• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 3375
  • چهارشنبه 16/10/1383
  • تاريخ :

13 دیماه؛ سالروزخاموشی نیما یوشیج


زندگی نامه نیما یوشیج 

قطعاتی از اشعار نیما یوشیج 

ققنوس 

در ستایش رنج 

گالری عکس از نیما 

جایی به دنیا آمد که شاید هر کس دیگری هم جای او بود، شاعر می شد. در منطقه ای به اسم یوش از توابع نور مازندران.

ولی مطمئن باشید نمی شد که کسی بتواند کاسه کوزه شعر فارسی را با معیارهای هزار ساله ای که تغییرناپذیر و ابدی نشان می داد، این طوری به هم بریزد.

11 ساله بود که کوچ کرد به تهران تا در مدرسه سن لویی کاتولیک ها درس بخواند. قبلش خواندن و نوشتن را پیش آخوند ِ دهشان بلد شده بود. حالا اینجا همه نمره هایش یک رقمی بود، به جز نقاشی و شعر.

شانسش گفت که نظام وفا شاعر معروف یکی از معلمهایش درآمد و او را تشویق کرد به شعر گفتن. آنجا در نتیجه آشنایی با زبان فرانسه، با ادبیات اروپایی هم آشنا شد و این خیلی در روحیه ابتکار و نوآفرینی هایش تاثیر گذاشت تا بعداً بتواند وزن های عروضی را بشکند و با آزادکردن شعر از چارچوب وزن و قافیه ، برایش راه تازه ای باز کند.

شک نکنید که پشت همه مردهای بزرگ، یک زن خیلی خوب ایستاده. پشت و پناه نیما هم عالیه جهانگیری - خواهرزاده جهانگیرخان صوراسرافیل - بود که در سال 1305با هم ازدواج کرده بودند.

اواخر عمر، نیما و عالیه با جلال آل احمد و سیمین دانشور در شمیرانات همسایه شدند و شب مرگش هم بالای سرش بودند- درست 13 دیماه 1338- حاصلش هم شده یادداشت خاطره ای به اسم «پیرمرد چشم ما بود».

این هم مال یکی از زمان هایی است که خیلی از دور و زمانه دلش گرفته بود. خانه ام ابری است / یکسره روی زمین ابری است با آن / از فراز گردنه، خرد و خراب و مست / باد می پیچد / یکسره دنیا خراب از اوست / و حواس من / آی نی زن که تو را آوای نی برده است دور از ره ، کجایی؟ / خانه ام ابری است اما / ابر، بارانش گرفته است / در خیال روزهای روشنم کز دست رفتندم / من به روی آفتابم / می برم در ساحت دریا نظاره / و همه دنیا خراب و خرد از باد است / و به ره ، نی زن که دایم می نوازد نی ، در این دنیای ابراندود / راه خود را دارد اندر پیش.

UserName