• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • پنج شنبه 1382/11/23
  • تاريخ :

مصاحبه با رضا رویگری

** سرود به یادماندنی ایران ایران

** پیام صوتی« رضا رویگری » به جوانان و كاربران سایت

** نمایش فیلم عقاب ها

به بهانه سرود به یادماندنی «ایران، ایران» و مناسبت آن با ایامی كه در آن به سر می بریم از رضا رویگری دعوت كردیم تا برایمان از آن روزها و همینطور از دیگر فعالیتهای هنری خود صحبت كند.

چهره آشنای رضا رویگری را با فیلم های عقاب ها ، اجاره نشین ها، كانی مانگا، شب بیست و نهم، دیدار در استانبول، مردی در آینه و .... می شناسید. او در سال 1325 متولد شد و بازیگری را با فیلم عقابها شروع كرد. رویگری به جز سینما و تئاتر به هنرهای دیگری نیز می پردازد كه خود وی در این باره بیشتر صحبت خواهد كرد:

با سلام به شما و همه كاربران سایت تبیان. من فعالیت در سینما را از 1347 با تئاتر شروع كردم. حدود60 یا 70 كار تئاتر انجام دادم. سال 1363 به سینما آمدم و 27 یا 28 فیلم سینما و چند سریال تلویزیونی بازی كردم.

به جز فعالیت سینمایی نقاشی می كنم. چند نمایشگاه در ایران و امریكا دایر كردم. دركنار آن، موسیقی هم كار می كنم. آهنگها و ملودی های كارم را خودم می سازم. یك كنسرت هم در امریكا داشتم. اما متأسفانه هنوز در ایران كنسرتی برگزار نكردم و دوست دارم در ایران هم كنسرت داشته باشم. چند سناریو نوشتم و اگر خدا بخواهد تهیه كننده ای قبول كرده كه فیلم آن را بسازیم.

برای ما از روزهای آغازین انقلاب اسلامی و سرود به یاد ماندنی «ایران، ایران» كه افتخار اجرای آن با شما بود صحبت كنید.

- یادم هست در آن روزها همه حال و هوای انقلابی داشتند. در همان موقع یك آقایی كه اسمش در خاطرم نیست از من خواست كه این ترانه را ضبط و اجرا كنم. در ابتدا من موافقت نكردم؛ چون آن ایام، ایام مبارزه و شهادت بود و اصلاً جای این كارها نبود. اما آنها خیلی اصرار و پافشاری كردند كه سرود انقلابی است و همان شعارهایی است كه مردم شب ها روی پشت بام فریاد می زدند كه ما راضی شدیم و برای ضبط اقدام كردیم و در نهایت كار بسیار موفقی بود و هر بار شنیدن آن برای مردم تازگی  و جذابیت دارد.

آیا آثار دیگری هم در همین راستا داشته اید؟

- بله حدود 15 آهنگ دیگر هم اجرا كرده ام كه متأسفانه مهجور ماند و بیشتر، آهنگ ایران، ایران را مردم می شناسند. در حالی كه سه یا چهار تا از آهنگ ها این قابلیت را داشت كه در ذهن مردم بماند.

شعر یكی از آهنگ ها را آقای سرافراز سروده اند. راجع به وطن؛ وطنی كه در آن رستم دستون داره، كاشی صفهاهون داره، قالی كرمون داره، بوی گل توی نارنجستون شیراز داره؛ وطنم نام تو باقی می مونه، مثل كارون ِ تو جاری می مونه. كی می گه می شه  فراموش كرد...

این شعر به نظر من خیلی غنی تر از شعر ایران، ایران است. چون در مورد خود ایران و پشتوانه های ایران صحبت می كنه.

حرف ما بر لب ما صوت جلی است     وطنم یار تو مولای علی است

** با هم بشنویم

بعد از صحبت های شیوای شما در مورد سرودهای انقلابی كه اجرا كردید؛ از سینمای ایران برای ما بگویید و اینكه بازیگر موفق چه كسی است؟

كسی كه تلاش می كند. زحمت می كشد و در نهایت باید مردم او را بپسندند؛ چون اگر مردم او را نپسندند هنرمندِ موفقی نمی باشد؛ هنر برای مردم است. هنر ِ هنرمند كاری مردمی است و او باید در خدمت مردم باشد. پس هنرمندی موفق است كه خلاق، با ذوق و با صداقت در هنر باشد و این فقط مختص به سینما نیست. سینما هم یكی از پرهای طاووس هنر می باشد.

چرا حضور شما در سالهای اخیر در عرصه سینما كمرنگ شده است؟

- من در اوج فعالیت های سینمایی خود 4 سال خانه نشین شدم. از سال 1370 تا 1374 و درست چهار سال در كار هنری من وقفه افتاد. در آن زمان خیلی صحبت ها پیش آمد كه فلانی دیگر قادر به كار كردن نیست و ... پس از آن چهار سال، برای نمایش «معركه در معركه» یك سال به امریكا رفتم.  نقش هایی كه بعد از آن  به من پیشنهاد شد را نمی پسندیدم و در نهایت سه كار سینمایی انجام دادم: «مسافر ری» كه در آنجا نقش زیاد پررنگی نداشتم و به آن زیاد توجه نشد. «جوانی» و بعد هم «بوتیك» كه در این فیلم نقش مكمل دارم و از كارهایی است كه بیشتر دوست دارم. در حال حاضر هم  سه سناریو در دست دارم؛ اما روی هم ارزش یك كار هنری را ندارد و كار خوب، كاری كه دلم بخواهد، نیستند و منتظرم كه كار آقای میرباقری شروع شود. فیلم «مختار نامه» من در آن فیلم نقش یك ایرانی به اسم كیان را دارم كه از یاران نزدیك مختار است.

در مورد ضعف سینمای ایران صحبت كنید؟

ضعف در انتخاب، در سناریو، در تهیه كنندگی. متأسفانه فضای سینمای ما در هر موردی كه بگویید ضعف دارد. در یك فیلم دختر و پسری با هم آشنا می شوند، عاشق هم می شوند و اتفاقاتی برای آنها می افتد. این سناریو به دفعات تكرار می شود و تعداد زیادی از این دست، فیلم ساخته می شود كه فقط نقش ها در آن جابجا می شود یا حاشیه فیلم كمی تغییر می كند یا شاید یك سری مسائل اكشن در آن ایجاد شود كه به كل قضیه یك رنگ و لعابی بدهد. از نگاه دور و كلی، همه این مسائل باعث خواهد شد یك سناریوی تكراری داشته باشیم و كه بزرگ ترین فاجعه برای سینما است.

به قول دیوید لین سینما از سه چیز تشكیل می شود: اول سناریو، دوم سناریو و سوم هم سناریو.

در این میان در سینمای ما فیلم هایی هم هستند كه موفق اند و تنها دلیل آن این است كه قصه ی فیلم با فیلم های دیگر فرق دارد. قصه ی نو و جدیدی است. نویسنده دنبال داستانی رفته كه تا حالا هیچ امتحانی را پس نداده است.

دوم: انتخاب.ما اعتقاد داریم جوان باید در همه عرصه ها حضور داشته باشد. سوپراستارهای سینمای هالیوود در دوره ی ما كنت داگلاس، آنتونی كویین و ... بودند. آنها وقتی كه وارد سینما شدند جوانهای بودند كه آمدند و درخشیدند و خیلی از آنها هم دوره بازی خود را به پایان رساندند. حتی بعضی از آنها هم مردند. این چرخه فقط با حضور جوانهای دیگر یك حیات دوباره می یابد و در غیر این صورت اگر جوانهای قبلی پا به سن بگذارند سینما نیز به مرور زمان فسیل خواهد شد. پس سینما برای حیات خود احتیاج به جوانها دارد كه در خیلی از كشورهای جهان این ورود و خروج افراد از سینما با اصول خاصی همراه است.

كارگردانان صاحب نام، جوانانی را وارد سینما می كنند كه چندین سال در این وادی حضور داشتند، تئاتر كار كردند، تحصیلاتشان را به پایان رسانده اند، مطالعه كرده اند؛ خلاصه از بازیگرانی استفاده نمی كنند كه روز پیش شغل دیگری داشته و الان می خواهند بازیگر شوند.

ضعف دیگر این است كه دارند سرمایه های سینما را خانه نشین می كنند. این سرمایه ها چه كسانی هستند؟ كسانی كه از پول سینما بازی كرده اند. تجربه كسب كرده اند و حالا تازه می خواهند در سینما جان بگیرند و باید به وجود آنها افتخار كرد.

در سینمای هالیوود برای آقای آل پاچینوی شصت و خورده ای ساله سناریویی بر طبق شخصیت ایشان نوشته می شود. نویسنده سناریوی «ابلیس» را متناسب با شخصیت آل پاچینو می نویسد تا او بتواند بازی درخشانی داشته باشد و بالطبع فروش فوق العاده ای هم دارد.

من نمی دانم در كجای دنیا بازیگران با تجربه ی خانه نشینی را می بینم، در دورانی كه باید بسیار مطرح باشند، نقش های جزئی پدر، یا مادر یا نقش های واقعاً كلیشه ای (كه اصلاً جزو نقش نیست) را بازی می كنند.

در مورد تئاتر و نقش تئاتر در سینمای داخل و خارج از كشور بیشتر صحبت كنید؟

- بعد از انقلاب اسلامی چون یك سری از بازیگرانی كه قبلاً فیلم بازی می كردند دیگر نبودند، رجوع شد به بازیگران تئاتر و می توان گفت اگر بازیگران تئاتر در آن دوران نبودند سینما چند سالی فروكش می كرد. چون خوشبختانه انتخاب نقش در آن موقع به گونه ای نبود كه هر شخصی را بازیگر بدانند، سراغ بازیگران تئاتر آمدند و سینما را دوباره شروع كردند. بعداً هم بعضی از آنها شدند سوپراستارهای سینما كه هنوز هم هستند.

بنابراین تئاتر به سینمای ما و به سینمای همه جای دنیا خدمت كرد، اما مسأله ای كه در این میان هست  (و در كشور ما به آن توجه نمی شود)  این است كه اكثر بازیگران هالیوود (قَدَرهای سینما) از تئاتر شروع كرده اند و هنوز هم اكثر آنها حداقل سالی یك تئاتر كار می كنند.

رابرت دنیرو می گوید كه  یكی از افتخارات من قبل از تحویل سال 2001 و تغییر قرن این بوده كه آخرین شام قرن گذاشته را در پشت صحنه تئاتر خوردم. پس این مسأله بسیار مهم و حائز اهمیت است.

وقتی در كشور ما به جوان گفته می شود كه اگر شما می خواهید هنرپیشه شوید، باید از تئاتر شروع كنید، مثل این است كه داری حرف بدی به او می زنی، به او بَر می خورد. وقتی به آنها می گویی اگر می خواهی در سینما ریشه بدوانی باید تئاتر كار كنی، طوری  نگاه می كنند كه از حرفی كه زدی پشیمان می شوی. متأسفانه آنها نمی دانند كه تئاتر می تواند در ماندگاری آنها در صحنه سینما كمك كند.

سینما تا چه حدی می تواند استقلال بازیگر را تأمین كند؟

- سینما  باید شغل دوم هر بازیگر ایرانی باشد – چون خیلی كم هستند كسانی كه فقط از طریق بازیگری زندگی خود را تأمین می كنند. چون پولهایی كه امروزه به بازیگر داده می شد مبلغ قابل توجهی نیست. برخلاف تفكرخیلی ها كه می گویند «سینما پولش خوب!» باید بگویم كه اصلاً چنین چیزی نیست.

متأسفانه دوره دستمزد خوب، همراه با بازی بازیگر رو به افول خواهد بود. پس باید از پولی كه بازیگر دریافت می كند در جای دیگر، سرمایه گذاری شود تا آینده او تا حدودی تامین باشد.

 به نظر شما چه دلایلی باعث شد كه سینمای دفاع مقدس كمرنگ شود؟

دلیل كمرنگی آن معلوم است. تمام كسانی كه دو ماه پیش در مورد زلزله بم جلوی دوربین صحبت كردند نگران این بودند كه نكند اهمیت  قضیه كمرنگ نشود. در مورد بم می توان گفت مردم ما به دنیا درس دادند؛ اما نمی توان كتمان كرد كه ما مردمان احساساتی هستیم بعد از دوره ای (شاید بعضی اوقات كوتاه) طغیان احساس ما رو به افول خواهد گذاشت.

در رابطه با دفاع مقدس بعد از اینكه جنگ تمام شد یادشان رفت كه ما چقدر جوان از دست داده ایم و مردم ما در زیر رگبار گلوله به خاك و خون كشیده شدند.

بنابراین سینمای جنگ ما مثل خیلی از مسائل زود فراموش شد. این قضیه در مورد ادبیات ما هم صدق می كند. شاهنامه ی ما با وجود آن همه قصه زیبا كه دارد، اما  هنوز داریم «هملت» كار می كنیم. كسی شاهنامه فردوسی را كار نمی كند. در حالی كه همه قصه های ادبیات باستان ما می تواند تئاتر شود حتی فیلم شود. در حالی كه خمیرمایه ی فیلم های سینمای ما شده ماجراهای پیش پا افتاده  و تكراری.

به نظر شما چه نوع فیلمی تأثیر گذاری بیشتری بر روی افكار مخاطبان خود دارد؟

فیلمی كه مخاطب بیشتری را بتواند جذب كند صد درصد تأثیرگذاری بیشتری هم دارد. حال باید دید كه این تأثیر گذاری مثبت است یا منفی؛ فیلمهای منفی هم وجود دارد كه بسیار تأثیر گذار بودند البته تأثیر گذاری منفی.

كارهنری باید برای اكثر مردم جاودانه بماند. هنر باید برای مردم باشد نه بَر مردم. و هنرمند باید كسی باشد كه همه اقشار جامعه هنر او را بپسندند.

شما در ابتدای صحبت هایتان گفتید كه نقاشی هم كار می كنید. از چه سبكی پیروی می كنید؟

رئال، رنگ و روغن

موسیقی چطور؟

كاست اول من پاپ نبود اما كاست دوم تا حدودی به سبك پاپ نزدیكتر است. البته اگر می گویم موسیقی پاپ، برای این است  كه مردمی تر است. ایده من برای آهنگ هایم این بود كه سبك آن یك نوع پاپی باشد كه هنوز كسی انجام نداده است. می خواستم آهنگهایم به موسیقی ملی جامعه خودمان نزدیك باشد.

در آهنگهایم از ساز دو تار خراسانی استفاده كرده ام و سعی كرده ام در عین حال كه سبك آهنگ، پاپ بود قرابت به موسیقی ملی و محلی خودمان را حفظ كند.

از كاست غوغا كه آخرین اثر شما بود كدام آهنگ را بیشتر دوست دارید؟

«بی خبران» و «انعكاس سبز» به دلیل اینكه بر روی آنها بسیار زحمت كشیده ام.

ضمن تشكر از اینكه قبول زحمت فرمودید و در این مصاحبه شركت نمودید، به عنوان  حسن ختام كدام آهنگ را به ملت شریف ایران و كاربران سایت تبیان تقدیم می كنید؟

من هم از همه ی شما تشكر می كنم به ویژه ی كاربران خوب سایت تبیان، آهنگ بی خبران را به همه ی این عزیزان تقدیم می كنم.

 با هم بشنویم.

UserName