• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • پنج شنبه 1381/07/25
  • تاريخ :

« جمعه منتظر »

بس جمعه که در فصل تو افسرد      بس خنده آدینه که پژمرد

پروانه چه بسیار که در پای تو ای شمع        خندید و ندانست که اقبال سحر مرد


ایام را به عشق وصال ، در روز جمعه ای سپری می نمایم . چرا که چشم به راه عزیزی هستم .

آنانکه ترا انتظار نمی کشند ، دل ندارند .

وآنهایی که از شمیم فرج تو ، چون گل نمی شکفند ، سنگهای بی صلابت اند .

گویا فراموش شده که :

مادرانمان ، ما را در روزگار غیبت به دنیا آورده و در کاممان حلاوت ظهور ریخته اند .

پدرانمان ، هر صبح آدینه ، دستان دعای ما را میان انگشتان اجابت خود می گرفتند و در کوچه باغهای نیایش به ندبه می بردند.

بزرگان ، نخست حرفی که در گوش ما می خواندند ، دل واژه های مهر با خورشید سپهر بود .

به راستی کدامین کوه میان ما و اوغروب افکنده است ؟

خدایا ، در کنار کدامین برکه بنشینم ، تا مگر ماه رخسارش در او بتابد ؟

صبح جمعه ، خورشید نیز به عشق فرج ، طلوع می نماید . تمام کائنات در انتظارند ....

بار الها تا به کی جمعه ها را به انتظار بنشینیم و چشم به راه تا غروب جمعه ؟!


اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName