سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
حضرت آیت الله شیخ اسماعیل صالحی مازندرانی در سال ۱۳۱۲ ش (۱۳۵۲ ق) در یكی از روستاهای توابع قائم شهر در استان مازندران به دنیا آمد.
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

 آیت الله شیخ اسماعیل صالحی مازندرانی

آیت الله شیخ اسماعیل صالحی مازندرانی

 

زندگی نامه
حضرت آیت الله شیخ اسماعیل صالحی مازندرانی در سال ۱۳۱۲ ش (۱۳۵۲ ق) در روستای نفت چال لفور از توابع شهرستان سوادکوه در استان مازندران به دنیا آمد. وی مقدمات حوزوی را در بابل، تهران و قم آموخت و از سال ۱۳۳۳ ش دروس خارج را از محضر استادان مشهد مقدس فرا گرفت. آیت الله صالحی از سال ۱۳۳۹ ش مقیم قم شد و از محضر درس حضرات آیات: سیدحسین بروجردی ، سیدمحمدمحقق داماد، سید محمدرضا گلپایگانی، میرزا هاشم آملی، علامه طباطبایی و امام خمینی (ره) استفاده های شایانی برد.

 وی هم زمان به تدریس سطوح فقه و اصول و كلام و فلسفه و تفسیر اشتغال داشت و شاگردان فراوانی پرورش داد. آیت الله صالحی مازندرانی در جریان انقلاب اسلامی، در مسیر مبارزه علیه رژیم پهلوی از هیچ كوششی فروگذار نمی كرد و نامش هماره در ذیل اعلامیه های جامعه مدرسین حوزه علمیه قم دیده می شد. در پی فعالیت های سیاسی آیت الله صالحی، ایشان در سال ۱۳۵۳ و ۵۴ ، دستگیر و زندانی شد.

 این فقیه انقلابی هم چنین در سال ،۱۳۵۷ سخنرانی های متعدد در استان یزد و كرمان علیه رژیم ایراد نمود. آیت الله صالحی پس از پیروزی انقلاب اسلامی از خدمت به نظام باز نایستاد و عهده دار دو دوره نمایندگی مجلس خبرگان رهبری از استان مازندران بود. همچنین از این فقیه جلیل آثار ارزشمندی بر جای مانده كه مفتاح البصیره در فقه در ۳ جلد، استفتائات در ۲ جلد، احكام جوانان و بانوان، ولایت فقیه و دوره كامل اصول فقه از آن جمله اند. این عالم فقیه سرانجام در روز نهم شهریور ۱۳۸۰ برابر با 12جمادی الثانی ۱۴۲۲ در زادگاهش بدرود حیات گفت و پس از تشییعی كم سابقه در ساری و سپس قم، در حرم مطهر حضرت معصومه(س) به خاك سپرده شد.

آیت الله صالحی مازندرانی به روایت حضرت آیت الله جوادی آملی (مدظلّه)

خاطرة سودمند ، نافع وآموزندة دوران پرافتخار جناب آیت الله آقای حاج شیخ اسماعیل صالحی مازندرانی فراوان است ؛ زیرا عمر با بركت شان را در خدمت اندیشه های صحیح و انگیزه های سالم سپری كردند و یك عالم با عملی كه اندیشه های علمی و انگیزه های عملی داشته باشد ، تمام مقاطع دوران پر افتخار حیات شان ، سودمند و آموزنده است . الآن دو خاطره یادم است . این دو خاطره هر كدام نمائی از محبّت الهی را در خود داشت و برای این بزرگوار هم یك (حبل متین ای) بود كه با آن (اعتصام) می كردند .

 خاطرة اوّل خاطرة اوّل این بود كه ایشان بیمار شدند و عمل جرّاحی كردند . بعد فرمودند : « من بعد از این كه از بیهوشی ، به هوش آمدم و سلامت خودم را باز یافتم ، ذات أقدس إله را با تمام وجودم (حمد) كردم . گفتم : ( اَلْحَمدُ للهِ رَبِّ العَالَمین ) و شیرینی آن حمد در كامم به قدری بود و هست كه باز حاضرم به یك بیماری صعبُ العلاجی مانند آن بیماری قلبی مبتلا شوم و دوباره پزشك معالج مرا به اتاق عمل هدایت كند و مدّتی در اتاق عمل ، آن رنج های سخت را تحمّل كنم ، بعد به هوش بیایم و سلامت خود را باز بیابم و دوباره با تمام وجود بگویم : ( اَلْحَمْدُ للهِ رَبِّ العَالَمین ) . » این نشانة آن است كه ایشان هر چند در آن مقطع ، به مقام شامخ (حمد) رسیده است . اصل مقام برای انسان كامل ، یعنی وجود مبارك پیامبر اسلام (صلّ الله علیه و آله و سلّم) است كه ذات أقدس إله فرمود :

 وَ مِنَ اللَّیلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَهً لَك‎ْ ، عَسی أنْ یَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقامَاً مَحْمُوداً (1) . به دنبال وجود مبارك پیغمبر (صلّ الله علیه و آله و سلّم) ، ائمة هُدی كه همة آن ذوات مقدّس نور واحد هستند ، همین مقام را دارند ، منتهی به امامت پیغمبر (ص) و به قُدوه و اُسوه بودن ذات مقدّس نبوی (ص) . شاگردان اهل بیت (علیهم السَّلام) اگر هر كدام در حدّ خود این راه را كه ادامه بدهد ، إن شآء الله از (حمد) برخوردار می شود .

 تا كسی خودش به مقام (محمود) نرسد ، از (حمد) لذّت نمی برد و حمد برای او یك تكلیف و عبادت و وظیفه است و برای ثواب حمد می گوید ؛ امّا این كه (حمد) یك شهد و شربت باشد ، نصیب هر كس نمی شود . خاطرة دوّم وقتی امام (رضوان الله تعالی علیه) قیام فرمودند و همة علماء و روحانی های بزرگوار حمایت كردند و تمام مردم با ایمان ایران تلاش و كوشش كردند و امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) پرچم اسلام را به دوش گرفتند ، در این انقلاب عدّه ای آسیب های فراوانی را برای رضای خدا تحمّل كردند و آن روز هر كس اعلامیه ها را امضاء یا تكثیر یا ترویج می كرد ، یا از امام راحل (ره) نام می برد ، یا از انقلاب اسلامی حمایت می كرد و یا حكومت اسلامی و حكومت دینی را تحلیل و تبیین و تعلیم می كرد ، برای او خطرناك بود .

 آیت الله صالحی مازندرانی جزء كسانی بودند كه به رهبری امام راحل (رضوان الله تعالی علیه) و به قُدوه و اُسوه بودن ایشان صحّه گذاشتند و تلاش و كوشش می كردند كه بیان امام و پیام امام را منتشر ، ترویج ، تبلیغ و تعلیم كنند و در همین راستا زندانی شدند . بعد از این كه از زندان آزاد شدند ، من به دیدن ایشان رفتم . دیدم كه بسیار خوشحال و مسرور هستند . گویا دَیْنی در عهده داشتند و باید آن را ادا كنند (كه كردند) و اكنون فارغ البال هستند . این هم نشانة میل ایشان به مقام شامخ ( مَحْمِدَت و حمد ) بوده است. بسیار خوشحال بودند كه این دَیْن را ادا كردند . ( هَنیئَاً لَه ، طُوبی لَهُ وَ حُسْنُ مَآب ) . قدر مشترك این دو خاطره برای انسان سالك ، این است كه می داند خدا در هر حال با اوست و آن لطف خاصّ و نظر تشریقی و تكلیم تشریقی را از او دریغ ندارد . لذا انجام دستورهای دینی با سرور همراه است ، نه با تكلیف یا سوز .

گرچه مردان الهی ، سوخت و سوزی دارند ، ولی این سوزشان با سرور همراه است . زیرا می دانند هیچ نجّار ماهری ، نسبت به چوب صنعتی بی مهر نیست و هیچ خیّاط حاذقی نسبت به پارچة قیمتی ، بی لطف نیست و اگر احیاناً نجّار با اَرّه و تیشه و رنده بعضی از زوایای چوب صنعتی را می بُرد و چوب سالم ، به حسب ظاهر ، زخمی می شود ، برای آن است كه دست نجّار ، دست مهر و صفا و وفاست . می خواهد چوب عادی از انبار به در آید و میز شفاف تحریر شود و به كتابخانه منتقل گردد .

 پس آن رنج و بریدن و زخمی كردن برای تكامل این چوب صنعتی است وگرنه آن را از همان اوّل ، بیرون انبار برای سوخت و سوز آماده می كردند ، نه برای ساختن میز تحریر . و اگر خیّاط احیاناً با قیچی ، برخی از زوایای پارچه های قیمتی را می بُرد و قطع می كند ، غرض اش آن نیست كه پارچه را هَدر بدهد و آسیبی به پارچه برساند ، بلكه هدف اش آن است : پارچه ای كه در انبار روی هم قرار گرفته شده و انباشته شده ، جامه و جُبّه ای شود ، یا قبا و عبا و ردایی بر بدن انسان صالحی قرار بگیرد و او در نماز از آن استفاده كند . انسان صالح هم این چنین است . اگر احیاناً بیمار می شود یا به زندان می رود ، مثل همان چوب صنعتی است كه مختصر آسیب می بیند تا كامل تر شود یا نظیر آن پارچه است كه مختصر آسیب ای می بیند تا بر قیمت اش افزوده شود . رنج ها معمولاً این چنین است و در نتیجه همة مردان صالح می گویند :

 ( ذَهَبَ العِناء وَ بَقِیَ الأجر ) . یعنی آن رنج رفت و اجر باقی مانده است . مردان الهی در بهشت این چنین می گویند : اَلْحَمْدُ للهِ الَّذی أذْهَبَ عَنَّا الحَزَنَ (2) و این بزرگوار هم كه صالح بود ، هم جزء صالحین بود و هم دارای عمل صالح و مندرج تحت ( عَمِلُوا الصّالِحات ) بود ، إن شآء الله الآن مهمان رحمت خاصّة إله است و آنجا متنعّم است كه : ذَهَبَ العِناء وَ بَقِیَ الأجْر . امیدواریم حشراش با انبیاء و اولیای الهی باشد . آثار پر بركت اش برای دیگران آموزنده و سودمند باشد و بیت شریف اش همچنان با علم و فقاهت و عمل صالح و ایمان كامل ، متنعّم باشد و سالیان متمادی دیگران از این فیض و فوز برخوردار باشند .

 غَفَرَ اللهُ لَنا وَ لَكُم وَالسَّلامُ عَلَیْكُمْ وَ رَحْمَهُ اللهِ وَ بَرَكاتُه (1) سورة اسراء / 79 (2) سورة فاطر / 34


منبع: پایگاه خبری تحلیلی مازندران

تهیه و تنظیم: فریادرس گروه حوزه علمیه

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین