• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • سه شنبه 1390/12/23
  • تاريخ :

وال استریت، درپی کدام اقتصاد؟


آیا ما در اقتصاد خودمان سعی در اجرای اقتصاد اسلامی داریم؟ ما می خواهیم چه درسی از جنبش وال استریت بگیریم؟

وال استریت

اعتراضات گسترده ای در مورد ماهیت نظام سرمایه داری ایجاد شده است، آیا این مشکل مربوط به سیاست گذاران و یا اقتصاددانان است؟ آیا ما در اقتصاد خودمان سعی در اجرای اقتصاد اسلامی داریم؟ ما می خواهیم چه درسی از جنبش وال استریت بگیریم؟

تمام نظام ها با مشکلاتی همراه هستند و خود را با تغییرات اصلاح و غنی می کنند؛ و چه قدر خوب است که ما نیز با بهره گیری از نگاه موشکافانه به این دست مسائل بتوانیم به رشد و بالندگی در سایه اقتصاد اسلامی دست یابیم. در مقاله نگاشته شده، سعی بر این است که  به ریشه یابی این بحران و معرفی ساحل نجات هر چند به صورت مختصر دست یابد.

نگاهی گذرا به جنبش وال استریت

جنبش وال استریت یا جنبش 99% یک عکس العمل اجتماعی است که ریشه در بحران سپتامبر 2008 دارد و از شبکه اعتبارات نظام بانکی و نهادهای مالی آغاز و موجب بیکاری و رکود در حوزه اقتصادی شد که تا کنون استمرار پیدا کرده است. سه سال فشار بر طبقات مظلوم جز نارضایتی اجتماعی به دنبال ندارد و نهایتا این آگاهی را برای مردم آمریکا حاصل کرد که ریشه بحران و بیکاری، عملکرد نامناسب نهاد های مالی بود. مردم اعتراض خود را به صورت اشغال وال استریت که نماد بورس ها در اقتصاد آمریکاست بیان کردند. تا زمانی که این بحران وجود دارد نارضایتی ها رو به ازدیاد خواهد بود. بعد از گذشت سه سال همزمان با ایجاد بحران اجتماعی شاهد بحران بدهی دولت آمریکا و کشورهای حوزه اروپا هستیم. آمریکا بدهکارترین کشور دنیا است که کسری بودجه اش از سقف 5000 میلیارد دلار تجاوز می کند. در سال 2009، آمریکا کسری بودجه 1.9 تریلیون دلاری را تجربه کرده است. آمریکا بر روی بدهی زندگی می کند، بیش از تولیدش مصرف می کند و مشکل آن به اتحادیه اروپا هم منتقل شد، اما ساز و کار آن متفاوت از ساز و کار آمریکا است.

بحران ایجاد شده در غرب مسئولانی دارد که هیچ خسارتی از این بحران به آنها وارد نمی شود، بلکه با درآمدهای بسیار بالای خود به ادامه زندگی می پردازند و حتی پاداش هم می گیرند

مدت زمان زیادی از این جنبش نگذشته اما ابعاد بحث بسیار گسترده است و به عنوان یک واقعیت نمود پیدا کرده است. جریانی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی است، یک جریان نسبتا قوی 99% که معتقدند نابرابری درآمد بسیار شدید و تنها 1% از آحاد جامعه سرنوشت درآمد را در قبضه خود دارند و بقیه هم به صورت منفعل وضع شان بدتر می شود. این و ضعیت همیشه در معرض نظام اقتصاد آزاد وجود داشته و از قرن 16 آغاز شده است. مالتوس طی نامه ای به ریکاردو ناراحتی خود را از ناهماهنگی عرضه و تقاضا بیان می کند و می گوید باید کاری کنیم تا نرخ بهینه مصرف و پس انداز ایجاد شود. در میانه قرن 19، اسمیت جنبه های انسانی و فیزیکی اقتصاد را مطرح می کند و می گوید با پیشرفت دانش رفاه را باید به اقتصاد بیاوریم. اگر برقراری رفاه ایجاد نشود باید به سراغ کمونیست برویم، کمونیست هم آزادی ها را سلب می کند و رفاه کاهش می یابد. مارکسیست ها نقش به سزایی در تعدیل نظام سرمایه داری غرب داشتند. در سال 1850 مارکس با بهره گیری از نظریه جبر تاریخی هشدار می دهد که اقتصاد سرمایه دچار بحران عدم تناسب می شود و جای خود را به سوسیالیست و کمونیست می دهد.

وال استریت

بحران ایجاد شده در غرب مسئولانی دارد که هیچ خسارتی از این بحران به آنها وارد نمی شود، بلکه با درآمدهای بسیار بالای خود به ادامه زندگی می پردازند و حتی پاداش هم می گیرند. این در حالی است که آنها از روی آگاهی کامل باعث ایجاد این بحران شده اند. در این نوع جوامع علم اقتصاد به عنوان یک ابزار عمل می کند و بزرگان این علم پول می گیرند تا از فرمول های کلاه برداری شرکت های بزرگ حمایت کنند و راه و روش این شرکت ها را عملی نشان دهند و آنها را لازمه پیشرفت معرفی کنند.

ریشه بحران در کجاست؟

ریشه بحران در ذات خود نظام سرمایه داری است؛ نظامی که در آن مردم خود بتوانند آزادانه به فعالیت بپردازند و برای همه در دسترس باشد. یکی از پیامد های وال استریت این بود که وقتی بحران به وجود آمد، طرح نجات از سوی مجلس مطرح شد اما نجات نهاد های مالی و پولی به نجات خانوارها و کارگران و طبقات فقیر ارجح داده شد. چندین تریلیون به نجات نهادهایی که خود مسبب بحران بوده اند اختصاص داده شد. دموکراسی به معنای حاکمیت سرمایه داری است نه مردم. ای کاش استادان قدیم به کاپیتالیسم، نظام سرمایه داری نمی گفتند و آن را سرمایه مداری ترجمه می کردند؛ یعنی تمام  تنظیمات بر مبنای تکاثر سرمایه می چرخد. از طریق استقراضی که از توده ها ی مردم صورت می گیرد این اتفاق می افتد.

اقتصاد آمریکا به عنوان بزرگترین اقتصاد جهان از وضعیت خود در دهه 50 میلادی خارج و به یک اقتصاد حبابی تبدیل شد. ابتدا حباب تکنولوژی شکل گرفت و در سال 2000 شکسته شد و سپس حباب مسکن در سال 2008  می ترکد تا بالاخره سبب ایجاد بحران می شود. این بحران ماهیتا متفاوت از بحران های گذشته است زیرا بحران های گذشته در ساز و کار خاصی بوده که در حال حاضر متحول شده است. این بحران ریشه در نهادهای مالی دارد.

توسعه مالی در کشورهای غربی متناسب با توسعه اقتصاد نبود. پولی بدون حساب و کتاب چندین بار خلق شد؛ بدون آنکه وضعیت سود و زیان افراد درگیر با این سیستم مالی معین شده باشد

نقش نظام اقتصادی اسلام

 نظام سرمایه داری مبتنی نر ربا و نرخ بهره است و تمام اصول این نظام بر این رکن پایه گذاری شده است و از سمت دیگر نظام اقتصادی اسلام که نظام اقتصادی کامل است، مخالف ربا و بهره می باشد و آیات آسمانی قرآن دلایل استحکام و پایداری هر نظام اقتصادی را معرفی نموده و به دشمنی شدید با ربا اشاره کرده است و آن را باعث وقوع بحران جهانی معرفی نموده است. خداوند متعال در آیاتی از قرآن کریم انسان را از دریافت و پرداخت بهره نهی فرموده( نساء،16؛ آل عمران، 130 و 131) و علاوه بر زشت شمردن این عمل آن را همردیف ظلم و ستم کاری قرار داده است( بقره275و278و279). از نظر اسلام عامل ربا باعث از بین رفتن روحیه تعاون و احسان و افزایش روحیه آز و طمع انسان می شود که این روحیات انسانی در اقتصاد سرمایه داری تقریباً بی معنا و حتی لازمه رشد می باشد. اقتصاد اسلامی به جای نرخ ثابت، می تواند فعالیت هایش را بر ساس اصل تسهیم سود و زیان(PLS) سازماندهی نماید.

توسعه مالی در کشورهای غربی متناسب با توسعه اقتصاد نبود. پولی بدون حساب و کتاب چندین بار خلق شد؛ بدون آنکه وضعیت سود و زیان افراد درگیر با این سیستم مالی معین شده باشد. پول باید متناسب با ارزش دارایی ها باشد که در این اقتصاد خلق می شود و بنابراین ریشه این قبیل بحران به سیستم حاکم بر اقتصاد بازمی گردد.

زهره حیدری

بخش اقتصاد تبیان

UserName