• تعداد بازديد :
  • دوشنبه 1386/02/17
  • تاريخ :

مباحث توحیدی در نهج البلاغه

بیشتر بحثهای توحیدی نهج البلاغه درباره توحید، بحثهای تعقلی و فلسفی است‏ ، اوج فوق العاده نهج‏البلاغه در این بحثها نمایان است ، در بحثهای توحیدی‏- تعقلی نهج البلاغه آنچه اساس و محور و تكیه گاه همه بحثها است اطلاق و لاحدی و احاطه ذاتی و قیومی حق است، علی (علیه السلام) در این قسمت داد سخن را داده است، نه پیش از او و نه بعد از او كسی به‏ او نرسیده است.

 مساله دیگر  «بساطت مطلقه» و نفی هر گونه كثرت و تجزی و نفی هر گونه مغایرت صفات حق با ذات حق است، در این قسمت نیز مكرر بحث به‏ میان آمده است.

یك سلسله مسائل عمیق و بی‏سابقه دیگر نیز مطرح است از قبیل: اولیت‏ حق در عین آخریت او و ظاهریت او در عین باطنیتش، تقدم او بر زمان و بر عدد، و اینكه قدمت او قدمت زمانی و وحدت او وحدت عددی نیست، علو و سلطان و غنای ذاتی حق، مبدعیت او و اینكه شانی او را از شان دیگر شاغل نمی‏شود، كلام او عین فعلش است‏. حدود توانائی عقول بر ادراك او و اینكه معرفت حق از نوع تجلی او بر عقول است، نه از نوع احاطه اذهان بر یك معنی و مفهوم دیگر، سلب‏ جسمیت و حركت و سكون و تغییر و مكان و زمان و مثل و ضد و شریك و شبیه‏ و استخدام آلت و محدودیت و معدودیت از او، و ... .

حقیقت اینست كه سلسله جنبان این طرز تفكر و این نوع تمایل ، فقط و فقط ائمه اهل بیت (علیهم السلام) بودند، همه محققان اهل تسنن اعتراف دارند كه‏ علی علیه السلام حكیم اصحاب بود و عقل او با مقایسه با عقول دیگران نوع‏ دیگر بود

 اینها مباحثی است كه در این كتاب شگفت مطرح است و یك فیلسوف وارد در عقائد و افكار فلاسفه قدیم و جدید را سخت غرق در اعجاب می‏كند.

طرح مباحث الهیات بوسیله ائمه اهل بیت علیهم السلام و تجزیه و تحلیل‏ آن مسائل كه نمونه عالی آنها نهج البلاغه است سبب شد كه عقل‏ شیعی از قدیم الایام به صورت عقل فلسفی در آید و البته این یك بدعت و چیز تازه در اسلام نبود ، راهی است كه خود قرآن پیش پای مسلمانان نهاده‏ است و ائمه اهل بیت علیهم السلام به تبع تعلیمات قرآنی و به عنوان‏ تفسیر قرآن آن حقائق را ابراز و اظهار نمودند . اگر توبیخی هست متوجه‏ دیگران است كه این راه را نرفتند و وسیله را از دست دادند .

تاریخ نشان می‏دهد كه از صدر اسلام ، شیعه بیش از دیگران به سوی این‏ مسائل گرایش داشته است ، در میان اهل تسنن گروه معتزله كه به شیعه‏ نزدیكتر بودند گرایشی بدین جهت داشتند ، ولی چنانكه می‏دانیم مزاج‏ اجتماعی جماعت آنرا نپذیرفت ، و تقریبا از قرن سوم به بعد منقرض شدند .

«احمد امین» مصری در جلد اول  «ظهرالاسلام» این مطلب را تصدیق‏ می‏كند ، او پس از بحثی درباره جنبش فلسفی در مصر بوسیله فاطمیین كه‏ شیعی بودند می‏گوید :

فلسفه به اهل تشیع بیش از اهل تسنن می‏چسبد، و این را در عهد فاطمیون مصر و آل‏ بویه ایران می‏بینیم، حتی در عصرهای اخیر نیز كشور ایران كه شیعه است از تمام كشورهای اسلامی دیگر بیشتر به فلسفه عنایت داشت . سید جمال الدین‏ اسد آبادی كه تمایلات شیعی داشت و در ایران تحصیل فلسفه كرده بود همین‏ كه به مصر آمد یك جنبش فلسفی در آنجا بوجود آورد " .

 اینها مباحثی است كه در این كتاب شگفت مطرح است و یك فیلسوف وارد در عقائد و افكار فلاسفه قدیم و جدید را سخت غرق در اعجاب می‏كند

این تمایل را ائمه شیعه به وجود آوردند ، آنها بودند كه در احتجاجات، در خطابه‏ها، در احادیث و دعاهای خود ، عالی‏ترین و دقیق‏ترین مسائل حكمت الهی‏ را طرح كردند، نهج البلاغه یك نمونه از آن است، حتی از نظر احادیث‏ نبوی، ما در روایات شیعه روایات بلندی می‏یابیم كه در روایات غیر شیعی‏ از رسول اكرم  (صلی الله علیه و آله) روایت نشده است، عقل شیعی اختصاص به فلسفه ندارد، در كلام و فقه و اصول فقه نیز امتیاز خاص دارد و ریشه همه یك چیز است .

برخی دیگر این تفاوت را مربوط به " ملت شیعه " دانسته‏اند و گفته‏اند چون شیعیان ایرانی بودند و ایرانیان شیعه بودند و مردم ایران مردمی متفكر و نازك اندیش بودند با فكر و عقل نیرومند خود معارف شیعی را بالاتر بردند و به آن رنگ اسلامی دادند .

ما به طرفداران این طرز فكر می‏گوئیم «اولا» نه همه شیعیان ایرانی‏ بودند، و نه همه ایرانیان شیعه بودند، آیا محمد بن یعقوب كلینی و محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی و محمد بن ابیطالب مازندارانی ایرانی بودند اما محمد بن اسماعیل بخاری و ابوداود سجستانی و مسلم بن حجاج نیشابوری ایرانی نبودند؟ آیا سید رضی كه‏ جمع آوری كننده نهج البلاغه است ایرانی بود ؟ آیا فاطمیین مصر ایرانی‏ بودند؟

چرا با نفوذ فاطمیین در مصر فكر فلسفی احیا می‏شود و با سقوط آنها آن‏ فكر می‏میرد، و سپس بوسیله یك سید شیعه ایرانی مجددا احیا می‏شود ؟ ! حقیقت اینست كه سلسله جنبان این طرز تفكر و این نوع تمایل ، فقط و فقط ائمه اهل بیت (علیهم السلام) بودند، همه محققان اهل تسنن اعتراف دارند كه‏ علی علیه السلام حكیم اصحاب بود و عقل او با مقایسه با عقول دیگران نوع‏ دیگر بود ، از ابو علی سینا نقل شده كه می‏گوید :

" كان علی ( ع ) بین اصحاب محمد صلی الله علیه و آله كالمعقول بین‏ المحسوس " یعنی :

علی در میان یاران رسول خدا مانند " كلی " در میان " جزئیات محسوسه‏ " بود و یا مانند " عقول قاهره " نسبت به " اجسام مادیه " بود .

مگر پیامبر علی (علیه السلام) را به عنوان‏ اعلم اصحاب خود معرفی نكرد ؟ ! چه ضرورتی دارد كه ما به خاطر حفظ شان‏ برخی از صحابه كه در یك سطح عادی بوده‏اند شان و مقام دیگری را كه از عالیترین مقام عرفانی و افاضه باطنی از بركت اسلام بهره‏مند بوده است‏ انكار كنیم ؟ !

بدیهی است كه طرز تفكر پیروان چنین امامی با مقایسه با دیگران تفاوت‏ فاحش پیدا می‏كند .

احمد امین و برخی دیگر دچار توهمی دیگر شده‏اند . آنان در انتساب این‏ نوع كلمات به علی علیه السلام تردید كرده‏اند ، و می‏گویند عرب قبل از فلسفه یونان با این نوع بحثها و تجزیه و تحلیلها و موشكافی‏ها آشنا نبود ، این سخنان را بعدها آشنایان با فلسفهیونان ساخته‏اند و به امام علی بن ابیطالب بسته‏اند !

ما هم می‏گوئیم عرب با چنین كلمات و سخنانی آشنا نبود ، نه تنها عرب‏ آشنا نبود غیر عرب هم آشنا نبود ، یونان و فلسفه یونان هم آشنا نبود ، آقای احمد امین اول علی را در سطح اعرابی از قبیل ابوجهل و ابوسفیان از لحاظ اندیشه پائین می‏آورد و آنگاه صغری و كبری ترتیب می‏دهد ! مگر عرب‏ جاهلی با معانی و مفاهیمی كه قرآن آورد آشنا بود ؟ ! مگر علی تربیت شده‏ و تعلیم یافته مخصوص پیامبر نبود ؟ ! مگر پیامبر علی (علیه السلام) را به عنوان‏ اعلم اصحاب خود معرفی نكرد ؟ ! چه ضرورتی دارد كه ما به خاطر حفظ شان‏ برخی از صحابه كه در یك سطح عادی بوده‏اند شان و مقام دیگری را كه از عالیترین مقام عرفانی و افاضه باطنی از بركت اسلام بهره‏مند بوده است‏ انكار كنیم ؟ !

آقای احمد امین می‏گوید قبل از فلسفه یونان مردم عرب با این معانی و مفاهیمی كه در نهج البلاغه آمده است آشنا نبودند .

جواب اینست كه با معانی و مفاهیمی كه در نهج البلاغه آمده است بعد از فلسفه یونان هم آشنا نشدند ! نه تنها عرب آشنا نشد ، مسلمانان غیر عرب‏ هم آشنا نشدند ! زیرا فلسفه یونان هم آشنا نبود ، اینها از مختصات فلسفه‏ اسلامی است ، یعنی از مختصات اسلام است و فلاسفه اسلام تدریجا با الهام از مبادی اسلامی آنها را وارد فلسفه خود كردند .


 برگرفته از كتاب  سیری در نهج البلاغه استاد مطهری


مطالب گذشته:

مشك آن است كه خود ببوید

فراتر از هر شاهكار

نهج البلاغه كتابی شگفت

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName