• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1950
  • سه شنبه 9/5/1386
  • تاريخ :

وقتی دایره لغات بی ادبی گسترش می یابد

 

از کلیه خودرو داران و خودرو نداران محترم تقاضا می شود لطفاً به نکات زیر دقت فرمایند:

 

1- لطفاً هرگاه احساس کردید در جایی از خیابان می خواهید توقف (پارک) کنید، برای چند ثانیه ای اجازه دهید مغزتان به دستتان فرمان داده و آنگاه فرمان (فرمون ماشین) را چرخانده و سپس در جای مناسب ماشین را پارک کنید.

خلاصه: یکهو هر جا حال کردید ترمز نکنید و ماشین را نگه ندارید، چون ممکن است راننده ماشین پشت سری مغزش به دستش فرمان ندهد.

 

2- پیاده رو محلی است در یک یا دو طرف خیابان اصلی که مختص موجودات دوپایی که با پاهایشان راه می روند در نظر گرفته شده است. لذا از دو پا داران تقاضا می شود از خیابان اصلی عبور نکنند و در پیاده رو تردد نمایند.

خلاصه: پدرجان، خواهر عزیز پیاده رو را برای تو ساخته اند، از وسط خیابان راه نرو، به خدا راننده ها گناه دارند.

 

3- ایضاً خیابان اصلی محلی است در وسط 2 پیاده رو یا کنار یک طرف پیاده رو که مختص موجودات 4 چرخ یا 2 چرخ (موسوم به موتور) در نظر گرفته شده، پس از چرخ داران (مخصوصاً 2 چرخ دارها) تقاضا می شود از خیابان اصلی عبور و مرور کنند.

خلاصه: موتوری عزیز، چراغ قرمز و ورود ممنوع و اتوبان که سرت نمی شود، حداقل بی خیال پیاده رو شو.

 

خب، دیگر بس است چون ادامه دادنش بی مزه ترش می کند و اما این بدیهیات که در چندین خط قبل خواندید، چیست؟ ماجرا این است که شما تا وقتی یک عابر پیاده یا مسافر تاکسی هستید یا هر از گاهی ماشین پدر یا برادرتان دستتان است، به عمق فاجعه پی نمی برید. ولی وقتی خودتان صاحب ماشین شدید یا مجبور شدید به هر دلیلی بالای 2 هفته، هر روز در سطح شهر رانندگی کنید، به طرز عجیب و فرساینده ای احساس می کنید گوشه هایی از روانتان با سوهان تزئین می شود و در اینجا دیوانه وار سوالی ذهن شما را مشغول می کند: «کی به این ملت (از جمله خودم) گواهینامه داده؟»

 

این موضوع نه چندان کم اهمیت یعنی رانندگی پسامدرن مردم، چند عیب و چند حسن دارد، یکی اینکه دایره لغات بی ادبی شما را با سرعت حیرت انگیزی گسترش می دهد و این خیلی بد است.

 دوم اینکه شما هر روز متوجه تیر کشیدن قسمت های بیشتری از سمت چپ بدنتان (حول و حوش قلب) می شوید و احتمال سکته کردن تان روز به روز بیشتر می شود( که سکته اگر ناقص باشد خیلی بد است و اگر کامل باشد خیلی هم خوب است).

 نکته سوم هم این است که شما مجبورید نه طبق قانون نانوشته و بسیار مروسم ایرانی «خواهی نشوی رسوا ... » که طبق قانون «اگر نزنی، می زنن»، کاملاً لنگه دیگر خواهر و برادرتان در سطح شهر شوید؛ یعنی در واقع اگر بخواهید اصول رانندگی را رعایت و با دقت و وسواس تئوری ها راعملی کنید، احتمال تصادفتان بیشتر می شود، پس مجبور هستید شکل بقیه رانندگی کنید تا تصادف نکنید و این هم واضح است که خیلی بد است.

نتیجه گیری کلی: ملت عزیز که در مهربانی و وحدت و اخلاق خوب، شهره خاورمیانه و خاور دور هستید، بیایید دست در دست هم دهیم (البته نه وقتی پشت فرمان هستیم) و چراغ خطرها، خطوط و تابلوها را جدی بگیریم. بیایید با آدم حساب کردن ماموران راهنمایی رانندگی، شهری بی تصادف داشته باشیم. بیایید سبقت های بیجا نگیریم و سرعت غیر مجاز نداشته باشیم و لطفاً بیایید که اگر نیایید دیگر معلوم نیست چه بلایی سر نسل های بعدی- که لابد تکامل یافته تر از ما هستند- بیاید.

 

 

منبع: همشهری جوان

UserName