• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • پنج شنبه 1383/06/05
  • تاريخ :

بررسى امامت ‏حضرت مهدى(عج)

 در خردسالى

حضرت امام مهدى (عج) مصلح كل، دوازدهمین پیشواى شیعیان، یگانه فرزند حضرت امام حسن عسكرى (ع) است كه در روز پانزدهم شعبان سال 255 هجرى قمرى در شهر سامرا چشم به دیدار جهان گشود. آن حضرت در پنج‏ سالگى به مقام امامت رسید.در میان امامان معصوم (ع)  سه امام در خردسالى به امامت رسیدند: امام جواد(ع) در هفت ‏سالگى، امام هادى(ع) در نه سالگى و حضرت مهدى (عج) در پنج ‏سالگى .

از این رو، از همان عصر امامت امام رضا (ع) به بعد، این سؤال مطرح شد كه با توجه به مقام بسیار ارجمند امامت، چگونه انسانى در خردسالى به امامت مى‏رسد؟ چرا كه دوران شكوفایى رشد و عقل در مردان، به طور معمول از پانزده سالگى شروع  و در چهل سالگى به تكامل مى‏رسد. و نظر به این كه این مساله در مورد امامان (ع) نخستین ‏بار در مورد حضرت جواد(ع) رخ داد، در آن عصر، از جنجالى ‏ترین مسائل روز بود.

حضرت رضا (ع) قبل از امامت امام جواد (ع) به بیان پاسخ این سؤال مى‏پرداختند، و با روشنگرى و آگاهى ‏بخشى، اذهان را روشن مى‏ساختند.

گاهى این مساله به گونه‏هاى دیگر، در نزد بستگان امامان (ع) مطرح مى‏شد، و آنها نیز به پاسخ آن مى‏پرداختند؛ به عنوان نمونه محدث خبیر كلینى از محمد بن حسن بن عماد روایت مى‏كند كه گفت: من در حضور على بن جعفر- عموى بزرگوار حضرت رضا (ع)-  در مسجدالنبى نشسته بودم، دو سال بود كه در مسجد رسول خدا (ص) به درس او مى‏رفتم و از محضرش مستفیض مى‏شدم، یك روز ناگاه دیدم امام جواد(ع) كه كودك خردسالی بود در مسجدالنبى (ص) به نزد على بن جعفر(ع) آمد، على بن جعفر(ع) تا آن حضرت را دید، شتابان برخاست و با پاى برهنه و بدون ردا به سوى حضرت جواد(ع) رفت و دست او را بوسید و به او احترام شایان نمود. حضرت جواد(ع) به او فرمود: « اى عمو، بنشین. خدا تو را رحمت كند.» على بن جعفر گفت: اى آقاى من چگونه بنشینم با این كه تو ایستاده‏اى؟ هنگامى كه على بن جعفر به مجلس درس خود بازگشت، اصحاب و شاگردانش او را سرزنش كردند و به او گفتند: « تو عموى پدر او هستى، در عین حال با این سن و سال، این گونه در برابر حضرت جواد(ع) كه خردسال است فروتنى مى‏كنى و دستش را مى‏بوسى و آن همه احترام شایان مى‏نمایى؟» على بن جعفر(ع) گفت: "ساكت ‏باشید." آن گاه محاسن خود را به دست گرفت و گفت:

« اذا كان الله عزوجل لم ‏یؤهل هذا الشیبة و اهل هذا الفتى و وضعه حیث وضعه، انكر فضله، نعوذ بالله مما تقولون بل انا له عبد؛ اگر خداوند صاحب این ریش سفید را شایسته (امامت) ندانست، و این نوجوان را سزاوار دانست، و به او چنان مقامى داد، آیا من فضیلت او را انكار كنم؟ پناه به خدا از سخن نارواى شما. من غلام و برده او هستم و او مولاى من است.‏» (1)

پاسخ‏هاى امام رضا و امام جواد علیهماالسلام

عده‏اى در مورد امامت ‏حضرت جواد(ع) در خردسالى، از حضرت رضا (ع) سؤال كردند، آن حضرت به آنها كه به قرآن معتقد بودند، ماجراى نبوت حضرت عیسى (ع) را در خردسالى به عنوان شاهد ذكر كرد، در این مورد دو روایت را از فرهنگ روایى شیعه ذكر مى‏كنیم:

1 - صفوان بن یحیى مى‏گوید: به حضرت رضا (ع) عرض كردم، قبل از تولد حضرت جواد(ع) در مورد جانشین شما مى‏پرسیدیم، مى‏فرمودید خداوند پسرى را به من عنایت مى‏كند. اكنون خداوند حضرت جواد(ع) را به شما داده است، و چشم‏هاى ما را به وجود او روشن نموده است، خداوند آن روز را كه شما از دنیا بروید براى ما نیاورد، ولى اگر حادثه‏اى رخ داد، به چه كسى رجوع كنیم؟ (امام بعد از شما كیست؟) حضرت رضا (ع) به پسرش حضرت جواد (ع) كه در مقابلش ایستاده بود اشاره كرد و فرمود: « به او مراجعه كنید.»

عرض كردم " فدایت گردم، این پسر سه سال دارد." فرمود: « و ما یضره من ذلك، فقد قام عیسى بالحجة و هو ابن ثلاث سنین؛ چه مانعى دارد! عیسى سه ساله بود كه به حجت قیام كرد ( و نبوت خود را آشكار نمود.)»

2 - خیرانى مى‏گوید: پدرم گفت در خراسان، در محضر حضرت رضا (ع) بودم، شخصى از آن حضرت پرسید: «اگر براى شما پیشامدى رخ داد، پس از شما امام مردم كیست؟» امام رضا (ع) در پاسخ فرمود: « پسرم ابوجعفر(حضرت جواد) است‏.»  گویى پرسش كننده از شنیدن این پاسخ - از این رو كه حضرت جواد (ع) كودك بود و حدود هفت ‏سال داشت - قانع نشد، حضرت رضا (ع) به او فرمود: « خداوند حضرت عیسى (ع) را در كمتر از سن ابوجعفر(حضرت جواد) به عنوان پیامبر شریعت تازه‏اى برگزید. (2) بنابراین، چه مانعى دارد كه همان خدا ابوجعفر را در خردسالى به امامت ‏برساند؟» توضیح این كه: در آیه 30 سوره مریم به این مطلب تصریح شده كه حضرت عیسى (ع) در گهواره با بیان گویا چنین گفت: «انی عبدالله آتانى الكتاب و جعلنی نبیا؛ من بنده خدایم، او كتاب آسمانى به من عنایت فرموده و مرا پیامبر قرار داده است .»

بنابراین، وقتى حضرت عیسى در گهواره براى ابلاغ شریعت تازه به مقام پیامبرى برسد، چه اشكالى دارد كه به اراده خداوند، حضرت جواد(ع) در هفت ‏سالگى، به مقام رهبرى، آن هم در مورد شریعت پیامبراسلام (ص) كه بیش از دو قرن از آغاز آن با داشتن چندین رهبر مى‏گذرد، برسد.

مساله امامت‏ حضرت جواد (ع) در خردسالى، در عصر امامت ‏خود ایشان نیز مطرح بود، حتى این مساله را از خود آن حضرت مى‏پرسیدند. گفته‏اند شخصى همین سؤال را به صورت اعتراض از آن حضرت پرسید، او در پاسخ فرمود: خداوند به داود (ع) وحى كرد تا پسرش سلیمان را كه در آن وقت كودك و چوپان بود، جانشین خود سازد؛ دانشمندان و عابدان بنى‏اسرائیل، آن را نپذیرفتند و گفتند سلیمان خردسال است. خداوند با نشان دادن اعجازى، شایستگى سلیمان را آشكار ساخت، و همین امر موجب شد كه عالمان و عابدان بنى‏اسرائیل نزد داود (ع) آمدند، و جانشینى سلیمان را پذیرفتند. (3)

در موردى دیگر، امام جواد (ع) در پاسخ اعتراض‏ كنندگان، این آیه را خواند: « قل هذه سبیلى ادعوا الى الله على بصیرة انا و من اتبعنى؛ بگو این راه من است كه من و پیروانم با بصیرت كامل همه مردم را به سوى خدا دعوت مى‏كنم‏.» ( یوسف / 108)

آن گاه امام جواد (ع) فرمود:« سوگند به خدا در آغاز بعثت، جز على (ع) از پیامبر(ص) پیروى نكرد، با این كه او در آن وقت نه سال داشت، من نیز اكنون نه سال دارم‏.» (4)

استدلال امام جواد (ع) به ایمان آوردن حضرت على (ع) در نه سالگى بر این اساس است كه حضرت على (ع) در این سن و سال، پیرو كامل پیامبر(ص) بود، و شایستگى كسب ایمان كامل را پیدا كرد؛ با توجه به این كه بر اساس روایات شیعه و اهل‏ تسنن، پیامبر(ص) در آغاز بعثت، در مجلسى كه خویشانش را دعوت كرده بود، و در میان آنها تنها على (ع) ایمان خود را آشكار ساخت، پیامبر(ص) در همان مجلس على (ع) را جانشین خود معرفى نمود. (5) همه این گفتار در مورد امامت ‏حضرت مهدى (عج) در پنج‏ سالگى نیز مطرح است، بلكه امامت ‏حضرت جواد (ع) در هفت‏ سالگى، و حضرت هادى در نه سالگى، مقدمه‏اى براى پذیرش امامت‏ حضرت مهدى (عج) در پنج ‏سالگى بود، تا یك نوع آمادگى به وجود آید و مردم امامت ‏حضرت مهدى (عج) در خرد سالگى را بپذیرند.

تحلیل و بررسى

در مورد پاسخ این سؤال كه چگونه انسان خردسال به مقام امامت مى‏رسد، ما دو راه در پیش داریم:

1 - به آنان كه به خداى قادر و حكیم معتقدند، مى‏گوییم: چه مانعى دارد خداوند با آن قدرت و حكمت مطلقه‏اى كه دارد، براساس مصالحى، شخصى را در خردسالى به مقام نبوت یا امامت‏ برساند، چنان كه مطابق قرآن، خداوند حضرت عیسى و یحیى علیهماالسلام را در دوران كودكى به مقام نبوت رسانید؛ و به استناد قرآن، عیسى (ع) در گهواره سخن گفت و فرمود: «من بنده خدایم، خداوند به من كتاب آسمانى داد و مرا پیامبر نمود.» ( مریم /30) و خداوند در مورد یحیى (ع) فرمود: « یا یحیى خذ الكتاب بقوة و آتیناه الحكم صبیا؛ (6) اى یحیى! كتاب (خدا) را با قوت بگیر، و ما فرمان نبوت را در كودكى به او دادیم.‏»

امام جواد (ع) براى یكى از یاران خود به نام على بن اسباط، به همین آیه استدلال كرد، و پس از ذكر آیه فرمود:« خداوند كارى را كه در مساله امامت كرده؛ همانند كارى است كه در مساله نبوت كرده است، همان گونه كه ممكن است‏ خداوند حكمت را در چهل سالگى به انسانى بدهد، ممكن است كه حكمت را در كودكى به انسانى دیگر عطا فرماید.»  (7)

2 - در طول تاریخ دیده شده است كه برخى از كودكان رشد فكرى فوق‏العاده‏اى داشته‏اند، گاه افرادى در سنین كم ‏تر از ده سال، نابغه شده‏اند و از رشد و عقل و درك ممتاز و استثنایى برخوردار بوده‏اند. این موضوع بیانگر آن است كه شایستگى مقام‏هاى ارجمند، مانند مقام امامت ‏براى بعضى از كودكان محال نیست كه آن را غیر ممكن سازد. در این زمینه نمونه‏هاى فراوان وجود دارد، كه براى تقریب اذهان به ذكر سه نمونه زیر مى‏پردازیم .

نمونه‏هاى استثنایى از خردسالان نابغه

الف-در حالات حسین بن عبدالله بن سینا معروف به شیخ‏ الرئیس ابوعلى سینا،(373 - 427 ه . ق) نقل كرده‏اند كه خود در شرح حال خود گفت: « در ده سالگى آن قدر از علوم مختلف را فرا گرفتم كه مردم بخارا از استعداد سرشار من، شگفت‏ زده شده بودند، در دوازده سالگى بر مسند فتوا نشستم، و در شانزده سالگى كتاب قانون را در علم طب نوشتم، و بیمارى نوح بن منصور رئیس دولت ‏سامانى را كه همه اطباء از درمانش عاجز شده بودند، درمان نمودم . او به این خاطر، امكانات فرهنگى بسیار در اختیارم گذاشت، شب و روز به بررسى و مطالعه پرداختم . هنگامى كه به بیست و چهار سالگى رسیدم، همه علوم جهان را مى‏دانستم و چنین مى‏اندیشیدم كه علم و دانشى وجود ندارد كه من به آن دست نیافته باشم.‏» (8)

ب- نمونه دیگر، یكى از دانشمندان غرب به نام «توماس یونگ‏» است، كه در دو سالگى خواندن و نوشتن را مى‏دانست، و در هشت ‏سالگى به تنهایى به آموختن ریاضیات پرداخت، و به امتیازات استثنایى و اعجاب انگیزى دست ‏یافت. (9)

ج- نمونه دیگر كه در عصر حاضر رخ داده و بسیار عجیب است و پاسخ به سؤال فوق را به طور عینى و گویا تبیین مى‏كند، مربوط به كودكى به نام سید محمد حسین طباطبائى، فرزند حجة‏الاسلام سید محمد مهدى طباطبائى، ساكن قم است. سید محمد حسین طباطبائى استعداد و حافظه فوق‏العاده و استثنایى دارد؛ مصاحبه با این كودك چندین بار از تلویزیون پخش شده است، و بسیارى از مردم چهره او را دیده‏اند. این كودك اكنون در حوزه علمیه قم به تحصیل دروس مقدماتى حوزوى مشغول است . وی در پنج و نیم سالگى حافظ كل قرآن شد، جالب این كه علاوه بر حفظ قرآن، آن چنان بر آیات قرآن و معانى آیات مسلط است، كه اگر ترجمه آیه‏اى را براى او بخوانیم، او متن آیه را تلاوت مى‏كند، و ترجمه هر آیه از آیات قرآن را مى‏داند، از همه مهم ‏تر این كه انس عمیق او با آیات قرآن به گونه‏اى است كه به پرسش‏هایى كه از او مى‏شود، با آیات قرآن پاسخ مى‏دهد . در فروردین سال‏1376 (ذیحجه 1417 ه . ق) در سفر حج، وزیر كشور عربستان سعودى با همراهانش به دیدار او آمدند؛ به مناسبت این‏ كه او كودك است، اسباب بازى براى او آورده بودند و به او اهدا كردند، و از او پرسش‏هایى كردند كه او با آیات قرآن به همه آن پرسشها پاسخ داد، برخی از پرسش‏هاى آنها چنین بود:

1- «آیا از وسایل اسباب بازى كه براى تو آورده‏ایم خوشنود شدى؟»

او در پاسخ، این آیه را خواند: « فما آتانى الله خیر مما آتاكم بل انتم بهدیتكم تفرحون؛ آنچه خدا به من داده بهتر است از آن چه به شما داده است، بلكه شما هستید كه به هدیه‏هایتان خوشنود مى‏شوید.»  (10)

2 - آیا پیراهن عربى بهتر است‏ یا پیراهن ایرانى؟

او در پاسخ، این آیه را خواند: « و لباس التقوى ذلك خیر؛ لباس پرهیزكارى براى شما بهتر است.‏» ( اعراف/ 26)

3 - آیا خوشنودى كه در كشور ما بمانى و مهمان ما باشى؟

او در پاسخ، این آیه را خواند:« حتى یاذن لى ابى؛ تا پدرم به من اجازه دهد.» ( یوسف /‏80 )

و در موردى دیگر، از ایشان پرسیده شد:

4 - مى‏خواهى از این خانه فعلى كه در آن سكونت دارى به جاى دیگرى بروى، و براى پدرت خانه بخریم، نظر شما چیست؟

او در پاسخ، این آیه را خواند: «انا هیهنا قاعدون؛ ما همین ‏جا نشسته‏ایم.‏» ( مائده /‏24)

5 - شخصى از او سؤال كرد: «آیا مى‏خواهى پسر من شوى؟»

او در پاسخ، این آیه را خواند: « و والد و ما ولد؛ سوگند به پدر و فرزندش.‏» ( بلد /‏3 )  

اشاره به این كه هر كسى فرزند پدر خویش است .

6 - از او سؤال شد، آیا بازى را دوست دارى؟

او در پاسخ، این آیه را خواند: « ولا تنس نصیبك من الدنیا؛ بهره‏ات را از دنیا فراموش نكن‏.» ( قصص/ 77)

7 - آیا كودكان هم سال تو، به تو آزار نمى‏رسانند؟

او در پاسخ این آیه را خواند: « فبئس القرین؛ پس چه بد همنشینى بودى‏؟» ( زخرف/ 38) اشاره به این كه همنشین بد موجب آزار است، و گاهى بعضى از كودكان مرا آزار مى‏دهند .

8 - آیا هیچ گاه از پدرت كتك خورده‏اى؟

او در پاسخ این آیه را خواند: « قالوا بلى؛ گفتند آرى‏» . ( تغابن/7) اشاره به این كه آرى كتك خورده‏ام .

9 - آیا هیچ گاه پدرت با تو دعوا كرده است، سپس تو را ببخشد؟

او در پاسخ، این آیه را خواند: « و اذا ما غضبوا هم یغفرون؛ مؤمنان هنگامى كه خشمگین شوند، عفو مى‏كنند.» ( شورى / 37)  اشاره به این كه آرى پدرم به من خشم كرده و مرا بخشیده است.

10 - تو این همه فضل و كمال، استعداد و حافظه را در این سن و سال از كجا آورده‏اى؟

او در پاسخ، این آیه را خواند: « یؤتى الحكمة من یشاء و من یؤتى الحكمة فقد اوتى خیرا كثیرا؛ خداوند دانش و حكمت را به هر كس بخواهد (و شایسته بداند) مى‏دهد، و به هر كس دانش داده شود، به او خیر فراوانى داده شده است.‏» ( بقره/ ‏269) اشاره به این كه این فضل و كمال از طرف خداست كه به من داده شده است .

نتیجه این كه: وقتى یك كودك عادى در خردسالى به لطف خدا داراى چنین موهبت و امتیاز فوق العاده شد، نباید تعجب كرد كه چگونه حضرت مهدى (عج) در دوران كودكى به مقام امامت رسیده‏اند، چنین موضوعى محال نیست، و به اذن الهى به سبب مصالحى به بعضى از افراد داده مى‏شود .

علاوه بر آن  از نظر علمى ثابت‏ شده است كه هرگاه عوامل طول عمر و ادامه زندگى شناخته شود و به آن عمل گردد، انسان مى‏تواند صدها برابر عمر طبیعى كنونى عمر كند، چنانكه این موضوع در مورد گیاهان و حیوانات، آزمایش شده و نتیجه آن مثبت‏ بوده است. به عنوان مثال زیست ‏شناسان در مورد طول عمر ملكه زنبوران عسل كه چندین برابرعمر طبیعى زنبورهای دیگر است ‏به این نتیجه رسیده‏اند كه طول عمر رابطه نزدیكى با طرز تغذیه و شرایط اقلیمى دارد، و در مورد ملكه زنبوران عسل، ژله مخصوصى كه زنبوران كارگر، براى تغذیه ملكه فراهم مى‏كنند، موجب افزایش عمر او شده است. (11)

 تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل .

پى‏نوشت‏ها:

1- محمد بن یعقوب كلینى، اصول كافى، ج‏1، ص‏322 .

2- همان .

3- اقتباس از همان، ص‏383 .

4- محمد بن یعقوب كلینى، اصول كافى، ج‏1، ص‏384 .

5- قاضى نورالله شوشترى، احقاق الحق، ج‏4، ص‏62 (به نقل از مدارك متعدد اهل تسنن) .

6- مریم / 12 - مطابق مفهوم بعضى از روایات، منظور از حكم در آیه بالا، مقام نبوت است ( اصول كافى، ج‏1، ص‏382) .

7- محمد بن یعقوب كلینى، اصول كافى، ج‏1، ص‏494 .

8- محدث قمى، الكنى والالقاب، ج‏1، صص‏320 و 321 .

9- پى یر روسو، تاریخ علوم ، ص‏432 .

10- نمل/ 36 - این آیه در قرآن در مورد پاسخ حضرت سلیمان (ع) به ماموران بلقیس (ملكه سبا) است در آن هنگام كه از جانب آن ملكه هدایایى براى سلیمان (ع) آورده بودند .

11- آیة الله ناصر مكارم، مهدى انقلابى بزرگ، صص‏225 و 226 .

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName