• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • چهارشنبه 1387/11/16
  • تاريخ :

مولا ويلا نداشت *

علي‏رضا قزوه

- وقتي اين شعر منتشر شد بعضي گفتند او با اين منظومه يک شبه ره صد ساله را رفت-

 

گفتم: چيزي بخوان .

خانه

گفت: شرمنده‏ام .

يک سال است چيزي نگفته‏ام .

گفتم: براي عاطفه‏اي که در ما مرده است

رحم‏الله من يقرء الفاتحة مع‏الصلوات!

گفتم: چيزي بخوان .

گفت: رويم سياه،

آخر مي‏داني که . . .

گفتم: مي‏دانم، خشکسالي است

اما در کيف‏هاي سامسونت هم

يک خروار مضمون ناب خفته است . . . .

شاعران پروازي

هتل بازي

آدمهاي از خود راضي

دکه‏هاي سکه‏سازي!

اصلا مردم حق دارند کاسه انوري را بر سرتان خرد کنند .

کارمندان هنر فقط گزارش کار پر مي‏کنند .

وقتي تابوت عاطفه بر زمين مانده بود،

جمعي به جيغ بنفش مي‏انديشيدند

و براي کشف زوزه صورتي

هفت مرتبه اليوت و اکتاويوپاز را ورق مي‏زدند

چقدر وقت ما صرف آدامس‏هاي بادکنکي شد .

بعضي شعرهايشان را

به مينا و آيدا و سوزي تقديم مي‏کردند .

احمق‏ترها براي گرفتن نوبل

به شبکه‏هاي بي‏بي‏سي و واشنگتن دخيل مي‏بستند . . . .

مي‏ترسم روزي به‏نام تمدن

به گردن بعضي زنگوله بياندازند!

مي‏ترسم شلوارهاي جين و چارلي، کار دستمان بدهد

و شکلات‏هاي انگليسي دهانمان را ببندد .

گاوهاي چشم‏چران، آزادانه در خيابان مي‏چرند

پسرخوانده‏هاي مايکل جاکسون به دانشگاه مي‏روند .

اينشتين بي‏خوابگاه مي‏ماند .

ديوار مسافرخانه‏هاي ناصرخسرو

فرمول نسبيت را از بر مي‏کند .

با اين همه در دانشگاه ما

يک استاد ننر پاپيون مي‏زند

و فرانسه صحبت مي‏کند .

شعراي سبک قصيده و عينک

براي اهل قبور شعر مي‏خوانند .

بوفالوهاي آمريکا خليج‏فارس را شخم مي‏زنند .

برادرم با پوتين‏هاي کهنه سربازيش

بسيج مي‏شود

مادرم آب و آيينه و قرآن را مي‏آورد

پدرم "فالله خير حافظا" را مي‏خواند

اما بعضي خاطرشان جمع است

که ناوگان آمريکا

به استخرهاي سرپوشيده‏شان کاري ندارد . . . .

شرکت‏هاي ثبت‏نشده،

سياست‏بازان لرد مستضعف،

جيب‏برهاي با جواز،

جيب‏برهاي بي‏جواز،

مقاطعه‏کاران خيابان زعفرانيه

شرکت صادرات زعفران

شرکت صادرات فرش . . .

خجالت هم چيز نايابي‏ست

حتما بايد مساله جنگ بماند براي بعد از جنگ

سياست‏بازان باز سرگيجه گرفته‏اند

باند ارتشاء

باند زنا

اصلا گور پدر مال دنيا

رياضت‏کش به ويلايي بسازد!

اصلا با اين طرح چطوريد؟

جان دادن از ما،

طرح اقتصادي از شما! . . .

بيا به آفتابي نهج‏البلاغه برگرديم

چرا نهج‏البلاغه را جدي نمي‏گيريم؟

مولا ويلا نداشت

معاويه کاخ سبز داشت

پيامبر به شکمش سنگ مي‏بست

امام سيب‏زميني مي‏خورد

البته به شما توهين نشود

بعضي براي جنگ شعار مي دهند

و خودشان از جاده شمال به جبهه مي روند.

پيش از آنکه بر من حد تهمت جاري کنيد

من بر خويشتن حد وجدان جاري کرده‏ام

من دو شاهد عادل دارم:

قرآن و نهج‏البلاغه .

من چاپلوس نيستم

تملق نمي‏گويم

اما قدر امام را مي‏دانم

بياييد قدر مردم را بدانيم

بياييد مثل مولا با مردم همدردي کنيم

بياييد امام را اذيت نکنيم

بياييد امام را نصيحت نکنيم .

اردوگاههاي فلسطيني را نگاه کن

ابوالفضل با مشک تشنه برمي‏گردد .

صداي گريه رقيه را مي‏شنوي؟

گورباچف و ريگان هم کانديد صلح نوبل شده‏اند .

قرآن فهد زيباتر از قرآن قابوس چاپ مي‏شود

عرفات شلوار اسرائيلي مي‏پوشد

اما سازمان ملل هنوز جلسه تشکيل نداده است

تا به علي‏اصغر شير خشک برسد

علي‏اصغر بايد تا ماه آينده صبر کند .

راستي ياد شهيدان بيت‏المقدس به‏خير!

جهان‏آرا که بود؟

حاج‏همت که بود؟

حاج‏عباس از دنيا يک قرآن جيبي داشت .

شهيد خرازي

شهيد نوري

سرداران بي‏دست

شهيدان گمنام

بي‏يادنامه

بي‏سنگ قبر .

عاصمي پودر شد

يوسف نوشته بود:

"خدايا، يوسف هم شهيد مي‏شود

او را بيامرز . "

اسماعيل وصيت کرد روي قبرش بنويسد:

"پر کاهي تقديم به آستان الهي . "

امسال هيچ شاعري با حلق اسماعيل همصدا نشد

راستي شماره قطعه شهدا چند بود؟ !

اين روزها مردم را با هوشيار و بيدار خواب مي‏کنند!

خنده و چشم‏بندي

شوهاي تالار وحدت

هنرمندان فخرفروش

خدا کند روايت فتح را فراموش نکنيم .

امسال در جلوي امجديه کوررنگي بيداد مي‏کرد

امسال همه‏چيز را

يا آبي ديديم يا قرمز .

امسال هم انصافهاي ما حسابي چرت زد

امسال وجدانهاي ما آنفولانزا گرفت

امسال تاکسي‏ها به پاهاي قطع شده

با دنده چهار احترام گذاشتند .

چرا بايد از زير روسري‏هاي ژرژت

رشته‏هاي جهنم شعله بکشد

مگر اينجا الجزاير است

امسال در خيابان ولي‏عصر

هيچ‏کس مثل خود آقا غريب نبود!

يکروز يک کراواتي سرمايه‏دار

با بنز قهوه‏اي‏اش از جلوي پايم ويراژ داد

و به عباي وصله‏دارم وصله‏هاي عوضي چسباند .

ديشب جلوي ميهمانم تخم‏مرغ آب‏پز گذاشتم

ديشب مادرم با چاي و کشمش سر کرد .

او قلبش براي انقلاب مي‏تپد

اما وسعش نمي‏رسد يک نوار قلب بگيرد

و من مي‏دانم که نوار قلب هم

همه منحني‏هاي دردش را نشان نمي‏دهد .

مادرم دفترچه خدمات درماني ندارد

و هميشه ابوالفضل به دادش مي‏رسد

او براي شهيدان اشک مي‏ريزد

حلوا مي‏پزد

و به ما ياد مي‏دهد که چگونه شبهاي جمعه

با چهار قاشق حلواي نذري سير شويم .

او قبر شهيدان را با دست مي‏شويد،

بوي فقر و غربت

تمام پرچم‏هاي سبز و سرخ را به بوسه مي‏گيرد .

وقتي باد چادر وصله‏دارش را تکان مي‏دهد

او يک شب خواب خيمه‏هاي امام حسين (ع) را ديد

خواب زينب را

خواب رقيه را

و فردايش مرا به آقا سپرد و روانه کرد

يک‏بار هم در خواب

آينده سبز برادرم را ديد

و فردا وقتي خوابش را تعريف مي‏کرد

مارش حمله مي‏زدند .

او نمي‏داند کاديلاک چه جانوريست

و داخل هواپيما چه شکلي‏ست

اما خوب مي‏داند

که شمشير امام حسين (ع) از طلا نبوده است

و امام زمان در جزيره خضرا نيست .

او قلبش براي انقلاب مي‏تپد

و هر شب دعا مي‏کند که پيروزي با امام باشد .

و آقا بيايد .

 

زمستان 1366

 


* منظومه اندکي تلخيص شده است

مسابقه ...

امتياز این سوال :
UserName