• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • چهارشنبه 1386/03/23
  • تاريخ :

واویلای حرمت شکنی

سامرا

بگذار این بار بی پرده صدایت کنم در این واویلای پرده دری

بابای من !!بگذار التماس دستهایت را کنم، در این شهرآشوب یتیمی

بابای من !

زیر این آوار های تجاوز، قصه های مکرر انفجار ، چه بگویم این بار ؛ که توان دل نوشته ام نیست ، مجال درد و دلم نیست  ، از این  غافلان حرمت شکن .

آقای من !

سالها میگفتم :تنهایم ، اسیرم ، خسته ام ...

میگفتند :

« هو الطرید الفرید الوحید » او آواره ی رانده شده ی تنهای یکتاست .

اما مگر زیر بار می رفت ،  این دل نابسامان! مگر قرار می گرفت ، این سر سوداگر پر اندیشه !

اما این بار ، اینجا ، میان بهت نگاه های من و تو ، نه جای دل بونه گیر است ، نه سر سودپرست سیاست پیشه ، که شکوه کند از بی خانگی و بی پناهی.

آدم این جا تنهاست. اینجا خانه ای ویران است. نمی شنوم ! صدای گریه ی نوزاد نرگس را می گویم که میان نهیب انفجار ها گم شده. نمی بینم ! جا پای قدمهایت را میگویم که میان رد تانک های نظامی محو شده.

این بار ، اینجا ، گوئی تمام سقف های بالا سرمان فروریخته. انگار پشت و پناه تنهایی لرزیده و فروریخته. گل دسته ها را می گویم . سقف گنبد سرداب را می گویم .خانه ات را میگویم. پناهم را می گویم. حریمت را می گویم . هرم داغ نفسهایم را می گویم. آه دلت را می گویم ،که  هیهات اگر زبانه کشد . هیهات اگر به دامن ابلیس های این سرزمین برسد ، که خاکسترشان هم به باد نخواهد رسید.

خانه تان ویران باد که آواره کردید گل خانه ی چشم های شیعه را .

سرگردان شود روزگارتان،  که سرگردان مان پسندیدید .

قرا از دلتان  دور باد که نفهمیدید قرار بی قراری هایمان را ، در تکیه به درو دیوار این خانه ، این حرم . این پناه.

من در میان خانه ها به خانه های لیلی مرور می کنم. این دیوار و آن دیوار (آنها) را می بوسم، دوستی و محبّت خانه ها دل مرا نبرده، بلکه دوستی آن افرادی که در آن خانه ها ساکن بوده است، دل مرا برده است. («ستارگان درخشان»، ج 14، قسمت اوّل، ص 105)

حاجی سعید

سایت تبیان

 

 

 

 

 

UserName