وب سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
وب سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
بررسی اثرهای متقابل پنداشته های درونی انسان و اثرات متقابل آن بر تولیدات هنری و چگونگی تولید اثر دینی
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

نگاه معنوي 
جایگاه هنر در حوزه های علمیه

چنانچه نسبتي ميان هنرمند و امر معنوي نباشد، يا هنرمند به واسطه‏ي حجاب‏هاي نفساني خود از معنويت دور شده باشد، اثر او نيز به همان نسبت از امر معنوي تهي است و نگاه او نگاهي غير معنوي است كه نه تنها مخاطب را به هستي متعالي و حقيقي دلالت نمي‏كند، بلكه حقيقت و معنويت را از او پوشيده مي‏دارد.

اثر هنري پيش از هر چيز داراي معنا است. آن چه به اثر هنري شكل مي‏دهد چيزي جز معنا نيست و آن چه معنا را مجسم مي‏سازد اثر هنري است.

 در اثر هنري جهاني پيدا و جهاني پنهان است. ما در رويارويي با آن خود را در حضور معنايي مي‏يابيم كه از وجود هنرمند سرچشمه گرفته است؛ معنايي كه واسطه‏ي اثر هنري در ما ايجاد مي‏شود و معمولاً آن را به صراحت نمي‏توان بيان كرد يا توضيح داد، زيرا دنياي پنهان هنرمند به واسطه‏ي اثر به دنياي پنهان ما راه يافته است، آن چنان كه گويي زمزمه‏اي است از درون هنرمند با درون مخاطب، در حقيقت اثر هنري ما را به مرتبه‏اي از وجود خودمان رهنمون مي‏شود كه بر ما پوشيده است. به جهاني فراتر از روزمرگي تا خويشتن خود را ادراك كنيم و به معنايي فراتر از آدمي پنهان كرده‏اند به كناري مي‏زند و ما را روياروي هستي قرار مي‏دهد تا در آن آينه به آنچه ناديدني است توجه پيدا كنيم.

نگاه معنوی

 اثر هنري آينه‏ي وجود ماست، همچنان كه آينه‏ي وجود هنرمند است. به واقع اثر هنري وجود ما را بر خودمان مكشوف مي‏سازد. نگاه ما را تأويل مي‏كند و در وجود ما زنده مي‏شود. گويي نگاه هنرمند به واسطه‏ي خلق اثر در وجود ما چشم باز مي‏كند و ما را و جهان را از نو به ما باز مي‏نمايد آن گونه كه پيش از آن نبوده است. اين است نگاه معنوي.

اثر هنري محل ظهور ناديدني‏هاست. او ما را به درون خود فرا مي‏خواند. در واقع ما را از جهل روزمره‏ي پيرامون به جهان امور باطني مي‏كشاند تا معنايي را كه در خود دارد بر ما عرضه كند. به عبارت ديگر اثر هنري ما را از جهان ظاهر به جهان باطن مي‏برد. هم بدين گونه است كه مخاطب با اثر هنري هم صدا مي‏شود و زمزمه و شعر او را مي‏شنود. همچنان كه هنرمند نيز جهان روزمره خود را فرو مي‏گذارد، از آن جدا مي‏شود، به درون خود فراخوانده مي‏شود تا از نهفت خلوت خويش به جهاني داخل شود كه بازنمون آن چيزي است به نام اثر هنري. با همه مخاطبان ارتباطي يكسان ندارد، بلكه به مثابه منظره‏اي است كه هر كس از افق خود آن را مي‏بيند. در واقع وجود يك ارتباط دروني يا نوعي هم خواني ميان مخاطب و اثر هنري براي درك آن و براي وارد شدن به آنچه جهان فرو بسته‏ي اثر ناميده مي‏شود لازم است، آنچنان كه نسيم سحرگاهي در گذار خود از بوستان، غنچه‏هاي فروبسته را مي‏گشايد و آنچنان كه چشم و گوش را خاصيتي است كه نور و صدا را درمي‏يابند. به اين ترتيب اثر هنري به آن كس كه اهل بشارت است چراغ اشارتي مي‏دهد تا روشنايي را بازيابد و در پرتو آن به ادراكي متعالي از هستي نايل شود، چرا كه اثر هنري روشنايي خود را هم از آن جهان گرفته است.

بي‏شك آثار هنري با حقيقت هستي انسان ارتباطي معنايي دارند، زيرا جهان پرتوي از اراده‏ي خداوند و ذات سرمدي است و هنر جلوه گاه و جلوه‏اي از آن است. بنابراين آثار هنري نمادها و نشانه‏هايي هستند كه راه درك معنويت را بر مخاطبان خود خواهند گشود، همچنان كه اجزاء جهان آيات و نشانه‏هايي از وجود خداوند سبحان هستند. با اين وصف، اثر هنري به معناي اصيل خود، مرتبط و وابسته به سنت و امر مقدس و جلوه گاه فيض الهي است.

اما آنچنان كه مي‏دانيم همه‏ي آنچه آثار هنري به معناي عام ناميده مي‏شوند، حامل امر معنوي و جلوه گاه آن نيستند. به ويژه در دوران معاصر كه براساس ديدگاه‏هاي انسان مدارانه و سنت گريز، امر معنوي در پس پرده‏هاي غفلت پنهان مانده است آيا هنر به معناي جديد، آن گونه كه در اشكال بسيار متنوع عصر ما ظاهر شده است و مي‏تواند پرده‏هاي غفلت از امر متعالي را از نگاه ما بزدايد و ما را به جهاني معنوي رهنمون باشد؟

به نظر نمي‏رسد كه فاصله‏ي ميان انسان و امر متعالي به نسبت گذشت زمان بيش و كم شود، زيرا ميان عاشق و معشوق هيچ حايل نيست. اما مي‏توان تصور كرد كه تنوع و گوناگوني اشياء و صورت‏ها در جهان عيني مي‏تواند آنچنان ما را به خود مشغول دارد كه اشياء و صورت‏هاي ديگر نه تنها به عنوان نشانه و آيتي از براي كشف حقيقت و جهان غيب بر ما ظاهر نشوند، بلكه به واسطه‏ي آنها امر متعالي از چشم ما پنهان بماند. همين اتفاق مي‏تواند در رابطه‏ي مخاطب با آثار هنري و صورت‏هاي گوناگون و متنوع آن پيش آيد. آيا آثار هنري دوران ما با تنوع، گوناگوني و كيش فرديتي كه از تجارب نفساني هنرمندان در آنها موج مي‏زند، مي‏توانند همچنان پناهي و گريزگاهي براي احساس تعالي جوي انسان معاصر و مخاطبان آثار هنري باشند؟ شايد بتوان گفت گريز از بازنمايي واقعيت و البته گريز از اشياء و صورت‏هاي جهان پيرامون در آثار بي‏شكل و انتزاعي، به نوعي بازتابي است از گريز ناخودآگاه انسان معاصر از هجوم صورت‏ها و حجاب‏هاي بصري. شكي نيست كه قعر اين ظلمات ممكن است به جهان‏هايي از نور منتهي شود، اما درك اين مسئله و گشودن راه چگونه ممكن است؟ در مقابل اين پرسش شايد تنها پاسخ، رسيدن به نگاه معنوي در هنر باشد؛ نگاهي كه از درون شكوفا شود و در صورت‏ها عكس مه رويان بستان خدا بيند و هنرمند و مخاطب اثر هنري را به امر متعالي دلالت كند.

از آنجا كه اثر هنري بدون وجود هنرمند تحقق نمي‏يابد، و چنانچه هنرمند را به عنوان واسطه‏ي ظهور امر معنوي در اثر هنري بدانيم، بي‏شك علاقه و نسبت ميان هنرمند و امر معنوي لازمه‏ي ظهور و معنويت در اثر هنري است. در غير اين صورت امر معنوي چگونه مي‏تواند در كار هنرمند ظاهر شود؟ وقتي از هنرمند سخن به ميان مي‏آيد،منظور همه‏ي مراتب وجودي اوست كه در برگيرنده‏ي قوه‏ي تخيل و ناخودآگاه او نيز مي‏شود.

بنابراين شايد اولين شرط ظهور امر معنوي در اثر هنري، وجود معنويت در هنرمند يا وجود ارتباط باطني ميان او و امر معنوي است.

 با چنين گفتاري مي‏توان به اين نتيجه رسيد كه امر معنوي فيضي است از جهان ملكوت كه به واسطه‏ي نسبتي كه با وجود هنرمند پيدا مي‏كند در اثر هنري ظاهر مي‏شود.

يا بهتر است اين طور گفته شود كه امر معنوي به ميزان خلوصي كه در وجود هنرمند جلوه كرده و او را از خود دانسته است، در اثر هنري نمود مي‏يابد. در اين صورت اثر هنري مرتبه‏اي از ظهور هستي حقيقي است. هر چه ضمير هنرمند صافي‏تر و زلال‏تر باشد، ظهور امر معنوي در اثر او جلوه‏ي بيشتري دارد. چرا كه در اين صورت هنرمند فرديت خود را از ميان برداشته،

 يا فرديت از او برداشته شده است تا چيزي از غيب ظاهر شود؛ چيزي از نيستان وجود او از خود تهي مي‏شود تا صدايي از جهان ديگر در او بدمد. وجود او غايب مي‏شود تا امر غيبي ظاهر شود. در واقع نقش هنرمند نسبت به اثر هنري به مثابه سايه است كه حكايت از وجود چيزي مي‏كند اما در عين حال عدم آن را نشان مي‏دهد. هرگز وجود حاضر و غايب شنيده‏اي؟

نگاه معنوی

چنانچه نسبتي ميان هنرمند و امر معنوي نباشد، يا هنرمند به واسطه‏ي حجاب‏هاي نفساني خود از معنويت دور شده باشد، اثر او نيز به همان نسبت از امر معنوي تهي است و نگاه او نگاهي غير معنوي است كه نه تنها مخاطب را به هستي متعالي و حقيقي دلالت نمي‏كند، بلكه حقيقت و معنويت را از او پوشيده مي‏دارد. بنابراين خود ناگفته پيداست كه هنر دوران ما چه اندازه از معنويت تهي شده است و البته نه به كلي، زيرا جهان ما همچنان بر مدار اراده‏ي خداوند مي‏گردد و آسمان همچنان بر سر انسان سايه افكنده و زمين را چونان مادري در آغوش گرفته است. حتي آن گاه كه خورشيد بيفسرد، و زمان از حركت بازايستد، خاك تيره و چشم‏ها از وحشت دريده شود، آيا فرزندان زمين گريز گاهي جز رحمت پروردگار دارند؟ اين چنين است كه در درون انسان همچنان پنجره‏هايي به عالم غيب گشوده مي‏شود، پنجره‏هايي كه رو به آفتاب اشراق دارند. يا رب از ابر هدايت برسان باراني.

در واقع كار هنر در همه‏ي دوران‏ها زدودن حجاب‏هاي غفلت و خرق عادات است تا انسان را از هستي روزمره‏ي خود بر كند و چشمان ظاهر و باطن او را به نگاهي معنوي به جهان فرابخواند. به راستي اگر نباشد نداهاي پنهان و دروني، چگونه هنرمند و مخاطب اثر هنري از جهان روزمره بيرون مي‏شوند؟ و چگونه اثر هنري چشم انسان را بر جهان ديگر كه جز معنا نام ديگري بر آن نمي‏توان گذارد، مي‏گشايد؟

در واقع كار هنر در همه‏ي دوران‏ها زدودن حجاب‏هاي غفلت و خرق عادات است تا انسان را از هستي روزمره‏ي خود بر كند و چشمان ظاهر و باطن او را به نگاهي معنوي به جهان فرابخواند. به راستي اگر نباشد نداهاي پنهان و دروني، چگونه هنرمند و مخاطب اثر هنري از جهان روزمره بيرون مي‏شوند؟ و چگونه اثر هنري چشم انسان را بر جهان ديگر كه جز معنا نام ديگري بر آن نمي‏توان گذارد، مي‏گشايد؟ اثر هنري مثل هر شئي يا چيز ديگري در جهان هستي معنا دارد، همچنان كه در خلقت جهان چيزي به عبث آفريده نشده است. چنانچه معنا و نگاه معنوي از اثر هنري گرفته شود، اثر به قالب و صورتي بي‏معنا و تهي تنزل مي‏يابد و به همان نسبت مخاطب را به هاويه‏اي از سرگرداني و هراس پرتاب مي‏كند؛ او را از خويشتن خود دور مي‏سازد، آن قدر كه آرامش و ماواي باطني خود را از دست مي‏دهد، سرگردان و تحقير مي‏شود و چون گوي سرگردان در سراشيبي رها مي‏گردد. نگاه معنوي اما در آثاري كه جلوه گاه معنويت و سلوك هنرمندان است ما را به خود مي‏خواند، به منزلگاهي كه در آن آرامش بيابيم و نقوش و اشياء را آن گونه كه هستند، ببينيم.


نویسنده : عبدالمجيد حسيني‏راد 

منبع: سایت  حوزه هنری استان قزوین

تنظیم:امیر واضحی آشتیانی_حوزه علمیه تبیان

 

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین