سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
به طفلی درم رغبت روزه خاست ندانستمی چپ كدام است و راست یكی عابد از پارسایان كوی همی شستن آموختم دست و روی ...
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

هلال ماه و ابروی یار

رمضان در سخن شاعران

هلال ماه و ابروی یار

سعدی

در همه قالب‌های ادبی خود، در حكایت‌ها، غزل‌ها، قصاید و قطعات به مفاهیمی چون روزه و رمضان پرداخته است.  

شیخ اجل، سعدی، شاعر قرن هفتم هجری، از جمله ادیبانی است در آثارش توجه ویژه‌ای به روزه و روزه‌داری و همچنین بركات ماه مبارك رمضان دارد.

او در بسیاری از قالب‌های ادبی خود شامل حكایت‌ها، غزل‌ها، قصاید و قطعات به این مفاهیم می‌پردازد و توجه خواننده را به ذات روزه‌داری و جوهره تقواپیشگی در ماه رمضان جلب می‌كند.

سعدی حكایتی منظوم دارد با نام «حكایت روزه در طفولیت» كه در آن اعمال درونی روزه‌دار را مقدم بر اعمال ظاهری و نخوردن و نیاشامیدن می‌داند و می‌گوید:

 

به طفلی درم رغبت روزه خاست

ندانستمی چپ كدام است و راست

یكی عابد از پارسایان كوی

همی شستن آموختم دست و روی

كه بسم الله اول به سنت بگوی

دوم نیت آور، سوم كف بشوی

پس آنگه دهن شوی و بینی سه بار

مناخر به انگشت كوچك بخار

به سبابه دندان پیشین بمال

كه نهی است در روزه بعد از زوال

وز آن پس سه مشت آب بر روی زن

ز رستنگه موی سر تا ذقن

دگر دست‌ها تا به مرفق بشوی

 تسبیح و ذكر آن‌چه دانی بگوی

دگر مسح سر، بعد از آن غسل پای

همین است و ختمش به نام خدای

كس از من نداند در این شیوه به

نبینی كه فرتوت شد پیر ده؟

بگفتند با دهخدای آن‌چه گفت

فرستاد پیغامش اندر نهفت

 

هلال ماه و ابروی یار

كه ای زشت كردار زیبا سخن

نخست آن‌چه گویی به مردم بكن

نه مسواك در روزه گفتی خطاست

بنی آدم مرده خوردن رواست؟

دهن گو ز ناگفتنی‌ها نخست

بشوی ای كه از خوردنی‌ها بشست

كسی را كه نام آمد اندر میان

به نیكوترین نام و نعتش بخوان

چو همواره گویی كه مردم خرند

مبر ظن كه نامت چو مردم برند

چنان گوی سیرت به كوی اندرم

كه گفتن توانی به روی اندرم

وگر شرمت از دیده ناظرست

نه ای بی‌بصر، غیب دان حاضرست؟

نیاید همی شرمت از خویشتن

كز او فارغ و شرم داری ز من؟

 

او در حكایت دیگری كه در بوستان، باب پنجم در رضا آمده، چنین می‌سراید:

 

شنیدم كه نابالغی روزه داشت

به صد محنت آورد روزی به چاشت

به كتابش آن روز سائق نبرد

بزرگ آمدش طاعت از طفل خرد

پدر دیده بوسید و مادر سرش

فشاندند بادام و زر بر سرش

چو بر وی گذر كرد یك نیمه روز

فتاد اندر او ز آتش معده سوز

بدل گفت اگر لقمه چندی خورم

چه داند پدر غیب یا مادرم؟

چو روی پسر در پدر بود و قوم

نهان خورد و پیدا بسر برد صوم

كه داند چو در بند حق نیستی

اگر بی وضو در نماز ایستی؟

پس این پیر ازان طفل نادان ترست

كه از بهر مردم به طاعت درست

كلید در دوزخ است آن نماز

كه در چشم مردم گزاری دراز

اگر جز به حق می‌رود جاده‌ات

در آتش فشانند سجاده‌ات

ادامه دارد..


منبع: خبرگزارى فارس

تنظیم : بخش ادبیات تبیان

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین