سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
در سال سوم هجری چشم جهان بر او روشن شد و نامش به انتخاب رسول خدا، حسن شد. مولود نیمه رمضان است و امام بر حق انس و جان. حسن مجتبی، نخستین فرزند علی و زهرا و منظور آیات تطهیر و اولی الامر و ذوی‏القرباست. شیعه دل به او داده است و سر بر آستان بی‏گنبدش نهاده
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

زمزمه

زمزمه

در سال سوم هجری چشم جهان بر او روشن  شد و نامش به انتخاب رسول خدا، حسن شد. مولود نیمه رمضان است و امام بر حق انس و جان. حسن  مجتبی، نخستین فرزند علی و زهرا و منظور آیات تطهیر و اولی الامر و ذوی‏القرباست. شیعه دل به او داده است و سر بر آستان بی‏گنبدش نهاده است.

حسن و حسین، میوه دل رسول خدا بودند و رسول خدا درباره آنان می‏فرمودند: «حسن و حسین هر دو امامند، چه برخیزند و چه بنشینند.»

آری، آنان چه برخیزند و چه بنشینند حجت‏های خداوند بر زمینند. این کلامی است روشن که هم اشاره به قیام امام حسین دارد و هم اشاره به صلح امام حسن.

و نیز فرمودند: «خدا مرا به محبت ورزیدن به این دو فرمان داده است.»

و نیز فرمودند: «هرکس با این دو دشمنی ورزد، با من به دشمنی برخیزد، خدا بر او خشم گیرد و هر کس مورد خشم خداوند واقع شود، او را به آتش وارد می‏کند.»

سال چهلم هجری است. مسلمانان در سوگ امیر مومنان علی علیه‏السلام نشسته‏اند. مردم، امام حسن مجتبی را به عنوان خلیفه بر می‏گزینند. امام حسن می‏گوید: «منم پسر بشارت دهنده به رحمت خداوند. منم فرزند بیم دهنده از عذاب الهی. منم پسر دعوت کننده به سوی خداوند به اذن او. منم پسر نور تابناک. منم از اهل بیتی که خداوند، ایشان را پاک و پاکیزه ساخت.»

معاویه به عراق لشکر می‏کشد و جنگ در می‏گیرد.

یاران امام حسن عیله‏السلام به او خیانت می‏کنند، حتی پسرعمویش. امام حسن با معاویه صلح می‏کند.

طبق معاهده صلح، معاویه باید پس از مرگش حکومت را به امام حسن علیه‏السلام و در صورت نبود او به امام حسین علیه‏السلام بسپرد. بنابراین درصدد قتل امام حسن مجتبی علیه‏السلام بر می‏آید.

معاویه برای شهادت امام توطئه می‏چیند. او وعده می‏دهد که: «هر کس حسن بن علی را بکشد، دویست هزار درهم و فرماندهی یکی از لشکرها را به او واگذار می‏کنم و یکی از دخترانم را نیز به او می‏دهم.»

روزی مردی به مسجد می‏آید و امام که به نماز می‏ایستد، تیری به سوی او پرتاب می‏کند اما امام زیر لباس معمول خود زره بر تن دارد و تیر به زره می‏خورد. یک شب هنگامی که امام در حال گذر از محلی به نام ساباط مدائن است، مردی با خنجر به امام حمله می‏کند و ران امام را مجروح می‏کند. خنجر سمی است و حضرت در مدائن بستری می‏شود.»

امام در حضور جمعی از مسلمانان می‏گوید: «معاویه به آنچه وعده داده است. وفا نمی‏کند و جوایزی را که برای کشتن من تعیین کرده است، پرداخت نخواهد کرد.»

ترور کنندگان و منافقان نیز در این جمع حضور دارند.

امام از مردم کوفه خداحافظی می‏کند و به مدینه می‏رود تا باقی عمر را در مدینه زندگی کند.

روزی امام حسن مجتبی علیه‏السلام به مسجدالنّبی می‏رود. عده‏ای از بنی‏امیّه در مسجد نشسته‏اند و امام را مسخره می‏کنند. امام آرام است. دو رکعت نماز می‏خواند و بعد به افراد حاضر در مسجد می‏گوید: «متوجه تمسخر شما شدم. قسم به خداوند یکتا! شما بنی‏امیه روزی را حاکم و مالک نمی‏شوید مگر آنکه ما اهل بیت رسالت دو برابر آن مدت را حاکم خواهیم شد و شما، ماه و سالی را حاکم نخواهید شد مگر آنکه ما نیز دو برابر آن را بر شما حکومت می‏کنیم ولی بدانید که ما در حکومت و حاکمیّت شما آسایش داریم و از امکانات آن تا اندازه‏ای برخورداریم اما شما در حکومت ما هیچ جایگاهی ندارید و هیچ گونه آسایش و بهره‏ای نخواهید داشت.»

در این لحظه یکی از شنوندگان بلند می‏شود و به آن حضرت می‏گوید: «چگونه چنین چیزی ممکن است، در حالی که شما سخاوتمند‏ترین، مهربان‏ترین و دلسوزترین انسان‏ها هستید؟!»

امام پاسخ می‏دهد: «برای آنکه بنی‏امیه با حیله و سیاست شیطانی، حق ما را غصب کرده‏اند و همانا مکر و نیرنگ شیطان پا برجا نمی‏ماند. اما ما اهل بیت بر اساس معیار الهی و احکام  قرآن، با بنی‏امیه دشمنیم و با همین معیار با آنان برخورد خواهیم کرد.»

سرزمین شام در همسایگی پادشاه روم است. معاویه پیکی به پادشاه روم می فرستد و از امپراطور آن سرزمین زهری قوی می‏طلبد.

معاویه زهر را به همراه صدهزار درهم برای «جعده» همسر امام حسن علیه‏السلام می‏فرستد و وعده می‏دهد که اگر امام را مسموم کند، او را به ازدواج یزید در خواهد آورد.

هوا گرم است و امام حسن علیه‏السلام روزه دارد. وقت افطار، همسرش زهر را با شربتی مخلوط می‏کند و آن را  برای امام می‏آورد. امام شربت را می‏آشامد و لحظه‏ای بعد می‏گوید:

«اناّ لله و انّا الیه راجعون».

مهدی مستوری

تنظیم:بخش کودک و نوجوان

 

                                               ***************************************

مطالب مرتبط

با قرآن آشنا شویم

اینجا بهشت،آنجا بهشت، همه جا بهشت!

بخشش بزرگ خدا به پیامبر

انتظار

نشانه‏های ظهور

آخرین پرنده، آخرین سنگ

قهرمان محلّه

لطف بی‏کران امام!

مردی که کمک خواست

باران نقره‌ای محبت

 

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین