• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • چهارشنبه 1382/10/17
  • تاريخ :

بازی جای دیگریست

كاهش میزان اهمیت " نظامی گری" در معادلات جهانی قدرت
معادله یك مرد در مقابل یك مرد " كه با ظهور سلاح های جدید بكلی تغییر كرده بود ، در طی جنگ سرد و رقابت تسلیحاتی دو بلوك ، تا بدانجا متحول شد كه این نسبت ، كم كم با تعداد ساكنان كره زمین قابل مقایسه گشت و خیلی زود كار بدانجا كشید كه بروز هر جنگ جدی و وسیعی می توانست آخرین جنگ كره زمین محسوب گردد. یك فرمان آتش كافی بود كه بعد از دقایقی به نابودی كامل پوسته زمین بیانجامد و برنده و بازنده ای به جای نگذارد . به نظر می رسید كه قدرت مرگ آفرینی سلاح ها به حد بالای خود رسیده است اما بشر هنوز آنقدر احمق نبود كه آتش این آخرین جنگ را روشن كند.
زنگ خطر جهانی به صدا در آمد و تمامی طبقات مردم با شعار Ban The Bomb ( بمب ممنوع ) خواستار توقف این بازی خطرناك شدند. این بدین معنی بود كه دوره آن جنگ های قدیمی رو به اتمام است . در دهه نود و در زمان جنگ خلیج فارس كه رسانه های آمریكایی سعی می كردند هر چه بیشتر میدان گرمی كنند و حمله عراق به كویت را یك بحران واقعی نشان بدهند ، بودریا ، فیلسوف شهیر آمریكایی ، پس از انكار طنز آمیز وقوع چنین جنگی یادآور شد : خود جنگ اكنون دچار یك بحران نهایی شده و دیگر برای آغاز یك جنگ جهانی سوم گرم خیلی دیر شده است ! زمان آن گذشته و در گذر زمان به جنگ سرد تبدیل شده و هیچ نوع دیگری از جنگ وجود نخواهد داشت."

بسیاری از صاحب نظران بر این باورند كه عرصه اصلی جنگ دیگر جبهه ها و ابزار جنگ تفنگ و سرباز و فشنگ نیست و معتقدند كه آن پاكوبیدن ها و در جنگ سینه سرباز مقابل را نشانه رفتن به زودی جزو خاطرات گذشته خواهد شد ، هر چه این اصلا بدین معنا نیست كه بشریت چنان پیشرفت معنوی وسیعی كرده كه جنگ و تجاوز را به كناری نهاده است و آنانی كه چنین می پندارند و خوشبینانه به استقبال شعارهای جهان نوین و نظم نوین می شتابند ، راه ساده لوحی می پیمایند و یا حداقل خیلی زود به قضاوت نشسته اند . بلكه اكنون ، پس از سپری شدن دوران جنگ سرد ، قدرت طلبی و جاه طلبی ، عرصه های جدیدی را می جوید. گر چه شاید تشخیص آن دشوارتر از قبل باشد ، اما جنگ بی رحمانه عجیب و غریبی در تمامی ابعاد خود به شدت ادامه دارد ، با این تفاوت كه این بار از توپ و تانك و زیر دریایی هسته ای خبر چندانی نیست . وسیله جنگ ، بازار بورس و نفت كش های غول پیكر و بنگاه های اطلاعاتی است و جبهه آن وال استریت!


اكنون ، پس از جنگ سرد ، قدرت طلبی و جاه طلبی ، عرصه های جدیدی را می جوید. اگر چه شاید تشخیص آن دشوارتر باشد ، اما جنگ بی رحمانه عجیب و غریبی در تمامی ابعاد خود به شدت ادامه دارد . با این تفاوت كه این بار از توپ و تانك و زیر دریایی هسته ای خبر چندانی نیست .


جنگجویان بزرگ جهان چنگیزها و ژنرال پاتن ها نیستند با آن ظواهر خشن و ترسناك . در این سالها هر كسی بی درنگ آنها را به خشونت و رفتار غیر انسان دوستانه متهم می كند و افكار عمومی مشكل پسند قرن 21 جایگاهی را برایشان در عرصه قدرت نمی شناسد.
جنگاوران زمان ما همگی كت و شلوار و دندانهای مسواك زده دارند و سعی می كنند مؤدب و سنجیده سخن بگویند . بازیگران و فرماندهان اصلی جهان ، چه روی صحنه ، چه پشت پرده ، به جای بازوهای بزرگ ، مغزهای بزرگی دارند و گروه مشاوران تیز هوش و آگاه خود را با هیچ چیز عوض نمی كنند. آنان هوشیارانه به رقبایشان چشم دوخته اند و به خوبی می دانند كه داشتن اطلاعات در این جنگ مهمات اصلی محسوب می شود ؛ این تشخیص حیاتی و دشوار كه در این اقیانوس اطلاعات ، كدام جمله خبری می تواند ارزش اساسی و تعیین كننده داشته باشد و كدام خبرهای كم ارزش ولی ارضا كننده را می توان توسط بنگاه های اطلاعاتی به خورد عموم مردم داد. این افراد را می باید در مقام سیاست گذاران شركت های فراملیتی و یا در لابی های نامریی سیاسی و حتی در كارتل های انواع تجارت های ممنوعه دنبال نمود.


جنگاوران زمان ما همگی كت و شلوار و دندانهای مسواك زده دارند و سعی می كنند مؤدب و سنجیده سخن بگویند . بازیگران و فرماندهان اصلی جهان به جای بازوهای بزرگ ، مغزهای بزرگی دارند و گروه مشاوران تیزهوش و آگاه خود را با هیچ چیز عوض نمی كنند.



در مقابل ، جنگ و كشتار به شیوه كلاسیك را بیش از هر جای دیگر در فقیرترین كشورهای آفریقایی می یابیم. نوجوانانی كه در فقر مواد غذایی و بهداشت و تحصیلات ابتدایی بسر می برند اما جدیدترین اسلحه ها را به دوش دارند و زندگی خویش را در جنگ های منطقه ای و قبیله ای ، ارزان ، می بازند . اكنون مصرف آن همه سلاح پیشرفته كه در چندین دهه اخیر تولیده شده به جنگ های محلی و منطقه ای محدود می شود و محقیق ریشه همین جنگها را هم دربسیاری از موارد به تحریكات سرمایه داران و تاجران اسلحه نسبت می دهند. كسانی كه نگران كم رونق شدن این تجارت نسبت به دهه های قبلی هستند . لذا دولت ها سعی می كنند در حد امكان تن به جنگ ندهند چون به خوبی می دانند كه اكنون مستقل از برنده یا بازنده بودن ، جنگ خسارات بسیارسنگینی را به بار خواهد آورد.
دیگر بر كسی چندان پوشیده نیست كه ایالات متحده ، با جنگیدن نبود كه بزرگترین قدرت نظامی عالم شد بلكه اتفاقا با " نجنگیدن " بود كه به اینجا رسید! دو جنگ جهانی خانمان سوز و یك اقیانوس كه میان آمریكا و جبهه جنگ فاصله انداخته بود ، قدرتهای بزرگ جهانی مثل آلمان ، فرانسه و انگلستان را از تخت سروری عالم به زیر كشید و آمریكا را در غرب بدون رقیب باقی گذاشت و تنها جنگ تمام عیاری كه آمریكا در آن شركت كرد ، جنگ ویتنام ، ضربات بسیار مهلك اقتصادی و فرهنگی به این كشور وارد آورد و خاطرات بسیار تلخی را برایش به جای گذاشت.


بر كسی چندان پوشیده نیست كه ایالات متحده با جنگیدن نبود كه بزرگترین قدرت نظامی عالم شد بلكه اتفاقا با "نجنگیدن" بود كه به اینجا رسید ! دو جنگ جهانی خانمانسوز و یك اقیانوس كه میان آمریكا و جبهه جنگ فاصله انداخته بود ، قدرتهای بزرگ جهانی را از تخت سروری عالم به زیر كشید و آمریكا را در غرب بدون رقیب باقی گذاشت.




نه تنها برای مردم آمریكا ، بلكه برای تمامی جهان ، خاطرات ناخوشایند جنگ های گذشته و بدبینی به جنگ و جنگ افروزی در یادها باقی ماند و اكنون برنده كسی بود كه می توانست بهترین استفاده را از اینها كند. جهان خسته از جنگ و تشنه آرامش به سمت انواع حركتهای صلح طلبانه روی آورد. همه گونه گروه ها و سازمان ها بشر دوستانه با اقبال مردم روبرو می شد و ده ها سازمان با این عناوین در سطح بین المللی شكل گرفتند.
خلع سلاح و جلوگیری از رقابت تسلیحاتی افسار گسیخته به یك آرزوی بشر دوستانه بین المللی تبدیل شد. و حتی در میان قشر روشنفكر نیز این امر مورد قبول قرار گرفت كه كشورهایی كه از یك نظام سیاسی با ثبات ، دموكراتیك و قابل پیش بینی برخوردار نیستند یا همواره می توان در آنها انتظار یك كودتا یا تغییر نظام را داشت ، علی الاصول نمی باید اجازه برخورداری از سلاح های كشتار جمعی را داشته باشند چون در این صورت این امنیت تمامی جهان است كه به خطر می افتد. امروزه حتی جنگ های نظامی نیز بهانه های صلح طلبانه لازم دارند.
در این میان كشورهایی بودند كه بواسطه قدرت رقابت ناپذیر رسانه هایشان ، حداكثر استفاده را از فضای جدید كردند و انگشت اتهام را به سوی دیگر نقاط جهان بر گرداندند و هوشمندانه چهره ای " صلح طلب " از خود به جهانیان نشان دادند و بیچاره كشورهای جهان سوم كه تازه در ربع آخر قرن می خواستند به سلاححهای جدید مجهز شوند ، به راحتی به جنگ طلب بودن متهم شدند و افكار عمومی كه هنوز تحت تاثیر سایه جنگ های نیمه اول قرن و صدها فیلم سینمایی مربوط به آن جنگ ها بود ، این قضاوت را پذیرفت ، غافل از آن كه كشورهای قدرتمند نه صلح طلب شده بودند و نه به ناگاه قناعت و بشر دوستی پیشه كرده بودند ؛ قضیه فقط این بود كه این بار جنگ جای دیگری بود . و این ها جنگ را اشتباه گرفته بودند...

با این وجود در سال 1995 یك امیر نشین كوچك حاشیه خلیج فارس به خود جرات داد تا تصمیمی متفاوت بگیرد. این كشور اینبار به جای تسلیحات نظامی اقدام به خرید یك شبكه BBC در ابعاد كوچكتر كرد. سرمایه گذاری حساب شده و دادن آزادی های كافی كه در منطقه خاورمیانه كم سابقه بود نتیجه چشم گیری به دنبال داشت . اكنون پس از 8 سال شبكه الجزیره قطر به هیچ روی چیزی نیست كه بتوان آنرا در معادلات قدرت نادیده گرفت و چیزی نیست كه مانند تجهیزات نظامی كشورهای همسایه خارج از رده و فرسوده شود بلكه هر سال نیروهایش كاركشته تر و قیمتی تر می شوند تا جایی كه در جنگ عراق وجنگ افغانستان تنها سلاحی محسوب می شد كه می توانست موجبات نگرانی آمریكا را فراهم سازد.


و كشورهای جهان سوم كه تازه در ربع آخر قرن می خواستند به سلاححهای جدید مجهز شوند ، به راحتی به جنگ طلب بودن متهم شدند و افكار عمومی نیز این قضاوت را پذیرفت ، غافل از آن كه كشورهای قدرتمند نه صلح طلب شده بودند و نه به ناگاه قناعت پیشه كرده بودند ؛ قضیه فقط این بود كه این بار جنگ جای دیگری بود .



یك چیز را هیچگاه نباید فراموش كرد و آن اینكه در حقیقت قدرت آمریكا در F16 هایش نیست . از آن بیشتر در CNN و هالیوودش است . وقتی یك گزارشگر توانا و با هوش روی آنتن می رود و هزاران نفر در برابر تلویزیون به او می نگرند ، در آن لحظه قدرتش از هر ژنرالی بیشتر است. بنگاه های خبری و اطلاع رسانی ، در بازی قدرت ، نقش خود را خیلی خوب ایفا كرده اند و همیشه در نهایت رسانه ها هستند كه قهرمان و ضد قهرمان را به مردم معرفی می كنند.
جنگ روانی و رسانه ای می تواند قضاوت جهانیان را در مورد مساله ای به نفع صاحبان رسانه های بزرگ تغییر دهد و در همان حال در پشت صحنه ، جنگهای بیرحمانه اقتصادی در جریان هستند و رقبا برای به چنگ آوردن ماركت های جهانی یا منطقه ای پنجه در پنجه یكدیگر افكنده اند . این جنگها در كنار تحریمهای بین المللی می تواند كمر یك كشور را بشكند و یا حتی منطقه ای را به ورشكستگی بكشاند. و در این میانه از آنچه خبری نیست تیر و تفنگ و سرباز و قشون است . امروز تمدن بشر شاهد یك انقلاب و تغییر بزرگ در مفهوم قدرت است.
ما حتی در ایران هم بارها شاهد بوده ایم كه اگر قرار است خط لوله ای از ایران عبور كند یا به تكنولوژی بالاتری دست یابد و یا نفوذش را در منطقه ای از جهان افزایش دهد چگونه حساسیت های برخی از كشورها برانگیخته می شود ولی در مقابل هیچگاه وضعیتی مانند سربازی عمومی و ارتش پر تعداد ایران موجبات نگرانی آنان را فراهم نمی كند.


در ایران هم بارها دیده ایم كه اگر قرار است خط لوله ای از ایران عبور كند یا به تكنولوژی بالاتری دست یابد و یا نفوذش را در منطقه ای از جهان افزایش دهد چگونه حساسیت های برخی از كشورها برانگیخته می شود ولی هیچگاه وضعیتی مثل سربازی عمومی و ارتش پر تعداد ایران، موجبات نگرانی آنان را فراهم نمی كند.


آری ، امروز در شطرنج پیچیده قدرت اقدام نظامی آخرین اقدام محسوب می شود . در جنگ اخیر عراق ، شاهد جنگ دایمی بر سر منابع نفتی بودیم كه در این مورد به جنگ علنی تبدیل شد . این جنگ نیز نباید گمراهمان كند. بر عراق دیكتاتور دیوانه ای حكومت می كرد كه فراموش كرده بود در چه دورانی زندگی می كند. كم نیستند حكومتهایی كه با اتخاذ سیاستهای درست و حساب شده سالهاست با
ابر قدرتی مثل آمریكا به مبارزه پرداخته اند . كوبا ، به لحاظ جغرافیایی ، همانقدر از آمریكا فاصله دارد كه كاشان از تهران و با این حال بیش از 40 سال است كه مانند خاری در چشم آمریكا فرو رفته و نفوذ و سلطه ایالات متحده را بر قاره آمریكا به سختی به مبارزه طلبیده است . به یاد داشته باشیم كه كشور كوبا از نظر نظامی در برابر آمریكا هیچ قدرتی محسوب نمی شود و از لحاظ نسبت بودجه نظامی به كل بودجه دولتش هم ، در رده 134 جهان است اما در مقابل ، این سیستم آموزشی و بهداشتی كوباست كه زبانزد جهانیان میباشد . رهبر كوبا با اینكه خود یك نظامی كهنه كار است اما بر خلاف صدام حسین می داند كه وضعیت سامان یافته اجتماعی و محبوبیت مردمی برای بقا در چنین جهانی بسیار ارزشمند تر از داشتن یك ارتش عریض و طویل است.
اتحاد جماهیر شوروی ، صاحب آن ارتش هسته ای ، لشكر عظیم و آن رژه های مخوف در میدان سرخ مسكو كه سالیان سال نفس دنیا را در سینه حبس كرده بود ، قطعا به علت ضعف نظامی نبود كه فروپاشید . علت این فروپاشی بدون سرو صدا را در جای دیگر باید جستجو كرد.


كوبا ، به لحاظ جغرافیایی همانقدر از آمریكا فاصله دارد كه كاشان از تهران. اما رهبر كوبا با اینكه خود یك نظامی كهنه كار است، بر خلاف صدام حسین می داند كه وضعیت سامان یافته اجتماعی و محبوبیت مردمی برای بقا در چنین جهانی بسیار ارزشمند تر از داشتن یك ارتش عریض و طویل است.


گروه مطالعات سربازی دانشگاه صنعتی شریف

UserName