• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • پنج شنبه 1386/04/28
  • تاريخ :

اپرای عروسكی"مكبث" به روایت بهروز غریب‌پور

اپرای عروسكی

operaرا دختر ایتالیا نامیده‌اند و این گفته نه تنها مبالغه‌آمیز نیست، بلكه مبتنی بر مدارك و اسناد غیر قابل كتمان است، اما باید بلافاصله افزود كه"هنر اپرا" به شكلی كه امروز درجهان مطرح است، حاصل هوش و ذكاوت و خلاقیت ایتالیایی‌هاست وگرنه"نمایش موسیقائی" چنان كه بعد به آن اشاره خواهم كرد، در مشرق زمین نیز ریشه ‌دیرینه دارد و مطلقاً نمی‌توان پذیرفت كه تلفیق موسیقی و نمایش توسط ایتالیائی‌ها كشف شده است.

كلادیو مونته وردی Claudio Monteverdi(1643-1567م)در سال 1607 میلادی، با الهام از تجارب پیشین خود و دیگران،‌ اثری مشابه اپراهای امروزین به نام اورفه ئو orfeo به وجود آورد. اپرای اورفه ئو orfeoبا اورتور‌(مقدمه) آغاز می شد و خوانندگان به تناسب نیاز نمایش، گاه به صورت تك‌خانی، یا آواز دونفره و سه نفره و زمانی با استفاده از گروه خوانی (كُر) و گاهی بدون آن به اجرا درآمد و با این كه یاد آور"مادر یگال‌ها" Madrigale (نمایش‌های آوازی اولیه ) بود، اما محصول جدیدی محسوب می‌شد كه به جای بازیگران، خوانندگان نمایش را اجرا می‌كردند و اركستر درفاصله ‌میان صحنه و جایگاه تماشاگران (اركسترا) نمایش را همراهی می‌كرد. مونته وردی درسال 1613 میلادی به ریاست هیأت موسیقی كلیسای "سن ماركویِ" ونیز انتخاب شد و با ساختن چند اپرای دیگر بر تجارب خود افزود و راه حل‌های جدیدی در موسیقی ابداع كرد و از این رو او را از پایه گذاران هارمونی جدید به شمار می‌آورند. او با بسط و توسعه و ایجاد تنوع و وارد ساختن سازهای زهی و بادی اركستری كه خوانندگان را همراهی می‌كرد، ساختار این گونه ‌جدید نمایش را استحكام بخشید. مونته وردی باتوجه به اهمیت صدا در معرفی نقش‌ها، آواز خوانندگان را از حیث زیرو بم به شش دسته تقسیم بندی كرد:‌

1- سوپرانو soprano صدای زیر و ظریف زن

2- متسو سوپرانو Mezzo sopranoصدای متوسط زن

3- كنترآلتو Contraltoصدای بم زن

4- باریتون Barytonصدای بم

5- تنور Tenorصدای مرد جوان

6- باس Bassoبم ترین صدای مرد

اپرای عروسكی

پس از ایتالیا، اپرا در سایر كشور‌های اروپا رواج یافت و به ویژه در آلمان، فرانسه و انگلستان آثار جدیدی خلق شد و بر دامنه‌ طرفداران این هنر افزوده شد و تا پایان قرن هیجدهم میلادی قواعد و ضوابط پدید آمده در ایتالیا و آهنگسازان ایتالیایی در اروپا رعایت می‌شد.

هاینریش شوتسHeinrich Schutz (1585- 1672 میلادی ) آلمانی پس از انجام سفری تحقیقاتی به ایتالیا اضافه بر مكتب ونیز، شیوه های مانتوآ ( كه مونته وردی تأسیس كرده بود ) و فلورانس (مكتب موسیقی پری كاچینی Peri Cachiniو گالیله Galileo) مكتب هنر پولیفونی ونیز را با موسیقی آوازی آلمان تلفیق كرد تا اپرا را در سطح بالاتری قرار دهد و مسیری را پدید آورد كه به اپرای واگنر (ریچارد واگنر 1883 تا 1813 میلادی) منتهی شد. نوعی اپرای مبتنی بر زیبایی شناسی متفاوت با اپرای ایتالیایی كه این بار محصولی آلمانی جلوه می‌كرد.

به هر حال اروپا در گستره‌ای وسیع از ایتالیا گرفته تا فرانسه و از آلمان تا به انگلیس و با جذب نیروهای خلاقی چون شكسپیر‌(‌در انگلستان) و مولیر‌(در فرانسه) و بی‌شمار طراحان صحنه، لباس، نوازندگان برجسته، خوانندگان تراز اول طی سه قرن و اندی اپرا را نه تنها به محصولی چند جانبه ‌هنری، فرهنگی مبدل ساختند، بلكه آن را جهانی كردند. در حالی كه اگر فقط ملاك مقایسه‌مان اپرای چین(شامل انواع اپرا كه معروفترین آن اپرای پكنی است) و تعزیه‌ ایرانی باشد، مشرق زمین بسیار زودتر از غرب به تلفیق نمایش و موسیقی دست یافته، اما هرگز نتوانستند آن‌ها را جهانی كنند. اگر تعزیه را با اپرا مقایسه كنیم، متوجه خواهیم شد كه نویسندگان و شاعران و موسیقی دانان گمنام و غالباً عامی، طی زمانی به همان تقسیم بندی‌هایی دست یافتند كه آهنگسازان و اپرا‌نویس‌های نامدارغرب، با تحقیق و تمرین و تجربه و ناشی از داد و ستد فرهنگی به آن نائل آمدند كه‌ اشاره‌ای به آن در تعزیه این ادعا را به اثبات می‌رساند:

1-مقدمه عبارت از نوحه خوانی و آواز دسته جمعی است.

2-امام خوانها بیشتر در مایه‌های پنجگاه، رهاوی و نوا می‌خواندند.

3-شبیه حضرت عباس‌(ع ) در مایه ‌چهارگاه می‌خواند.

4-شبیه حر در دستگاه چهارگاه می‌خواند.

5-شبیه عبدالله بن حسین (ع) كه در دامن شاه شهیدان به درجه‌ شهادت رسید، در ‌گوشه‌ای از راك می‌خواند كه این گوشه به "راك عبدالله" معروف است.

اپرای عروسكی

6-اشقیاء از بحرطویل استفاده می‌كردند و بیشتر خواندن‌شان رسیتاتیف Resitatif بود تا آواز‌خوانی

و.... می‌خواهم به این نتیجه‌گیری برسم كه به گمان من، مثل بسیاری از موارد و همچون همیشه شرقی‌ها باروت را اختراع كرده، اما غربی‌ها توپ را شلیك كرده‌اند و نتیجه‌ دیگری كه ‌‌می‌خواهم به آن برسم این است كه طرد اپرای غربی و نیاموختن ارزش های آن باعث خواهد شد كه گنجینه ‌ادبی ما به بایگانی تاریخ سپرده شود؛ در حالی كه كه اگر با ارائه نمونه‌های عالی بتوانیم بستری برای آهنگسازان ایرانی فراهم كنیم كه میراث كهن موسیقی و شعر را با مضامین ملی و مذهبی درآمیزند (تا اپرای ایرانی ملهم از شعر كهن و موسیقی ملی و تجربه‌ تعزیه به تدریج شكل گیرد)، خدمتی غیرقابل كتمان انجام داده‌ایم و در غیر این صورت، به خاطر ته كشیدن مضامین اپرای غربی و رهایی از تكرار اپرا نویس‌های غربی، به منظور احیای اپرا، داستان‌های ایرانی را دیگران مصادره خواهند كرد و آن روز فریاد‌های "وااسفای" هیچ كدام از ما را هیچكس نخواهد شنید.

با این باور و با حمایت بنیاد فرهنگی هنری رودكی و مركز هنرهای نمایشی، نخست اپرای عروسكی"‌رستم و سهراب" را به صحنه آوردیم و دیدیم كه در تهران و مشهد و گرگان و دبی و پراگ و... با استقبال بی نظیر روبرو شد و امروز با همان حامیان فرهنگی تراژدی مكبث اثر ماندگار شكسپیر و جوزپه وردی را ‌روی صحنه آورده‌ایم تا روزنه‌ای به هنر اپرا بگشائیم تا زمینه ‌دستیابی به هنر اپرای ایرانی را فراهم آوریم.

بهروز غریب پور

تراژدی مكبث:

سردار مكبث Macbeth و سردار بانكو Bancuo پس از شكست سپاهیان نروژی و در راه بازگشت به اسكاتلند با جادوگران و ساحران روبرو می‌شدند كه از آینده خبر می‌دهند و در حالی كه امیركاودورCawdor زنده است، او را سالار كاودور می‌خوانند و به او می‌گویند كه شاه خواهد شد. ساحران در پاسخ سؤال بانكو می‌گویند كه: فرزندان تو به پادشاهی می رسند. دو سردار غرق در تعجب و شگفتی از ساحران جدا می‌شوند. مكبث در راه بازگشت توسط پیك دانكن Duncan پادشاه اسكاتلند باخبر می‌شود كه امیر كاودور به جرم عدم لیاقت به اعدام محكوم شده و ولایت كاودور نصیب او شده است و این پیام تكان دهنده، درستی پیشگوئی ساحران را بر او ثابت می‌كند.

دانكن برای تقدیر از سردار پیروز، مكبث به قصر او وارد می‌شود تا شب را نیز در كاخ او سر كند. غافل از آن كه مكبث با وسوسه ‌همسرش "لیدی مكبث" فرجام این شب زندگی او را تدارك دیده‌اند. دانكن در خوابگاه به قتل می‌رسد و دستان مكبث و روان لیدی مكبث به خون ولی‌نعمتشان كه به فروتنی و تواضع مشهور است، آلوده می‌شود، اما این پایان ماجرا نیست و مكبث برای آن كه پیشگوئی ساحران محقق نشود، قاتلانی را برای كشتن فرزندان بانكو مأمور می‌كند. بانكو كه بو برده ‌فرزندش "فلیانس" Fleance ممكن است كشته شود، او را فراری می‌دهد، ولی خود به دست همان قاتلان كشته می‌شود. مالكوم Malcom فرزند دانكن نیز می‌گریزد تا مبادا به قتل برسد و این اقدام بر خشم و میزان خونخواری مكبث می‌افزاید.

اپرای عروسكی

هدف بعدی مكداف Macduff سالار فایف Fiffe است كه او نیز از اسكاتلند فرار كرده، به جمع مخالفان مكبث پیوسته است، اما مكبث كاخ مكداف را به آتش می‌كشد و زن و فرزندان سالار فایف را با قساوت به دیار مرگ روانه می‌كند.

اكنون مكبث و لیدی مكبث را چاپلوسان و بزدلان دوره كرده‌اند و هر آن كس كه اندكی شجاعت و غیرت در وجودش هست، دو راه پیش رو دارد: گریختن از اسكاتلند یا پذیرش مرگ؛ پس فضای هولناكی بر اسكاتلند حاكم شده و حتی مردمان عادی نیز غالباً از ترس جان به جنگل‌ها پناه می‌برند.

لیدی مكبث كه در آرزوی رسیدن به تاج و تخت بوده، گرفتار جنون شده و دستان آلوده اش را می‌شوید تا خون ریخته ‌دانكن و دیگران را از آن بزداید، اما هر‌بار بیش از پیش گرفتار عذاب وجدان شده و در سرسراهای كاخ راه می‌رود و افشای راز می‌كند و ندیمه و دیگران بر خود ‌می‌لرزند كه چگونه بانو مكبث و مكبث دستان‌شان را به خون دیگران آلوده كرده‌اند؛ پس نه مكبث و نه همسرش شادمان نیستند و از این رو، مكبث به ساحران متوسل می‌شود تا از آن‌ها بشنود كه آینده چگونه خواهد بود.

ساحران در بار دوم دیدار، او را امیدوار می‌كنند كه حكومتش و جانش پا برجاست و مادامی كه جنگل بیرنام به حركت در نیاید و تا زمانی كه فردی از مادر زائیده نشده باشد كه اورا به قتل برساند نباید نگران باشد. اما در این اثناء مخالفان مكبث به سركردگی مكداف دردمند و مالكوم در صدد حمله به اسكاتلند هستند و لیدی مكبث نیز در اوج جنون بسر می‌برد و سرانجام جان می‌سپارد.

سربازان تحت امر فرماندهان مخالف مكبث درختان جنگل بیرنام را قطع كرده و با استتار خود در پس آن‌ها بسوی مقر مكبث حمله می‌برند و او حركت جنگل بیرنام را زنگ خطر تحقق پیشگوئی ساحران به حساب می‌آورد، اما هنوز امیدوار است كه زنده بماند. هنگامی كه از زبان مكداف می‌شنود كه او از مادر زاده نشده، بلكه با جراحی شكم مادر، وی را بدنیا آورده‌اند، مرگ را پیش روی خود می‌بیند و چنین نیز می‌شود؛ مكداف، مكبث خیانتكار را می‌كشد و سپاهیان وارد كاخ شده و مالكوم را بعنوان شاه اسكاتلند بر‌می‌گزینند.

جوزپه وردی Giuseppeverdi (1813-1901):

از اهالی شمال ایتالیا بود و در همان سالی كه ریچارد واگنر آهنگساز و سرآمد اپرا‌نویس‌های آلمانی به دنیا آمد او نیز پا به عرصه ‌وجود نهاد . در هفت سالگی پدرش برای او یك كلاوسن كوچك خرید، اما چون جوزپه ‌خردسال از نواختن آن عاجز بود، از شدت خشم با چكش آن را شكست. این كلاوسن كه تا به امروز محفوظ مانده حاوی یك یادداشت كوتاه است: این آچارها و پدال توسط من، استفانو كاوالتی S.Cavaletti برای پسر كوچك، جوزپه وردی، تعمیر شده است؛ به امید آن كه او نواختن كلاوسن را یاد بگیرد... 1821.

شاید كاوالتی تعمیركار در وجود این پسرك خشمگین نابغه‌ای را دیده بود؛ در غیراینصورت این یادداشت تاریخی را نمی‌نوشت. به هرحال جوزپه به زودی نشان داد كه در نوازندگی پیانو مستعد است، ولی برای به نمایش گذاشتن توانائی خیره كننده‌اش نیازمند زمان است و تا رسیدن به این نقطه به كرات و در مراحل مختلف و با این تشخیص كه"فاقد استعداد موسیقی" است، در آزمایش‌های مختلف رد شد، اما سرانجام چوزپه وردی از سال 1842 و پس از اجرای نادوكو Naducco در اسكالای میلان به مدت پنجاه سال، شاخص‌ترین آهنگساز اپرای جهان شهرت داشت و آثار او هنوز هم در فهرست شاهكارهای موسیقی دنیا قرار دارد؛ به نحوی كه رپرتوار اپراهای جهان در هر فصل حداقل یكی از آثار برجسته او: ریگولتو Rigoletto(1851) لاتراویاتا La traviata(1853) آیدا ‌ Aida(1871)، اتللو (1887) مكبث ) Macbeth1889) و... به اجرا در‌می‌آید.

چوزپه وردی با تصنیف سه اپرای عظیم: اتللو، مكبث، فالستاف (بر اساس كمدی زنان شادمان ویندسور) علاقمندی ویژه‌اش را به ویلیام شكسپیر نشان داد تا توانایی هنر اپرا را برای عرضه‌ ‌آثار تراژیك و كمیك این نابغه‌ جهان تئاتر به منصه‌ ظهور رساند.

جوزپه وردی علاوه بر خلق آثار صحنه‌ای، آثار متعدد مذهبی نیز خلق كرد كه از میان آ‌ن‌ها "استابات ماتر" و "ته دئوم" قابل توجه است، اما شاهكار او در این زمینه "ركوئیم" Requiem است كه به مناسبت مرگ مانتزونی Manzoniشاعر ایتالیائی سروده است.

UserName