• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 5347
  • يکشنبه 1386/2/2
  • تاريخ :

نماز صبح آیة الله معصومی همدانی

نماز

مرحوم آیة الله آخوند معصومى، مرد خدا، اهل دعا، حلیف خلوت و جلیس‏ تهجد و انیس جلوت بود او این سیر و سلوك باطنى و عرفانى را از استاد بزرگوارش ‏مرحوم عارف ربانى و سالك صمدانى، آقاى حاج میرزا جواد آقا ملكى تبریزى ‏فرا گرفته بود. استادى كه همیشه به او ارادت مى‏ورزید و ذكر جمیلش، همیشه بر سر زبانش بود.

گرچه این مقوله از زندگى او شهره آفاق و ورد زبان مردم متدین همدان و منقطه ‏غرب كشور مى‏باشد، در عین حال بى‏مناسبت نیست موردى را كه خود شاهد و ناظر آن بوده‏ام - به اصطلاح، درایت است و نه روایت، رؤیت است نه حكایت- برای‏ شما خواننده عزیز تعریف نمایم تا هم تكرار معنویت و یادآور ذكر محبوب، و هم یاد واقعه‏اى از زندگى آن بزرگ بوده باشد.

در یكى از تابستان‌هاى سال‏43 یا 44 ه.ش بود كه در همدان بودم، ظهر روز پنجشنبه استاد بزرگوار موقع مراجعت ‏به منزل فرمودند: عصر ساعت‏3 و 4، جهت‏ افتتاح مسجد نوبنیاد كبوتر آهنگ ما را دعوت كرده‏اند و وسیله هم مى‏آورند، شما هم ‏اگر علاقه داشته باشید یكى دیگر از شهرهاى ما را ببینید، مى‏توانید همراه ما باشید.

اینجانب كه حضور در محضر آن عالم ربانى را بسیار دوست مى‏داشتم و از خداوند متعال چنین فرصتى را مى‏طلبیدم، منتظر ماندم. ساعت موعود، تعدادى اتومبیل كرایه‏ دم در مدرسه آماده شد و حضرت آیة الله نیز تشریف آوردند و جمعى از شاگردان، یاران و اصحاب او، مانند حجج اسلام: مرحوم آقاى شیخ على انصارى و شیخ رضا انصارى و دكتر مقصودى و شیخ احمد مروج و سجادى و ... نیز حضور پیدا كردند، كه ‏مجموعا متشكل از 15 و 16 نفر بودیم، به اتفاق راه افتادیم. اهالى متدین كبوتر آهنگ، مشتاق زیارت آقا، تا چند كیلومترى شهر همدان به استقبال شتافته بودند تا ایشان را با تجلیل و تكریم هر چه با شكوه‌تر به شهر خود وارد سازند. مردم روى كامیون‌ها و وانت‏بارها و اتوبوس‌ها به انتظار ایستاده بودند و با سلام و صلوات و پخش قرآن از بلندگوهاى نصب شده بر اتوبوس‌ها به استقبال آمده بودند. آنان پشت‏سر جمع ما راه‏ افتادند، ولى در نزدیكى‏هاى كبوترآهنگ غوغا و هلهله عجیبى بود. اگر اغراق نباشد تمام مردم شهر بیرون آمده بودند. مسجد نوبنیاد در اوایل دروازه شهر قرار داشت. آیة ‏الله و یاران حدود ساعت 5 وارد مسجد شدند. یكى از وعاظ معروف همراه، به منبر تشریف بردند و از احساسات گرم مردم و از زحمات و مساعى بانیان مسجد تقدیر و تشكر شایسته به عمل آوردند و نماز مغرب و عشا را پشت‏سر آیة الله آخوند به اتفاق‏ مردم میزبان و خون گرم، با شكوه خاص برگزار نمودیم تا این كه ما را به منزل یكى از محترمین شهر راهنمایى كردند كه جمعى از علما و اخیار و اعیان شهر نیز در آن منزل ‏با شكوه دعوت داشتند.

آیة الله معصومی گفت: خوب شد بیدار شدى، مى‏خواستم ظرف آبى را فراهم كنى تا وضو بسازم. پائین رفتن ‏من در تاریكى مشكل است و اگر چراغ روشن شود رفقا بیدار مى‏شوند.

در هواى مناسب و لطیف تابستانى همدان در فضاى آكنده از صفا و معنویت، تدارك خوبى دیده بودند و سفره را در ایوان پهن كرده بودند. جمعى از اعیان شهر حاضر بودند. شام صرف شد و شكر خدا و دعا به عمل آمد. مردم مشتاق ‏شهر به آسانى محضر آیة الله آخوند را ترك نمى‏كردند. به هر ترتیب بود، با تاخیر فراوان موقع استراحت فرا رسید. حدود 20 و 25 رختخواب در همان محل پشت‌بام ‏پهن كردند. كم سن‏ترین فرد گروه، حقیر پر تقصیر بود كه بى‏رختخواب ماندم، ناچار آخرین رختخواب را به زور نزدیك رختخواب استاد جا دادند، ولى با توجه به طى ‏مسافت و فشارى كه در موقع استقبال وارد آورده بودند و با توجه به صرف غذاهاى ‏طبیعى محلى و صرف دوغ و ماست دهاتى خوشمزه و تازه، و با توجه به هواى لطیف ‏و دلنواز كبوتر آهنگ، وقتى دوستان سر به بالین بردند، از خر و پف برخى و ناله و زارى‏ برخى دیگر و از خواب اصحاب كهف جمعى مشخص بود كه نماز صبح جمعى مورد تهدید قضا و فوت قرار خواهد گرفت. شاید اگر دعاها و تهجد حضرت استاد نبود، حقیر نیز یكى از آن نخستین‏ها بود كه نمازش قضا مى‏شد.

حدود ساعت‏3 نصف شب بود كه زمزمه‏هاى عارفانه و دعاهاى آرام‏بخش و دلنواز حضرت استاد مرا از خواب بیدار نمود. دیدم ایشان در كنار رختخواب خود رو به قبله نشسته‏اند و مشغول دعا و ذكر مى‏باشند. تا بیدار شدم فرمودند: آقاى عقیقى!

خوب شد بیدار شدى، مى‏خواستم ظرف آبى را فراهم كنى تا وضو بسازم. پائین رفتن ‏من در تاریكى مشكل است و اگر چراغ روشن شود رفقا بیدار مى‏شوند. فورا به حیاط پائین آمدم و آفتابه را از تلمبه چاه پر ساختم و به پشت‏بام رساندم استاد وضو ساختند و مشغول نماز شب شدند. با خضوع و خشوع و طمانینه كامل راز و نیاز را ادامه دادند و تا نزدیكى‏هاى صبح مشغول نماز و دعا بودند. زمزمه‏هاى روحبخش العفو، العفو او هنوز هم در گوش‌ها موج مى‏زند و تسلى دهنده جان است. صبح شد، پیش از نماز واجب آن، دو ركعت نافله‏اش را انجام دادند، سپس به آرامى اذان و اقامه گفتند و نماز صبح را شروع نمودند. حقیر نیز اقتدا كردم و چند نفرى هم از جمع یاران بیدار شدند و خود را به نماز جماعت رساندند پس از انجام نماز و اداى تعقیبات به رختخواب رفتیم و استراحت ‏به اصطلاح خواب قیلوله. دم طلوع آفتاب دیدم صداى یكى از خواب ماندگان از اصحاب آقا بلند شده است: حضرت آیة الله! حضرت آیة الله! زودباش آفتاب دارد مى‏زند ... زود باش نماز قضا نشود!...

گفتم: اى غافل! خودت را بیدار كن! زاهد شب و شیر روز و مرد تهجد و عبادت؛ ‏ساعت‌ها است كه بیدار و هوشیار است.

خداوند متعال قبرش را پر نور و روانش را شاد و روح پرفتوحش را دعاگوى ما نیز قرار دهد!

منبع:

فقهای نامدار شیعه، عبدالرحیم عقیقی بخشایشی

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
وصیت شیخ حسنعلی نخودکی به فرزندش

وصیت شیخ حسنعلی نخودکی به فرزندش

وصیت شیخ حسنعلی نخودکی به فرزندش
مقام رضا و تسلیم

مقام رضا و تسلیم

مقام رضا و تسلیم
سیر تربیتی آیة الله نخودکی

سیر تربیتی آیة الله نخودکی

سیر تربیتی آیة الله نخودکی
در شب قدر از خدا چه بخواهیم؟

در شب قدر از خدا چه بخواهیم؟

در شب قدر از خدا چه بخواهیم؟
UserName