• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • سه شنبه 1386/05/16
  • تاريخ :

پسامرگ‌ها

پسامرگ‌ها

مجید زمانی اصل

یك:

دوست عزیز به تنهایی زیباتر بود؛

اگر می‌آمدی از راه دور

به زیارت اهل القبور

تا اینكه این چند گُل را

از هفت مزار دورتر از من

كِش ببری

من و همسایه‌ام تو را دیدیم

و اكنون همسایه‌ام

دارد سخت می‌خندد

نمی‌دانی خندة مردگان به هم

سخت تلخ است آقا!

دو:

وقتی دستم متكای سرم می‌شود در گور

و نه خواب خوابم و

نه بیدار بیدارم

صدای شما گذرند‌گان بر فراز سنگ را

عین بال پروانگان حس می‌كنم.

هی! پروانة درگذر از فراز مزارم

آدم!

برگورها آب دهان پرتاب مكن!

پرنده را دیده‌ای با فشنگ سربی بر بالش

مثل این پرنده می‌شوم در آرامگاهم.

سه:

وقتی انگشت‌هایت را

بر سنگ مزار می‌نشانی

و بعد از فاتحه‌ای

دوبیتی‌ای می‌خوانی

احساس می‌كنم استخوان‌های پایم را

در جوباره‌ای از نیشابور گذاشته‌ام

و پیاله‌ای از خواب نورانیِ عطار را

لاجرعه می‌نوشم.

چهار:

می‌دانی

می‌دانی

اشتهای استخوان‌هایم در گُور چیست؟

اینكه تو بیایی نجلا!

سر بر سنگ بخوابانی

و شمرده‌شمرده

بخوانی برای من شعرهایی را

از نزار قبانی

پنج:

احسان!

پسرم!

درز سنگ‌های مزارم را

خوب خوب گِل بگیر

نمی‌خواهم

وقتی كه غزل‌های حافظ را

در خواب آن جهانی‌ام

به چوپانیِ‌ دل می‌برم

مورچگان بر رُخم

رژه بروند.

شش:

سارا!

تو را به غزل غزل‌های سلیمان قسم

زیاده گریه نكن

چشم‌های تو ضعیف‌اند

به سوسن‌هایی می‌مانند بر آب‌راه‌های كوه

یاد چشم‌هایت در مزار

رودی از ابدیت‌اند

بر زورق قصیده می‌نشینم

با دو پاروی دوبیتی

درمی‌گذرم

از بال نور

و برای خارون اخمو

زبانم را

كج می‌كنم و

می‌روم ...

هفت:

استدعای عاجزانه‌ام این است:

بر مزارم گُل نمی‌خواهم

اگر آورید؛

لطفاً بنفشه‌ نباشد؛

می‌دانید در خواب بنفشه‌ها

كودكی جبران خلیل جبران را می‌بینم

كه می‌رود به سیبستانی در بُشری

و همین كه سیب را می‌چیند

سیب، سرطان می‌شود

سیب، مرگ می‌شود

 

UserName