• تعداد بازديد :
  • شنبه 1382/11/11
  • تاريخ :

قطره ای از دریای حكمت


معرفت از منظر امام محمد باقر علیه السلام

جابر به امام باقر (ع) عرض كرد: سپاس و ستایش سزاوار خداوندی است كه به معرفت شما بر من منت گذاشته و فضیلت شما را به من الهام فرمود، و به فرمان برداری از دستورات شما توفیقم داد، و دوستی دوستان شما و دشمنی با دشمنان شما را نصیبم ساخت.

امام (ع) فرمود:

" ای جابر! آیا می دانی معرفت چیست؟ معرفت هفت مرحله دارد:

1- اثبات توحید، 2- شناخت معانی، 3- شناخت ابواب( آنها كه باب امام (ع) هستند، حكم در ورودی را دارند و از طریق آنها می شود به امام(ع) راه پیدا كرد)،4- شناخت مردمان، 5- شناخت اركان( آنها كه نقش عمده ای در آفرینش دارند و در حكم پایه و ستون خیمه اند)،6- شناخت نقباء كه سروران و مهتران و رؤسا قوم هستند، 7- شناخت نجباء كه مردمان پاك طینت و با اصل و نسب می باشند."

و خداوند تبارك و تعالی فرموده است:

" قُل لَو كانَ البَحرُ مِداداً لِكََلماتِ رَبّی لَنَفِدَ البَحر قَبل أن تَنفَد كَلماتِ رَبّی وَ لَو جِئنا بِمِثلِه مَدداً."( كهف/109)

" بگو اگر دریا مركب شود برای نوشتن كلمات پروردگارم، همانا قبل از آنكه كلمات پروردگارم تمام شود دریا به پایان می رسد، گرچه دریای دیگری او را یاری كند".

و در جای دیگر فرموده است:

" وَ لَو أَنَّ ما فِی الأَرض مِن شَجَرَةٍ أقلامٌ وَ البَحرُ یمُدُّه مِن بَعدِه سَبعَةُ أبحُرٍ ما نَفِدَت كَلِماتُ الله إنَّ الله عَزیزٌ حَكیمٌ."(لقمان/27)

" اگر درختان روی زمین همگی قلم شوند و آب دریا مركب گردد و هفت دریای دیگر هم آن را كمك كند تا كلمات خداوندی نوشته شود، باز كلمات پروردگار ناتمام می ماند، همانا خدا مقتدر و با حكمت است."

بعد فرمود: ای جابر! اثبات توحید؛ شناختن خداوند ازلی و بی ابتدای پنهانی است كه دیدگان او را نمی بیند و او دیدگان را می بیند، و او خالق اشیاء لطیف و بر همه چیز آگاه است. و او ناپیدای پنهان است همانطور كه او خود را اینگونه وصف كرده است.

اما معانی: بدان كه ما معانی و مظاهر توحید در میان شما هستیم، خداوند ما را از نور ذاتش آفرید، و امور بندگانش را به ما واگذار كرد، ما با اجازه و فرمان او آنچه می خواهیم انجام می دهیم، و آنچه می خواهیم همان است كه او می خواهد، و اراده ما همان اراده پروردگار است، و او چنین مقام و مرتبه و موقعیتی به ما مرحمت فرموده و ما را از میان بندگانش برگزیده و حجت خود در مملكتش قرار داده است.

اگر كسی فضایل ما و یا گفتار ما را انكار كند و نپذیرد، در حقیقت خدا را رد كرده و به آیات پروردگار و پیغمبران و رسولان الهی كافر گشته است.

ای جابر! هر كس خداوند را با این اوصاف شناخت؛ توحید را اثبات كرده است، زیرا این اوصاف مطابق و موافق آنچه در قرآن ذكر شده می باشد، و آن فرمایش خداوند تبارك و تعالی است كه می فرماید:

" لا تُدرِكُه الأبصارُ وَ هُوَ یدرِكُ الأبصار."( انعام/103)

" از دیدن او دیدگان عاجز و او دیدگان را می بیند."

و فرموده است:" لَیسَ كَمِثلِه شَیءٌ وَ هُوَ السَمیعُ البَصیر. " (شوری/11)

" هیچ چیز همانند او نیست و او شنوا و بینا است."

و فرموده است:" لا یسئلُ عَمّا یفعَلُ وَ هُم یسئَلُون"( انبیاء/23)

" از آنچه او انجام می دهد سئوال نمی شود و مردم هستند كه از افعال آنها سئوال می شود و مورد بازخواست قرار می گیرند."

جابر گفت: ای سرور من! چقدر اصحاب من و آنها كه با من هم فكر و هم عقیده اند اندك هستند.

فرمود: هیهات، هیهات، آیا می دانی چقدر بر روی این زمین پهناور یاور داری؟

عرض كرد: ای فرزند رسول خدا! گمان می كنم در هر شهری بین صد تا دویست نفر، و در هر ناحیه ای بین هزار تا دو هزار نفر باشند و در تمام اطراف و نواحی گمان می كنم بیش از صد هزار نفر باشند.

امام(ع) فرمودند: ای جابر! با گمانی كه داری مخالفت كن و نظرت را نارسا بدان، آن طور كه تو گمان كرده ای نیست بلكه آنهائی را كه فكر می كنی ، همگی مقصرند و از نظر فكر و عقیده خود را به كمال نرسانده و ناقص مانده اند و آنها اصحاب و همراهان تو نیستند.

جابر گوید: عرض كردم: ای فرزند رسول خدا! چه كسی مقصر است؟

فرمود: كسانی كه در معرفت و شناخت امامان، و شناخت امر و روح كه خدا بر آنها واجب كرده است كوتاهی كرده اند.

عرض كردم: ای سرور من! شناخت روح چیست؟

امام (ع) فرمود: درك كند و بشناسد كه هر كه خداوند روح را مخصوص او گردانیده در حقیقت امر خود را به او واگذار نموده است، به اذن او خلق می كند و زنده می كند، و آنچه در نیت ها و اندیشه ها است می داند و به آنچه انجام شده و تا روز قیامت انجام می شود دانا است، و این بدان جهت است كه روح از امر خداوند تبارك و تعالی است، پس هر كه را خداوند به این روح مخصوص گرداند او كامل است و هیچگونه نقص و كمبودی ندارد، آنچه بخواهد به اذن پروردگار انجام می دهد، مشرق تا مغرب را در یك لحظه می پیماید، به آسمان بالا می رود و از آسمان فرود می آید، و آنچه بخواهد و اراده كند انجام می دهد.

عرض كردم: ای سرور من! دوست دارم بیان این روح را از كتاب پروردگار و اینكه این از اموری است كه خداوند پیغمبرش محمد(ص) را به آن اختصاص داده دریابم و بفهمم.

فرمود: این آیه را بخوان:

" وَ كَذلِكَ أوحَینا إلَیك روُحاً مِن أمرِنا ما كُنتَ تَدری مَا الكتابُ وَلا الإیمانُ وَلكن جَعَلناهُ نُوراً نَهدی بِه مَن نَشاءُ مِن عِبادِنا . " (شوری/52)

" و همچنین ما روح را كه از امر ما است به سوی تو وحی فرستادیم، قبل از آن نمی دانستی كتاب چیست و ایمان كدام است، ولی ما آن را نور قرار دادیم و به سبب آن هر كدام از بندگان خود را كه بخواهیم هدایت می كنیم."

و فرموده است:

" اُولئكَ كَتَبَ فی قُلُوبِهِمُ الإیمانَ و أیدَهُم برُوح مِنه"( مجادله/22)

" در دلهای ایشان ایمان را ثبت نموده و آنها را به روح كه از ناحیه او است تأیید كرده است."

عرض كردم : خدا در كار شما گشایش دهد همانطور كه در كار من گشایش دادید و مشكلم را برطرف كردید و مرا بر شناختن روح و امر موفق نمودید.(1)

محبت اهل بیت علیهم السلام

عیاشی در كتاب " تفسیر" از بریدبن معاویه عجلی نقل كرده است كه گفت: نزد امام باقر(ع) حاضر بودم كه ناگاه شخصی كه از خراسان پیاده برای ملاقات آن حضرت سفر كرده بود وارد شد، دوپای خود را كه تركیدگی و شكاف برداشته بود برای نشان دادن بیرون آورد و عرض كرد: بخدا قسم چیزی جز محبت شما اهل بیت مرا به این كار وانداشت، و دوستی شما باعث شد كه این راه طولانی را پیاده بپیمایم.

امام باقر(ع) فرمود:

" بخدا قسم اگر سنگی ما را دوست بدارد خداوند تبارك و تعالی او را با ما محشور گرداند، و آیا دین چیزی جز محبت است؟

همانا خداوند می فرماید:

" قُل إن كُنتُم تُحِبُّونَ الله فَاتَّبِِعونی یحبِبكُمُ الله."( آل عمران /31)

" بگو اگر شما خدا را دوست دارید از من پیروی كنید تا خدا شما را دوست داشته باشد."

و فرموده است: " یحِبُّونَ مَن هاجَرَ إلَیهِم."(حشر/9)

" مهاجرین را كه بسوی ایشان آمدند دوست می دارند."

(و دو مرتبه تكرار فرمود:) آیا دین چیزی جز محبت و دوستی است؟(2)

كلینی در كتاب " كافی" از حكم بن عتبه نقل می كند:

در خدمت امام باقر(ع) بودم و خانه پر ازجمعیت بود كه ناگاه پیرمردی كه بر عصای خود تكیه می كرد آمد تا آنكه كنار در اطاق ایستاد و رو كرد به امام باقر(ع) و گفت:" السلام علیك یابن رسول الله و رحمة الله و بركاته"، ای فرزند رسول خدا ! درود و رحمت و بركات خداوندی بر شما باد. سپس ساكت شد و منتظر جواب ماند.

امام(ع) سلام او را به همان گونه پاسخ داد، آنگاه پیرمرد روی خود را  به اهل مجلس كرد و به آنها سلام نمود و ساكت ماند تا آنكه جمعیت همگی سلام او را پاسخ گفتند.

سپس رو كرد به امام باقر(ع) و عرض كرد: ای فرزند رسول خدا! مرا نزدیك خود جای بده، خدا مرا فدایت گرداند. بخدا قسم! براستی من شما را دوست دارم و هر كس شما را دوست داشته باشد دوست دارم، و بخدا قسم این دوستی ام بخاطر طمع دنیوی نیست، و من براستی با دشمنان شما دشمنم، و از آنها بیزارم و نفرت دارم، و بخدا قسم این دشمنی و نفرت بخاطر انتقامجوئی یا كدورتی شخصی كه بین من و او باشد نیست، و بخدا قسم حلال شما را حلال می دانم و حرام شما را حرام می دانم، و منتظر امر شما و دولت كریمه شما هستم، آیا امیدوار باشم و شما نسبت به من امیدی دارید؟ خداوند مرا فدای شما گرداند.

امام باقر (ع) فرمود:

 بسوی من بیا، و او را كنار خود نشانید سپس فرمود: ای پیرمرد! شخصی خدمت پدرم علی بن الحسین (علیهم السلام ) رسید و از آن حضرت همین سئوال تو را پرسش نمود، پدرم به او فرمود:

اگر با این حال از دنیا رفتی بر رسول خدا، امیرالمومنین، امام مجتبی ، امام حسین و علی بن الحسین(علیهم السلام ) وارد می شوی و دلت خنك می شود و قلبت خشنود و چشمانت روشن می گردد و هنگامی كه جان به حلقومت می رسد فرشتگان با آغوش باز و با دسته های گل به استقبال تو می آیند. و اگر زنده ماندی آنچه باعث روشنی چشمان تو است خواهی دید و در مقامات عالی بهشت با ما خواهی بود.

پیرمرد شگفت زده گفت: الله اكبر، ای ابوجعفر! اگر بمیرم بر رسول خدا و امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین وعلی بن الحسین (علیهم السلام ) وارد می شوم... و همان مطالبی را كه امام (ع) فرموده بود تكرار كرد. سپس پیرمرد صدا را به گریه بلند كرد و گریه راه گلویش را گرفته هق هق می كرد تا نقش زمین گردید، اهل مجلس از مشاهده حال این پیرمرد و گریه های او همه ناله كردند.

امام باقر(ع) با انگشتان مبارك اشك از گوشه های چشم پیرمرد پاك كرد و آنها را فرو ریخت.

پیرمرد سربلند كرد و به امام باقر(ع) عرض كرد: ای فرزند رسول خدا! دست مبارك خود را بده تا ببوسم خداوند مرا فدای شما گرداند . آنگاه دست امام(ع) را گرفت و بوسید و شكم خود را برهنه نمود و دست امام(ع) را بر آن گذاشت و بعد از آن از جا برخاست و خداحافظی كرد.

امام باقر(ع) از پشت سرش به او نگاه می كرد و او می رفت، سپس رو به اهل مجلس كرد و فرمود:

هر كه دوست دارد یكی از اهل بهشت را ببیند به این شخص نگاه كند. (3)

معرفی اهل بیت علیهم السلام

علی بن ابراهیم قمی در تفسیر آیه شریفه " تبارك اسم ربك ذی الجلال و الإكرام" ( الرحمن/78)

" پاك و بزرگوار است نام پروردگارت كه صاحب عزت و بزرگی و بزرگواری است" از امام باقر (ع) نقل كرده است كه فرمود:

 نحن جلال الله و كرامته التی أكرم الله العباد بطاعتنا.(4)

ما مظهر جلال و بزرگواری خداوندیم كه بندگان به اطاعت و فرمانبرداری از ما به كرامت و بزرگواری خداوند نائل می شوند.

این روایت را روایت دیگری از امام باقر(ع) تأیید می كند:

كسی كه روبروی امام (ع) تكبیر بگوید یعنی خدا را به بزرگی یاد كند و بگوید:" لا إله ألا الله وحده لا شریك له"،" خدائی جز خداوند یكتا نیست، او بی همتا است و شریك ندارد"، خداوند برای او رضوان اكبر خود را( كه مراد بهشت رضوان است یا رضایت و خشنودی او است) واجب گرداند و كسی كه چنین توفیقی یافت خداوند لازم می داند كه بین او و خلیلش ابراهیم و حبیبش محمد (ص) و سایر رسولانش در دارالجلال جمع كند.

راوی كه سعدبن طریف است گوید:از آن حضرت سئوال كردم دارالجلال چیست؟ فرمود: مراد از " دار" ما هستیم و اشاره به همین مطلب دارد فرمایش پروردگار:

" تِلكَ الدارُ الآخِرَةُ نَجعَلُها لِلَّذینَ لا یریدُونَ عُلُوّاً فِی الأرض وَلا فَساداً وَ العاقِبَةُ لِلمُتَّقین."(قصص/83)

" این خانه آخرت یعنی بهشت جاودان برای آنهایی است كه اراده برتری جویی و فساد بر روی زمین ندارند، و عاقبت نیكو مخصوص پرهیزكاران است."

فرمود: مراد از عاقبت در این آیه ما هستیم و مودت و دوستی ما مخصوص اهل تقوا است.

و خداوند تبارك و تعالی فرموده است:

" تَبارَك اسمُ رَبِّك ذِی الجَلال وَ الإكرام"

" میمون و مبارك است نام پروردگارت كه صاحب عزت و بزرگی و بزرگواری است."

فرمود: ما مظهر بزرگواری و كرامت خداوندیم كه بندگان با فرمانبرداری از ما مشمول كرامت و بزرگواری پروردگار می شوند.(5)

شیخ طوسی در كتاب " امالی" از خیثمه نقل می كند كه گفت: از امام باقر(ع) شنیدم كه آن حضرت فرمود:

نحن جنب الله، و نحن صفوة الله، و نحن خیرة الله و نحن مستودع مواریث الأنبیاء، و نحن امناء الله عزوجل، و نحن حجج الله، و نحن حبل الله و نحن رحمة الله علی خلقه.

ما جنب( به معنی پهلو )  خدا هستیم(6)، ما خالص و برگزیده خدا و اختیار شده او هستیم، میراث انبیاء نزد ما به ودیعه سپرده شده است، ما امانتدار الهی و امین او هستیم، و ما ریسمان خداوندی و وسیله ارتباط او با خلق هستیم، ما رحمت خداوند هستیم كه بربندگانش ارزانی داشته است.

ما هستیم كه خداوند آفرینش خود را به وجود ما آغاز كرد، و به وجود ما آن را پایان می دهد، ما پیشوایان هدایت و چراغهای روشن او در تاریكی ها، و نحل تابش نور هدایت و چراغهای روشن او در تاریكی ها، و نحل تابش نورهدایت هستیم، ما پرچم ها و نشانه های برافراشته برای اهل دنیا هستیم، ما سابقون(7) هستیم و از نظر رتبه و مرتبه و فضیلت، از همگان پیشی گرفته ایم و ما آخرون(8) هستیم كه از نظر زمانی دیرتر از دیگران آمده ایم.

كسی كه به دامن ما چنگ زند به ما ملحق می شود و نجات پیدا می كند، و كسی كه از ما عقب افتد و با ما همراهی نكند در دریای غرور و جهالت خود غرق می شود، ما فرمانده و رهبر مردمان روسفیدیم، ما حریم پروردگار و در حمایت او هستیم، ما راه روشن و جاده مستقیم بسوی خداوندیم، ما از نعمتهای خدا بر بندگان و راه آشكار او و كانون شرع نبوی هستیم، ما جایگاه و محل قرار گرفتن رسالت یعنی حقایق و اسرار رسول خدا(ص) هستیم.

ما اصل و اساس دین هستیم، فرشتگان با ما رفت و آمد دارند، ما نورافكنیم برای آنها كه در طلب نور هستند، و راه نجاتیم برای آنها كه پیروی كنند، ما مردمان را به بهشت راهنمایی می كنیم، و ما فرماندهان اسلام و دستاویز محكم و باعث عزت و آبروی آن هستیم، ما همانند پل ها هستیم كه هر كه بر آن عبور كند( یعنی از دستورات ما پیروی كند و با ما باشد) می تواند به راه خود ادامه دهد و به مقصد برسد، و هر كس جا بماند و به راه دیگر رود هلاك می شود، ما در قله رفیع و اوج عظمت هستیم.

ما هستیم كه خداوند به واسطه ما رحمت خود را نازل می كند و بارانش را سرازیر می نماید، و ما هستیم كه خداوند به واسطه ما عذاب را از شما برطرف می كند.

فمن أبصرنا و عرفنا و عرف حقنا و أخذ بأمرنا فهو منا و إلینا.

كسی كه درباره ما آگاهی پیدا كند و ما و حق ما را بشناسد و فرمان ما را اطاعت كند از ما است و سرانجام به سوی ما می آید.(9)

پی نوشت ها:

1-بحار الانوار ، ج 26 ، ص 13.

2- تفسیرعیاشی، ج1، ص 167، ح27.

3- الوافی، ج5، ص 799، ح3.

4- بحارالأنوار، ج24، ص 196، ح20/ تفسیر برهان، ج4، ص 272، ح1.

5-  بحارالأنوار، ج24، ص397، ح116/ تفسیر برهان، ج4، ص 298، ح2.

6- جنب به معنی پهلو و كنار است و این كنایه از مقام قرب آن بزرگواران به پروردگار است.

7- سابقون؛ اشاره به آیه مباركه" السابقون السابقون * اولئك المقربون" دارد.

8- آخرون اشاره به آیه مباركه " و قلیل من الآخرین" دارد.

9- امالی طوسی، ص 654، ح4/ مناقب ابن شهر آشوب، ج4، ص 206.

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName