• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2219
  • جمعه 20/7/1386
  • تاريخ :

اجابت دعای جنید

گویند وقتی پیرزنی به نزد جنید آمد و گفت : مدتی است تا پسرم رفته است و خبر او منقطع شده و بیش از این بر فراق او صبر نتوانم کرد. جنید گفت : علیک بالصبر. پیرزن پنداشت که او را گفت : بر تو باد که صبر خوری. به بازار رفت و شکسته ای بداد و قدری صبر تلخ بستد و به خانه آورد و آن را حل کرد و بخورد ، دهن او بسوخت و امعای او از آن تلخی ریش شد. پس بیچاره ضعیف و بی طاقت به نزد شیخ آمد و گفت : خوردم . شیخ او را گفت : تو را گفتم که صبر کن نه صبر خور. پیرزن چون این بشنید ، بر سر و روی زدن گرفت و گفت : مرا بیش طاقت صبر نیست. شیخ روی به آسمان کرد و لب بجنبانید ، گفت : رو ، که پسر تو به خانه رسیده است.

پیرزن به خانه آمد. پسر خود را دید که آمده بود. پس به خدمت شیخ آمد و گفت : تو به چه دانستی که پسرم آمده است ؟ گفت : بدان که چون اضطراب تو بدیدم ، دانستم که هر آینه دعا اجابت کند ، که او فرموده است که امن یجیب المضطر اذا دعاه ؟ پس دعا کردم و به اجابت متیقن بودم.

بردباری شگفت انگیز

بردباری شگفت انگیز

بردباری شگفت انگیز
استجابت دعا به كمك صلوات

استجابت دعا به كمك صلوات

استجابت دعا به كمك صلوات
چند حکایت از بهارستان جامی

چند حکایت از بهارستان جامی

چند حکایت از بهارستان جامی
حکیم طماع

حکیم طماع

حکیم طماع
UserName