• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • پنج شنبه 1383/09/26
  • تاريخ :

یک نگاه ، دو مسیر

با نزدیک شدن روز وحدت حوزه و دانشگاه ، به فکر ارائه مطلبی بودیم که مورد توجه کاربران جوانِ ما قرار گیرد . در نهایت به این نتیجه رسیدیم که گپی کوتاه با یکی از استادان گروه های معارف دانشگاه ها که جاذبه های خاص علمی و رفتاری برای دانشجویان دارند و برخلافِ دیدگاه کلی ، مورد توجه و علاقه آنها قرار گرفته اند، می تواند مناسب باشد. در این جستجو به خانمی برخوردیم که در عین برخورداری از تحصیلات حوزوی ، تحصیلات عالیه دانشگاهی گوناگونی هم داشت و به عنوان یک استاد توانسته بود نظر بسیاری از دانشجویان را به خود جلب کند. آنها از رفتار ، منش ، نگرش و تدریس او بسیار اظهار رضایت می کردند؛ علاوه بر آن ، عده ای اذعان داشتند که ایشان مشاور خوبی نیز در حل مشکلاتشان است.

خانم« فرهمند پور» با آن چهره بشاش خیلی جوانتر از تحصیلاتش به نظر می رسد. ایشان بیشتر سؤالات مصاحبه را نیز با خوشرویی هر چه تمامتر ، حین رانندگی در مسیر دانشگاه تهران تا دانشگاه تربیت مدرس ، با کمال دقت و توجه خاص پاسخ دادند. به خاطر تمام شکیبایی و همراهی که با ما به خرج دادند از ایشان تشکر می کنیم.

* لطفاً در مورد خودتان، رشته درسی تان در مقاطع مختلف تحصیلی، و سوابق کاری خود توضیح دهید.

فهیمه فرهمندپور هستم. متولد 1347 شهر تهران ؛ در سال های ابتدایی مدرسه بودم که انقلاب شد؛ به فاصله کوتاهی بعد از انقلاب تا کلاس سوم راهنمایی را جهشی خواندم و تصمیم گرفتم که به حوزه بروم. در حدود سال 60 با مدرک سوم راهنمایی وارد حوزه شدم. البته همزمان با تحصیلات حوزوی ( که در قم انجام می شد ) درس های دبیرستان و بعد هم دانشگاه را پیگیری کردم.

تقریباً تمام مراحل تحصیلی ام را جهشی خواندم به گونه ای که وقتی اولین پایان نامه فوق لیسانسم را دفاع می کردم حدود 21 سالم بود. در کنار درس های حوزوی به طور همزمان در چند زمینه دانشگاهی وارد شدم، یعنی الهیات خواندم تا فوق لیسانس با گرایش فقه ؛ مبانی حقوق اسلامی- فلسفه را تا مقطع لیسانس خواندم ، در رشته تاریخ نیز تا مقطع فوق لیسانس خوانده ام و فعلاً دانشجوی دوره دکترای همین رشته هستم ولی هنوز از پایان نامه ام دفاع نکرده ام.

در همین سال ها دروس حوزوی را هم خواندم؛ سطوح را در قم تمام کردم ، همان موقع درس های اسفار را در قم می رفتم. بعد درس خارج را شروع کردم که البته درس خارج فقه و اصول را بیشتر از دو سه سال نتوانستم ادامه بدهم چون حین همین سال ها ازدواج کردم و در همین ایام بچه دار شدم و طبعاً دیگر ادامه تحصیلات حوزوی در کنار تحصیلات دانشگاهی و تدریس در دانشگاه امکان نداشت و واقعاً دیگر فرصت نمی کردم به عنوان استاد وارد کلاس شوم. من از بعضی از دانشجویان خودم کم سن و سال تر بودم و نگران بودم که مبادا دانشجو نتواند با کلاس ارتباط خوبی برقرار کند که خوشبختانه اصلاً این اتفاق نیفتاد. یعنی اتفاقاً محیط کلاس طوری شد که با وجود کمی سن، توانستم خیلی خوب با دانشجویانم ارتباط برقرار کنم و تسلط خوبی روی کلاس داشته باشم.

سال های شروع به کار من در دانشگاه از خاطره انگیزترین و پربارترین کلاس های من بود و بسیاری از دانشجویانی که آن زمان سر کلاس هایم می آمدند ، بعد از گذشت یازده سال هنوز با من ارتباط دارند. خیلی از آنها را می بینم، با هم تماس داریم و در واقع یک ارتباط خیلی عمیق دوستانه بین ما برقرار شده وکه هنوز ادامه دارد؛ و گاهی هم بعضی ها از من راهنمایی و مشاوره می خواهند.

تدریس را از دانشگاه الزهرا شروع کردم ولی از سال 76 عضو هیئت علمی دانشگاه تهران شدم و اکنون نیز همانجا مشغول خدمت هستم. البته در دانشگاه الزهرا هم تاریخ ( مقاطع مختلف )، تاریخ اسلام و در زمینه های دیگر نیز معارف، اخلاق، روش تحقیق و ... را درس می دهم و خوشبختانه از کارم خیلی راضی ام و احساس می کنم که دانشجو هم از کلاس راضی است.

به نظر شما حوزه و دانشگاه هر کدام چه ویژگی هایی دارند ( شباهت ها و تفاوت ها ) ؟

هر دو یک فضای علمی دارند، کسی که بخواهد می تواند از هر دوی آنها استفاده کند ؛ هر دوی آنها شرایطی دارند که متکی هستند به علاقه و انگیزه آن فردی که کار می کند. در حوزه های سراسر کشور دهها هزار نفر تحصیل می کنند اما از میان آنها تعداد معدودی هستند که واقعاً مدارج علمی عالی را طی می کنند. از قدیم هم همینطور بوده ؛ مگر ما چند نفر مثل استاد مطهری ، شهید بهشتی یا نظیر آنها را داریم ؟ امروز هم همینطور است.

این خصوصیتی است که در دانشگاه هم دیده می شود. هر ساله صدها هزار نفر وارد دانشگاه می شوند و تقریباً همین تعداد هم فارغ التحصیل می شوند یا به مقاطع بالاتر راه پیدا می کنند اما چند درصد آنها از فضای علمی موجود حقیقتاً استفاده می کنند ؟ چند درصد از خانمها و آقایانی که به عنوان کارشناس یک رشته خاص فارغ التحصیل می شوند واقعاً در رشته کاری خود کارشناس هستند؟ یک سفره علمی پهن است اما بستگی دارد که خودِ شخص - حالا طلبه یا دانشجو- چقدر انگیزه داشته باشد، چقدر تلاش کند، چقدر مستعد رشد علمی باشد و از موقعیت استفاده کند.

اما یک سری تفاوت ها هم هست. معمولاً چنین است که کسانی که وارد حوزه می شوند یک سری انگیزه های قوی معنوی هم دارند که آنها را وارد این عرصه علمی می کند ( این که عرض می کنم «معمولاً» به خاطر اینست که من اصولاً معتقدم نباید خیلی قطعی در مورد چیزی داوری کرد ) که این انگیزه ها با این حجم و عمقش معمولاً در دانشجو یا دانشگاه به آن شکل وجود ندارد. نمی گویم که در دانشگاه اصلاً اینطور نیست- ما در دانشگاه هم دانشجویان خیلی خوبی داریم که واقعاً با انگیزه خدمت ، و با انگیزه پیشبرد چرخ علمی کشور و پیشرفت علمی خودشان وارد دانشگاه می شوند. اما اگر بخواهیم مقایسه کنیم ، این انگیزه ها در حوزه قوی تر است.

نکته دیگری که بین حوزه و دانشگاه تفاوت ایجاد می کند اینست که معمولاً در «حوزه» مباحث از تنوع «موضوعی» کمتری برخوردار است اما «عمق» علمی بیشتری دارد در حالی که در دانشگاه اینطور نیست. معمولاً یک دانشجوی دوره کارشناسی با عناوین درسی بسیار متنوعی مواجه می شود اما این موضوعات لزوماً با عمق همراه نیست. دوستی داشتیم که تعبیر زیبایی داشت، او می گفت : « دانشگاه یک دریاست با عمق یک وجب ، در حالی که حوزه برکه کوچکی است اما عمق زیادی دارد ».

باید در هر دوی اینها تجدید نظر شود. البته در سال های اخیر در حوزه تنوع و تفاوت بسیاری ایجاد شده . به عنوان مثال حوزه امروز با حوزه ای که من در سال 70 وارد آن شدم یا حوزه ی دو دهه قبل ، خیلی تفاوت کرده است، تحول مثبتی هم هست. تنوع موضوعات و مواد بحث در حوزه خیلی بیشتر شده ،که البته بازهم باید این تنوع افزایش یابد. در دانشگاه هم باید عمقِ مطالب بیشتر شود. شما می بینید یک دانشجو با 40، 50 عنوان درس آشنا می شود هر کدام در دو واحد، بدون آنکه هر کدام از آنها عمق کافی داشته باشد. دانشجو باید به گونه ای تربیت شود که خودش وقتی این دو واحد را گذراند ، به همان بسنده نکند و علاقه مند باشد و آموزش دیده باشد که خودش در آن موضوع تحقیق کند و دانشش عمیق شود.

سالهای پیش به دوستانی که می پرسیدند وارد حوزه بشویم یا نه، می گفتم حوزه جایی است که معمولاً آدم فکرمی کند می تواند به خدا برسد اما حوزه جایی است که اگر خود انسان بخواهد می تواند به خدا برسد، نه اینکه لزوماً هر کسی وارد شود به آن حد برسد. کما اینکه دانشگاه جایی است که باید در آن دانش جست و علم آموزی کرد اما به این معنا نیست که هر کسی وارد آن شود، عالِم و کارشناس از آن خارج می شود.

اینها نشان می دهد که انگیزه های شخصی و تلاش شخصی در رسیدن به هدف ، فوق العاده مؤثر است. این البته یک ضعف است؛ باید برنامه ریزی به سمتی باشد که اگر دانشجو یا طلبه ای خودش هم زیاد تلاش نکند، برنامه ریزی او را به آن سمت سوق دهد و وی را کامل کند. فضای علمی، برنامه ریزی آموزشی ، موقعیت های علمی که فراهم می شود، گاهی بی انگیزگی دانشجو، گاهی کم کاری یا بی انگیزگی استاد باعث می شود که کار متکی به خود دانشجو شود، که اگر خود دانشجو یا طلبه کار را جدی نگیرد متأسفانه بهره کمی خواهد برد.

شما که از سنین پائین در حوزه تحصیل کرده اید از موقعیت و فضای حوزه راضی بودید؟

ببینید، نمی شود پاسخ این سؤال را به صورت کلی داد. حوزه نمی تواند در مقاطع زمانی متفاوت ، یکسان باشد.

خوب، الان با زمانی که من در حوزه بودم خیلی فرق دارد، یا با سال های پیش از حضور من. اما اگر بخواهم خودم را ملاک پاسخ به سؤال شما قرار دهم باید بگویم در مقاطعی بله و در مواقعی هم خیر. خوب، من نوجوان بودم که وارد حوزه شدم حدود 13- 14 سالم بود. حوزه هم در آن مقطع زمانی خاص با محیطی که من در آن بزرگ شده بودم ( محیط خانوادگی ام ) خیلی متفاوت بود. در آن موقع قدری برایم سخت بود اما بعداً عادت کردم. به نظرم می آید که آن موقع فضای حوزه تا اندازه ای محدود بود. من در آن موقع نمی توانستم فضا را برای خودم توجیه کنم. تأکید می کنم که در مورد فضای خاصی که پیرامون من بود صحبت می کنم یعنی فضای حاکم بر حوزه خانم ها در قم؛ که شاید با فضای آقایان خیلی متفاوت بوده و شاید با فضای کنونی هم خیلی متفاوت بوده باشد. در آن موقع چند مکتب ( چند مدرسه) دخترانه در قم بود با نام های مکتب توحید، مکتب علی ، مکتب هجرت، و بعضی مدارس دخترانه دیگر. من در مکتب توحید بودم که البته آن موقع فضا خیلی محدود بود و انسان احساس می کرد کسانی که در آنجا مشغول به تحصیل هستند با بیرون از آن محیط نمی توانند ارتباط برقرار کنند و برداشت خوبی از واقعیت های بیرون ندارند . در آن موقع یکی از مزیت های من این بود که همزمان با دروس حوزوی وارد دانشگاه هم شدم و عرصه های بیرون از حوزه را نیز تجربه کردم و به این غیر واقع بینی مبتلا نشدم؛ اما کسانی که در آن موقع فقط در آن فضا زندگی می کردند به نوعی جدایی از واقعیت های موجود در فضای جامعه مبتلا می شدند که بعدها این موضوع صاحبنظران و مسئولین حوزه را به این فکر انداخت که فضا را بازتر و زندگی در آن محیط را واقعی تر کنند و ارتباط افراد را با بیرون افزایش دهند ،و در گزینش ها سختگیری و وسواس کمتری به خرج بدهند تا گروه های مختلفی بتوانند با حوزه ارتباط برقرار کنند ، که خوب البته این نگرش خیلی مثبتی بود اما در عمل به گونه ای پیگیری شد که در سال های بعد ما آن دستاوردهایی را که پیش از آن در حوزه داشتیم ، دیگر نداشتیم.

UserName