• تعداد بازديد :
  • پنج شنبه 1386/06/08
  • تاريخ :

تروریسم از ادعا تا واقعیت

بی شک مساله تروریسم یکی از مهمترین مشکلات جهان امروز به شمار می آید. تروریسم چه مبارزه با آن و چه حمایت از آن به قدری پیچیده است که برخی کشورها همچون دیگرمقوله ها - چون دموکراسی و حقوق بشر - از آن سوءاستفاده های بسیار می کنند.

به بیان بهتر باید گفت عرصه سیاست آنچنان پیچیدگی دارد که این اجازه را به خود می دهد که یک کشور در عین اعلام مبارزه با تروریسم از آن حمایت هم بکند.

 

پیش از هر چیز لازم است مختصری درباره معنی و مفهوم واژه ترور و مشتقهای آن توضیح داده شود: ترور در زبان فرانسه به معنای هراس و هراس افکنی است.

این واژه معانی مختلفی در بردارد ؛ به عنوان نمونه در سیاست به اعمال خشونت آمیز و غیرقانونی حکومت ها برای سرکوبی مخالفان خود یا ترساندن آنها ترور می گویند ؛ همچنین کردار گروههای مبارزی که برای رسیدن به هدفهای سیاسی خود دست به کارهای خشونت آمیز و هراس انگیز می زنند ، ترور نامیده می شود.

از برخی جهات ترور به معنای کشتار سیاسی نیز به کار می رود و کسانی را که به کشتار سیاسی دست بزنند ، تروریست می خوانند.در دنیای پیشرفته قرن بیست و یکم به دلیل تاثیری که ناآرامی ها روی اقتصاد جهانی می گذارند ، برخی از ترور برای ایجاد ناهنجاری در کشوری خاص و در نتیجه آن رکود اقتصادی در یک یا چند کشور استفاده می کنند. به طور کلی انجام اعمال تروریستی روش حکومت هایی است که با بازداشت ، شکنجه ، اعدام ، انواع آزارهای غیرقانونی ، از راه پلیس سیاسی مخفی مخالفان خود را سرکوب یا می هراسانند یا بر عکس روش گروههایی است که برای هراساندن دولتها به آدمکشی ، آدم دزدی و خرابکاری دست می زنند.

 امروزه جهان غرب و سازمان های بین المللی وابسته ، حاضر به ارائه تعریف درستی از ترور و تروریست نیستند. آنها بسته به منافع خود و قدرت رسانه ای که در اختیار دارند ، هر شخص یا گروه یا سازمان و کشوری که با عقاید و منافع آنها در تضاد باشند ، تروریست می نامند! از طرف دیگر ، مانور دادن روی افکار عمومی و پنهان کردن یا عدم اجازه دسترسی به حقایق و اطلاعات آنچنان در راستای رسیدن به اهداف مختلف سیاسی یا غیرسیاسی ، کارآمد و موثر است که از آن برای شکل دهی و فریب اذهان مردم جهان نیز استفاده می شود. یکی از کشورهایی که خود ادعای مبارزه با تروریسم را دارد و در عین حال از آن به طرق گوناگون حمایت می کند و امروز دست به انجام برخی اعمال تروریستی می زند ، بی شک ایالات متحده امریکاست. در قرن اخیر ، امریکا با چند چالش عمده مواجه است.

مهمترین این چالشها که به زعم امریکایی ها علیه منافع ملی آنها قلمداد می شود، به قرار زیر هستند: مسأله سلاحهای هسته ای ، نبود دموکراسی در برخی کشورهای جهان ، نقض حقوق بشر و تروریسم.

اگرچه این چالشها از نظر امریکایی ها تهدیدهای جدی علیه صلح جهانی ، نظم نوین جهانی و منافع ایالات متحده تلقی می شود اما در این خصوص جهان همواره شاهد سیاست های دوگانه یا به اصطلاح دیگر یک بام و دو هوای این کشور است که از طرفی خود را منادی مبارزه با این 4 مقوله خطرناک می داند و از طرف دیگر در بسیاری موارد آنجا که پای منافعش به میان می آید آنها را زیر پا می گذارد.

 

مبارزه با تروریسم

 به خوبی می دانیم که مبارزه با تروریسم پس از 11 سپتامبر 2001 شکل جدیدی به خود گرفت.

شاید پس از آن بود که به طور رسمی جهان به 2 قطب تبدیل شد ؛ کشورهای دوست امریکا در راه مبارزه با تروریسم و کشورهای دشمن امریکا در این راه.

هر کشوری که دشمن امریکا در این راه تلقی می شد در واقع حامی تروریسم جهانی قلمداد می شد؛ به عنوان نمونه اولین گروهی که به شکل مستقیم مورد تهاجم آمریکا به بهانه مبارزه با تروریست واقع شد طالبان و کشور افغانستان بود که این نظام ، القاعده را به عنوان بزرگترین گروه تروریستی در جهان در بطن خود پرورش داده بود. این وضعیت در شرایطی شکل گرفته بود که در سال 1998 یعنی 3 سال پیش از وقوع حادثه 11 سپتامبر گروه طالبان وحشیانه ترین اقدامات را علیه مردم افغانستان صورت می داد و از سوی دیگر شبکه القاعده به حملات تروریستی وسیعی در جهان دست می زد اما تمامی این اقدامات با سکوت مجامع بین المللی به ویژه ایالات متحده امریکا مواجه شده بود و حتی نظام نامشروع طالبان از سوی بسیاری از کشورهای جهان از جمله متحدان امریکا در آن زمان مورد تایید قرار گرفته بود. براستی چه چیزی این سیاست نرمش را از سوی ایالات متحده در قبال نظام طالبان و گروه تروریستی القاعده پس از 11 سپتامبر موجب می شود؟! این اولین و آخرین تغییر موضع امریکا در قبال چالشهای مهم جهانی نبوده و نخواهد بود. رژیم بعث عراق سال 1968 در عراق به قدرت رسید و چندی بعد به سرکردگی صدام حسین جنگ با ایران را آغاز کرد. رژیم صدام مرتکب بزرگترین جنایات ضدبشری و اعمال تروریستی ، اعدام های دسته جمعی ، استفاده از سلاحهای شیمیایی و میکروبی ، شکنجه اسرای جنگی و زندانیان سیاسی شد اما در عین حال همواره مورد حمایت غرب قرار می گرفت.

 

تروریسم دولتی

به طور معمول کشورهایی با نظامهای اقتدارگرا و شبه اقتدارگر برای ایجاد ترس و رعب عمومی میان مردم خود و هراساندن مخالفان ، همواره سیاستی را با نام تروریسم دولتی در پیش می گیرند. در این سیاست ، مخالفان و تهدیدکنندگان از طریق اقدامات تروریستی حکومت حذف فیزیکی می شوند، به گونه ای که دیگر مخالفان عقب نشینی کنند البته این سیاست جدیدی نیست و از زمان جنگ جهانی دوم و حتی پیش از آن نیز وجود داشت و به وسیله نازیسم و فاشیسم شکل تازه ای به خود گرفت.

در حال حاضر یکی از حکومت هایی که به شکل کاملا واضح دست به عملیات تروریسم دولتی می زند، رژیم صهیونیستی است.

این سیاست در دوره نخست وزیری آریل شارون شکل جدیدی به خود گرفت.

در این روش رهبران گروههای مبارز فلسطینی و لبنانی شناسایی و ترور می شوند و حتی دامنه این ترورها ممکن است به کشورهای مجاور نظیر سوریه و اردن نیز کشیده شود ؛ همان گونه که بارها کشیده شد. به هر صورت سیاست هر که با من نیست پس دشمن من است ، از سوی سردمداران امریکا در راس کار قرار گرفته است.

در این سیاست هر کجا که پای منافع در میان باشد ایالات متحده رویکرد دوگانه خود را در بسیاری امور به نمایش می گذارد. آنجا که منافع اقتضا کند شعار آزادی ، دموکراسی ، حقوق بشر و... سر می دهد و با آنها سعی در اعمال سیاست های زیاده خواهانه و یکجانبه گرایانه خود می کند و با سوء استفاده از این مقوله ها به خاک و مال و ناموس کشورها تجاوز می کند. در مقابل آنجا که منافع به گونه ای دیگر در خطر باشند صلاح را در این می بیند که دموکراسی ، حقوق بشر و.... را زیر پا بگذارد، آن هم به هر شکل ممکن و به فجیع ترین وضع.

در این میان هم هیچ ارگان ، نهاد بین المللی و هیچ کشور و ملتی حق اعتراض ندارد و اگر اعتراض بکند تروریست یا حامی آن شناخته می شود. براستی آیا نزدیک نیست آن زمانی که پیروان و دانش آموختگان سیاست های این چنینی در منجلابی زاییده از سیاست های دروغین خود گرفتار شوند ، به طوری که هیچ راه خلاصی از آن نیابند؟!

 

منبع: جام جم

 

UserName