• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 7545
  • يکشنبه 1383/6/1
  • تاريخ :

 

<بزرگی از تبار دانشمندان

 

 

 

 

مقدمه

 

پیشرفت علمی ایران در دوره اسلامی

 

سخنی كوتاه درباره مردی بزرگ

 

مقدمه:تاریخ ایران مشحون از نام بزرگانی است كه نام ایران و ایرانی را برای قرن های متمادی بلندآوازه ساختند ودر تاریخ علم ، فرهنگ و ادب ، ستارگان درخشان و پرفروغی شدند تا در این كویر بی برگی و گم گشتگی حاضر ،راه بنمایند و امید بخشند . مردانی كه بزرگی را در سایه همت و تلاشی خستگی ناپذیر در راه كسب علم یافتند ؛ شاید گزافه نباشد اگر بزرگترین این بزرگان را بوعلی سینا بدانیم و بنامیم ، مردی كه به مدد هوشی خداداد و تلاشی كه جز به اراده ای استوار تكیه نداشت در زمانه خویش و حتی در طول قرن های تاریك قرون وسطی، روشنی بخش محافل علمی دنیا شد .

 

پیشرفت علمی ایران در دوره اسلامی :بوعلی سینا را در كنار ابوریحان بیرونی ، فارابی و بسیار دیگر از عالمان و فیلسوفان سده های نخست اسلامی ، ستارگان علمی ایران اسلامی می خوانند و برخی در نقد این واژگان چنین می نگارند كه " پیشرفت علمی ایران بعد از قرن سوم هجری چه ربطی به اسلام دارد؟؟ "

 

گویندگان یا نویسندگان این سخن ، درخشش علمی افرادی نظیر بوعلی سینا را تنها نتیجه تلاش و همت آنان و حاصل هوش و فراست عنصر ایرانی قلمداد میكنند ، ولی باید توجه داشت كه تلاش در جامعه ای سالم كه امكان پیشرفت علمی را برای تمام افراد خویش فراهم می كند ، میسر است ، در چنین جامعه ای است كه فرد می تواند در سایه تلاش و همت خویش تا آنجا كه ممكن است به مدارج بالای علمی نائل آید ، ولی در دوره ساسانی و پیش از اسلام جامعه متصلب و دارای طبقات متعدد كه تخطی از طبقات تعیین شده را بر نمی تافت ، حتی در سایه كوشش و تلاشی عظیم و ماورای توان انسانی ، هیچ فردی از طبقات فرودست جامعه امكان برآمدن به طبقه ای بالاتر را نمی یافت . در این جامعه فرزند محكوم به ادامه شغل پدر بود و اگر فردی در خود جسارت لازم برای در هم شكستن نظام طبقاتی موجود را می یافت ، به عنوان خاطی از تمام حقوق فرد آزاد محروم می شد . و آیا در چنین جامعه ای امكان شكوفایی علمی میسر بود ؟ و آیا همه افرادی كه در خود استعداد و لیاقت لازم برای دستیابی به مدارج علمی را می دیدند، می توانستند به این مهم و آرزو جامه عمل بپوشانند ؟؟ . در چنین جامعه ای حتی پدری پیشه ور و متمكن در ازاء اهداء تمام دسترنج خویش این اجازه را نمی یافت كه یگانه فرزندش را برای علم آموزی به مدارس علمی روانه سازد .

 

با این سخن كوتاه درباره طبقات اجتماعی ایران پیش از اسلام می توان دریافت كه یكی از دلایل پیشرفت های علمی قرون اولیه اسلامی به راستی شرایط آزاد و بدون طبقه ای است كه اسلام برای تمام مسلمانان از عرب و غیرآن فراهم كرده بود.  جامعه بی طبقه ای كه امكان علم آموزی را حتی برای فرودست ترن اقشار جامعه نیز فراهم می آورد ، به ویژه آنكه در دوره سلجوقیان و با ابتكار عمل خواجه نظام الملك در مدارس علمی آن زمان برای طلاب بی بضاعت و تنگدست مقرری ماهانه ای از محل خزانه دولت در نظر می گرفتند تا دانشجوی جوان بی دغدغه نان تمام توان خویش را برای فراگیری علوم  مصروف دارد.

 

البته این بدان معنا نیست كه همزمان با ورود اسلام به ایران كشور ما با انقلابی علمی و همه جانبه مواجه شد . بلكه ملت ما ، پس از دو قرن سكوت توانست در تمام عرصه های علمی و ادبی درخشیدن آغاز كند، و این تنها به آن علت است كه علیرغم آنكه آموزه های اصیل اسلام بر برابری تمام ابنا بشر فارغ از جنس ، نژاد ، رنگ پوست ، اصل و نسب تاكید داشت و دارد ، ولی از سوی كسانی به ایران قدم نهاد كه خود اولین تحریف كنندگان آن بود . اسلام در زمان خلیفه دوم عمر بن خطاب به ایران وارد شد و تا پایان دوره حكومت معاویه در بیشتر نقاط ایران به جز سواحل دریای خزر راه یافت ، در سالهای اولیه اسلامی تنها عرب مسلمان به فتوحات دست یازید و دامنه اسلام در سطح  جغرافیایی گسترش یافت و نه در عمق جان و دل مردمان ؛ به عبارت دیگر اسلام به طور ناگهانی و سریع از سوی ایرانیان پذیرفته نشد و مردم ایران در طول قریب به دو قرن در تماس با مسلمانان به صورت بطئی وآرام دین نیاكان خود را فروگذاشته و به اسلام گرویدند .

 

حكام عرب دو قرن اولیه اسلامی با تفاخر بر نژاد عرب خویش  انواع حقارت ها و اجحاف ها را بر غیر عربان روا می داشتند ، در این زمان " عربان خود، در این باب ( برتریشان نسبت به سایر ملل و اقوام ) شك نداشته اند . گذشته روزگار خویش را آكنده از فخر و شرف آزادی و بزرگواری می دیدند .به دلاوری و جوانمردی و مهمان نوازی و سخنوری خویش بسی می نازیدند. از بابت سعی و مجاهدتی نیز كه در كار نشر اسلام كرده بودند خویشتن را بر دیگر مسلمانان صاحب حقی  می شمردند. بدان سبب نیز كه پیغامبر از عرب برخاسته بود و قرآن به زبان عرب بود گمان می كردند عرب را بر همه اقوام جهان برتری است و در ایران به روزگار امویان چندان این برتری را كه مدعی بودند به رخ كشیدند كه مایه رنج و ملال گشت . "( 1)

 

از سوی دیگر حكام عرب قرون اولیه اسلام و به ویژه امویان نگاهی صرفاً اقتصادی به ساكنان سرزمین های فتح شده داشتند ؛ طبق آیین اسلام مسلمانان موظف به پرداخت خمس و زكات بودند و اهل كتاب شامل یهود ، نصاری و زرتشتیان  به دلیل بهره مندی از خدمات دولت اسلامی موظف به پرداخت جزیه ؛ وخراج مالیات ارضی بود كه از كشاورزان هر دو گروه ( اعم از مسلمان و غیرمسلمان ) دریافت می شد ؛و به دلیل اینكه اتباع غیر مسلمان مناطق تحت تصرف حكام اسلامی برای آنان صرفه اقتصادی بسیار بالایی داشتند معمولاً از گرایش به اسلام این اتباع جلوگیری به عمل می آوردند ، به عبارت دیگر نومسلمانی كه از دین زرتشت به اسلام در آمده بود علاوه بر پرداخت خمس و زكات كه تكلیف هر مسلمانی بود به پرداخت جزیه كه بر عهده اهل كتاب بود ملزم می شد . علاوه بر این از مهاجرت كشاورزان به شهرها و پیشه ساختن كاری دیگر ممانعت به عمل می آمد و با اعمال سخت گیری هایی ، كشاورز بسته ی زمین می شد .

 

پس از امویان و با روی كار آمدن عباسیان از شدت تفاخر نژادی اعراب كاسته شد ولی یك سره از میان نرفت ؛ " در روزگار مامون و جانشینان او بغداد دیگر شهری عربی به شمار نمی آمد آن خودستایی ها و بزرگواری ها كه " فاتحان " دو قرن پیش داشتند دیگر در نزد " موالی " بغداد خریداری نداشت .دولت عرب در واقع  زوال یافته بود و نوبت دولت فرس فراز آمده بود. "(2)

 

در زمان هارون الرشید و فرزندش مامون با وارد شدن عنصر ایرانی در ساختار قدرت رفته رفته ایرانیان به قدرت های برتر دست یافتند . به ویژه  پس از جنگ قدرت میان امین و مامون این عنصر ایرانی بود كه در تثبیت قدرت مامون موثر افتاد و او را به پیروزی رساند .

 

شرایط سخت اقتصادی پیش گفته از یك سو و تبعیضات نژادی از سوی دیگر راه را برای پیشرفت های علمی بسته بود تا اینكه در آغاز قرن سوم با قدرت گیری حكام نیمه مستقل طاهری در خراسان و شرق ایران زمزمه های استقلال خواهی ایرانیان آغاز شد و با تشكیل حكومت هایی نظیر صفاریان و سامانیان سیادت و حكومت اعراب در ایران به اتمام رسید از این تاریخ است كه رفته رفته شاهد درخشیدن ایرانیان در تمام عرصه های علمی و ادبی هستیم . در پایان همین قرن است كه شاهنامه فردوسی مشتمل بر شصت هزار بیت فارسی سروده میشود و در همین ایام است كه بوعلی و ابوریحان زاده می شوند و چون از محدودیت های دو قرن گذشته اثری نیست به چهره های برجسته علمی بدل می شوند . پدر بوعلی سینا مردی اهل بلخ بود كه به بخارا مهاجرت كرده، و بوعلی در همان شهر متولد می شود " حاكم بخارا در هنگام تولد ابن سینا نوح بن منصور سامانی بود كه در 366 ق = 976 م چهارسال قبل از تولد ابن سینا به تخت شاهی رسید سامانیان تابع نیمه مستقل خلفای بغداد و حكام دست نشانده ایالتی بودند ... در این هنگام روح استقلال طلبی ایرانیان با یك شدت بسیار شروع به خودنمایی نمود .ایرانیان در این موقع هیچ الزامی نداشتند كه افكار خود را به زبان عربی بنویسند ... خودابن سینا هم بعضی از تالیفات خود را به زبان فارسی نوشت "(3)

 

آنچه آمد تنها گزارشی بسیار شتاب زده از شرایط اقتصادی و اجتماعی قرون منتهی به ایامی است كه عنصر ایرانی در سایه تعالیم اسلامی، پای در عرصه علم می نهد و دوباره شكوه خود را از پس قرون فراموش شده اینك در جوار اسلام می یابد و زنده می سازد.

 

سخنی كوتاه درباره مردی بزرگ :ابوعلی حسین بن عبدالله بن سینا در 370 ق در شهر بخارا زاده شد ، پدرش ( كه اسماعیلی سخت ایمانی بود ) در خدمت دستگاه اداری نوح بن منصور سامانی بود و ابن سینا مانند هر مسلمان مومنی ابتدا به حفظ قرآن پرداخت و این كتاب آسمانی را تا پیش از 10 سالگی به تمامی حفظ كرد .در اینجاست كه عشق به آموختن در وی سر بر می كشد ، و از پدر می خواهد تا وی را برای فراگیری حساب هندی نزد آموزگاری ببرد . بوعلی نوجوان در این سالها حساب هندی را در نزد بقال سبزی فروشی به نام محمود مساحی ،فلسفه و منطق را در نزد ابوعبدالله ناتلی ، طب را نزد اطبای به نام عصر خویش فرا می گیرد. با فلسفه یونانی به وسیله كتبی كه در اختیار داشته آشنا می شود و علوم طبیعی و ریاضی را نیز به تنهایی و به مدد هوش سرشار خویش می آموزد ، به طوریكه " وقتی خود را برتر از استادان خود دید سنش بیشتر از چهارده سال نبود و از این تاریخ این مرد به قوه خود درك علم نموده است "(4)ابن سینا وقتی به مدد دانش طب و با بهره گیری از تجارب خویش به مداوا می پردازد تنها 16 سال دارد . و در 18 سالگی به راستی در تمام زمینه های علمی استادی بنام است .

 

زندگی نامه ابن سینا به مدد همت شاگرد وی ابوعبید جوزجانی شاگرد وفادار وی به رشته تحریر درآمده و تاكنون حفظ شده است و به راستی آنچه ما از زندگی ابن سینا می دانیم بیشتر از اطلاعات ما درباره هر فیلسوف مسلمان دیگری است . ایام زندگی بوعلی جوان همزمان است با منازعات قدرت بین سامانیان و غزنویان و نابسامانی و فقدان امنیت در سرتاسر خراسان و ماوراءالنهر ، لذا ابن سینا برای دستیابی به محیطی امن راه سفر می گزیند. ابتدا به گرگانج در ناحیه خوارزم ( جنوب دریاچه آرال كنونی) سفر می كند و از آنجا برای پیوستن به دربار ابوالمعالی كیكاوس بن وشمگیر راهی گرگان می شود . عده ای دلیل این سفر را چنین می خوانند كه محمود غزنوی برای دعوت از دانشمندان بنام ، فرستادگانی را به نقاط مختلف می فرستاد و ابن سینای شیعی مذهب به دلیل آگاهی از سخت گیری های محمود سنی مذهب از یك سو علم بر مخالفت او با اهل فلسفه به ناچار گرگانج را ترك می كند . به هر روی وجه غالب زندگی ابن سینا سفرهای دائمی است كه از گرگان به طارم و شهرهای حاشیه دریای خزر سپس به ری ، همدان و اصفهان سفر می كند . این دوران دوره منازعات داخلی بر سر قدرت در سراسر ایران است، از یك سو شمال ایران در دست زیاریان است ، مركز ایران مورد منازعه كاكویان * و آل بویه كه روزهای پایانی خود را سپری می كنند ،قرار دارد و از یك سو از شرق سپاه غزنویان برای دستیابی به مناطق غربی ایران فشاروارد می كند ، به عبارت دیگر زمانه ای كه این دانشمند بزرگ عمر خود را در آن سپری كرده است به شدت نا آرام است و فقدان یك قدرت مركزی كه بتواند تمام ایران را در سیطره قدرت خویش گیرد به شدت حس می شود .

 

 در اتوبیوگرافی ابن سینا كه توسط شاگردش نگاشته شده و با توجه به اینكه دراین زندگی نامه به وقایع سیاسی اجتماعی عصر و تاریخ سفرها اشاره ای نشده است چنین بر می آید كه زندگی علمی ابن سینا برای وی بسی مهم تر از زندگی شخصی و ظاهری او بوده است .

 

ابن سینا سالهای آخر عمر خویش را در دربار علاءالدوله كاكویی سپری كرد و در سفر وی به اصفهان او را همراهی نمود؛ در این سفر است كه ابن سینا به بیماری قولنج مبتلا شده و در بازگشت به همدان با شدت یافتن بیماری از درمان خود دست می شوید و در اولین جمعه از ماه رمضان سال  428ق چراغ عمرش به خاموشی می گراید، و در همان شهر به خاك سپرده می شود . هم اینك مقبره ابن سینا یكی از جاذبه های گردشگری شهر همدان است .

 

 

* كاكوئیان : هم عصر با آل بویه كه ابتدا از سوی آنان حاكم جبال ( ایران مركزی ) و اصفهان  بودند و سپس با اعلام استقلال به صورت مستقل بر منطقه ای  شامل : اصفهان ،همدان ، یزد و نهاوند حكومت كردند، و پس از ظهور سلجوقیان استقلال خویش را از دست دادند.

پی نوشت ها :

1-    زرین كوب – عبدالحسین – دو قرن سكوت ص 296

 

2-    همان ص 209

 

3-    پروفسور آربری – مرد شرق از نظر فلاسفه غرب – ص 16

 

4-    همان ص 34

 

5-    دایره المعارف بزرگ اسلامی ،ج 4

 

نگاهی به آفریده های شعری ابن سینا

نگاهی به آفریده های شعری ابن سینا

نگاهی به آفریده های شعری ابن سینا
داستانی رمزی از ابن سینا

داستانی رمزی از ابن سینا

داستانی رمزی از ابن سینا
فلسفه عشق از دیدگاه ابن سینا

فلسفه عشق از دیدگاه ابن سینا

فلسفه عشق از دیدگاه ابن سینا
آثارسفارشی، خلاق نیست

آثارسفارشی، خلاق نیست

آثارسفارشی، خلاق نیست
UserName