• تعداد بازديد :
  • شنبه 1382/10/27
  • تاريخ :

روزهای شور وشعور وشعار

26 آذر یادآور تلاش ها، رشادت ها و از جان گذشتن های ملتی است كه تصمیم داشتند سرنوشت كشورشان را خود به دست گیرند و اولین گام آن اخراج آخرین شاه ایران بود. شاهی كه با كودتای آمریكایی با همدستی اوباش تهران در سال 32 به سلطنت بازگشته بود، در این روز می رفت ؛ رفتنی كه دیگر بازگشتی در پی نداشت. محمدرضا می كوشید دل خود را با خاطره 28 مرداد 32 كه پس از یك هفته به تهران بازگشت خوش كند ولی در 26  دی 1357 اتحاد مردم تحت رهبری امام خمینی سبب شد كه شاه این آرزو را به گور ببرد. آنچه در پی می آید ذكر رویدادهای 10 روز منتهی به 26 دی 1357 است:

16 دی

دولت آمریكا پذیرفت كه شاه بهتر است كشور را ترك كند. " چرخش تازه در سیاست آمریكا تلفنی به ویلیام سولیوان ( سفیر ایالات متحده امریكا در ایران ) گفته شده است."

سولیوان كه در این اواخر هر روز با شاه گفتگو می كرد، از واشنگتن دستور گرفت كه اگر شاه از او درباره خروج از كشور، سئوال كرد موافقت خود را ابراز كند. اما او از پیشنهاد ابتدا به ساكن چنین كاری، منع شده بود. آمریكا از آن می ترسد كه با توصیه خروج از كشور به شاه، او احساس خطر كرده، صحنه را فوری ترك كند.

شب هنگام، در سخنرانی هر روزه امام برای حاضران در نوفل لوشاتو، مسائل بیشتر شكافته می شود:"... ما با این دولت مخالفیم برای اینكه غیرقانونی است چون شاه معرفی كرده است. غیرقانونی است چون مجلسین معرفی كردند و می كنند، و هر دویشان غیرقانونی است. مجلس، مجلس ملت نیست. مجلس شاه است، یا مجلس آمریكاست. ما این دولت را دولت خائن می دانیم....

مردم با شعار" بختیار، نوكر بی اختیار" به پیشواز دولت می روند.

17 دی

بختیار چون قصد دارد اتحادی از تمام نیروهای طرفدار قانون اساسی( سلطنت) گرد آورد، امروز را " جبهه ملی" روز عزای ملی و تعطیل عمومی اعلام داشته بود. اما با رسیدن بیانیه یی از پاریس، دوشنبه 18 دی عزای ملی اعلام می شود.

18 دی

میلیونها تن از مردم با شركت در تظاهرات عمومی كه در سراسر كشور برپا می شود فریاد " نه شاه می خواهیم، نه شاپور" سر می دهند. شعارهایی كه در خیابان سروده می شود و ترانه هایی فی البداهه:" نه سازش سیاسی. نه قانون اساسی. نهضت ادامه دارد".

19دی

برف سنگین تهران را آرام كرده است، ولی این مانع از درگیریها نیست. در چند نقطه یورش مردم به مراكز حساس، با مقاومت مأموران فرمانداری نظامی روبرو می شوند. سرانجام 19 كشته از تهران باقی می ماند.

كارتر شایعه علاقمندی آمریكا به تدارك كودتا در ایران را تكذیب می كند. او می گوید" سفر هویزر مداخله در امور ایران نیست". شاه به " فیگارو" می گوید" سه ماه پس از خروجم از كشور، مردم پشیمان خواهند شد." و همان تفسیر همیشگی را ارائه می دهد دایر بر آن كه در پی خروج او مملكت تجزیه و زیر پرچم سرخ دوباره متحد خواهد شد.

بختیار وعده انتخابات آزاد در شش ماه دیگر می دهد. و این كه دولت در همه قراردادهای نظامی تجدیدنظر خواهد كرد.

جلوه دیگر این روز برفی در تهران و شهرهای بزرگ، نظمی است كه از مركز دكتر بهشتی بیرون می آید و آن چاپ كارتهایی است برای مردم محلات مختلف و توزیع عادلانه نفت، تا از تشكیل صف های دراز برای دریافت نفت جلوگیری شود. به این ترتیب یك موضوع جالب برای عكاسان و خبرنگاران خارجی تا با انعكاس آن خرابی اوضاع اقتصادی مملكت را به رخ بكشند، از آنها گرفته می شود. یكباره صف ها از بین می روند. دیگر از آن پیت های ردیف شده، و مردم نشسته در برف و باران خبری نیست. همچنانكه تعاونی های اسلامی كه در هر محله بوجود آمده، با كمك بازاریان و عمده فروشان، اجناس مورد نیاز مردم را كه با كمبود آنها، قیمتشان بالا رفته است، به بهای ارزان در اختیار فقیران می گذارند . این سیستم در گذر روز اثر بسیاری از خود نشان می دهد.

20 دی

با آزادی 65 زندانی سیاسی دیگر، بختیار می كوشد تا تحول تازه یی در اوضاع سیاسی پدید آورد. آنها زندانیانی هستند كه از جانب ساواك خطرناك تشخیص داده شده و در آزادیهای دوران شریف امامی، از بند نرستند.

در واشنگتن مسئله تازه یی پیش روی رهبران كاخ سفید ظاهر شده، و آن سرایت انقلاب ایران به كشورهای دیگر منطقه است. كیسینجر وزیرخارجه سابق كه كوشش دارد تا در آخرین لحظات هم آمریكا را به حفظ شاه وادار كند، در مصاحبه ای می گوید:" اوضاع ایران در كشورهایی نظیر مصر، مغرب و نیز اسرائیل اثر فوری خواهد گذاشت."

در واشنگتن، ژنرال الكساندرهیگ سرفرمانده نیروهای آتلانتیك شمالی( ناتو) با بدترین كلمات به رئیس جمهوری ناسزا گفته، و حكومت آمریكا را تهدید به استعفا از سمت مهم خود كرده است. او معتقد است كه شاه و ارتش ایران برای منافع غرب حیاتی اند، و به هیچ بهانه ای نباید آنها را از دست داد.

اما دمكرات های حاكم بر كاخ سفید قانع شده اند كه واكنش نابخردانه ارتش می تواند، فاجعه ساز باشد. اعتقاد كلی بر اینست كه تنها راه موفقیت دولت ائتلافی، خروج شاه از كشور است . و تنها راه خروج كشور از بن بست- بی آن كه ارتش از هم پاشیده شود- بریدن ارتباط شاه از ارتش. تنها در این صورت می توان امیدوار بود كه ارتش دوره انتقالی از سلطنتی به جمهوری اسلامی را، بی آن كه آسیبی ببیند، طی كند و همچنان به عنوان امید و اهرم قدرت آمریكا برای روزهای بعد باقی بماند.

شاه در برابر اصرار غیرمستقیم آمریكائیها برای خروج از كشور، و پافشاری اطرافیانش برای ماندگاری و مقاومت، سرگردان مانده است. فرح، اردشیر زاهدی، اشرف و اویسی( از آمریكا) و گروهی از سیاستمداران خبره به او یادآور می شوند كه خروج از كشور به معنی پایان دادن به رژیم سلطنتی در ایران است.

شاه دریافته كه از نظر آمریكائیان یك مرده است، چرا كه پیش از این غیرممكن بود كوچكترین مسئله ای در ارتباط  با ارتش، بدون نظر او وجود داشته باشد. اما اینك معاون سرفرماندهی ناتو( هویزر) ، یك هفته است كه سوراخ سنبه های ارتش را می كاود و به همه جا سر می زند، بی آن كه اعتنایی به او داشته باشد.

فضا در اطراف شاه فوق العاده نگران كننده است، او كه فرزندان و مادرش را هم همراه دیگر اعضای خانواده پهلوی به سفر فرستاده، می خواهد بنا به توصیه زاهدی، این تبعید را با 25 مرداد سال 1332 مقایسه كند، كه رفت و پس از یك هفته برگشت، اما روند حوادث به او می گوید كه چنین مقایسه ای نابجاست. بیماریش كه بار دیگر اوج گرفته، او را زیر فشار داروهای آرام بخش و مخدر، به صورت موجودی مات و بی تصمیم درآورده كه دیگر با هیچ خبری به هیجان نمی آید.

21 دی

همه متفق شده اند كه با رسمیت یافتن دولت بختیار، شاه باید از كشور خارج شود. همزمان ، نقل قول خبرگزاریها از سایروس ونس پخش می شود: " شاه دیگر نقش مهمی در آینده ایران ندارد". بختیار، ده روز پس از آن كه عملاً دولت را اداره می كند، كاری صورت نداده است.

22 دی

اخباری از طریق دكتر بهشتی از تهران به نوفل لوشاتو می رود ، نشان می دهد كه كارمندان دولت با روحیه یی فوق العاده، آماده آنند كه حركتی انقلابی از خود نشان دهند. كاركنان چند وزارتخانه، وزیران بختیار را نپذیرفته بودند، و آنها در انتظار رأی اعتماد مجلس در نخست وزیری جمع می شدند.

در این روز یك مسئله دیگر نیز حل شد؛ و آن مسئله شورای سلطنت- جانشین شاه پس از خروج از كشور- و اعضای آن بودند.

به تقاضای بختیار كه اصرار داشت هر چه زودتر این شورا تشكیل شود، دكتر امینی وظیفه دار كوشش برای انتخاب اعضای شورای سلطنت شد. شاهپور بختیار شب هنگام به شاه خبر می دهد كه خود بر تركیب تازه یی دست یافته است. شاه پاسخ را به فردا موكول می كند.

23 دی

امروز روز مهمی در زندگی رژیم سلطنتی و شخص شاه است. ساعت 10صبح فرماندهان نظامی ارتشبد قره باغی(رئیس ستاد) دریادار حبیب اللهی( فرمانده نیروی دریائی) سپهبد ربیعی( فرمانده نیروی هوائی) سپهبد بدره یی(فرمانده نیروی زمینی) و سپهبد مهدی رحیمی ( فرمانده نظامی مركز و رئیس شهربانی كل كشور) كه برای دیدار شاه در اتاق ابوالفتح آتابای معاون وزارت دربار جمع شده اند، منتظر می مانند. از ساعت 9 هویزر ژنرال آمریكائی در اتاق كار شاه است.

وقتی ژنرال آمریكائی از اتاق خارج می شود، قره باغی احضار می شود. قره باغی گزارشی از بالا بودن تعداد فراریان ارتش، اعتصاب همافران نیروی هوائی، اعلامیه خلبانان پایگاه هوایی وحدتی دزفول مبنی بر اینكه مقلد آیت الله خمینی اند و... به شاه می دهد. او قصد دارد به شاه بگوید كه برای هر نوع كاری و حركتی در ارتش هر لحظه فرصت از دست می رود، و دیرتر می شود. اما شاه، سخن او را می برد و به او می گوید" چند دقیقه پیش هویزر اینجا بود و می گفت باید هر چه زودتر من از ایران خارج شوم، و هر نوع حركت ارتش در این فاصله، به زیان من تمام خواهد شد" قره باغی هنوز این سخن را هضم نكرده است كه شاه سئوالی را پیش می كشد" حالا تو می گوئی چه كنم" قره باغی خوب می داند كه این سئوال تشریفاتی است و شاه تصمیم خود را گرفته است. پس مؤدبانه می گوید" من نظامی هستم،اعلیحضرت متخصص در ارتباطات بین المللی.

دیگر فرماندهان منتظر در اتاق آتابای نیز پس از رفتن به اتاق كار شاه سخنی جز این نمی شنوند. آخرین آنها ربیعی سپهبد جوان نیروی هوایی است. شاه تمام تفرعن همیشگی را كنار گذاشته، و از این جوان می خواهد كه راههایی  برای راضی كردن هویزر پیدا كند!

قطعی شدن مسئله فرار شاه ، بختیار را خوشحال كرد، او تمام امید خود را بدان بسته بود كه با خارج شدن شاه از صحنه بتواند از حضور نظامیان و احتمال كودتای نظامی به عنوان عاملی ترساننده بهره گیرد، و اوضاع را مهار كند. این درست تصوری بود كه آمریكائیان نیز بدان دلبسته بودند. این هر دو به یك برگ برنده نیز فكر می كردند كه می بایست در بهترین لحظات مذاكره با مخالفان روی میز بكوبند. این برگ" استعفای شاه" بود.

پیش از ظهر، شاه در گفتگویی با شاهپور بختیار، فهرست او را برای تركیب شورای سلطنت تصویب كرد. لیست شورای سلطنت، پس از همه تغییرات چنین اعلام شد: شاهپور بختیار، دكترمحمد سجادی، دكترجواد سعید، علیقلی اردلان، عبدالله انتظام ، ارتشبد قره باغی، دكترعلی آبادی، محمدعلی وارسته و سید جمال الدین تهرانی .

از میان اعضای اعلام شده دكترعلی آبادی از همان ابتدا استعفای خود را نوشته نزد آیت الله مطهری( و شورای انقلاب) نهاده بود، و شورای انقلاب مطمئن بود كه سید جلال الدین تهرانی نیز به علت سابقه آشنائی با رهبر انقلاب، در فرصت ممكن با استعفای خود راه را بر سقوط رژیم سلطنتی هموار خواهد كرد.

عصر، مكالمه تلفنی شاه با انورسادات، به تلاشهای امیراصلان افشار رئیس تشریفات دربار كه می كوشید تا جای مناسبی به عنوان مقصد شاه هنگام خروج از كشور، تعیین كند، پایان داد. انگلستان فقط حاضر شده بود كه از شاه به عنوان یك " توریست برجسته" استقبال كند، دیگر كشورهای اروپائی و آمریكا هم چنین وضعیتی داشتند، تنها انورسادات بود كه می گفت" با كمال خوشوقتی از اعلیحضرت همچون یك سلطان مقتدر استقبال خواهد كرد. "

امیراصلان افشار از بختیار خواست كه خبر خروج شاه از كشور تا آخرین لحظه مخفی بماند . این تدبیر با نظر بختیار هم موافق بود. او برای اجرای برنامه های آرام سازی كه در ذهن داشت، از شاه قول گرفته بود كه جز اطرافیان نزدیك خود- كه جمعاً از ده نفر تجاوز نكنند- كسی را با خود نبرد.اما تمامی تلاشها برای جلوگیری از انتشار خبر خروج قطعی شاه از كشور، بجائی نرسید.

شب، پیش از آن كه ساعات منع عبور و مرور شبانه فرا رسد، مردم تهران شاهد یك تدبیر ناشیانه از سوی رژیم- احتمالاً طرفداران شاه درساواك- بودند. چندین زن بدنام كه ظاهر آنها نشان می داد از چه قبیله اند در خیابانهای شمالی شهر راه بر اتومبیلها بسته، اعلامیه ای تایپ شده را توزیع می كردند كه بظاهر گفته- یا نوشته- آیت الله سید عبدالله شیرازی بود كه می گفت ایشان در خواب دیده است كه خروج شاه از كشور مورد رضایت ائمه اطهار نیست و به زیان اسلام است. این ترفند گرچه در كسی نگرفت، و بزودی از جانب دفتر آیت الله شیرازی تكذیب شد، ناتوانی و ضعف رژیم را بیش از پیش آشكار ساخت.

24 دی

صف طولانی نظامیان آمریكائی و خانواده هایشان كه با پروازهای منظم نیروی هوایی آمریكا در حال خروج از ایران بودند، طولانی تر شد. تا این زمان حدود سی هزار آمریكائی ایران را ترك كرده بودند.

حادثه مهم تهران كه انعكاسی جهانی داشت بازگشائی دانشگاه تهران بود. آیت الله طالقانی و گروههای سیاسی و ملی از مردم دعوت كردند كه در این روز دانشگاه را بگشایند. ظهر هنگام رادیو دولتی كه توسط گروه معدود ضد اعتصابی زیر نظر نظامیان اداره می شد، مصاحبه یك خبرنگار خارجی با شاهپور بختیار را منتشر كرد كه می گفت" من برای جارو شدن سنگینم" این سخن پاسخ او به گفته های رهبری انقلاب بود كه تأكید كرده بودند كه ملت پس از شاه، نخست وزیر منتخب او را نیز جارو خواهد كرد.

دیگر كسی امیدی به شاه نداشت. سخن بر سر آن بود كه مبادا سفر او به آمریكا، بر دشمنی مردم ایران با آمریكائیها بیفزاید. نظر دیگر آن بود كه لغو دعوت از شاه برای سفر به آمریكا، آبروی آمریكا را به باد خواهد داد و به رهبران وابسته به آمریكا نشان خواهد داد كه واشنگتن چقدر بی اعتبار، و غیرقابل اعتماد است.

25 دی

سناتورها، بر اساس قرار قبلی به دولت بختیار رأی اعتماد دادند. پیشاپیش، همگی شاه را فراموش شده، و مرده به حساب می آوردند. دیگر هیچكس جز مردم خیابان كه با شعار" تا شاه كفن نشود این وطن، وطن نشود" تن او را می لرزاندند، نامی از او نمی برد. شاه همچون جذامی بدنامی شده است كه سناتورها و وزیران منصوب او نیز سعی دارند كه نامش را بر زبان نیاورند. همه سخن از ایران می گویند و " درد وطن"، و دانسته و ندانسته ورد زبان همه " ارتش" است. ارتش ایران و سرنوشت آن بحث اصلی جلسات در بسته سرفرماندهی ناتو، و سیاست گزاران جهان است. ارتشی كه شاه لباس سر فرماندهی آنرا تنها برازنده خود می دید، اینك در جستجوی راههایی بود تا بمردم ثابت كند كه ارتش ایران است، و نه " ارتش شاهنشاهی" .

ارتشبد قره باغی كه درغیاب شاه، بزرگترین مرجع تصمیم گیری در ارتش می شد، مصاحبه ای مطبوعاتی ترتیب داد تا سخنان هویزر- و به روایتی خواستهای كارتر و آمریكائیان را- تكرار كند: ارتش هر كودتایی را سركوب خواهد كرد.( ولی  در اصل ) توطئه ها طوری شكل گرفته كه ارتش را در برابر ملت قرار دهد .

ظهرهنگام شاه، سپهبد ربیعی را فرا می خواند تا در گوش او بگوید كه فردا مملكت را ترك خواهد گرفت. شرایطی كه شاه برای خروج بی سرو صدای خود از كشور مطرح می كند، چیزهائیست كه سولیوان و ژنرالهای همراه هویزر را به خنده می اندازد. او خواستار برگزاری مراسم رسمی بدرقه است، و حضور مقامات عالی كشور در فرودگاه و نواخته شدن سرود شاهنشاهی، و به اهتزاز درآمدن پرچم آبی سلطنتی. شرایط او پذیرفته می شود. آخرین ساعات حضور در دفتر كارش را می گذراند . او در انتظار معجزه ایست، معجزه یی كه به وقوع نمی پیوندند.

از غروب، شاه به تلفن پاسخی نمی دهد. تنها یكبار خواهرش اشرف با وی گفتگو می كند. بقیه مكالمات را به كتابخانه فرح متصل می كنند. او در آنجا، آخرین كوششهای خود را به كار انداخته است. با همه سخن می گوید، و از همه برای تشجیع و ترغیب شاه به ماندن، مدد می خواهد.

در میان كسانی كه از صبح اصرار دارند كه با شاه حضوری صحبت كنند یكی هم بدره یی فرمانده نیروی زمینی است. او كه از گفتن سخن خود در تلفن ابا دارد، سرانجام وقتی به دیدن شاه موفق می شود كه او مات و مبهوت دارد از پنجره اتاقش بیرون را نگاه می كند. بدره یی می گوید از جانب عده یی از افسران عالی رتبه و فرماندهان پادگانهای نظامی شهرستانها، پیامهایی دریافت كرده است حاكی از آمادگی برای كودتای شبانه. شاه، مبهوت، فقط گوش می دهد و سرانجام به او می فهماند كه باید از هر حركت حساب نشده یی تا زمانی كه او در تهران است، پرهیز كنند. گروهی از افسران عالی رتبه مأموریت دارند كه نظر موافق شاه را برای یك كودتای نظامی جلب كنند. این گروه طرح آماده یی دارند كه در تمام آن دو سه ماه پنهانی بر آن كار كرده اند. در این طرح دستگیری- و احیاناً اعدام- حدود دو هزار تن از رهبران مخالفان، روزنامه نویسان، روحانیون ، افراد سابق حزب توده، رهبران زندانیان سیاسی آزاد شده و... پیش بینی شده است. همچنانكه محل استقرار تانكها و نفربرها، چگونگی نقل و انتقال واحدهای وفاداربه سلطنت- همچون هوانیروز و گارد شاهنشاهی- و اشغال رادیو تلویزیون، مطبوعات، سازمان آب،  مركز توانیر(برق) سیلوی تهران و دیگر مراكز مهم نیز تعیین گردیده، پوشش مخصوصی برای حفاظت از سفارتخانه ها ودیپلمات های خارجی، و زیرنظر گرفتن خبرنگاران خارجی- متمركز در هتل اینتركنتیننتال- همه در طرح آمده است.

ستاد نظامی انقلاب با حضور نظامیان ضد رژیم در تلاش بودند تا هر نوع حركت پنهانی نظامی را به یكی از مراكز مرتبط به رهبری انقلاب برسانند.

آخرین شبی كه شاه در ایران بسر می برد، سرانجام فرا رسید. پزشكی از درباریان آمپول خواب آوری در رگهای او تزریق كرد. اما، فرح تا پاسی از شب گذشته در كار جمع آوری باقیمانده اشیائی كه باید برده می شد، و گفتگوی تلفنی با این و آن، در داخل یا خارج كشور بود. او فهرستی از مسایلی كه در هنگام خواب شوهرش روی داده بود، تهیه كرد تا صبح در راه فرودگاه، به او بگوید.

26 دی

مهرآباد توسط گارد شاه زیر شدیدترین مواظبت های امنیتی بود، در برابر پاویون دولت، جامبوجت غول پیكر" شهباز" آماده بود. از صبح زود، مرسدس های مجاز به پای هواپیما می رسیدند و چمدانها و صندوقها را به داخل آن می فرستادند. ساعتی بعد افرادی مضطرب و نگران، با علم به آن كه برای همیشه از ایران می روند، بدون آن كه مشایعت كننده داشته باشند، وارد محوطه باند می شدند. مأموری از گارد، نام آنها را با صورتی كه در دست داشت، تطبیق می داد و آنها به داخل هواپیما می رفتند. این عده بیشتر از ندیمه ها، دوستان و خدمتكاران فرح بودند. شاه ، خود جز دو سه تنی بیشتر همراه نداشت.

با وجود آن كه در پروازهای مخصوص نظامی روزهای پیش سگها، اسبها و اشیای مورد علاقه شاه و چمدانهای فرح به مصر حمل شده بود، لوسی و آریان دو سگ غول پیكر شاه كه شب پیش را هم پشت در اتاق او خوابیده بودند، سوار بر این هواپیما شدند. نگهبان آنها از جمله مسافران بود.

در گوشه دیگر باند چهار فانتوم از هواپیماهای نظامی مورد علاقه شاه آماده بودند تا او را از مرز هوایی ایران اسكورت كنند. از سكو و گارد احترام خبری نبود با رسیدن خبر بلند شدن هلی كوپتر سلطنتی از كاخ، پرچم آبی سلطنتی برافراشته شد. فرودگاه مهرآباد، همچون یك دكور بزرگ آماده شده بود، تا شرایط را آماده خروج كسی كند كه هیچكس او را نمی خواست.

حتی اعضای شورای سلطنتی كه بظاهر جانشین شاه بودند، در مراسم رسمی بدرقه آخرین او حاضر نبودند.

خسروداد و بدره یی آخرین تلاش را برای نگهداشتن شاه به خرج دادند، آنها نسخه یی از روزنامه اطلاعات را كه پیش از موقع چاپ شده بود تا اولین نشریه ای باشد كه مژده فرحبخش را به ملت ایران برساند، به دست شاه دادند. تیتر بزرگتر از بزرگ آن بود : " شاه رفت" . شاه سرانجام پا به محوطه گذاشت در آنجا لطفی گزارشگر تلویزیون آماده بود تا میكروفن را جلو دهان او ببرد:" اعلیحضرت حالا كه برای مدتی كشور را ترك می گویند، چه پیامی برای ملت دارند؟" بغض گلوی شاه را گرفته بود. جملاتی چند گفت و اشكهایش جاری شد. فرح، بیش از او برخود مسلط بود و از بازگشت قریب الوقوعشان صحبت كرد.

ساعتی بعد، وقتی در ساعت 13 در اخبار رادیو خبر مربوط به فرار شاه پخش شد، ناگهان شهرهای سراسر كشور تركید. هیچكس انتظار نداشت. مردم هزارهزار به خیابانها ریختند. نقل و شیرینی بود كه پخش می شد، بوق اتومبیلها گوش ها را كر می كرد. صدای موسیقی شاد همه جا شنیده می شد. مردم در خیابانها، ملاحظه را كنار گذاشته می رقصیدند. كسانی در صف دراز نفت، بر پشت پیت ها ضرب می گرفتند. هزاران اسكناس كه تصویر شاه بر آن بود، سوراخ شده، مردم آنرا بر سر دست گرفته بودند. روزنامه اطلاعات با نوشته بزرگ، " شاه رفت" روی اتومبیلها نصب بود.

ساعتی بعد صادق قطب زاده در مقابل در ساختمان محل اقامت امام خمینی، اعلامیه ای چند خطی را خواند كه بلافاصله به سراسر جهان مخابره شد، پانصد خبرنگار این اعلامیه را ضبط می كردند و می نوشتند:

1- خروج شاه از ایران، اولین مرحله پایان یافتن سلطه جنایت بار پنجاه ساله رژیم پهلوی است كه بدنبال مبارزات قهرمانانه ملت ایران صورت گرفته است. من این پیروزی مرحله یی را به ملت ایران تبریك می گویم و بیانیه یی خطاب به ملت صادر خواهم كرد.

2- ما بزودی دولت موقت انتقالی را برای اجراء انتخابات مجلس مؤسسان و تصویب قانون اساسی جدید معرفی می كنیم.

3- بازگشت من به ایران در اولین فرصت مناسب انجام خواهد شد.

همین سه تذكر كوتاه تلاشهای كسانی را كه با شركت در شادمانی عمومی مردم ( از خروج شاه) قصد داشتند از این فرصت برای تشكیل یك حكومت معتدل، و تائید قانون اساسی سلطنتی بهره گیرند، خنثی می كرد.

UserName