• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1328
  • يکشنبه 31/4/1386
  • تاريخ :

عرفان نظری

 (6)

 

بیان دوم از «وحدت وجود»

بیان دیگر در باب وحدت وجود این است كه وحجدت وجود نه به معنای این است كه وجود منحصر به ذات حق است بلكه معنایش این است كه همه‌ی موجودات موجودند به یك حقیقت كه آن، حقیقت وجود است ولی حقیقت وجود مراتب دارد،‌ یك مرتبه‌ی او واجب است و یك مرتبه ممكن، یك مرتبه غنی است و مراتبی از او فقیر، پس حقیقت وجود حقیقت واحد است. بنابراین وحدت وجود نه این است كه وجود منحصر به ذات حق است. بلكه حقیقت وجود حقیقت واحد است ولی این حقیقت،‌حقیقت ذی‌مراتب است كه یك مرتبه‌اش كه مرتبه‌ی غنا و كمال است مرتبه‌ی ذات حق است. آن شعر حاجی سبزواری همین را بیان می‌كند:

                                               الفهلویـون الوجود عندهم         حـقیـقـة ذات تشـكك تعم

                                               مراتب غنی و فقرا تختلف       كالنور حیث ما تقوی و ضعف

البته این، بیان ابتدایی است كه برای یك دانشجو در ابتدا این مسئله را این‌طور مطرح می‌كنند. ملاصدرا هم البته در ابتدا همین‌ جور می‌گوید. ولی بعد با حفظ همین نظریه كه حقیقت وجود حقیقت ذات مراتب است،‌ این مطلب، لطیف‌تر و لطیف‌تر می‌شود تا می‌رسد به جای دیگری كه بعد عرض می‌كنم.

 

بیان سوم از «وحدت وجود»

نظر سوم در وحدت وجود همان نظریه‌ی خاص عرفاست و آن این است كه وجود،‌ واحد من جمیع‌الجهات و بسیط مطلق است، هیچ كثرتی در آن نیست، نه كثرت طولی ونه كثرت عرضی،‌ نه كثرت به شدت و ضعف و نه به غیر شدت و ضعف. حقیقت وجود منحصرا واحد است و او خداست. وجود یعنی وجود حق. غیر از حق هرچه هست وجود نیست. نمود و ظهور است (اینها دیگر تعبیر و تشبیه است). غیر حق هرچه را كه شما ببینید او واقعا وجود و هستی نیست، هستی‌نماست نه هستی، حقیقت نیست رقیقه است به تعبیر خود عرفا، مثل مظهری است كه در آینه پیدا می‌شود. اگر شما شخصی را ببینید و آینه‌ای در مقابل او باشد و او را در آیینه ببینید، آنچه در آیینه می‌بینید خودش برای خودش یك چیزی است ولی آن واقعیتش این است كه عكس این است. ظل این است، نمی‌شود

گفت این یك موجود است، آن موجود دیگری. آن فقط ظهور این است و بس. این است كه عارف وجود را از غیر حق سلب می‌كند و غیر حق را فقی نمود و ظهور می‌داند و بس. در این زمینه‌ها خیلی حرفها هست. ما در جلد پنجم اصول فلسفه مقداری در این زمنیه بحث كرده‌ایم.

اینجا یك اختلاف نظر شدید میان فلاسفه و عرفا پیدا می‌شود. فلاسفه هیچ وقت این جور نمی‌گفتند. آن نظری كه صدر‌المتألهین در باب حقیقت وجود پیدا كرد_ كه حقیقت وجود را صاحب مراتب دانست _ به ضمیمه‌ی یك اصل دیگری كه تقریبا از آن قلل شامخ فلسفه‌ی صدر‌المتألهین است و به این صورت بیان كرد: «بسیط الحقیقة كل الاشیاء و لیس بشئ منها» ذات حق كه ذات بسیط الحقیقة است همه‌ی اشیاء است و در عین حال هیچ یك از اشیاء هم نیست.(1) [تا حد زیادی میان نظر عرفا و نظر فلاسفه جمع می‌كند] البته عرفا نیز در بیان خودشان بدون اینكه وجودی برای اشیاء قایل شوند،‌ همین حرف را (بسیط‌الحقیقة...) زده بودند ولی نه به این تعبیر و نه با این پایه. اما ایشان این را با یك پایه‌ی فلسفی بیان كرد. یعنی آن مطلبی كه عرفا می‌گفتند، فقط با اشراق قلبی قابل درك است و با عقل نمی‌شود آن را فهمید، صدر‌المتألهین با بیان عقلانی همان مطلب را ثابت كرد. اینجا یكی از آن جاهایی است كه ایشان توفیق داد میان نظر عقل و نظر عرفان و یكی از آن نكات بسیار برجسته‌ی فلسفه‌ی اوست واین جمله‌ی «بسیط‌ الحقیقة كل الاشیاء...» مال اوست.

بنابر این نظریه تا حد زیادی مبین نظر عرفا و نظر فلاسفه جمع می‌شود. یعنی صدر‌المتألهین برای وجود مراتب قایل می‌شود و در عین حال آن حرف عرفا هم تصحیح می‌شود كه عالم ظهور است. چون او وجودی است كه در عین حال این وجود ظهور است برای وجود دیگر.

 

پیوند به :

عرفان نظری قسمت پنجم

 


1) تعبیر دیگری است از آن مطلبی كه درنهج‌البلاغه زیاد تكرار می‌شود: لیس فی الاشیاء بوالج و لا منها بخارج (خطبه‌ی 184) نه در اشیاء است و نه بیرون از اشیاء, كه در این زمینه مخصوصا در نهج‌البلاغه خیلی تعبیرات عجیبی هست.

منبع:‌ عرفان حافظ،‌ استاد شهید مرتضی مطهری ص101-104

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
انواع قلب در سخن پیامبر(ص)

انواع قلب در سخن پیامبر(ص)

انواع قلب در سخن پیامبر(ص)
پاره های آتش شیطان در قلب

پاره های آتش شیطان در قلب

پاره های آتش شیطان در قلب
پوشش مردانه!

پوشش مردانه!

پوشش مردانه!
مقدار فطريه امسال چقدر است؟

مقدار فطريه امسال چقدر است؟

مقدار فطريه امسال چقدر است؟
UserName