• تعداد بازديد :
  • پنج شنبه 1386/03/17
  • تاريخ :

دل هر جایی!

دل هر جایی!

شاید بتوان دل را برای دگرگونی‏ها، تغییرات و تحولات، مَثل زد.

 

اگر نام دل در عربی، قلب است، بی‏اشاره به معنی زیر و رو شدن، حالی به حالی شدن و منقلب گشتن نیست.

این ویژگی، از یك سو عامل امتیاز است كه می‏توان به دل‏های خراب، قلب‏های قساوت گرفته و تاریك هم چشم امید داشت كه روزی دگرگون و منقلب شوند و پذیرای فروغ ایمان، روشنایی امید و حال خوب گردند؛ از سویی هم نگران‏كننده است؛ چرا كه تا آخرین لحظه عمر انسان نیز احتمال جابه‏جایی، عوض شدن، از حق برگشتن و دچار شك و كفر و بدبینی شدن، وجود دارد.

 

ثبات دل

گاهی دل، آیینه ی بیرون و محیط اطراف می‏شود؛ از آن چه دور و بر آن می‏گذرد، اثر می‏پذیرد و حرف‏ها، رفتارها، صحنه‏ها و عمل‏ها در آن انعكاس می‏یابد؛ وسوسه‏ها به تشویشش می‏كشد؛ جاذبه‏ها دچار لغزشش می‏سازد؛ تحولات جامعه او را هم عوض می‏كند؛ برخورداری‏ها به غفلتش می‏كشاند؛ شبهه‏افكنی‏ها از راه حق به در می‏بردش و چنین عوارضی، كم نیست.

این است كه ثبات دل بر آن چه حق، خوب و ارزش الهی است، اهمیت می‏یابد. در دعاهایمان از خدا می‏خواهیم: «ثبّت قلبی علی‏دینك ...؛ پروردگارا! دلم را بر آیین خودت، استوار و پابرجا بدار» و این دعایی است كه پیوسته حضرت رسول( صلی‏الله‏علیه‏وآله ) از خدایش می‏خواست.(1)

كم نبوده‏اند آنان كه عمری در دامن اسلام زیسته، با باورهای دینی به سر برده‏اند؛ اما در لحظات واپسین، با حالت كفر، نفاق و عناد مرده‏اند. «عاقبت به خیری» از همین جاست كه ارزش می‏یابد و از بهترین خواسته‏های ما از آستان الهی به شمار می‏آید.

در تاریخ، از عابدی سخن گفته شده كه پس از عمری پارسایی، عبادت و صومعه‏نشینی، در حادثه‏ای، فریب نفس امّاره را خورد و رسوای عالم گشت و در پای چوبه دار، یك لحظه بر ابلیس سجده كرد و هم دنیایش را باخت و هم آخرتش را سوزاند.

 

دل، حالتی میان خیر و شر و صلاح و فساد دارد و مصون از لغزیدن به سمت تباهی نیست؛ هیچ كس هم نبایدخاطرجمع باشد كه «ما به انحراف و كفر كشیده نخواهیم شد»! باید از خدا خواست تا دل را در مسیر پاكی، نورانیت و عبودیت استوار بدارد.

 

مراقبت از حالات دل و به اصطلاح عارفان، «كشیك نفس كشیدن»، می‏تواند این ثبات را فراهم آورد و خطر لغزش‏ها را بكاهد. بدترین حالت برای انسان، ضلالت پس از هدایت است. سقوط پایگاه دل در برابر هجوم قوای شیطانی و نبودن نیروهای مقاوم، این سرنوشت را برای دل پیش می‏آورد.

 

در دعاهای قرآنی چنین آمده است:

«ربّنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا؛ خداوندا! پس از آن كه هدایتمان كردی، دل‏های ما را از حق برنگردان»(2)

این خواسته، نشان می‏دهد كه این خطر، همیشه محتمل است و هدایت یافتگان، نباید احساس امنیت صددرصد كنند و از تحولات درونی، روحی و فكری خویش غافل شوند.

دگرگونی‏های دل

اگر ثبات دل، یك ارزش و موهبت است، تغیرات و تحولات قلب هم یك خطر و ضایعه است. گاهی دل، همچون یك فلش و عقربه، میان دو جاذبه قرار می‏گیرد. گاهی به این سو می‏گراید؛ گاهی به سوی دیگر. گاهی رو به ملكوت خدا می‏آورد؛ گاهی چراگاه و مأوای شیطان می‏گردد. گاهی به سوی بالا می‏پرد؛ گاهی به سمت پایین و انحطاط سقوط می‏كند.

 

در چند حدیث، رسول خاتم(صلی‏الله‏علیه‏وآله) با مثال‏هایی به این دگرگونی‏های خطرناك دل اشاره فرموده است كه قابل توجه است. در یك مورد می‏فرماید: «مثال دل، همچون گنجشك است كه در هر ساعت و لحظه‏ای، جابه‏جا می‏شود»(3) این همان «از این شاخه به آن شاخه پریدن» دل و عدم ثبات آن است كه برای سالكان و هدایت‏جویان، منشأ خطر است.

در جایی دیگر می‏فرماید: «مثل قلب در دگرگونی و زیر و رو شدن، همچون دیگ است؛ آن گاه كه كاملاً به جوش آید»(4) این جوش و خروش، غَلَیان و زیر و رو شدن، امری ناپسند است و در مقابل ثبات، طمأنینه و آرامش قرار دارد.

شاعر گوید:

 

            این دیگ ز خامی است كه در جوش و خروش است

                                                                                                         چون پخته شد و لذت دَم دید، خموش است

 

در مثال دیگری، آن حضرت، دل را همچون پری رها شده در دشت و صحرا می‏داند كه هر لحظه، دستخوش وزش باد است و با وزش هر باد و توفان، زیر و رو و جابه‏جا می‏شود(5)

 

آن چه در وزش این توفان‏ها و هجوم امواج، همچون لنگری، به دل، ثبات، سكینه و آرامش می‏دهد و پابند بندگی پروردگار نگه می‏دارد، یاد خدا و توجه به او و نَه گفتن به هوس‏ها، وسوسه‏ها و تمنیّات پایان‏ناپذیر است و بدون آن، پایگاه دل، هر لحظه از سوی شیطان، بمباران خواهد شد!

 

دلی كه چهارتاق به روی شیطان باز باشد، چه اطمینانی دارد كه در مسیر هدایت، دوام و استمرار یابد؟ عارفان برای كوردلی غافلان، مثالی می‏زنند؛ آنان می‏گویند: همان طور كه وقتی دودی بلند شود و فضا را پر كند، چشم انسان هم می‏سوزد و هم جایی را نمی‏بیند، از هوای نفس هم دودی سیاه برمی‏خیزد و به سوی دل هجوم می‏آورد و اطراف چشم دل را احاطه می‏كند و مانع دید عقل می‏شود. غلبه ی شهوت بر انسان، در حكم همین مثال است و چشم دل و گوش جان را كور و كر می‏كند و آدمی را به ناكجاآباد می‏كشاند.

 

                                              دل هرجایی

 

دل هر جایی!

دل را باید پای‏بند یك حقیقت و محبت كرد و بر سر همان ایستاد و وفا نشان داد.

شاید هیچ گوهری نفیس‏تر از عشق و محبت نیست كه خانه ی دل را به تصرف خویش در می‏آورد و فرمانروای دل می‏شود؛ به شرط آن كه این فرماندهی، از خدا و عقل فرمان بگیرد و راه ورود بیگانه به این خلوت‏سرا را ببندد.

 

چه زیبا فرمود رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله) كه دل، همچون گنجشك می‏ماند كه هر لحظه در جایی و بر شاخه‏ای است؛ اما دل‏های باایمان، چنین نیست. موءمن، می‏گوید «خدا» و تا آخر می‏ایستد و ثمره این ایستادگی موءمنانه را هم با نزول فرشتگان و مژده بهشت دادن می‏بیند؛ «الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا...».(8)

 

در كلام پیامبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله) آمده است: «دل، پادشاه است و سپاهیانی دارد. اگر این فرمانروا صالح و شایسته باشد، سپاهیانش هم صالح خواهند بود و اگر پادشاه، خراب باشد، لشكریانش هم خراب و فاسد می‏شوند».(9)

 

نباید گذاشت این دل، هرجایی شود و هر روز به كسی و چیزی دل ببندد. محبت‏ها را باید كنترل كرد. چه علاقه‏هایی وارد دل می‏شود؟ كدام جاذبه‏ها دل ما را تسخیر می‏كند و ما را به دنبال خود می‏كشاند؟ محبت چه كسانی بر زندگی ما چه تأثیراتی می‏گذارد؟ آیا نباید به دروازه‏بانی دل پرداخت؟

 

خواهی نخوری ز تیم ابلیس، شكست

باید به دفاع از دل و دیده نشست

چون شوت شود به سوی دل، توپ گناه

دروازه دل به روی آن باید بست (10)

 

اگر بخواهیم دل، هوس‏های بیجا نكند، باید بر دیده، كنترل و نظارت داشته باشیم؛ وگرنه باید همچون باباطاهر عریان، هم از دست دل، نالان باشیم و هم از دست دیده، گریان و فریاد زنان؛ زیرا «هر آن چه دیده بیند، دل كند یاد»!

 

دل هرجایی، دچار عشقی سطحی، زودگذر و سرراهی می‏شود؛ عشقی كه بر درك، عقل و فهم او تأثیر می‏گذارد و ساده‏لوحانه، به هر چیز، از نگاه دوستی و عشق می‏نگرد و فریب ظاهری آراسته را می‏خورد و از باطن‏های مسموم، غفلت می‏ورزد.

 

این كلام علوی در نهج‏البلاغه، اشاره به این گونه عشق‏های مجازی است كه كار دل‏های هرجایی است:

هر كس عاشق چیزی شود(عشق دنیائی)، آن عشق، نابینایش می‏كند و دلش را بیمار می‏سازد؛ پس او می‏نگرد؛ اما با چشمی عیبناك، و می‏شنود؛ اما با گوشی ناشنوا. شهوت‏ها پرده ی عقلش را می‏درد و دنیا، دلش را می‏میراند».11

با این حساب، آیا بهتر نیست كه قیمت خانه ی دل را بدانیم و اگر اجاره می‏دهیم، به كسی و چیزی اجاره و اختصاص دهیم كه شایستگی حضور و اقامت در این «حرم الله» را داشته باشد؟

 

نشناخته را محرم هر راز مكن

قفل دل خود بر همه كس باز مكن

در قلّك دل برای آینده خویش

جز عشق خدا و دین، پس‏انداز مكن

 

چنین پس‏انداز محبت، هم دل را قیمتی‏تر می‏كند، هم در روز مبادا، به كار می‏آید!

 

پی‏نوشت

1. محجة البیضاء، ج5، ص 82.

2. آل عمران (3)، آیه 8.

3. مثل القلب، مثل العصفور یتقلّب فی كل ساعة؛ محجة البیضاء، ج5، ص 83.

4. مثل القلب فی تقلّبه كالقِدر اذا استجمعت غلیانا؛ همان.

5. مثل القلب كمثل ریشة فی ارض فلاة تُقلّبها الریاح ظهرا لبطن؛ همان.

6. جواد محدثی، برگ و بار، ص 289.

7. رعد (11)، آیه 28.

8. فصّلت (41)، آیه 30.

9. القلب مَلك و له جنود فاذا صَلح الملك صلحت جنوده و اذا فسد الملك فسدت جنوده؛ میزان الحكمة، ح 16912، به نقل از كنز العمّال.

10. جواد محدثی، برگ و بار، ص 304.

11. من عشق شیئا اعشی بصره و امرض قلبه...؛ نهج‏البلاغه، خطبه 109.

 

نویسنده: جواد محدثی

 

مقاله ی مرتبط:

سانتا ماریا

 

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName