• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2033
  • شنبه 1381/9/16
  • تاريخ :

"پایه گذار پیوندی مقدس"

" دانشمند محترم آقای مفتح و دو نفر پاسداران عزیز اسلام – رحمة الله علیهم- به فیض شهادت رسیدند و به بارگاه ابدیت بار یافتند و در دل ملت و جوانان آگاه ما حماسه آفریدند و آتش نهضت اسلامی را افروخته تر و جنبش قیام ملت را متحرک تر کردند .... امید بود از دانش استاد محترم و از زبان و قلم او بهره ها برای اسلام و پیشرفت نهضت برداشته شود . " 1

« توصیه اینجانب آن است که نسل حاضر و آینده غفلت نکنند و دانشگاهیان و جوانان برومند عزیز هر چه بیشتر با روحانیون و طلاب علوم اسلامی پبوند دوستی و تفاهم را محکم تر و استوارتر سازند و از نقشه ها وتوطئه های دشمن غدار غافل نباشند. » 2

شهید مفتح؛فرزند حوزه و شهید دانشگاه می گفت:

مرحبا بر قدم تو باد، ای استاد.

ای تو از خرمن فیاض ، ز فیضیه قم،

فیض می بخشیدی، جان مشتاق مرا....

فیضیه می گفت:

آفرین! فرزندم!

خلف صالح من بودی تو.

روح بیدار زمان،

فاتح قلعه دلهای مهیای قبول.

رابط حوزه علیمه با دانشگاه....

شهید مفتح، با "مفتاح" دین ، خانه دانش را گشود.

شهید مفتح، "فاتح" دانشگاه به روی "فیضیه" بود.

شهید مفتح، دریچه قلب دانشجو را به روی علوم حوزه" فتح " کرد و با تدریس و حضور در دانشگاه، نشانی مکتب را در مزرعه دانشگاه" افتتاح" نمود.

در روزگاری که " فاتحان" دروازه غرب و شرق به روی مملکت مغرورانه" فاتحه" اسلام را می خواندند، شهید مفتح، " مفاتیح" ایمان و عقیده را در دست گرفت تا با " فتوحات" معنوی، به " فتح الفتوح" بزرگی دست یابد ، ... پیش پای دین و ... فرا روی مکتب ...

شهید مفتح، در روزگاری که غرب ، نغمه جدایی" دین" را از دانش سر می داد، پل رابط بین محافل دینی و مجامع علمی بود ؛ اومعتقد بود که برای تسخیر دلها، برای حاکمیت حق، برای ساختن آینده، برای استحکام جای پای مذهب در عقلها ، وجدانها ،  قلبها و زندگیها ، باید شیرازه دین را در همه زوایای دنیا همچون تار و پودی محکم دوانید . باید از " معنویت دین" به " مادیت دانش" پلی ارتباطی زد .

او معتقد بود که :

" نبض تاریخ و زمان،

خفته در پنجه دست من و توست .

بر سر و سینه تاریخ ، گلی باید زد.

بهر تجدید حیات

سوی آینده پر بار ، پلی باید زد."

دکتر محمد مفتح، می دانست که دردهای جامعه ما، در دوره طاغوت عبارت بود از :

-جدایی دانشگاهها از خدمت به مردم ،

-ابتذال فرهنگی در کشور طاغوت زده،

-غرب زدگی در اندیشه ، ارزش و فرهنگ،

-بازار مصرف بودن ایران برای خارجی ها،

-انزوای معنویت در هیاهوی مادیت،

-وابستگی در همه چیز به بیگانگان،

او در آن آشفته بازار پر زرق و برق و فریبنده ، در آن تمدن پوچ ، پوک و و تقوا ستیز ، آرزوی تحقق  " انقلاب فرهنگی"  را داشت  و تلاش می کرد که:

-فرهنگ و دانشگاهها، اسلامی شود،

-نظام آموزشی دگرگون گردد،

-مکتب ، حاکمیت یابد،

-بنیاد روابط جامعه بر اساس معنویت و اخلاق ، دگرگون شود،

-دانشگاهها در خدمت مردم و رفع نیازهای جامعه باشد،

-روح تعقل و آزادی در دانشگاه ، زنده شود ،

-و....

اینها ، خواسته ها، آزورها و هدفهایش بود و حیات علمی و اجتماعی اش ، حرکتی بود در این مسیر و گامهایش شتابی داشت در این راه و به سوی این اهداف.

نام او ، یادآور " انقلاب فرهنگی" است و تداعی کننده" وحدت حوزه و دانشگاه" ، و او خود ، از پیشگامان این حرکت بود . شهید مفتح، دانشی را که در حوزه، از علوم اهل بیت علیهم السلام و معرف قرآن آموخته بود، به عنوان رسالت و مسئولیتی خدایی، به محافل علمی و دانشجویی منتقل می کرد.

از آنجا که معتقد بود رسیدن به اهداف و آرمانهای فوق، جز در سایه" حکومت اسلامی" میسر نخواهد شد، در بخش حیات سیاسی خود، در این مسیر، ازسالیان پیش ، قدم در وادی مبارزه با طاغوت گذاشته بود .

نمایان ترین این گامها، سرازیر کردن مردم تهران از "قیطریه" در روز عید فطر بود- چند روز قبل از روز هفده شهریور- و سرانجام خود، جزء سابقین در فیض " شهادت " گشت.

روحش شاد، که به تعهد دین و رسالت علوم اسلامی آشنا بود .

نامش جاوید، که با خط سرخ شهادت، جاودانگی را برای خویش خرید.

خاطره اش گرامی، که در دفاع از اسلام، شهید شد و " حیات طیبه " را در سایه شهادت، بیمه کرد .

1.   پیام امام خمینی به مناسبت شهادت دکتر مفتح.

2.   وصیت نامه سیاسی- الهی امام خمینی.

داستان دعوای میرزا و شهید برونسی

داستان دعوای میرزا و شهید برونسی

داستان دعوای میرزا و شهید برونسی
من در آرزوی شهادت زنده ام

من در آرزوی شهادت زنده ام

من در آرزوی شهادت زنده ام
سبک تر از ابرها

سبک تر از ابرها

سبک تر از ابرها
زندگی شهید شاه آبادی در یک نگاه

زندگی شهید شاه آبادی در یک نگاه

زندگی شهید شاه آبادی در یک نگاه
UserName