• تعداد بازديد :
  • پنج شنبه 1383/10/10
  • تاريخ :

شاه شكار

مطالعه تاریخ برای هر فرد لازم و ضروری است چراكه تاریخ تنها نقل گذشته ها نیست بلكه از حوادثی یاد می كند كه ریشه در جان و روح مردم آن ملت دارد ، از نیازها و آرزوهایشان روایت می كند و در یك كلام كلیت آن ملت را به تصویر می كشد. ریشه های ما در تاریخ نهفته است، ریشه هایی كه اگر فراموش شوند درخت كهنسال ملت ما با صدایی مهیب بر زمین می افتد  و رو به زوال و فراموشی می گذارد. تاریخ و آنچه در آن نهفته است تصویر ماست در آیینه گذشته ها.

دیكتاتوری یعنی حكومت یك تن بر كل ملت تا مدت های مدید تنها نوع و شیوه حكومت دراغلب نقاط جهان و همچنین در كشورمان بود، و حكام یا پادشاهان مطلق العنان در بسیاری مواقع برای توجیه اعمال و كردار خویش به یك دلیل استناد می كردند و آن هم اینكه سلطان ، شاه یا خلیفه، نماینده خدا بر زمین است و لوای حكومت را از سوی خدا دریافت كرده است . جالب آنكه این دلیل در پیش و پس از اسلام در ایران به فراوانی مورد استفاده قرار گرفته است ، به عبارت دیگر، به راحتی هم با آیین زرتشت وهم با دین اسلام هماهنگی یافته است .  برخی از تاریخ نگاران معاصر چه ایرانی و چه عرب آن را میراث پادشاهی ساسانی در حكومت های اسلامی می دانند كه یادگاری از" فره ایزدی" دوره ایران باستان بوده است. به هر صورت حكومت های استبدادی با دستاویز قرار دادن چنین اندیشه ای به مدت طولانی بر مردم این سرزمین حكم راندند، نام آنها تغییر كرد ، از عرب به ایرانی ، ترك ، تركمن ، مغول و تاتار ، ولی جان آنها تغییر نكرد، همه به شیوه تفوق و برتری اراده یك تن بر خواست یك ملت حكمومت كردند. این اندیشه چنان فراگیر بود كه مردم گمان می كردند كه اگر سایه سلطانی از زمین رخت بر بندد ، عذاب و یا بلایی بر آنها نازل خواهد شد . نمونه این مدعا آنجاست كه وقتی " هولاگو" خان مغول در 652  برای تصرف بغداد و عزل آخرین خلیفه عباسی به آن شهر لشكر كشید بسیاری وی را از این كار برحذر داشتند كه " كشتن خلیفه نظم جهانی را بر هم می زند و اگر خون خلیفه بر زمین ریزد جهان زیر و زبر می شود". خان مغول اگر چه به این سخنان وقعی ننهاد ولی از ریختن خون خلیفه نیز هراسید و دستور داد وی را در نمدی پیچیده ، بی آنكه خونش بر زمین ریزد ، آنقدر بمالند تا جان  دهد. این خود نشان از تسلط این اندیشه در اذهان همگان دارد. البته این مسئله بدان معنا نیست كه هیچگاه شاه یا شاهزاده ای به قتل نمی رسید ، درست بر عكس ، شاهان دستورات فراوانی مبنی بر كشتن برادران ، برادرزادگان و حتی فرزندان  خویش صادر می كردند ، ولی با زه كمان او را خفه می كردند كه مبادا خونش بر زمین ریزد . این شیوه به قتل رساندن به ویژه در میان طوایف تركمن ، مغول و تاتار بسیار رایج بود. توجه داشته باشید كه همیشه قاتل یا كشنده شاه یا شاهزاده فردی هم پایه وی و یا از خاندان وی بوده است .

در طول تاریخ سراغ نداریم كه فردی عادی ، كشاورزی ، دهقانی ، تاجر و یا كاسبی دست به خون شاهی رنگین كرده باشد . البته گروه هایی متشكل از فداییان اسماعیلی بودند كه در خدمت سلاطین رقیب (سلجوقیان ، خلفای عباسی ،غوریان ودیگر حكام معاصر آنان ) در آمده و طبق دستورات آنان رقبایشان را به قتل می رساندند (مانند سوء قصد به جان سلطان سنجر سلجوقی) ولی آنان را باید در رده تروریست های حرفه ای امروز كه در ازاء در یافت مزد ، به آدمكشی دست می یازند ، به حساب آورد . (جالب توجه آنكه واژه " تروریست " در زبان انگلیسیassassin بر گرفته از كلمه حشاشین - یكی از القاب فداییان اسماعیلی - است ) جان كلام آنكه مردم عادی را هیچگاه یارای آن نبود تا به دست خویش فرد مستبد ستمگری را كه بر آنان حكومت می كند به قتل برسانند.

ولی خرافه را تنها می توان به مدد نور دانش و آگاهی از بین برد و در طول صد و پنجاه سال اخیر با افزایش سطح آگاهی های مردم و رواج آموزش های پایه  به شدت تغییر كرد كه می توان آن را نتیجه چند علت دانست :

- بی كفایتی های شاهان قاجار آنچنان بود كه بر عامی ترین مردم نیز ، سلطنت چنین فرد نالایقی گران می آمد . در دوره نكبت بار فتحعلی شاه قاجار دو معاهده ننگین " گلستان " و " تركمان چای " میان ایران و روسیه منعقد شد و دست ایران  را از قفقاز ، ارمنستان و آذربایجان شمالی كوتاه كرد؛ مردم می دیدند كه قسمتی از خاك كشورشان به سادگی به كشوری بیگانه واگذار می شود و سلطان را خم به ابرو نمی آید. این خود زمینه ای برای ایجاد زمزمه های نارضایتی را در میان مردم فراهم كرد.

- ناآگاهی مردم زمینه مساعدی برای نشر این اندیشه و قبول همگانی آن بود ، ولی پس از زنده یاد " میرزا تقی خان امیر كبیر" كه آغازگر تاسیس مدارس همگانی ، اعزام دانشجو به خارج از كشور ، انتشار روزنامه و بسیاری دیگر از اقدامات اصلاحی بود سطح آگاهی مردم اندكی افزایش یافت .

- اقدامات روشنگرانه " سیدجمال الدین اسدآبادی " كه در صدد اتحاد دنیای اسلام در برابر استعمار انگلیس بود ، خود به یكی از عوامل افزایش سطح آگاهی مردم بدل شد.

- واگذاری انحصار برخی از خدمات و گمرك ها به بیگانگان خشم مردم را بر انگیخت به طوری كه نمونه بارز آن را می توان در واقعه " رژی" یا تحریم تنباكو در ایران بنا بر فتوای علمای تشیع سراغ گرفت ، كه طی آن مردم با شكستن قلیان ها اعتراض خود را به گوش شاه رساندند و ناصر الدین شاه به ناچار این امتیاز را ملغی كرد.

دوره قاجار به راستی دوره بسیار اندوه باری در تاریخ كشورمان محسوب می شود دوره ای كه طی آن  احترام ایران وایرانی در نزد قدرت های جهانی به شدت كاهش یافت و آنان ایران را چون میراث مرده ای بی وارث میان خود تقسیم كردند ، و دراین میان شاهان قاجار در اعتراض به این چپاول تنها می گفتند " مگر ایل قاجار چقدر زمین و چراگاه می خواهد؟ همانقدر برای ایل ما كفایت می كند " نگاه شاهان قاجار به كشور نه یك نگاه ملی كه همان نگرش كوتاه و منحط ایلی – عشیره ای بود . بی اغراق می توان سیاه ترین این ایام را دوره طولانی سلطنت ناصر الدین شاه دانست كه به مدت 50 سال بر ایران حكومت كرد و بزرگترین امتیازهای كمرشكن و خانه بر- باد- ده - به خارجیان اعطا كرد. نمونه هایی از این امتیازات : واگذاری استخراج كلیه معادن و ذخایر زیر زمینی به جز فیروزه ، نمك و سنگ های قیمتی به یك فرد انگلیسی ، واگذاری تفحص و جستجو در شهر باستانی شوش و باستان شناسان فرانسوی كه طی آن بسیاری از آثار تاریخی كشورمان به یغما رفت ، واگذاری انحصار خرید و فروش تنباكو ، واگذاری امتیاز گمرك های جنوب و شمال به انگلیس و روسیه، واگذاری انحصار كشتیرانی در كارون به دو فرد انگلیسی ، و بسیاری امتیاز های دیگر كه سلطان ظل الله مبالغ دریافتی آنها را خرج سفرهای متعدد خارج از كشور می كرد.

علاوه بر این مواردی كه شمردیم ناصر الدین شاه در طی سفرهای متعدد خود به اروپا در اواخر قرن نوزدهم بر شدت استبداد و دیكتاتوری خود افزود. پس از سال 1848 بروز شورش های خیابانی در پاریس ، رژیم سلطنتی سقوط كرد و جمهوری سوم دراین كشور تشكیل شد . در این زمان افكار آزادی خواهانه در كشورهای اروپایی رو به افزایش نهاد و دولت ها برای جلوگیری از اقدامات آزادی خواهان بر شدت استبداد خود افزودند؛ به ویژه در این ایام پروس و امپراتوری اتریش – هنگری در اوج دیكتاتوری حكومت می كردند و ناصرالدین شاه نیز در طی سفر به این كشورها و در تقلید از آنان بر میزان استبداد خود افزود ، از تعداد وزارتخانه ها كاست و نشر افكار را ممنوع كرد. دراین زمان بود كه وی دستور اخراج سید جمال الدین اسدآبادی را صادر كرد، و هزینه های این استبداد سیاه را نیز پرداخت .

در روزجمعه 17 ذی القعده 1313 مطابق با 19 آوریل 1896 م"ناصرالدین شاه در سن شصت و هفت سالگی در حالی كه خود و دربارش را برای برگزاری جشن پنجاهمین سال سلطنت آماده می كرد، به فتوای سید جمال الدین اسد آبادی درحرم حضرت عبدالعظیم به ضرب طپانچه میرزا رضای كرمانی به قتل رسید."(1)

این اقدام در كشور ما در نوع خود بی نظیر بود كه مردی برخاسته از طبقات فرودست اجتماع كه زندگی را با خرده فروشی سپری می كرد و كاسبی فرودست بود ، در یك اقدام متهورانه اولین شخص مملكت را به ضرب گلوله از پای درآورد .

 میرزا رضا ، مردی از طبقه فرودست بود ولی ناآگاه نبود " میرزا محمدرضا در تهران به دست فروشی و سمساری پرداخت در این شغل موفقیت هایی به دست آورد و كم كم نزد تجار تهرانی اعتباری كسب كرد. از حاج ملاحسن ناظم التجار ترمه به امانت می گرفت و در خانه های اعیان و شاهزادگان پایتخت نشین به فروش می رساند... او با ورود به خانه اهل دربار برای فروش كالا نفوذ كلمه ای در بین زنان كه عمده مشتریان او بودند كسب كرد و بعدها در مقدمات شورش تنباكو از این نفوذ كلمه به خوبی استفاده كرد.. وقتی واقعه تحریم تنباكو و شكستن قلیان ها پیش آمد میرزا رضا كه در خانه ها نفوذ فراوان داشت بسیاری از زنان بزرگان را تهییج به مقاومت كرده بود. و بسیاری از قلیان ها در خانه ها به تحریك و اشاره او شكسته شده بود."(2)  فعالیت های میرزا رضا تنها در تحریم تنباكو خلاصه نمی شد بلكه وی با سید جمال الدین اسدآبادی نیز مراوداتی داشت . در جریان خرده فروشی ها میرزارضا به خدمت حاجی محمدحسن امین الضرب تاجر تهرانی درآمد"... و با سیدجمال الدین اسدآبادی آشنا شد و خیلی زود تحت تاثیر افكار و اندیشه های سیدجمال قرار گرفت و ... بسیاری از فعالیت های سیاسی سید به دست او انجام می شد....ناصرالدین شاه سید را به اجبار از ایران اخراج كرد. در این واقعه میرزا رضا برای اولین بار به طور علنی دست به تظاهرات سیاسی زد و برای اولین بار به این جرم دستگیر شد و چوب خورد."(3)

تبعید سید جمال الدین بر میرزا رضا گران آمد ، برخی را عقیده براین است كه میرزا رضا به فتوای سیدجمال الدین اقدام به قتل ناصرالدین شاه كرده است ولی این ، قولی نیست كه همگان بر آن متفق القول باشند . به هر صورت میرزا رضا معصومانه می اندیشید كه قتل شاه زمانه ، قطع ریشه استبداد است ؛ مرگ ناصر الدین شاه اگر استبداد را به طور كامل از بین نبرد ولی زمینه های پایان  عمر دیرپای استبداد مطلقه را فراهم كرد .

 آیا اگراقدام میرزارضا كرمانی برای پایان دادن به استبداد دیرپای ناصرالدین شاهی نبود در10  سالپس از آن درخت مشروطه به بار می نشست.؟ آیا اگر مظفرالدین شاه،پسر علیل،فرتوت و ناقص العقل ناصرالدین شاه عاقبت تلخ پدر را ندیده بود به راحتی در برابر خواست های مشروطه خواهان تسلیم می شد؟ باید گفت كه اقدام میرزا رضا را نمی توان و نباید با معیارهای كنونی سنجید در این زمانه توسل به زور و خشونت از قبیح ترین افعال و اعمال است. ولی در زمانی كه میرزا رضا به قتل ناصرالدین شاه دست گشود، دستش از تمام راههای فرج و گشایش كوتاه بود و می اندیشید كه اساس استبداد شخص ناصرالدین است و باز گمان می كرد كه با قطع آن، سلسله دراز دیكتاتوری را قطع كرده است. روحش شاد باد.

سایت تبیان - فریبا کاظم نیا

منابع:

1-    روزگاران تاریخ ایران ، دكتر عبدالحسین زرین كوب.

2-    مرسلوند حسن شاه شكار، انجمن قلم ایران1379 ، ص 47

3-    همان ص 56

UserName