• تعداد بازديد :
  • يکشنبه 1383/09/29
  • تاريخ :

ماهیت انزواجویی در کودکان

انزواجویی و عزلت در کودکان ( قسمت سوم )


ماهیت انزواجویی  از نظر علمی نوعی احساس پوچی ، عدم رضایت از خود ، عدم خرسندی از اوضاع و دستیابی به احترام خود از طریق دور داشتن خویش از ناراحتی ها و از جمع است. بین انزواجویی و خیالبافی فاصله چندانی وجود ندارد ، آن یکی از "واقعیت ها" ، و این یکی از "پدیده های موجود و از انسان ها" دوری می گزیند.

برخی از دانشمندان آن را نوعی بیماری عصبی دانسته اند که مهمترین نشانه اش تغییرات خلق و عاطفه و نوسان در غم و شادی است. در واقع انزواجویی تلاشی است در جهت کسب و جلب غم ، ناراحتی و یا احساس بی تفاوتی.

افراد خجول و افسرده راه انزوا را در پیش می گیرند تا از این راه تنش و اضطراب خود را کاهش دهند و توان تحمل خود را در شکست و ناکامی بالاتر برند. خواه بدان خاطر که ارزش خویش را انکار نمایند و خواه بدان علت که در اثر عناد ورزیدن به خویش احساس گناه می نمایند. بسیاری از آنان این ادعا را دارند که من زشتم ، و کسی مرا دوست ندارد، چه خوب بود که می مردم و ... و از این طریق غم و یأس خود را ظاهر می کنند و ماهیت درونی خود را نشان می دهند.

صورت های آن

انزواجویی اگر ناشی از افسردگی  باشد و دلیل معقولی جز بیماری نتوان برای آن یافت به یکی از دو صورت زیر خود را نشان می دهد:

1- نِوروز: که از نظر روانی ، قوه تمیز و اراده شخص دچار اختلال می شود ولی می تواند نیک و بد را تمیز دهد. این مورد در کودک با ظهور احساسات شرم و کمرویی بروز می کند.

2- پسیکوز: در این مورد فرد ، قوه شعور، تمیز و اراده خود را از دست داده و قادر به تشخیص نیک از بد نیست. صفت مشخصه آن غالباً به صورت انجام اعمال تکراری و فاقد فواید واقعی است و این امر خود کنترل کننده ایمنی آنهاست.

مواقع عزلت

فردی که دچار انزواجویی  است همه گاه دچار این حالت است. روز و شب ندارد ولی در تنگنای غروب و شب ها که همه ی افراد دلگرفته و پژمرده اند او راحت تر و ایمن تر است و در آن ساعات ، بیشتر به جاهای خلوت روی می آورد. در عین حال مواردی است که در آن بیشتر میل به انزواجویی دارد:

- به هنگامی که بیماری بر او غلبه کند و تب و دردی عارض او شود.

- در مواردی این امر پس از عصبانیت  است که بیمار را در فکر فرو می برد و البته پس از مدتی حال عادی خود را باز می یابد و این امر گاهی تا چند روز طول می کشد.

- در موردی که مسائل گفتنی بسیار دارد و به عللی توان بیان آن را ندارد.

- هنگامی که بحث از توزیع مسئولیت هاست و او در آن وقت به گوشه ای می رود.

- در کل ، هرگاه که ناراحتی برای فرد پدید آید به انزوا روی می آورد و در آنجا به تمدد اعصاب می پردازد.

عوارض همراه

نه بیمار و نه اطرافیان او از عوارض این امر مصون نمی مانند. اینان تدریجاً دچار عقده حقارت می شوند و چنان می پندارند که مورد توجه و علاقه ای نیستند. بر این اساس ، احساس احترام به نفس ، کفایت و استقلال از میان می رود و احساس تقصیر و اتهام به نفس و تحقیر کردن خود برایشان پدید می آید.

همچنین به همراه آن دلزدگی ، یأس ، خستگی پذیری و اضطراب  پدید می آید و این امری است که آدمی را به جمود روانی می کشاند و موجبات ناراحتی بعدی را فراهم می آورد. این مسئله ای است که تحمل آن برای اطفال بسی سخت و ناگوار است و از آن بسیار رنج خواهند برد.

همچنین بی خوابی  های طولانی ، کندی فعالیت و بی اشتهایی به غذا در این افراد ایجاد می شود طوری که به یاری و تلاش نمی پردازند ، احساس پوچی و بی ارزشی می کنند و ممکن است دست به خودکشی  بزنند. البته این امر زمانی است که تخیل ، سریع و روابط فکری سست گردد و موجبات ناراحتی از هر حیث فراهم شده و مشکلات بیشتر و پیچیده تر گردد. در سطوح پایین تر ، فرار از خانه یا مدرسه برای به دست آوردن استقلال و دستیابی به انزوا شایع تر است.

سنین انزواجویی

آغاز زندگی کودک با تنهایی است و پس از این که کمی رشد کرد و به مرحله ظهور شخصیت رسید باز هم دوست دارد ساعات و دقایقی از روز را تنها و در گوشه ای با خود باشد. این جلوه های اولیه انزواجویی و عزلت طلبی است ولی والدین از این امر کمتر دچار نگرانی می شوند و کمتر بیم به خود راه می دهند.

میل به کناره گیری در دوازده سالگی که آغاز نوجوانی است بیشتر می شود و اغلب کودکان در این سن افرادی کج خلق ، خود خور، و نسبت به همه چیز نگران می شوند. این امر بیشتر در کودکانی به چشم می خورد که از طبقه مرفه هستند و با حساسیت و نازپروردگی خو گرفته اند. این حالت به صورت مداوم در بیماران ، و غیرمداوم در کودکان عادی است. امکان دارد کودکان در سنین نوجوانی و بلوغ به علت احساس فشار از غم ها و نگرانی ها ساعاتی در هفته و دقایقی در روز در تنهایی باشند و غم خورند و اشک بریزند ؛ و یا امکان دارد بعضی از نوجوانان در دقایقی از روز در انزوا باشند و به اعمال ممنوعه بپردازند.

در کل اگر دیدیم کودکی به سنین سیزده و چهارده رسید و همچنان در حال کناره گیری و انزواجویی بود لزوماً باید از آن نگران باشیم و دریابیم که او وضع و حالی عادی ندارد و باید از آن صورت بیرون آید.

انزواجویی مثبت

گاهی ممکن است انزواجویی در کسی باشد ولی با هدف مثبت. مثلاً سرگرم انجام کاری باشد و در طریق خیر و نفع و مصلحتی گام بردارد و یا در محیطی به دور از سر و صدا ، و ناراحتی به کار و تلاش سازنده ای اشتغال ورزد.

طبیعی است اگر کودک یا نوجوانی  قصد داشته باشد برای زندگی تحصیلی فکری کند و یا در طریق خیر و سعادتی اقدام کند ، ناگزیر است از جمع کناره گیری نماید. در عین حال کسانی هم هستند که بیمارند و یا به دلیل احساس گناه همواره در کار تنبیه خویشند و یا خود را مستحق عذاب می دانند و بدین خاطر رو به عزلت و انزوا می آورند .

ریشه ها و علل

انزواجویی علت واحدی ندارد. گاهی دو یا چند عامل دست به دست هم می دهند و موجبات آن را در فردی فراهم می آورند. از جمله عوامل شخصی ، اجتماعی ، فرهنگی.

علل شخصی :در این زمینه باید از مسائل و جوانبی بحث کنیم که برخی از آنها به قرار ذیل هستند:

عامل وراثت : عوامل مربوط به گذشته ی زندگی و روابط خونی و ارثی ، خود می تواند عاملی در این رابطه به حساب آید. ازدواج های هم خونی در این رابطه نقشی مهم دارند.

عامل زیست : کم کاری برخی از غدد در این زمینه مؤثر است و یا ممکن است برخی از افراد از لحاظ انرژی و فعالیت روانی و جسمی دچار ضعف و سستی شوند و نتوانند وضع عادی داشته باشند.

عامل عاطفی : شامل حسادت ، ناشی از تولدی جدید و یا حقارت ، موجب این امر است. در سنین مدرسه ، فشار و هیجاناتی که کودک باید تحمل کند سبب می شود که افسرده و دلشکسته شود و همه را دشمن و مخالف خود بداند و از آنها دوری کند. بررسی های محققان نشان می دهد که اغلب افسردگی و انزوای کودکان با اختلال عاطفی مرتبط است .

عامل خودخواهی و غرور: که در سایه آن طفل نمی تواند شکست را متحمل باشد و یا احساس می کند که مورد غفلت والدین است و توان پایداری ندارد. او نمی تواند در برابر قید و بندها انزجار خود را نشان ندهد.

عامل محرومیت و ناکامی : که بسیار مهم است و حتی افراد بزرگ تر را به انزوا و دوری از اجتماع می کشاند؛ خواه به خاطر شرم از مردم ، خواه به علت مقصر دانستن آنها و یا از دست دادن عزیزی .

عامل برتری جویی : بدین معنی که می خواهد بر دیگران پیروز باشد و به خاطر سلطه طلبی نمی خواهد با هر کسی باشد.

عامل مرگ : مرگ مادر برای کودک حادثه ای ناگوار است و در مواردی می تواند عامل افسردگی و انزواجویی شود ؛ ممکن است پدر یا مادر زنده باشند ولی به علت خستگی و فرسودگی به کودک نرسند و متحمل او نباشند.

عامل ترس: اگر دائمی باشد و مخصوصاً اگر مقصود پنهان کردن آن باشد ممکن است زمینه را برای تمارض و انزواجویی فراهم کند؛ این ترس ممکن است ترس از تحقیر، پرسیدن ، استهزاء و ... باشد.

عامل نقص: کودکانی که نقص عضوی دارند و نمی توانند همگام و همپای دیگران به پیش روند ، برای پوشاندن ضعف خود منزوی می شوند. زشتی قیافه هم ممکن است سبب انزوا شود.

احساس گناه: شرم از انجام عملی و یا شرم از مورد سؤال واقع شدن برای بازگو کردن عملی و یا توهم مورد سؤال واقع شدن و یا عدم توان دفاع از شخصیت خود نیز عامل انزواست.

احساس سقوط: افتادن در موقعیتی خطرناک و مصونیت ، خود از عوامل ناراحت کننده است. تباهی منافع نیز در زمینه پیدایش انزوا مؤثر است.

ادامه دارد ...

در قسمت بعد به بررسی عوامل اجتماعی و فرهنگی و راهکارهایی برای کودکان منزوی و شیوه های درمان آن می پردازیم.

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName