• تعداد بازديد :
  • دوشنبه 1381/09/04
  • تاريخ :

حضرت علی(علیه السلام) قاتل خود را می‌شناخت

آنچه در روایات آمده ، این است که امیر المؤمنین (علیه السلام) می‌دانسته که ابن ملجم مرادی او را به قتل خواهد رساند درباره ای نکه منبع این علم غیب چه بوده و خود چگونه علمی است و عکس العمل آن حضرت در نتیجه آن علم و نیت فاسد ابن ملجم چه بوده است، مسائل متعددی وجود دارد که ما به برخی از آنها اشاره می‌کنیم .

منابع این روایت، که امیرالمؤمنین (علیه السلام) می دانسته که کشته خواهد شد و قاتل او ابن ملجم مرادی است، فراوان می‌باشد. از آن جمله:

1. مرحوم محدث قمی ( رحمةالله علیه) می‌گوید:

«امیرالمؤمنین روزی از بالای منبر به جانب فرزندش امام حسن (علیه السلام) نظری افکند و فرمود: ای ابامحمد، از این ماه رمضان چند روز گذشته است؟

عرض کرد: سیزده روز.

پس به جانب امام حسین(علیه السلام) نظری افکند و فرمود: ای ابا عبدالله، از این ماه رمضان چند روز باقی مانده است؟

عرض کرد: هفده روز.

پس حضرت دست بر محاسن شریف خود زد، [ در آن روز لحیه آن جناب سفید بود] و فرمود:

- سوگند به خدا، که شقی‌ترین فرد امت ، این موی سفید را با خون سر من خضاب خواهد کرد .

پس این شعر را فرمود :

- من زندگی او( مرادی) را می‌خواهم، او کشتن مرا. عذرت را از این یار مرادی‌ات بیاور.»

 

2. مؤلف دلایل النبوة می‌گوید:

«عمار بن یاسر گفته است: من و علی بن ابیطالب در جنگ عشیر همراه بودیم. در منزلی فرود آمدیم و در میان نخل‌هایی ‌کوچک جای گرفتیم. پس زیر آن نخل‌ها، در روی خاکی بی سبزی خوابیدیم و ما را از خواب بیدار نکرد، مگر رسول خدا(صلی الله علیه و آله). آن حضرت به طرف علی آمد و پاهای او را کمی فشار داد، در حالی که آلوده به خاک شده بودند. سپس فرمود: برخیز . آیا تو را از شقی‌ترین مردم خبر ندهم؟ شقی‌ترین مردم احیمر پی کننده ناقه صالح و آن کسی که به این عضو تو می‌زند. [ و اشاره فرمود به پیشانی آن حضرت] و ریشت را با خون سرت تر می‌کند.»

عثمان بین مغیره می‌گوید وقتی که ماه رمضان وارد شد، امیرالمؤمنین (علیه السلام) شبی نزد امام حسن و شبی نزد امام حسین (علیه السلام) و شبی نزد جعفر شام می‌خورد و از سه لقمه تجاوز نمی‌کرد، و می‌گفت: دوست دارم امر خداوندی (مرگ) به سوی من بیاید و من گرسنه باشم و جز این نیست که یک یا دو شب مانده است و شبی نگذشت تا کشته شد.»

 

3. حسن بن کثیر از پدرش نقل می‌کند:

«علی در بامداد بیرون آمد. مرغابی‌ها به روی او فریاد می‌زدند. آنها را کنار زدند. آن حضرت فرمود: آنها را به حال خود رها کنید، زیرا آنها نوحه گران‌اند و در همان شب ابن ملجم او را زد.»

 

4. حسن بن علی (علیهماالسلام) می گوید:

«روزی که علی (علیه السلام) شهید شد، شب پیش از آن بیرون آمدم . پدرم در مسجد خانه‌اش نماز می‌خواند. به من فرمود : فرزندم ، من امشب خاندانم را [ برای عبادت] بیدار می کردم، زیرا شب جمعه و بامداد بدر است ، چشمم اختیار از دست ربود، خوابیدم و رسول الله را دیدم ، به او عرض کردم: ای پیامبر خدا، چه انحراف و خصومت‌ها از امت تو دیدم . فرمود: نفرین کن بر آنان . پس گفتم : خداوندا، بهتر از آنان به من عنایت فرما و زمامدار بدی به جای من به آنان نصیب فرما. ابن النباه آمد و اذان نماز را گفت . پدرم بیرون رفت و من هم پشت سر او بیرون رفتم . پس ابن ملجم او را به قتل رسانید ، آن حضرت هر وقت ابن ملجم را می‌دید ، می‌فرمود :« من زندگی او (ابن ملجم) را می‌خواهم، او کشتن مرا! عذرت یار مرادی ات بیاور.»

 

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName