• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • پنج شنبه 1383/04/11
  • تاريخ :

مشاركت سیاسی زنان یك ضرورت انكار ناپذیر

به رغم آنكه مشاركت سیاسی زنان امروز به عنوان یك دغدغه جهانی از سوی گروههای مختلف انسانی مورد توجه قرار گرفته است، هنوز در پس پرده سوالات مختلف مورد تردید قرار می گیرد.

آیا مشاركت سیاسی زنان یك ضرورت اجتماعی است؟

آیا مشاركت سیاسی زنان یك هوس زود گذر زنانه است؟

آیا مشاركت سیاسی زنان بازی جدید برای به هم ریختن تعادل جامعه است؟

آیا مشاركت سیاسی زنان گفت و گویی روشنفكرانه است یا اصلی گریز ناپذیر برای توسعه؟

تمامی سوالات ذكر شده ، بخش های مختلف یك واقعیت هستند و آن تردید اجتماعی نسبت به هویت زنان ، هنوز با تردید نسبت به جایگاهشان، آنان را بخش جداگانه ای از هویت انسانی اجتماع می دانند.

اما به واقع مشاركت سیاسی زنان یك هوس اجتماعی است یا یك ضرورت انكار نا پذیر؟

برخی كارشناسان معتقدند تصویر سازی نخستین از شرایط فرهنگی و سیاسی هر جامعه، نیازمند توجه  ویژه به منابع اصلی آن ،یعنی انسان است. هر قالب فرهنگی یا رفتار اجتماعی برخاسته از تعامل انسان در جامعه است لذا مشاركت سیاسی نیز كه پویش انسان در مراحل تصمیم گیری و تصمیم سازی است بخشی از رفتارهای اصلی در جامعه محسوب می شود.

امروزه مفهوم مشاركت سیاسی، دستخوش تحولات واژه ای و مفهومی عمیقی گشته است. اگر در گذشته مشاركت تنها به مفهوم دخالت دادن یا دخالت كردن یا حضور در امری بود امروزه مشاركت آن بخش از رفتار منطبق براراده متكی برخواست فردی جهت دخالت كردن در هر امری تعریف نشده است مشاركت سیاسی نیز كه برجسته ترین گونه مشاركت محسوب می شود، ورود به عرصه انتخاب شدن یا انتخاب كردن به منظور دخالت در عرصه تصمیم گیری و تصمیم سازی های خرد و كلان سیاسی  ، كه با سرنوشت جامعه ارتباط دارد، می باشد.

مشاركت سیاسی دارای سطوح مختلفی است كه پایین ترین سطح آن رای دادن و بالاترین آن، داشتن مقام سیاسی یا اداری است. به عبارت دیگر مشاركت سیاسی از رای دادن شروع می شود و در سطوح بعد شامل علاقه اندك به سیاست، مشاركت در بخشهای سیاسی غیر رسمی، عضویت انفصالی در یك سازمان شبه سیاسی و ... تظاهرات، جست و جوی مقام سیاسی یا اداری ... است.

زنان نیز با عنایت به اینكه نیمی از جامعه انسانی جوامع را تشكیل می دهند، به طور یقین می بایستی در فرایند مسائل سیاسی، مشاركت موثر داشته باشند. امروزه برنامه ریزان سطوح خرد و كلان به اهمیت نقش در پیشبرد اهداف جامعه آشنا شده اند آنگونه كه مشاركت زنان درفعالیت های سیاسی- اقتصادی یا  ایفای نقش حساس در توسعه و نوسازی واحدهای دولت- ملت، توان كشوررا برای طی گام های پیشرفت و نوگرایی ایجاد، هدایت و تكمیل می كند.

حال با این مبانی نظری كه در سطور گذشته ذكر شد، آیا باز نیز می توان مشاركت سیاسی زنان را سد تازه دنیای غرب و تحمیل آن به جوامع در حال توسعه دانست یا آن را هوسی اجتماعی برای ادعاهای روشنفكری گروهی خاص كه هم و غم مسائل اجتماعی را ندارند ذكر كرد؟ ! به نظر می رسد اگر با نگاهی موشكافانه به بررسی این موضوع بپردازیم و زن را به عنوان نیمی دیگر از پیكر جامعه بدانیم كه در تمامی مراحل تولد، رشد، بلوغ و شكوفایی یك جامعه حضور دارد و بایستی در ایجاد هر یك از این صحنه های تاریخی، وظایف شهروندی اش را به انجام رساند، مشاركت سیاسی برای زنان، نه تنها یك هوس، بلكه یك وظیفه اجتماعی است كه اگر تاكنون نیز به آن عمل نمی شده خطای بزرگی است كه زنان و جامعه هر دو در ایجاد آن سهیم بوده اند. زنان مقصرند چون وظایف خود را انجام نداده اند، جامعه تقصیر كار است چون در خواست تكلیف از شهروندان را به حاشیه كشانده است.

از این رو مشاركت سیاسی زنان در پویش حق و تكلیف یك امتیاز اجتماعی نیست بلكه وظیفه ای است كه تاكنون در جامه عمل پوشاندن به آن هر دو بخش دچار خسران شده اند.

از این رو اگر امروز زنان در نوعی بیگانگی سیاسی به سر می برند و حصارهایی كاملاً آشكار و واضح كه تصویر آن به شیشه ای كه كاملاً بدیع و قابل لمس، مانع نزدیك شدن زنان به این بخش از تعاملات اجتماعی شده است، بایستی با باز مهندسی برنامه ریزی جامعه، در جریان صحیح ارتباطی قرار داد.

هسته معرفت سیاسی كه همواره از دسترس زنان، به دور بوده  ضرورت رشد و توسعه جامعه است آنگونه كه خالی كردن منظومه رفتارهای اجتماعی از خورشید و ماه كه حیات را در دست دارند نقص بزرگی را در دایره هستی تولید می كند. دور ساختن زنان چه از سوی عوامل بیرونی یا درونی از دانش سیاسی به بهانه تندی آثار مثبت همیاری اجتماعی را نیز تحت تاثیر قرار می دهد.

از این رو ضرورت تقویت مشاركت سیاسی زنان یك پل سرنوشت سازی برای توسعه اجتماعی كشور ایران محسوب می شود ك هر چه زمان روی آوری به آن  كندتر و شكل ایجاد آن ناقص تر باشد،  تاریخ توسعه كشور به تاخیر می افتد آنگونه كه شاید با از میان رفتن " وقت طلایی " هیچ وقت حاصل نشود.

پس " واقع مشاركت سیاسی زنان" یك پدیده عارضی نیست كه بخواهد فعالی چون هوس یا اختلال اجتماعی را تولید كند بلكه چیزی درون زا است كه در كنش مثبت با سایر نیروهای موثر در یك جامعه، قابلیت آشكار شدن یافته و اكنون در این مقطع تاریخی تولدی دوباره یافته است.

لذا ضروری است نكات زیر را در آیین ذهن خویش مرور كنیم:

1- زنان نیمی از پیكر جامعه هستند پس نیازمند برنامه ریزی برای بهره گیری از توان آنان از سوی برنامه ریزان می باشند.

2- زنان نسبت به جایگاه و مقام انسانی در جامعه دارای حق و تكلیفی همچون سایر شهروندان هستند.

3- مشاركت سیاسی زنان یك ضرورت انكار ناپذیراست.

4- توسعه حاصل نمی شود مگر آن كه تمامی نیروهای جامعه در آن مشاركت داشته باشند.

5- مشاركت سیاسی بخشی از وظایف شهروندی است.

6- حضور زنان در عرصه تصمیم گیری ضرورتی انكار ناپذیر است.

7- مسوولین اجتماعی موظف به ایجاد شرایط مساعد برای ترغیب زنان به مشاركت سیاسی هستند.

8- موانع مشاركت سیاسی زنان بایستی در قالب های خانوادگی، فرهنگی، ارزشی، گرایشی، اندیشه و اقتصادی و اجتماعی، مورد بررسی قرار گرفته و مورد بازشناسی جدی قرار گیرند.

9- مفهوم "اطاعت" و" مشاركت" بایستی مورد بازنگری قرار گیرد و از زنان در خواست مشاركت صورت گیرد نه اطاعت و فرمانبرداری.

10- با عنایت به ضرورتهای توسعه اجتماعی در به  كارگیری تمامی ظرفیتهای انسانی ضروری است مطالبات زنان امروز كه در جست و جوی سطوح تازه ای از مشاركت سیاسی هستند مورد توجه قرار گیرد.

UserName