• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2011
  • پنج شنبه 15/6/1386
  • تاريخ :

امام حسین آرزوى غلام را برآورد

امام حسین

روزى امام حسین علیه السّلام در جمع عدّه‌اى از اصحابش حضور یافت و آنها را مورد خطاب قرار داد و فرمود:

از نظر من صحّت قول رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله ثابت است كه فرمود: بهترین اعمال و كارها بعد از نماز صبح، دلى را شاد گرداندن است، به وسیله آنچه كه سبب گناه نشود.

و سپس افزود: روزى غلامى را دیدم كه با سگى هم غذا بود، وقتى سبب آن را از او پرسیدم ، در پاسخ گفت : اى پسر رسول خدا! من غمناك و ناراحت هستم، مى خواهم با خوشحال كردن این سگ ، خودم را شادمان و مسرور گردانم .

غلام ادامه داد: من داراى اربابى یهودى هستم كه آرزو دارم ، شاید بتوانم از او جدا شده و آسوده گردم .

امام حسین علیه السّلام مى فرماید: من با شنیدن سخنان غلام ، نزد ارباب او آمدم و تصمیم گرفتم تا مبلغ دویست دینار به عنوان قیمت غلام تحویل أ ربابش دهم و او را خریدارى نمایم .

پس چون یهودى از تصمیم من آگاه شد، اظهار داشت: اى پسر رسول خدا! آن غلام فداى قدمت باد، او را به تو بخشیدم و این باغ را هم به او بخشیدم؛ و سپس پولها را هم نیز برگرداند.

امام حسین علیه السّلام فرماید: من پولها را به او پس دادم؛ و اظهار داشتم : من هم این پول را به تو مى‌بخشم .

یهودى گفت: پولها را پذیرفتم و به غلام بخشیدم .

امام علیه السّلام افزود: من غلام را آزاد كردم و باغ را هم به او بخشیدم؛

پس همسر یهودى كه شاهد این جریان بود مسلمان شد و مهریه خود را به شوهرش بخشید.

و در پایان یهودى چون چنین برخوردى را دید، گفت: من نیز مسلمان شدم و این خانه مسكونى را به همسرم بخشیدم .

 


بحارالا نوار: ج 44، ص 189.

چهل داستان و چهل حدیث از امام حسین علیه السّلام-عبداللّه صالحى

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName