• تعداد بازديد :
  • دوشنبه 1383/09/09
  • تاريخ :

"بچه ها" ، شوخی شوخی به قورباغه سنگ می زنند، اما

 قورباغه جدی جدی سنگ می خورد.

اولاً : سلام. سفره های پر زرق و برق و سرشار از بركت ماه رمضان هم جمع شد. شما را نمی دانم، ولی غلظت معرفت و معنویت خون كارمندان مؤسسه تبیان با حضور رئیس عزیزتر از جان، حسابی بالا رفت. زیرا هر روز خانواده تبیان در یك مكان عجیب و استثنایی دور هم جمع می شدند، منظورم همان نهارخوری ( روزهای غیررمضان)، نمازخانه، استراحتگاه ( البته به صورت پنهانی ) ، محل تجمع و تحصن، مكان سخنرانی های مهم و بزرگ، آمفی تئاتر قرعه كشی ها، كانون توطئه ستون پنجمی ها، مكان پاك كردن سبزی و برنج و لپه و ... است.

آهان ! داشتم از معنویت حاكم بر اذهان كارمندان در ماه رمضان می گفتم . هر روز، بعد از اقامه نمازظهر از ساعت دوازده تا یك ،كارمندان، همچون كبوتران سفید، در جستجوی حقیقت، دورتا دور، بر روی زمین، پشت رحل های قرآن، دست بهسینه و چهار زانو می نشستندو رئیس عزیزتر از جان ، از كارمندان می خواست كه یك آیه از قرآن كریم را بخوانند ، و به هر زور و ضرب و وحی و الهامی كه شده ، به ترجمه آن بپردازند. واقعاً كه این عمل ایشان، افكار خاك گرفته ای را كه شاید از سوم دبیرستان، عربی نخوانده بود به خانه تكانی وادار كرد. فقط نمی دانم چرا اگر یك ذره  دور اندیشی نمی كردی و از خانه قرآن معنی دار نمی آوردی ، مجبور بودی یكی از چهار راه زیر را انتخاب كنی:

1. ترجمه بر حسب فرضیات ( كه این عمل اغلب به خطا می رفت و سبب سنگ شدن آدم بر روی یخ می گردید.)

2. فرار ( به جهت داشتن احساس مسئولیت فراوان ) .

3. بهانه كردن درد گلو و درنیامدن صدا ( البته برای اثبات این ادعا، مجبور بودی تا آخر جلسه به صورتی نمایشی سرفه كنی ) .

4. از راه نامه نگاری های پنهانی، معنی كلماتی را كه نمی دانیم، از افرادی كه قرآن معنی دار دارند، بپرسیم ( این راه هم برای افرادی است كه شانس بیاورند و نفرات آخری باشند كه قرآن می خوانند، نه افراد فلك زده ای كه ناگهان مورد صید نگاه رئیس عزیز ما قرار می گرفتند ).

البته چون این اعمال و انتخاب راههای پیش رو ، از كیفیت امر می كاست، بیش از چند روز دوام نیافت و رئیس جان ، فقط از افرادی كه این حرف ها، یك كمی به قیافه شان می آمد، یا یك جورایی نوربالا می زدند، می خواست كه قرآن را ترجمه كنند.

گاهی اوقات هم میان علما آن چنان اختلافی می افتاد كه هیچ بنی بشری را یارای حل معضل ایجاد شده نبود. به خصوص آنكه دعوای قدیمی ذكورات و انوثات بر سر ارث و حق طلاق و حضانت و تعدد زوجات و قس علی هذا پیش می آمد.

خلاصه جایتان خالی. آنقدر در این یك ماه صرف و نحو عربی را فول (Full ) شدیم كه شاید اگر روزی چون نحوی در قایقی نشستیم، عمر طرف مقابل را  ( چون نحو نمی داند )  فنا شده بپنداریم، فقط خدا كند قایقمان در امواج متلاطم زندگی چپ نكند و غرق نشویم. اصلاً چطور است این عمر شریف رابه جای نوشتن لغویاتی چون چقلی ، به اموراتی اهم تر ! چون : صرف ابواب مزید و تشخیص افعال مشبهة بالفعل بپردازیم. ( افلا یتفكرون )!!!

ثانیاً : و اما همستر(Hamster). و تو دانی همستر چیست؟ موجودی چهارپا، شبیه به موش آزمایشگاهی، كمی تپل تر، با گوش ها ، چشم ها و دست و پایی صورتی رنگ، جیغ جیغو، پرتكاپو ( البته ایشان هیچ ربطی به جناب تكاپو ندارند؛ برای رفع سوء تفاهم ) ، مدافع و حافظ سلامتی خود در هنگام خطر از طریق گاز گرفتن، كمی بی تربیت و بی تمدن.

چند روز پیش جناب انرژی مثبت، به سفارش یكی از جنابات سایت، یك فقره همستر برایش خرید و به مؤسسه آورد . ساعاتی گذشت و هیچ كسی از حضور او اطلاعی نداشت. تا زمانیكه جناب" تست هوش" وارد اطاق ما شد و دست و پای او را ، میان خروارها پارچه مچاله شده در یك تنگ ماهی تشخیص داد و این صدا، اولین ابراز احساسات ایجاد شده برای او بود : " وااااااااای، چه خوشگله!!! "

و شاید همین ابراز علاقه كمی بلند سبب شد كه خیل نفوس مشتاق را از تمام طبقات به اتاق ما كشاند. هر كس نظری می داد. ولی اغلب جرئت دست زدن به او را نداشتند، تا آنكه جناب " حافظ اسرار"( منشی كوچك ) ، وارد اتاق شد و مثل یك گربه تیزچنگال، همستر بیچاره را میان مشت خود گرفت و حتماً از روی شوق، او را كمی بیش از حد فشار داد، تا حدی كه آبی گرم از آن موجود بی تمدن خارج شد و از دستان منشی كوچك بر روی زمین بخش اجتماعی چكید.

این عمل فجیع و به دور از ادب ، سر و صدای همه را به بالاترین نقطه رساند. تا حدی كه جناب" نخبه پرور" ( مسئول بخش نخبگان) ، از آن سوی پارتیشن ها حكم سكوت ابلاغ نمودند و جناب" مشغله"( منشی بزرگ ) سراسیمه وارد اتاق شد وچون زورش به هیچ كدام از این آدم های گنده نمی رسید، همستر زبان بسته را برداشت و به آشپزخانه برد. بر اساس آخرین خبرهای اعلام شده نیز، باید به اطلاع برسانیم كه بیچاره  با وجود مراقبت های شدید پسر یكی از جنابات سایت ، دار فانی را وداع گفته اند و جمعی را به واقع داغدار نموده اند . ( تا حدی كه به احترام او یك دقیقه سكوت مطلق پس از صرف نهار ، در نمازخانه حكمفرما شد ).

ثالثاً : و اما نمایشگاه قرآن. راستی شنیدم من را با یكی از جنابات تحقیق تعدد زوجات اشتباه گرفته اید و از شما اصرار و از آن بیچاره انكار!!! مهم نیست. شنیدن در باره استقبال گرمتان برایم كافیست.

با فرض این كه مؤسسه تبیان تازگی ها به این فكر افتاده است كه پتانسیل عظیم كاربران را یك جورایی به یك انرژی زاید الوصف تبدیل كند، حضور فعال و پرنشاط كاربران در تمام روزهای نمایشگاه قرآن را نمی توان نادیده گرفت و شاید امسال حضور قدرتمند، مهربان، دلسوز و پر از صفای كاربران بود ، كه محیط غرفه تبیان را دوستانه تر كرد و رنگ و رویی دیگر بخشید. دوستان مهربانی كه ذكر نامشان خالی از لطف نیست:

مانی نقاش، سفیر عشق، مصیبت خفن، امین خوشگله،m، شادی جون، پیام پاپ،silverboy، خانم گل، افشین 005 و عزیزان دیگری كه نامشان از قلم افتاده است.

رابعاً: راستی كجا از این جا بهتر برای تبلیغ تخصص های جدیدمان !!! چند روزی است كه جناب آسمان حالشان زیاد خوب نیست (برایش دعا كنید). ما هم كه نه می توانیم چای نخوریم، نه می توانیم در جایی كه بر روی هر وسیله اش حداقل یك كیلو خاك نشسته ، كار كنیم. پس بهتر دیدیم كه خودمان دست به كار شویم و نشان دهیم كه چگونه از هر انگشتمان كم كم 6-5 تا هنر می بارد. و آن قدر كارمان را خوب انجام دادیم كه مورد توجه همگان ، از جمله جناب تكاپو واقع شدیم. و اولین كسی كه حاضر شد از این نوع خدمات( البته با هزینه) برای اتاقشان انجام دهیم، ایشان بودند. شما هم دیگر نگران دیرآمدن سینی چای، فزونی گرد و خاك های اتاق، بستن جلبك های رنگی درحوض خانه، فروش نرفتن كت و شلوارهای قدیمی و قس علی هذا نباشید.

توقف بی جا مانع كسب است. حتی شما

چقلی نویس

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName