• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 3368
  • سه شنبه 1383/6/3
  • تاريخ :

توسعه سیاسى در نظام سیاسى اسلام

پیروزى انقلاب اسلامى و استقرار جمهورى‏اسلامى در ایران مسایل مهمى را فراروى تصمیم‏گیرندگان، محققان و دانش‏پژوهان قرار داده‏است كه غالبا در چارچوب استقرار حكومت،دولت و نظام سیاسى اسلام شكل گرفته است.

موضوعاتى از قبیل جایگاه مردم درحكومت، مشاركت‏سیاسى، موضع حكومت‏اسلامى نسبت‏به شكل‏گیرى احزاب سیاسى ونقش آنها در حكومت، ماهیت نظام ولایى وتعامل آن با مردم سالارى، كثرت‏گرایى سیاسى‏در حكومت اسلامى و توسعه سیاسى و رابطه یاتعامل آن با ولایت فقیه برخى از مسایلى است‏كه پس از تغییر نظام سیاسى در ایران و تاسیس‏جمهورى اسلامى مورد توجه محافل علمى وسیاسى داخل و خارج كشور قرار گرفته است.

آنچه در این گفتار مورد بحث قرار مى‏گیرد،پاسخ به یك سؤال مهم در چارچوب فعلیت نظام‏سیاسى اسلام با برداشت‏شیعى از حكومت است‏كه اصولا چه نوع توسعه سیاسى اصولا در حكومت‏اسلامى امكان‏پذیر است وآیا ضرورت دارد؟

دراین‏نوشتار، به دو محور ذیل نیز توجه خواهد شد:

1- توسعه سیاسى در برداشت و رهیافت علوم‏سیاسى؛ چگونه تبیین گردیده است؟

2- با تكیه بر چه مبانى و استدلال‏هایى‏مى‏توان توسعه سیاسى را در حكومت اسلامى راامكان‏پذیر ویا ضرورى دانست؟

توسعه سیاسى چیست؟

ورود مفهوم توسعه سیاسى در ادبیات‏سیاسى سابقه طولانى ندارد و نهایتا به تحولات‏سیاسى جهان پس از پایان جنگ دوم جهانى برمى‏گردد. در طول چهل وپنج‏سال گذشته، مفهوم‏توسعه سیاسى به طور مكرر دستخوش تغییر وتحول شده است و هم اكنون نیز اتفاق نظر برمحدوده تعریف آن وجود ندارد. اما در معیارهاى‏اساسى توسعه سیاسى توافق نسبى بین‏دانشمندان این رشته وجود دارد. از مجموع‏بررسى نظریات نظریه‏پردازان توسعه سیاسى،همچون ساموئل هانتینگتن ،والت روستو،لوسین‏پاى،  ،گابریل آلموند ،سیدنى وربا ،پاول ،جمز كلمن،  ،كارل‏دویچ،كاوانوف، ،وایزن‏استارت، مهمترین معیارهاى‏توسعه سیاسى را در مقوله‏هاى ذیل برشمرده‏اند:

1- پیچیدگى نظام سیاسى

2- استقلال نظام سیاسى

3- انعطاف‏پذیرى نظام سیاسى

4- وحدت و یگانگى نظام سیاسى

5 - مشاركت‏سیاسى

6- توانایى نظام بر حل و جذب مشاركت‏مردم

7- گذر از بحرانهاى پنج‏گانه

8 - ترجیح فعالیتهاى دسته جمعى برفردگرایى

9- فرهنگ سیاسى

10- توسعه شهرگرایى

11- توسعه سواد و تحصیل

12- شبكه وسیع ارتباط رسانه‏هاى جمعى

نگاهى دوباره به معیارهاى دوازده گانه توسعه‏سیاسى تا حدودى متغیرهاى عمده درشكل‏گیرى نظریات توسعه را تبیین مى‏كند.چنین به نظر مى‏رسد كه پس از جنگ دوم‏جهانى و موج استقلال‏یابى كشورهاى مستعمره‏پیشین و قطب‏بندى نظام بین‏الملل و به وجودآمدن كشورهاى غیرمتعهد دل مشغولى مهم‏كشورهاى تازه تولد یافته چگونگى حركت درمسیر استقلال و توسعه به معنى مطلق آن بوده‏است. در همین فضا، نظریه‏پردازان سیاسى غرب‏با مطالعه كشورهاى اصطلاحا توسعه یافته ومشخص نمودن علل توسعه یافتگى سعى كرده‏اندنسخه‏هائى براى كشورهاى جدید كه بعدها به نام‏جهان سوم، توسعه نیافته و جنوب، نام‏گذارى‏شدند ارائه كنند. مشكلات ساختارى فرهنگى ،سیاسى و اقتصادى این كشورها عموما در مقابل‏نظریه‏هاى توسعه واكنش نشان دادند و به زودى‏معلوم شد نمى‏توان با الگوهاى از پیش تعیین‏شده كه برگرفته از كشورهاى غربى است‏به سراغ‏سایر ملل رفت و بر همین اساس نظریات توسعه‏با رهیافتهاى متفاوتى ارائه شد تا هر كشورى‏متناسب با ساختار فرهنگى، سیاسى، اقتصادى واجتماعى خود الگوى توسعه مطلوب را اتخاذكند. اگر معیارهاى دوازده‏گانه توسعه سیاسى رادر چند سر فصل كلى ادغام كنیم، با نگاهى كلان‏به معیارهاى ذیل دست پیدا مى‏كنیم و نظامى بامشخصات‏ذیل‏رادرمسیرتوسعه سیاسى مى‏دانیم:

الف: نظامى كه در آن مردم از حقوق خود ودولت، مطلع‏اند و از فرهنگ همكارى متقابل‏دولت و جامعه برخوردارند;

ب: نظامى كه قانونى است و در آن ساختارهاو كاركردها شفاف و حدود آن مشخص است;

پ: نظامى كه هم توانایى پاسخگویى به‏مشاركت مردم و خواسته‏هاى سیاسى مردم رادارد و هم خود را پاسخگو مى‏داند;

ث: نظامى كه در آن ساز و كارهاى مشاركت‏سیاسى‏مردم‏پیش‏بینى شده‏است و مردم مى‏توانندباانواع گوناگون شاركت‏سیاسى در سرنوشت‏اجتماعى و سیاسى خود دخالت داشته باشند.

توسعه سیاسى در نگاه اسلامى

ابتدا باید پرسید نظام سیاسى اسلام چه‏ساختارى دارد؟ در این زمینه مى‏توان به‏الگوهاى نظام سیاسى اسلام در زمان پیامبراسلام و خلفاى پس از آن حضرت به ویژه دوران‏حكومت امیرالمومنین «علیه السلام‏» استناد كرد،همچنین به كلمات و بیاناتى كه ازمعصومین‏«علیه السلام‏» رسیده است، و به طور طبیعى‏پاسخهاى عقلى نیز مى‏تواند از مستندات ما براى‏پاسخ به این سؤال باشد.

منظور از ساختار نظام سیاسى اسلام، ماهیت‏و اجزا و چگونگى تعامل عناصر مختلف نظام‏سیاسى اسلام با یكدیگر است. بر این اساس،ساختار نظام سیاسى از سه عنصر مرتبط به هم‏تشكیل مى‏شود.

الف: قانون

نظام سیاسى اسلام، نظامى مبتنى بر قانون‏است. در این نظام،" اراده فرد" فرمان نمى‏دهد،بلكه"قانون" فرمانرواى اصلى جامعه است. همه‏آحاد جامعه در این نظام حتى رهبر تحت فرمان‏قانون‏اند. در حاكمیت قانون هیچ استثنایى وجودندارد. برخلاف حكومتهاى استبدادى كه قانون‏فقط براى عامه مردم است و سران و نخبگان‏حكومت از سیطره قانون بیرونند و بر خلاف‏نظامهاى آریستو كراسى كه اشراف از شمول‏قوانین معاف‏اند، در این نوع نظام سیاسى هیچ‏فردى با هر مقام و مسئولیتى از شمول قانون معاف‏نیست. اما نكته مهم در این است كه قانون حاكم درنظام اسلامى قانون الهى است، خواه در شریعت‏به‏صراحت از آن یاد شده باشد و یا این كه شریعت‏شناسان با استفاده از قواعدى خاص قوانینى را ازاصول اصلى شریعت استخراج كرده باشند و خواه‏قوانینى باشد كه با استفاده از حكم عقل سلیم كه ازنظر اسلام حجت است‏به دست آمده باشد.

ب: حاكم و رهبر

هر چند حكومت اسلامى حكومت قانون‏است، اما قانون بدون حاكم و رهبر و مدیر قابل‏اجرا نیست. حتى در آرمانى‏ترین شرایط كه همه‏انسانها از فرهنگ عالى انسانى برخوردار باشند وخود را موظف به پیروى از قانون كنند باز هم‏بدون حاكم و مجریان قانون حاكمیت همه جانبه‏قانون ممكن نیست، زیرا حتى بر مبناى‏خوش‏بینانه‏ترین نظر نسبت‏به انسان نمى‏توان‏انسانها را از حوزه خود خواهى و سودجویى بطورمطلق جدا كرد و همین دو خصیصه جهت منع‏تحقق حكومت قانون كافى است. لذا، در ساختارنظامى سیاسى اسلام، رهبرى و حكومت‏پیش‏بینى شده است. این موضوع مهم هم درسیره حكومتى پیامبر«صلى الله علیه وآله‏» و حضرت‏على‏«علیه السلام‏» و هم در آیات قرآن و روایات ‏تصریح شده است. پیامبر اسلام، پس از ورود به‏مدینه برحسب نیازجامعه آن روز به تشكیل حكومت اسلامى درمدینة‏النبى، اقدام نمودند و اولین نظام سیاسى اسلام بوسیله‏آن حضرت و یارانش شكل یافت.

ج: مردم

در نظام سیاسى اسلام ، مردم چنان مقام‏والایى دارند كه اساسا بدون آنان حكومت، تحقق نمى‏پذیرد و قانون الهى حاكم نمى‏شود. بدون‏شك، پیامبر گرامى اسلام‏«صلى الله علیه وآله‏» اگر سیزده‏سال در مكه تبلیغ دین اسلام مى‏كرد و تشكیل حكومت نمى‏داد به این دلیل بود كه جامعه‏اى كه‏پذیراى حكومت اسلامى باشد و بدان تن دهد،وجود نداشت و آن هنگامى كه پایه‏هاى اولیه‏چنین پذیرشى در یثرب شكل گرفت‏پیامبر«صلى الله علیه وآله‏» بدون درنگ به تشكیل حكومت واستقرار قانون اقدام كرد.

تعامل سه عنصر نظام سیاسى اسلام

مسئله مهم، كاركرد سه عنصر نظام سیاسى‏اسلام و نقشى است كه هر عنصر ایفا مى‏كند. درنظام سیاسى اسلام، منبع قانون در مرحله‏نخست‏"خداوند "است و هم اوست كه به انسان‏اجازه داده است تا با استفاده از عقل خدادادى،كه یكى از حجتهاى خداوندى بر انسان است،قوانینى را كه مورد نیاز زندگى فردى و اجتماعى‏اوست تدوین كند، البته این قوانین اگر برخاسته‏از عقل سلیم و فطرت انسانى باشد هیچ تضادى‏با قوانین الهى نخواهد داشت، بلكه خود، قانون‏الهى است. منبع دیگر قانون، كه آن هم با اجازه‏خداوندى است پیامبران الهى و كسانى هستندكه از ویژگى عصمت‏برخوردارند. تبلور قانون‏الهى، قرآن است و ظهور قوانین الهى منسوب به‏معصومین در كلام و سیرت ایشان است و قوانین‏بشرى نیز در چارچوب مقررات زندگى فردى واجتماعى آنان از طریق مشورت امكان‏پذیرمى‏شود. مى‏بینیم كه در عنصر اول نظام سیاسى‏اسلام كه قانون است دو عنصر دیگر نیز كاملادخالت دارند، اما این دخالت‏به صورت دخالت‏در عرض و مستقل نیست‏بلكه در طول دخالت‏خداوند است. یعنى،پروردگار براساس مصالح‏زندگى انسان بخشى از قانونگذارى را به انسانها، اعم از انسانهاى معصوم مانند پیامبران وائمه‏اطهار«علیه السلام‏» و یا انسانهاى مؤمن و عادل‏واگذار نموده است.

دومین عنصر نظام سیاسى اسلام ،رهبر وحاكم اسلامى و در یك جمله" حكومت‏"بود. رهبرو حاكم و حكومت نیز طبق اصل اولیه به انتصاب‏خداوندى است؛ زیرا هیچ كس جز ذات قادرمتعال حق ندارد آزادى انسان را محدود كند.لذا، رهبر و حاكم كه یكى از وظایف و اختیاراتش‏تعریف و تعیین حدود آزادیهاى انسانهاست تا درپرتو آزادى محدود بتوانند زندگى جمعى سالم‏داشته باشند باید برگزیده خداوند باشد. اما درهمین قسمت نیز هم عنصر قانون در انتخاب‏رهبر نقش دارد و هم مردم. اما نقش قانون این‏است كه نشان دهد رهبر و در معنى وسیع‏ترمجریان حكومتى باید چه خصوصیات وویژگیهایى داشته باشد؛ ثانیاً، در بستر تحقق‏حكومت، رهبر و مجریان حكومت تحت امرقانون مى‏باشند. یعنى حق ندارند از قانون تخطى‏كنند و گریز از قانون به منزله سلب مشروعیت‏حاكمیت آنان است. از سوى دیگر، حاكم و رهبررابطه مستقیم با عنصر سوم نظام سیاسى، یعنى‏مردم نیز دارد. این رابطه در سه بعد مشخص‏شده است. اولا، رهبر و حاكم با ید از مردم باشد،حتى پیامبران الهى كه بر گزیده مستقیم‏خداوندهستند باید از جنس انسان باشند و در بین‏آنان زندگى كنند و بهترین انسانها باشند. ثانیا،مردم در فعلیت و تحقق حكومت نقش دارند،یعنى تا مردم نخواهند كومت‏حتى حكومت‏پیامبران فعلیت و تحقق نمى‏پذیرد و این ناشى‏از قدرتى است كه انسان در پرتو اختیارخدادادى دارا است. یعنى حكومت‏بر انسانهاچنین ویژگى را دارد، در حالى‏كه ممكن است‏حكومت‏بر طبیعت‏بى جان و یا حیوانات بدون‏خواست و اراده آنان تحقق یابد، ثالثا، نظام‏سیاسى اسلام، نظام قهر و غلبه نیست‏یعنى هرچند خواست اكثریت مردم به طور مطلق، ایجادمشروعیت نمى‏كند اما براى مقبولیت ومشروعیت مردمى حكومت‏به صورت فراگیر اراده‏جمعى مردم، ضرورت دارد. از این روست كه‏ پس از پیامبر اسلام‏«صلى الله علیه وآله‏» ازاتفاقات سقیفه، حضرت على(ع) اقدام به برپایى حكومت جداگانه نمى‏كند و زمانى كه مردم به‏صورت گسترده خواهان كومت‏حضرت‏على‏«علیه السلام‏» هستند، آن حضرت خواست مردم رامى‏پذیرند.

مبانى توسعه سیاسى در نظام سیاسى اسلام

با توجه به نوع ساختار نظام سیاسى اسلام‏كه در آن اجزاى نظام با هم مرتبط هستندمى‏توان به معیارهاى ذیل در توسعه سیاسى‏اشاره كرد:

1- نظام سیاسى اسلام، نظامى قانونمنداست. (1)این اولین معیار توسعه سیاسى بانگرش اسلامى است. یعنى اگر در نظام سیاسى،اراده فرد، فعال مایشاء نباشد و قانون حاكم‏اصلى باشد زمینه براى فعالیت‏هاى سالم‏اجتماعى فراهم است. در قانونمند بودن‏حكومت، مردم و رهبرى نیز نقش دارند؛ هم درقانونگذارى بهمان شكل و شیوه‏اى كه بیان‏گردید و هم در پیاده شدن قانون در جامعه وتحقق عملى آن.

2- نظام سیاسى اسلام، نظامى‏پاسخگوست. یعنى، در مقابل آنچه انجام مى‏دهد و یا نمى‏دهد باید در مقابل خداوند ومردم پاسخگو باشد. حكومت از آن جهت كه براى‏مردم است‏باید منافع و مصالح مردم را تامین‏كند و به طور طبیعى عملكرد حكومت همیشه‏زیر نظر مردم است. تربیت‏سیاسى مسلمین‏صدر اسلام توسط پیامبر«صلى الله علیه وآله‏» به‏گونه‏اى بودكه مسلمانان به خود حق مى‏دادند از شیوه وعملكرد والیان و حاكمان انتقاد كنند. حضرت‏على‏«علیه السلام‏» در تعیین روابط متقابل مردم وحكومت مى‏فرماید:

«ان لى علیكم حقا و لكم على حقا» (2)مسلما من به عنوان رهبر و مسئول حكومت‏حقوقى دارم كه شما مردم باید پاسخگوباشید و شما نیز داراى حقوقى هستید كه‏من باید پاسخگو باشم.

چگونگى تعامل مردم با پیامبر«صلى الله علیه وآله‏» درزمان تشكیل حكومت اسلامى در مدینه و شیوه‏مداخله مردم در حكومت پس از آن حضرت گواه‏صادقى است كه در حكومت اسلامى حق یك‏طرفه نیست و چنین نیست كه فقط مردم بایدپاسخگوى خواسته‏هاى حكومت‏باشند بلكه‏حكومت نیز موظف به تامین نیازها و مصالح‏جامعه است و در صورتى كه به هر دلیل عملكردحكومت مورد تردید قرار گیرد و جاى شبهه وسؤال باشد، هم مردم حق پى‏گیرى دارند و هم‏حكومت موظف به پاسخ‏گویى است.

حضرت امام خمینى‏«قدس سره‏» در نقش و حق‏نظارتى مردم بر حكومت مى‏فرمایند:

«درصدر اسلام هست كه عمر وقتى كه گفت‏كه اگر من یك كارى كردم، شما چه بكنیدیك عربى شمشیرش را كشید گفت ما با این‏شمشیر راستش مى‏كنیم. باید اینطور باشد،خلیفه مسلمین و هر كه مى خواهد باشد اگردید پایش را كنار گذاشت، شمشیرش رابكشد كه پایش را راست‏بگذارد» (3)

حكومت هنگامى كه خود را موظف به‏پاسخ‏گویى در مقابل مردم بداند به طور طبیعى‏حق‏مداخله مردم‏رادر رنوشت‏سیاسى خودشان‏پذیرفته است. از دیدگاه اسلام، حكومتى كه حق‏مداخله و مشاركت و مشاوره مردم را نادیده‏مى‏گیرد اسلامى نیست و باید به وسیله مردم،اصلح و در غیر این صورت، براندازى شود.

امام هشتم «علیه السلام‏» از پیامبر اكرم‏«صلى الله علیه وآله‏»نقل مى‏نمایند كه آن حضرت فرمود: «من جاءكم یریدان یفرق الجماعة و یغصب‏الامه امرها و یتولى من غیر مشورة فاقتلوه‏فان الله قد اذن ذالك‏» كسى كه به نزد شما آید و بخواهد جماعت‏شما را متفرق و امر حكومت را غصب وبدون مشورت بر مردم مسلط شود او رابكشید، چرا كه خداوند متعال اجازه چنین‏قتلى را صادر فرموده است. (4)

بنابر این، دومین معیار توسعه سیاسى كه‏«حكومت پاسخگو» است، در ماهیت‏حكومت‏اسلامى و نظام سیاسى اسلام قرار گرفته است.

3- حكومت اسلامى بر پایه مشاركت‏سیاسى مردم استوار است. هر اندازه مردم به‏صورت نهادمند در فعالیتهاى سیاسى مشاركت‏داشته باشند، نظام سیاسى، پایدارى ومشروعیت مردمى دارد و قادر خواهد بود بدون‏كار برد زور، اهداف خود را در جامعه سیاسى،فعلیت دهد. در جهان معاصر، كشورهاى مدعى‏دموكراسى، سعى فراوان دارند به جامعه تفهیم‏كنند كه دست‏اندركاران سیاسى، متصدى‏حاكمیت‏بخشیدن به خواسته‏ها و علائق‏مردم‏اند. در نظام سیاسى اسلام، همان‏گونه كه‏پیش از این بیان شد، مشاركت‏سیاسى مردم درتصمیم‏گیریهاى سیاسى در ماهیت‏حكومت‏اسلامى نهفته است. بدین معنا كه اولا استقرارحكومت‏براى هدایت انسانها به زندگى بهتر وتحصیل كمال مطلوب است و خداوند هدایت‏انسان را براساس پذیرش اختیارى او مقرر نموده‏است. لذا، در استقرار حاكمیت الهى و تشكیل‏نظام سیاسى اسلام پذیرش دواطلبانه مردم یك‏اصل بنیادین است و این اصل مستلزم مشاركت‏داوطلبانه مردم در نظام سیاسى اسلام است.ثانیا، حكومت اسلامى حكومت‏بر اساس قهر وغلبه نیست. حكومت اسلامى از تسخیر دلها وایجاد باور در انسانها آغاز مى‏شود و در نهایت‏به‏پذیرش عمومى مردم منجر مى شود. به همین‏جهت، در سیره پیامبر اسلام‏«صلى الله علیه وآله‏» وامیرالمومنین‏«علیه السلام‏» موردى از تحمیل حكومت‏بر اكثریت مردم مشاهده نمى‏شود.پیامبر«صلى الله علیه وآله‏» براى هجرت به مدینه و تشكیل‏حكومت اسلامى از مردمى كه نماینده اكثریت‏مدینه بودند بیعت گرفت و به طور قطع اگر این‏افراد با پیامبر«صلى الله علیه وآله‏» بیعت نمى‏كردند و از آن‏حضرت دعوت به هجرت به مدینه نمى‏نمودندپیامبر موفق به تشكیل حكومت در مدینه‏نمى‏شدند. حضرت على‏«علیه السلام‏» نیز پس از اصرارعمومى مردم از ایشان مبنى بر پذیرش حكومت‏و خلافت مسئولیت‏خلافت را پذیرفتند و باصراحت فرمود:لولاحضور الحاضر و قیام الحجه‏بوجود الناصر .. .. لالقیت‏حبلها الى غاربها (5)اگرجمعیت‏حاضر براى بیعت نیامده بودند و حجت‏قائم نشده بود كه من یاور و همراه در حكومت‏دارم ریسمان خلافت را به گردن او مى‏انداختم‏»این جمله كنایه از این است كه صلاحیت ومشروعیت الهى حاكم و زمامدار اسلامى یك‏مطلب است كه ربطى به خواست مردم ندارد اماهمین حاكم و زمامدار اسلامى اگر بخواهدحكومت كند و زمام امور رابه دست گیرد و جامعه را رهبرى نماید، باید مردم بخواهند وگرنه حداقل مسئولیتى بر عهده فردى كه صلاحیت زمامدارى‏اسلامى را دارد نیست.

امام خمینى،«قدس سره‏» در تبیین ماهیت‏حكومت اسلامى مى‏فرمایند:

«ماهیت‏حكومت جمهورى اسلامى این است‏كه با شرایطى كه اسلام براى حكومت قرارداده است، با اتكا به آراى عمومى ملت،حكومت تشكیل شده و مجرى احكام اسلام‏مى‏باشد». (6)

در جاى دیگر مى‏فرمایند:

«حكومت جمهورى اسلامى مورد نظر ما ازرویه پیامبر اكرم‏«صلى الله علیه وآله‏» و امام‏على‏«علیه السلام‏» الهام خواهد گرفت و متكى به‏آراى عمومى ملت مى‏باشد و نیز شكل‏حكومت‏با مراجعه به آراى ملت تعیین‏خواهد گردید». (7)

حضرت امام خمینى، در موضوع بازنگرى‏قانون اساسى و در چگونگى انتخاب رهبر درپاسخ سؤال آیت‏الله مشكینى رئیس محترم‏مجلس خبرگان، درباره ویژگى ولى فقیه و رهبرمى‏فرمایند:

«اگر مردم به خبرگان راى دادند تا مجتهدعادلى را براى رهبرى حكومتشان تعیین‏كنند، وقتى آنها هم فردى را تعیین كردند تارهبرى را به عهده بگیرد، قهرى او موردقبول مردم است. در این صورت او ولى‏منتخب مردم مى‏شود و حكمش نافذ است‏».

دقت در سخنان امام میزان مشاركت‏سیاسى‏مردم را در حكومت اسلامى بیشتر تبیین‏مى‏كند. حضرت امام مى‏فرمایند كه اگر مردم به‏خبرگان راى دادند و اگر خبرگان مجتهد عادلى‏را تعیین كردند در این صورت آن مجتهد رهبرمنتخب مردم است و در این صورت حكمش نافذاست. یعنى اگر این سیر انجام نگرفت مجتهدرهبر منتخب مردم نیست و حكمش نیز نافذنمى‏باشد. پس، مردم مستقیم و غیر مستقیم درانتخاب رهبر و نفوذ حكم بالاترین مرجع سیاسى‏حكومت اسلامى نقش مؤثر دارند.

4- توانمندى حكومت اسلامى در تحكیم‏سلطه مشروع؛ یكى دیگر از معیارهاى توسعه‏سیاسى توانمندى نظام سیاسى برگسترش وتعمیم سلطه مشروع است. تجربه كشورهاى تازه‏به استقلال رسیده نشان مى‏دهد كه یكى ازمهمترین موانع توسعه سیاسى در این كشورهاعدم توانایى مجریان و مسئولان نظام سیاسى درگسترش و توسعه سلطه مشروع بر و مشروعیت (9)روبرو شده‏اند ونتوانسته‏اند از این بحرانها به سلامت‏بگذرند عموماً اسیر كودتاها، تجزیه‏ها و بحرانهاى دیگرسیاسى شده‏اند. یكى از ویژگیهاى نظام سیاسى‏اسلام، برقرارى وحدت و یكپارچگى بین مردم و جلوگیرى از تفرقه و به تعبیرى اتمى (10)شدن‏جامعه است. آنچه بیش از همه نظام سیاسى‏اسلام را در دست‏یابى به این هدف توانمندمى‏سازد موارد ذیل است:

حكومت اسلامى حكومتى است كه پایه‏و اساس آن اقتدار معنوى است و این اقتدارمعنوى است كه جامعه را به تبعیت داوطلبانه وحتى عاشقانه از حاكم و رهبر وادار مى‏كند. قرآن‏در بیان سر موفقیت پیامبر اسلام در بسط مكتب‏و توسعه و تعمیق حكومت اسلامى مى‏فرماید:

«فبما رحمة من الله لنت لهم و لوكنت فظا غلیظ‏القلب لاانفضوا من حولك‏» (11)« اى پیامبر، رحمت‏خدا تو را با خلق مهربان‏و خوشخوى گردانید و اگر تند خو و سخت‏دل بودى مردم از گرد تو متفرق مى‏شدند.»

آنچه با عث‏شده است كه مردم پروانه‏وار دورشمع وجود پیامبر باشند و از او اطاعت كنند،قدرت عریان و استفاده از ابزارهاى مادى و واداركردن مردم به اطاعت اجبارى نیست‏بلكه شیوه‏رفتار پیامبر با مردم باعث‏شده بود مردم با علاقه‏و محبت از پیامر اطاعت كنند.

حضرت على (‏علیه السلام) به مالك‏اشتر فرمان‏مى‏دهد كه:

«واشعر قلبك الرحمة و المحیة لهم و اللطف‏بهم، ولاتكونن علیهم سبعا ضاریا تغتنم اكلهم‏فانهم صنفان اما اخ‏لك فى‏الدین او تطیر لك‏فى الخلق‏» (12)« اى مالك قلبت را براى مردم كانون مهر ومحبت قرار ده و به آنان لطف نما و براى‏مردم همانند درنده‏اى نباش كه از فرصت‏بدست آمده براى دریدن آنها استفاده كنى‏زیرا مردمى كه تحت‏حكومت تو مى‏باشند ازدو گروه خارج نیستند یا مسلمان‏اند و یا درانسانیت‏با تو شریك‏».

مشاهده مى‏شود كه در نظام سیاسى اسلام‏،مهمترین عامل نفوذ سلطه سیاسى در جامعه‏،شیوه مدارا و تسامح نظام سیاسى با مردم است.

آنچه از مجموع این گفتار مى‏توان نتیجه‏گرفت نكات ذیل است:

1- توسعه سیاسى به مفهوم جدید آن ازمؤلفه‏هاى شرایط اقتصادى، سیاسى و اجتماعى‏پس از جنگ دوم جهانى است كه عموما در رابطه‏با كشورهاى در حال توسعه، جهان سوم و تازه به‏استقلال رسیده توسط نظریه‏پردازان علوم‏سیاسى مطرح شده و تكامل یافته است.

2- نظریه‏پردازان توسعه سیاسى تاكنون به‏دیدگاه مشتركى درباره مرزهاى مشخص توسعه‏سیاسى نرسیده‏اند و این ناشى از تفاوت رهیافتهابه توسعه سیاسى است.

3- بامطالعه‏مجموعه‏نظریاتى كه درباره توسعه‏سیاسى‏ارائه شده‏است‏مى‏توان كلیاتى‏پیرامون توسعه سیاسى دست‏یافت. این كلیات‏عبارتند از: قانونمند بودن نظام سیاسى، پاسخ‏گوبودن نظام سیاسى در مقابل خواسته‏هاى مردم، مشاركت‏سیاسى نهادینه مردم و نهایتا گسترش‏همه جانبه اقتدار سیاسى نظام.

4- معیارهاى اساسى توسعه سیاسى درحكومت اسلامى لحاظ شده است و بر این اساس‏و با استناد به سیره پیامبر«صلى الله علیه وآله‏» و الگوى‏حكومت‏حضرت على‏«علیه السلام‏» و سخنان‏معصومین‏«علیهم السلام‏» حكومت اسلامى حكومتى‏است قانونمدار، پاسخ‏گو، توام با مشاركت‏سیاسى‏مردم و برخوردار از اقتدار سیاسى همه جانبه.

5 - توسعه سیاسى به مفهوم صحیح آن نه‏تنها با ماهیت نظام سیاسى اسلام تباینى نداردبلكه تحقق عملى حكومت اسلامى جز درچارچوب توسعه سیاسى امكان‏پذیر نمى‏باشد.

6- چنانچه وجود گروه‏ها و احزاب سیاسى‏یكى از عوامل توسعه سیاسى باشد عقلاً و شرعاًمانعى براى بوجود آمدن آنها در حكومت‏اسلامى، نیست هر چند احزاب و گروه‏ها باید درچارچوب پذیرش قوانین كلى و اساسى نظام‏سیاسى فعالیت نمایند.

پى‏نوشت‏ها:

1) امام خمینى، «قدس سره‏»، در باب ماهیت‏حكومت اسلامى‏مى‏فرمایند: حكومت اسلام حكومت قانون است. در این‏طرز حكومت، حاكمیت منحصر به خداست و قانون‏فرمان و حكم خداست. قانون اسلام یا فرمان خدا بر همه‏افراد و بر دولت اسلامى حكومت تام دارد. همه افراد، ازرسول اكرم‏«صلى الله علیه وآله‏» تا خلفاى آن حضرت و سایر افراد تا ابدتابع قانون هستند.آیین انقلاب اسلامى گزیده اندیشه وآراى امام خمینى. تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام‏خمینى 1373، ص 136

2) ایهاالناس ان لى علیكم حقا و لكم على حق . فاما حقكم‏على فالنصیحه و توفیر فیئكم علیكم و تعلیمكم كیلاتجلعلوا و تادیبكم كیما تعلموا و اما حقى علیكم فاالوفاءبالبیعة و النصحیة فى‏المشهد و المغیب و الاجابه حین‏ادعوكم و الطاعة حین امركم.

اى مردم من بر عهده شما حقوقى دارم و شما نیز بر عهده من‏حقوقى دارید. اما حقوق شما بر من عبارت است از پند واندرز دادن به شما و پرداخت كامل حقوقتان و فراهم‏نمودن آموزش و پرورش شما كه جهل و نادانى از بین‏شما خت‏بربندد و دانش وجود شما را فراگیرد. وا ما حق‏من بر شما این است كه به پیمانى كه با من بسته‏ایدوفادار باشید و مرا در خصور یا غیابم پند و اندرز دهید وآنگاه كه شما را براى موضوعى دعوت نمودم پاسخ مثبت‏دهید و فرمانى كه بر شما خواندم اطاعت كنید. صبحى‏صالح. نهج‏البلاغه. بیروت: چاپ اول. 1967. خطبه 34.

3) صحیفه نور جلد 7 - ص 33 - 34 - تاریخ 9/3/58:بیانات امام خمینى در جمع روحانیون و فرهنگیان.

4) عیون اخبارالرضا 2/62 باب 31 حدیث 254 به نقل از:حسینعلى منتظرى، مبانى فقهى حكومت اسلامى‏قم،نشر تفكر 1369، جلد دوم، ص 288.

5) صبحى صالح. نهج‏البلاغه (بیروت، چاپ اول، 1967)خطبه 3

6) مصاحبه امام خمینى با روزنامه لبنانى النهار. صحیفه‏نور جلد 3، ص 105، تاریخ 20/8/57 به نقل از آیین‏انقلاب اسلامى، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى،1373، ص 142.

7) مصاحبه امام خمینى با مجله المستقبل. صحیفه نورجلد 3، ص 27 تاریخ 15/8/57 به نقل از همان، ص‏143.

8) بحران نفوذ، به معناى عدم توانایى نظام سیاسى درگسترش و تعمیم اقتدار سیاسى است كه در نتیجه‏طبقات و گروه‏هاى مختلف از فرمانهاى حكومت‏سرپیچى‏مى‏كنند و عملا اقتدار خود را از دست مى‏دهند.

9) بحران مشروعیت، بدین معناست كه حكومت و مجریان‏مشروعیت و قانونى بودن سلطه خود را در بین مردم ازدست مى‏دهند و در نتیجه بى اعتبار مى‏گردد و منجر به‏بحران نفوذ مى‏شود.

10) اتمى شدن جامعه، یعنى، تبدیل شدن جامعه به گروه‏هاو طیفهاى مختلف كه بدون برنامه و انسجام و ندانشتن‏محور و مركز فعال مى‏شوند و در نهایت‏به بحرانهاى‏گوناگون اجتماعى منجر خواهند شد. در زمینه آشنایى‏بیشتر با انواع بحرانها و رابطه آنها با توسعه سیاسى‏مراجعه شود به: كاظمى، سیدعلى اصغر. بحران نوگرایى وفرهنگ سیاسى در ایران معاصر، تهران، انتشارات توس،1376.

11) قرآن مجید، آل عمران آیه 159.

12) نهج‏البلاغه نامه حضرت امیر«ع‏» به مالك اشتر.

غلامرضا مهدوى

افشای سندی ویژه از سازمان سیا

افشای سندی ویژه از سازمان سیا

افشای سندی ویژه از سازمان سیا
چرخه معیوب احزاب در ایران

چرخه معیوب احزاب در ایران

چرخه معیوب احزاب در ایران
توصیه برجامی رژیم اسرائیل به ترامپ

توصیه برجامی رژیم اسرائیل به ترامپ

توصیه برجامی رژیم اسرائیل به ترامپ
اگر برجام هست چرا آمریکا تحریم ها را تمدید می کند؟

اگر برجام هست چرا آمریکا تحریم ها را...

اگر برجام هست چرا آمریکا تحریم ها را تمدید می کند؟
UserName