• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 4839
  • شنبه 15/1/1383
  • تاريخ :

سوره مباركه " أعلی"


این سوره در مكه نازل شده، و دارای 19 آیه می باشد:

" بسم الله الرحمن الرحیم"

سبّح اسم ربّك الأعلی

1 الذّی خَلقَ فَسَوّی2 والذی قدّر فَهدی3 والذی أخرج المرعی4 فجعله غُثاءً أحوی5 سنُقرئك فلا تَنسی6 إلا ماشاء اللهُ إنَّه یعلم الجَهرَ و ما یخفی7 و نیسّرك للیُسری8 فذكِّر إن نَفَعتِ الذكری9 سَیَذَكَّرُ مَن یَخشی10 وَ یَتَجَنَبُّها الأشقی11 الذی یَصلَی النّارَ الكبری12 ثم لا یموت فیها ولا یَحیی13 قد أفلَحَ مَن تزكّی14 و ذكراسم ربّه فَصَلّی15 بل تُؤثروُنَ الحَیوة َالدنیا16 وَالآخرة خیرٌ و أبقی17 إنَّ هذا لفی الصُحُفِ الأولی18 صُحُفِ إبراهیم و موسی19.محتوای سوره " أعلی":این سوره از دو بخش تشكیل یافته است:

بخشی كه در آن روی سخن به شخص پیامبر(ص) است و دستوراتی را در زمینه تسبیح پروردگار و ادای رسالت به ایشان می دهد و اوصاف هفتگانه ای از خداوند بزرگ در این رابطه می شمرد.

و بخش دیگری كه از مؤمنان خاشع و كافران شقی، سخن به میان می آورد و عوامل سعادت و شقاوت این دو گروه را به طور فشرده در این بخش بیان می كند.

و در پایان سوره اعلام می دارد كه این مطالب تنها در قرآن مجید نیامده است، بلكه حقایقی است كه در كتب و صحف پیشین، صحف ابراهیم و موسی علیهما السلام، نیز بر آن تأكید شده است.

تفسیر:

این سوره كه در حقیقت عصاره مكتب انبیاء و دعوت پیامبران از تسبیح و تقدیس پروردگار شروع می شود، در آغاز روی سخن را به پیامبر(ص) كرده می فرماید:

سبح اسم ربك الأعلی:

نام پروردگار بلند مرتبه ات را از هر عیب و نقص پاك بشمر.

جمعی از مفسران معتقدند كه منظور از" اسم" در اینجا" مسمّی" است، در حالی كه جمعی گفته اند منظور خود نام پروردگار است، البته نامی كه دلالت بر مسمّی می كند.

و میان این دو تفسیر تفاوت چندانی نیست.

و به هر حال منظور این است كه:

نام خداوند در ردیف نام بت ها قرار داده نشود، و ذات پاك او را از هر گونه عیب و نقص و صفات مخلوقها و عوارض جسم و جسمانیت و هر گونه محدودیت و نقصان منزه بشمریم، نه همچون بت پرستان كه نام او را در كنار نام بت های خود قرار می دهند، یا كسانی كه او را جسم و جسمانی می شمرند.

ربك:

اشاره به این است كه پروردگاری كه تو مردم را به سوی او می خوانی، از پروردگار بت پرستان جدا است.الأعلی: بیانگر این حقیقت است كه او از هر كس و هرچیز و هر چه تصور كنیم، و هر خیال و قیاس و گمان و وهم، و هرگونه شرك جلی و خفی برتر و بالاتر است.

بعد از این دو توصیف "رب" و " أعلی" در توضیح آن پنج وصف دیگر را بیان می كند كه همگی شرح ربوبیت اعلای پروردگار است، می فرماید:

الذی خلق فسوّی:

همان خداوندی كه آفرید و مرتب و منظم كرد.خلق: خلقت هر چیزی، به معنای گردآوری اجزاء آن است.

فسوّی:

" سوّی" از ماده " تسویه" به معنی نظام بخشیدن و مرتب نمودن است و مفهوم گسترده ای دارد كه تمام نظامات جهان را شامل می شود، اعم از نظاماتی كه بر منظومه ها و كواكب آسمان حاكم است و یا آنچه بر مخلوقات زمینی مخصوصاً انسان از نظر جسم و جان.و اینكه بعضی از مفسران آن را تنها به نظام خاص دست و پا و چشمهای انسان و یا، راست قامت بودن او تفسیر كرده اند در حقیقت بیان مصداق محدودی از این مفهوم وسیع است.

و به هر حال نظام عالم آفرینش كه از بزرگترین منظومه های آسمانی را شامل می شود تا موضوعات ساده ای همچون خطوط سرانگشتهای انسان كه در سوره قیامت به آن اشاره شده:

بلی قادرین علی ان نسوّی بنانه. ( قیامت/4)

شاهد گویایی بر ربوبیت او و اثبات وجود پروردگار است و در این تعبیر كوتاه یك دنیا مطلب نهفته است.

بعد از مسأله آفرینش و نظم بندی خلقت به موضوع برنامه ریزی برای حركت كمالی، و هدایت موجودات در این مسیر، پرداخته، می افزاید:

والذی قدّر فهدی:

همان كسی كه تقدیر كرد و هدایت فرمود.قدّر: از ماده " تقدیر" همان اندازه گیری و تعیین برنامه های حركت به سوی اهدافی است كه موجودات به خاطر آن آفریده شده اند.

فهدی:

از ماده " هدایة" و منظور از آن همان هدایت تكوینی است كه به صورت انگیزه ها و قوانینی كه بر هر موجودی حاكم است ( اعم از انگیزه های درونی و بیرونی) می باشد.به عنوان نمونه:

از یك سو سینه مادر و شیر آن را برای تغذیه طفل آفریده و به مادر عاطفه شدید مادری داد" و از سوی دیگر در طفل انگیزه ای آفریده كه او را به سوی سینه مادر می كشاند و این آمادگی و جاذبه، دو جانبه در مسیر هدف در همه موجودات دیده می شود.

خلاصه این كه:

دقت در ساختمان هر موجود و مسیری را كه در طول عمر خود طی می كند، به وضوح این حقیقت را نشان می دهد كه برنامه ریزی دقیقی دارد و دست هدایت نیرومندی  پشت سر آن است و آن برای اجرای این برنامه ها كمك می كند. و این نشانه دیگری از ربوبیت پروردگار است.

البته در مورد انسان غیر از برنامه هدایت تكوینی، نوع هدایت دیگری وجود دارد كه از طریق وحی و ارسال انبیاء صورت می گیرد و هدایت تشریعی نام دارد.

و جالب اینكه؛ هدایت تشریعی انسان نیز در تمام زمینه ها مكمل هدایت تكوینی او است.

نظیر این معنی در آیه 50 سوره " طه" نیز آمده است:

آن جا كه موسی علیه السلام در مقابل این سؤال فرعون كه می گوید:

و من ربكما یا موسی: پروردگار شما كیست؟

جواب می دهد:

ربنا الذی أعطی كل شیء خلقه ثم هدی.

پروردگار ما كسی است كه به هر موجودی آنچه را لازمه آفرینش او بود داد، سپس رهبریش كرد.

مفهوم این سخن در زمان موسی بن عمران یا نزول قرآن گرچه اجمالاً معلوم بود، ولی امروز با پیشرفت علوم و دانش بشری در زمینه شناخت انواع موجودات، مخصوصاً جانداران و گیاهان از هر زمان آشكارتر شده است، و هزاران كتاب در زمینه این "تقدیر" و " هدایت تكوینی" نوشته شده و در عین حال اعتراف می كنند، آنچه هنوز ناگفته مانده به مراتب بیشتر است.

در مرحله بعد اشاره به گیاهان و مخصوصاً موادغذائی چهارپایان كرده، می افزاید:

والذی أخرج المرعی:

آن كسی كه چراگاه را به وجود آورد و از دل زمین بیرون فرستاد.تعبیر به:

أخرج:

از ماده "إخراج" اشاره به این است كه گویی همه اینها در دل زمین وجود داشته، و خداوند آنها را بیرون فرستاده، بدیهی است تغذیه حیوانات مقدمه ای است برای تغذیه انسان و فایده آن سرانجام به انسانها باز می گردد.المرعی: به معنای چرائی است كه علف خواران آن را می چرند و كسی كه آن را از زمین خارج می كند و می رویاند همان خدای سبحان است.

و بعد می افزاید:

فجعله غثاء أحوی:

سپس خداوند آن را خشك و سیاه قرار داد.

غُثاءً

: در اصل به معنی گیاهان خشك است كه روی سیلاب قرار می گیرد.همچنین به كفهائی كه روی دیگ در حال جوشیدن پیدا می شود" غثا" می گویند.و این تعبیر به عنوان كنایه از هر چیزی كه ضایع می شود و بیهوده از دست می رود استعمال می شود و در آیه مورد بحث به معنی گیاهان خشكیده و در هم ریخته است.

أحوی:

از ماده "حوه" به معنی رنگ سبز سیر و گاه به معنی رنگ سیاه آمده است.و هر دو به یك معنی باز می گردد، چرا كه رنگ سبز سیر همواره متمایل به سیاهی است و این تعبیر به خاطر آن است كه گیاهان خشك هنگامی كه روی هم متراكم می شوند تدریجاً میل به سیاهی پیدا می كنند.

انتخاب این تعبیر با اینكه در مقام بیان نعمت های الهی است ممكن است به یكی از سه علت ذیل بوده باشد:

1- این وضع گیاهان بازگو كننده فنای دنیا است، و همیشه درس عبرتی برای انسانها محسوب می شود، همان گیاهی كه در فصل بهار سبز و خرم بود با گذشت چند ماه خشك و بی فروغ و مرده وسیاه رنگ می شود و با زبان حال بیانگر ناپایداری دنیا و گذشت سریع روزگار است.

2- گیاهان خشكیده هنگامی كه روی هم متراكم می شوند و می پوسند تبدیل به نوعی كود طبیعی می شوند كه به زمین قدرت كافی برای پرورش گیاهان تازه می دهد.

3- برخی گفته اند: در این آیه اشاره ای است به مسأله پیدایش زغال سنگ از گیاهان و درختان، زیرا می دانیم زغال سنگ كه یكی از مهمترین منابع انرژی در كره زمین است و بشر در زندگی روزمره و صنایع خود از آن استفاده فراوان كرده و می كند، باقیمانده گیاهان و درختانی است كه میلیونها سال قبل خشیكده و در زمین دفن شده، و با گذشت زمان متحجر و سیاه رنگ گشته است.

بعضی از دانشمندان معتقدند مراتعی كه امروز به صورت زغال سنگ درآمده اند حدود 250 میلیون سال قبل روئیده سپس در دل زمین مدفون شده است.

این مراتع به قدری زیادند كه اگر مصرف فعلی زغال سنگ دنیا را در نظر بگیریم نیازبیش از 4 هزار سال مردم دنیا را تأمین می كند.

البته تفسیر آیه به خصوص معنی اخیر بعید به نظر می رسد ولی آیه می تواند معنی جامعی داشته باشد كه هر سه تفسیر در آن جمع گردد.

به هر حال،" غُثاءً أحوی"منافع زیادی در بردارد هم غذای مناسبی است برای زمستان حیوانات و هم وسیله ای است برای سوخت و ساز انسان و هم كود مناسبی است برای زمین ها.

قابل توجه این كه در هفت توصیفی كه در آیات فوق آمده یعنی:

ربوبیت، علو، خلقت، تسویه، تقدیر، هدایت، رویاندن گیاهان.

در حقیقت مسأله ربوبیت عالی پروردگار با پنج وصف اخیر به نحو احسن تشریح شده است كه مطالعه آنها انسان را به خوبی به مقام ربوبیت والای خداوند آشنا می سازد و نور ایمان را در دل او می افكند و مهمترین نعمت های الهی را به طور اجمال بازگو می كند، و حسن شكرگزاری را در آدمی بر می انگیزد.

در آیات گذشته سخن از ربوبیت و توحید پروردگار بود و به دنبال آن در آیات مورد بحث سخن از قرآن و نوبت پیامبر (ص) است.

در آیات گذشته سخن از " هدایت عمومی" موجودات بود و در آیات مورد بحث سخن از " هدایت نوع انسان" است و بالاخره در آیات گذشته تسبیح پروردگار علی أعلی آمده بود و در این آیات از قرآن كه بیانگر این تسبیح است سخن به میان می آورد.

می فرماید:

سنقرئك فلا تنسی:

ما به زودی بر تو قرائت می كنیم و هرگز فراموش نخواهی كرد.بنابراین هنگام نزول وحی عجله مكن، و هرگز نگران فراموش كردن آیات الهی مباش.

آن كسی كه این آیات بزرگ را برای هدایت انسانها بر تو فرستاده هم او حافظ و نگاهبان آنها است، آری او نقش این آیات را در سینه پاك تو ثابت می دارد، به طوری كه هرگز گرد و غبار نسیان بر آن نخواهد نشست.

این نظیر مطالبی است كه در آیه 114 سوره "طه" آمده است:

فلا تعجل بالقرآن من قبل ان یقضی الیك وحیه و قل رب زدنی علماً.

برای خواندن قرآن، پیش از آن كه وحی آن بر تو تمام شود عجله مكن و بگو پروردگارا، علم مرا افزون كن. و در آیه 16 سوره قیامت می خوانیم:

لا تحرك به لسانك لتعجل به ان علینا جمعه و قرآنه:

زبان خود را به قرآن حركت مده، پیش از آن كه وحی بر تو تمام شود، بر ما است كه آن را جمع آوری كنیم و بر تو بخوانیم.

سپس برای اثبات قدرت خداوند و اینكه هر خیر و بركتی است از ناحیه اوست می افزاید:

إلا ما شاء الله انه یعلم الجهر و ما یخفی:

... مگر آن چه را كه خدا بخواهد كه او آشكار و پنهان را می داند.مفهوم این تعبیر آن نیست كه پیامبر(ص) چیزی از آیات الهی را فراموش می كند والا از گفتار ایشان سلب اطمینان خواهد شد. بلكه هدف بیان این حقیقت است كه موهبت حفظ آیات الهی از سوی خدا است و لذا هر لحظه بخواهد می تواند آن را از پیامبرش بگیرد.

جمله" انه یعلم الجهر و ما یخفی" در حقیقت بیان علت مطلبی است كه در جمله" سنقرئك" آمده است. اشاره به این كه خداوندی كه از تمام حقایق آشكار و پنهان با خبر است، آنچه مورد نیاز بشر بوده و هست از طریق وحی به تو القاء می كند و چیزی را در این زمینه فروگذار نخواهد كرد.

سپس پیامبر (ص) را دلداری داده، می افزاید:

و نیسرك للیسری:

ما تو را به انجام هر كار خیری توفیق می دهیم و كارها را بر تو آسان می سازیم.و به تعبیر دیگر هدف بیان این حقیقت است كه در راهی كه تو در پیش داری مشكلات و سختیها فراوان است هم در راه گرفتن وحی و حفظ آن، و هم در تبلیغ رسالت و ادای آن و هم در انجام كارهای خیر و عمل به آن.

ما در تمام این امور، به تو یاری می دهیم و مشكلات را بر تو آسان می سازیم.

این جمله ممكن است اشاره به محتوای دعوت پیامبر(ص) و تكالیف و برنامه های الهی نیز باشد.

یعنی محتوای آن آسان ، و شریعت او شریعت سمحه سهله است و تكالیف كمرشكن در این آئین الهی وجود ندارد. بنابراین، آیه فوق مفهوم بسیار وسیعی دارد.

بعد از بیان موهبت وحی آسمانی به پیامبر(ص) و وعده توفیق و تسهیل امور برای او، به ذكر مهمترین وظیفه ایشان پرداخته و می فرماید:

فذكر ان نفعت الذكری:

پس تذكر ده، اگر تذكر مفید باشد.در تفسیر این آیه آورده اند: منظور این است كه تذكر به هر حال سودمند است و افرادی كه به هیچ وجه از آن منتفع نشوند كم هستند. به علاوه، حداقل موجب اتمام حجت بر منكران می شوند كه این خود منفعت بزرگی است.

در آیات بعد به عكس العمل مردم در برابر تذكر وعظ و انذار پرداخته، و آنها را به دو گروه تقسیم می كند:

می فرماید:

سیذكر من یخشی:

به زودی آنها كه از خدا می ترسند و احساس مسئولیت می كنند متذكر می شوند.آری، تا روح خشیت و ترس و یا به تعبیر دیگر، روح" حق طلبی" و " حق جوئی" كه مرتبه ای از تقواست در انسان وجود نداشته باشد از مواعظ الهی و تذكرات پیامبران، نفعی نمی برد. لذا در آغاز سوره بقره قرآن را مایه هدایت برای پرهیزگاران شمرده ومی فرماید: هدی للمتقین.

و در آیه بعد به گروه دوم پرداخته می افزاید:

و یتجنبها الأشقی:

اما بدبخت ترین افراد از آن دوری می گزینند.قابل توجه این است كه در این دو آیه " شقاوت" نقطه مقابل" خشیت" قرار داده شده است ، در حالی كه قاعدتاً باید در مقابل سعادت قرار گیرد و این به خاطر آن است كه ریشه اصلی سعادت و خوشبختی انسان، همان احساس مسئولیت و خشیت است.

و در آیه بعد، سرنوشت گروه اخیر را چنین بیان می كند:

الذی یصلی النارالكبری:

همان شقاوتمندی كه در آتش بزرگ دوزخ وارد می شود و در آن جای می گیرد.ثم لا یموت فیها ولا یحیی: سپس در آن آتش برای همیشه می ماند نه می میرد و نه زنده می شود.

یعنی: نه می میرد كه آسوده گردد و نه حالتی را كه در آن است می توان زندگی نام نهاد. بلكه دائماً در میان مرگ و زندگی دست و پا می زند و این بدترین بلا و مصیبت برای آنها است.

در اینكه منظور از" النار الكبری" آتش بزرگ، چیست؟ جمعی گفته اند:

منظور پائین ترین طبقه جهنم است. چرا چنین نباشد كه آنها شقی ترین مردم بودند و عذاب آنها نیز باید سخت ترین عذاب باشد.

ولی بعضی گفته اند كه توصیف این آتش به " كبری" در مقابل آتش" صغری" است، یعنی آتشهای این دنیا می باشد، همان گونه كه در حدیثی آمده كه امام صادق علیه السلام فرمود:

این آتش شما جزئی از هفتاد جزء از آتش دوزخ است كه هفتاد مرتبه با آب خاموش شده، باز شعله ورگردیده و اگر چنین نبود هیچ انسانی قدرت تحمل آن را نداشت و نمی توانست در كنار آن قرار گیرد.

در دعای معروف كمیل كه از علی علیه السلام منقول است درباره مقایسه آتش دنیا و آخرت می خوانیم:

علی ان ذلك بلاء و مكروه قلیل مكثه یسیر بقائه قصیر مدته.

این بلا و مكروهی است كه توقف آن كم و بقایش مختصر و مدتش كوتاه است.

در آیات قبل اشاره ای به مجازات سخت كفار معاند، و دشمنان حق شده بود. و در آیات مورد بحث به نجات اهل ایمان و عوامل این نجات اشاره می كند، نخست می فرماید:

قد أفلح من تزكی:

مسلماً رستگارمی شود كسی كه خود را تزكیه كند.و ذكراسم ربه فصلی: و نام پروردگارش را به یاد آورد و به دنبال آن نماز بخواند.

به این ترتیب عامل فلاح و رستگاری و پیروزی را سه چیز می شمرد:

1- تزكیه

2- ذكر نام خداوند

3- به جای آوردن نماز

قابل توجه این كه: در آیات فوق نخست از تزكیه و بعد ذكر خدا و سپس نماز است.

به گفته برخی مفسران مراحل عملی مكلف سه مرحله است:

نخست" ازاله عقاید فاسده از قلب" سپس "حضور معرفة الله و صفات و اسماء او در دل" و سوم " اشتغال به خدمت" آیات فوق در سه جمله كوتاه اشاره به این سه مرحله كرده است.

این نكته نیز قابل توجه است كه " نماز" را فرع بر " ذكر پروردگار" می شمرد، این به خاطر آن است كه تا به یاد او نیفتد و نور ایمان در دل او پرتو افكن نشود به نماز نمی ایستد. بعلاوه نمازی ارزشمند است كه توأم با ذكر او و ناشی از یاد او باشد.

سپس به عامل اصلی انحراف از این برنامه فلاح و رستگاری اشاره كرده می افزاید:

" بل تؤثرون الحیوة الدنیا":

بلكه شما حیات دنیا را مقدم می دارید.والآخرة خیر و أبقی: در حالی كه آخرت بهتر و پایدارتر است.

و این در حقیقت همان مطلبی است كه در احادیث نیز آمده:

حب الدنیا رأس كل خطیئة: محبت دنیا سرچشمه هر گناهی است.

در حالی كه هیچ عقلی اجازه نمی دهد كه انسان" سرای باقی" را به " متاع فانی" بفروشد و این لذات مختصر و آمیخته با انواع درد و رنج را بر آن همه نعمت جاویدان و خالی از هر گونه ناملایمات مقدم بشمرد.

و سرانجام در پایان سوره می فرماید:

ان هذا لفی الصحف الاولی:

این دستوراتی كه گفته شد منحصر به این كتاب آسمانی نیست، بلكه در صحف و كتب پیشین نیز آمده است.صحف ابراهیم و موسی: صحف و كتب ابراهیم و موسی.

این تعبیر نشان می دهد كه محتوای پراهمیت این سوره یا خصوص آیات اخیر، از اصول اساسی عالم ادیان و از تعلیمات بنیادی همه انبیاء و پیامبران است و این خود نشانه ای است از عظمت سوره و از اهمیت این تعلیمات.

صُحُف:

جمع" صحیفه" در اینجا به معنی لوح و یا صفحه ای است كه چیزی بر آن بنویسند.آیات فوق نشان می دهد كه حضرت ابراهیم علیه السلام و موسی علیه السلام نیز دارای كتابهای آسمانی بوده اند. نیز، تعبیر به الصحف الاولی در مورد كتاب های ابراهیم و موسی در برابر" صحف اخیر" است كه بر حضرت مسیح علیه السلام و پیامبر اكرم(ص) نازل شده است.

منابع:

- تفسیر نمونه

- تفسیر المیزان

UserName