• تعداد بازديد :
  • چهارشنبه 1386/05/17
  • تاريخ :

شیر خدا، خیبر گشا؛ علی(ع)

امام علی(ع)

سال هفتم هجرت است. هفت سال است که خورشید حکومت نوبنیاد اسلامی از افق مدینه درخشیدن گرفته و همچنان در حال پرتو افشانی است. در هشت منزلی مدینه و در راه شام (22 فرسخی شمال مدینه) جلگه ای سرسبز و سرزمینی حاصل خیز به نام «خیبر» و «وادی القری»، منزلگاه یهودیانی است که دژهای مستحکم خود را(قلعه های هفتگانه الحاد و تزویر را) بر فراز کوههای اطراف مدینه برافراشته اند.

یهودیان که هویت و موقعیت خود را زیر آوار تهدید و در معرض تند باد هلاکت می پندارند اینک، دست از آستین کین و عداوت بیرون آورده و در اندیشه توطئه ای شوم، با سران قریش همداستان شده اند.

تا اینكه شعله جنگ بالا گرفت، و چشمها كاسه خون شد. هر كس به فكر نجات خود بود. همراهان من (كه از همه جا مأیوس شده بودند) به یكدیگر نگاه كردند و سپس متوجه من شدند و همه یك صدا گفتند: ابا الحسن! برخیز.

نخست در جنگ احزاب بود که با کمکهای بی دریغ خود، به تقویت ساز و برگ دشمن دامن زدند و اکنون بیم آن می رود که قیصر و کسری را علیه مسلمانان بشورانند.

این حرکات فتنه انگیزانه و بی حرمتی های توطئه افکنانه البته از نگاه نافذ پیامبر (ص) دور نمی ماند.

پیامبر - که درود خدا بر او و خاندانش باد -  اما فرصتی را می جست که این همه جنگ افروزی و دست درازی را پاسخی پر صلابت و دندان شکن گوید.

و چه زود، ایمان و صلابت کوهسان مسلمانان، این بهانه را به دست پیغمبر سپرد.

حضرتش، سرانجام با لشکری فراهم آمده از 1600 سرباز جان بر کف به سوی دژهای خیبر عزیمت نمودند.

لشکر که به خیبر رسید پیامبر(ص) دست به دعا برداشت که:

« ای خدای هفت آسمان و هر آنچه در زیر آن!

ای خدای زمین‌ و آنچه بر آن!

از تو، خوبی این آبادی و  اهالی اش و هر آنچه در آن هست را می‌طلبیم و از بدیهایشان به تو پناهنده ایم».

آنگاه دو تن را (ابوبکر و عمر را) به قصد فتح دژها به سوی دشمن گسیل داشت و آن هر دو تن بی هیچ موفقیتی باز گشتند.

سپس فرمود: " فردا این پرچم را به دست یلی خواهم سپرد که خدا و پیامبرش را دوست دارد و خدا و پیامبرش نیز او را"

و اینچنین بود که حماسه سترگ « فتح خیبر » رقم خورد.

و اینک خاطره آن روز ها را از زبان شیر مرد افکن، علی خیبر شکن به گوش جان می شنویم:

 « برادر یهودا! *ما، در ركاب رسول خدا(ص) بر خیبر، شهر همكیشان تو كه مردانى از یهود و دلاورانى از قریش و دیگران را در خود جاى داده بود، یورش آوردیم. دشمن كه سواره و پیاده با ساز و برگ كامل مجهز بود به سان كوه در برابر ما ایستادگى كرد.

در هشت منزلی مدینه و در راه شام (22 فرسخی شمال مدینه) جلگه ای سرسبز و سرزمینی حاصل خیز به نام «خیبر» و «وادی القری»، منزلگاه یهودیانی است که دژهای مستحکم خویش را(قلعه های هفتگانه الحاد و تزویر را) بر فراز کوههای مدینه برافراشته اند.

دشمن با افراد زیادى كه داشت در محكمترین جایگاه سنگر گرفته بود و هر یك از آنها فریاد مى زد و از جمع ما مبارز مى طلبید. هیچ یك از همراهان من به نبرد آنان نرفت جز اینكه از پاى درآمد.

تا اینكه شعله جنگ بالا گرفت، و چشمها كاسه خون شد. هر كس به فكر نجات خود بود. همراهان من (كه از همه جا مأیوس شده بودند) به یكدیگر نگاه كردند و سپس متوجه من شدند و همه یك صدا گفتند: ابا الحسن! برخیز.

پیامبر خدا(ص) مرا بر پا داشت و (فرمان حمله بر سنگرهاى سترگ دشمن را صادر فرمود).

من یكه و تنها بر انبوه دشمن تاختم، با هر كس روبرو شدم او را كشتم، همچون شیرى كه شكار خود را بدرد قهرمانان ایشان را از دم درو كردم. با فشار ضربات پى در پى، آنان را وادار ساختم تا درون شهر خود عقب نشینى كنند.(1)

مرحب (دلاور نامى یهود) به میدان مبارزه آمد و شعر مى داد و این رجز را مى خواند:

« من آن كسى هستم كه مادرم او را مرحب نامید؛

آماده كارزار و تكاورى آزموده كه گاه با نیزه مى جنگم و زمانى با شمشیر.»

من به مصاف او رفتم.

مرحب به منظور حفاظت هر چه بیشتر خود، قطعه سنگى تراشیده و آن را به سر نهاده بود و از آن به جاى كلاه خود استفاده مى كرد چرا كه هیچ كلاه خودى نمى توانست سر بزرگ او را بپوشاند. من با ضربتى كه بر سر او فرود آوردم، آن سنگ شكافته شد و تیغه شمشیر بر فرق سرش اصابت كرد و اینچنین او را به قتل رسانیدم.

آنگاه درِ قلعه آنان را با دست خود از جا كندم یك تنه داخل قلعه شدم.

یهودیان که هویت و موقعیت خود را زیر آوار تهدید و در معرض تند باد هلاکت می پندارند اینک، دست از آستین کین و عداوت بیرون آورده و در اندیشه توطئه ای شوم، با سران قریش همداستان شده اند.

هر مردى كه خود را آشكار ساخت از پا در آوردم ... تا آنكه به یارى خداوند متعال، پیروز گشتم و به تنهایى؛ بى آنكه همراه و یاورى داشته باشم، غایله جنگ را خاتمه دادم » (2)

"به خدا سوگند، كندن در خیبر و پرتاب آن تا مسافت چهل ذراعى، به قدرت بشرى و توان جسمانى من نبود بلكه به تأیید الهى و نیروى ملكوتى و جانى كه به نور پروردگارش روشن است، صورت گرفت " (3)

                                                                                                                         

                                                                                                                               سایت تبیان

                                                                                                                          ابوالقاسم شکوری

 

 

پیوند به:

حیدر(ع)، فاتح بزرگ خیبر

---------------------------------------

پی نوشت:

* خطاب به دانشمندى یهودى است كه حضرتش به خواهش او و با حضور جمع كثیرى از مردم، به ایراد سخن پرداخت.

-------------------------------

منابع:

1- خان صنمی(صبوری)، شعبان، خاطرات امام علی(ع)، با اندکی تصرف و تلخیص.

2- خصال، ص 418، شیخ صدوق، محمد.

3- امالى، ص 415. همان.

 

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName