• تعداد بازديد :
  • شنبه 1386/02/01
  • تاريخ :

تهدیدهاى بوش را جدى نگیرید

نوام چامسكى، متفكر و منتقد آمریكایى

 

 

       نوام چامسكى، متفكر و منتقد آمریكایى در نشستى با مركز مطالعات

 «فارن این فوكس» دیپلماسى دولت بوش در خاورمیانه بویژه در قبال ایران و عراق را تحلیل و نقد كرده است. چامسكى در نگاه جدید خود، سیاست خاورمیانه اى كاخ سفید را زنجیره اى به هم پیوسته مى بیند كه منافع اقتصادى بویژه عنصر نفت چون رشته اى نامحسوس، حلقه هاى این زنجیره را به هم متصل مى كند.

از دید این اندیشمند، نومحافظه كاران حاكم بر آمریكا سیاست جنگى خویش در عراق و افغانستان را برشالوده فرضیه هایى طراحى كردند كه امروزه بطلان آن فرضیه ها بیش از پیش براى افكار عمومى آشكار شده است.

چامسكى در این گفت وگو كوشیده است همه ابعاد سیاست جدید دولت بوش نسبت به ایران را نقد كند، او زیان ها و خطرات برنامه تهدید بر ضد ایران را به افكار عمومى و نخبگان آمریكا گوشزد مى كند و دلایل و قرائن فراوانى ارائه مى كند تا اثبات شود كه حكومت و ارتش آمریكا ظرفیت برخورد با ایران را ندارند.

 

 

با توجه به تحولات هسته اى مشابه در كره شمالى و ایران، چرا آمریكا در قبال كره شمالى از دیپلماسى مستقیم استفاده مى كند اما در قبال ایران از این كار سرباز مى زند؟

 این كه گفته شود آمریكا در قبال كره شمالى، دیپلماسى را پیگیرى مى كند تا حدى گمراه كننده است. آمریكا در زمان كلینتون دیپلماسى را در قبال این كشور پیگیرى كرد با وجود آن كه هیچ یك از دو طرف كاملاً به تعهدهاى خود پایبند نبودند. كلینتون به آنچه قول داده بود عمل نكرد و كره شمالى نیز همین طور، اما پیشرفت هایى صورت گرفت. بنابراین هنگامى كه بوش به ریاست جمهورى رسید كره شمالى احتمالاً اورانیوم یا پلوتونیوم كافى براى یك یا دو بمب را در اختیار داشت اما توانایى موشكى محدودى داشت. در سال هاى ریاست جمهورى بوش توانایى موشكى كره شمالى به حد بسیار بالایى رسید. دلیل این امر این است كه بوش فوراً دیپلماسى را كنار گذاشته و از آن زمان به بعد مانع دیپلماسى شده است.

دو طرف در سپتامبر سال 2005 توافق اساسى را منعقد كردند كه به موجب آن كره شمالى پذیرفت تا برنامه غنى سازى و توسعه هسته اى خود را كاملاً برچیند. در عوض آمریكا با خاتمه دادن به تهدیدهایش براى حمله به این كشور موافقت كرد و حركت به سوى برنامه ریزى و ایجاد یك راكتور آب سبك را در كره شمالى آغاز كرد اما دولت بوش به طور مستمر این توافق را تضعیف كرد. در این میان دولت بوش كنسرسیوم بین المللى را كه براى ساخت راكتور آب سنگین برنامه ریزى مى كرد لغو كرد كه این اقدام بدین معنى بود كه واشنگتن خواهان توافق بر سر این امر نیست. چند روز بعد آمریكا به منابع مالى چند بانك كره شمالى تعرض كرد. این كار به گونه اى زمان بندى شده بود كه روشن شود آمریكا نمى خواهد در جهت عمل به تعهدش براى بهبود روابط با پیونگ یانگ گام بردارد و البته هرگز از تهدیدهایش علیه كره شمالى دست برنداشت. بنابراین، این پایان توافق سپتامبر 2005 بود.

اكنون نیز در خصوص دور جدید تحولات واشنگتن ـ پیونگ یانگ خوشبینى اندكى وجود دارد. اگر شما به سوابق این امر نظرى بیندازید در قیاس با رفتار آمریكا، كره شمالى كاملاً معقول رفتار كرده است.

اما درباره تفاوت هاى رفتارى آمریكا نسبت به ایران و كره شمالى باید در نظر داشت كه كره شمالى از اهمیت بسیار كمترى براى آمریكا در مقایسه با ایران برخوردار است. من فكر نمى كنم مسأله ایران مستقیماً به 

سلاح هسته اى ارتباط زیادى داشته باشد. هیچ كس نمى گوید كه ایران باید سلاح هسته اى داشته باشد و هیچ كشورى هم نباید این سلاح را داشته باشد.

اوضاع در خاورمیانه متمایز از كره شمالى است زیرا این منطقه در محوریت منابع انرژى جهان است. در ابتدا انگلیس و پس از آن فرانسه بر خاورمیانه تسلط یافتند اما پس از جنگ جهانى دوم، این آمریكا بوده كه بر این منطقه دست گذاشته است. این نكته در محور سیاست خارجى آمریكا بود كه باید منابع انرژى خاورمیانه را كنترل كند.

اگر به سابقه این سیاست نگاه كنید مسأله اصلى همواره كنترل منابع نفت بوده است. كنترل منابع نفت منشأ قدرت راهبردى است.

اما منطق این نوع سلطه جویى قابل تأمل است. دیك چنى در قزاقستان یا جاى دیگر اعلام كرد كنترل بر خطوط نفتى «

ابزار مرعوب كردن و باج خواهى است» هنگامى كه آمریكا بر خطوط نفتى كنترل داشته باشد، نفت ابزار سودمندى است. اگر دیگر كشورها بر منابع انرژى و توزیع انرژى كنترل داشته باشند این ابزار كه براى ارعاب و باج خواهى است، دقیقاً مانند آنچه چنى گفت و این چیزى بود كه گفته مى شود اگر آمریكا بر منابع نفت خاورمیانه كنترل داشته باشد، آنگاه بر رقباى صنعتى خود قدرت وتو خواهد داشت. بنابراین ایران موقعیتى متفاوت است. ایران محورى از نظام اصلى انرژى جهان است.

بنابراین هنگامى كه آمریكا تهدید نظامى به ایران را مدنظر قرار مى دهد این امر با هدف دستیابى به كنترل بر منافع نفتى این كشور صورت مى گیرد؟

 

درباره ایران چند موضوع مطرح است. یك مسأله این است كه ایران مستقل است و استقلال [از سوى آمریكا] قابل تحمل نیست. گهگاه این امر «رویگردانى موفق» نامیده مى شود. كوبا را در نظر بگیرید. بسیارى ازمردم آمریكا به ایجاد روابط دیپلماتیك با كوبا تمایل دارند و مدت مدیدى است كه نوساناتى در این باره دیده مى شود و حتى بخشى از دنیاى تجارى نیز به این كار تمایل دارد اما دولت آمریكا اجازه این خواسته را نمى دهد. فكر مى كنم این مسأله با یك ویژگى امور جهانى مرتبط است كه به طور غیر موجه از آن تمجید مى شود. امور بین الملل تا اندازه زیادى مانند مافیا اداره مى شود. قدرت پدرخوانده، نافرمانى را نمى پذیرد. شما باید اطاعت كنید مگر آن كه این ایده گسترش یابد كه نباید به دستورات گوش دهید.

اگر به گذشته نظرى داشته باشید، فكر مى كنید دلیل اصلى حمله آمریكا به ویتنام چه بود؟ توسعه استقلال اندیشه اى است كه مى تواند دیگران را هم در بربگیرد. این مسیر همواره وجود داشته است. كیسینجر در این باره به آلنده در شیلى اشاره مى كند و در رابطه با كوبا این مثال مستقیمى است.

به مسأله ایران بازگردیم، ایران نه تنها منابع بسیارى دارد و بخشى از نظام اصلى انرژى جهان است بلكه در قبال آمریكا نیز نافرمانى مى كند. آن گونه كه ما مى دانیم آمریكا دولت پارلمانى و دموكراتیك ایران را سرنگون كرده و یك ستمكار خشن را در ایران روى كار آورد و حتى به وى در زمینه توسعه قدرت هسته اى كمك كرد در حقیقت برنامه هاى هسته اى مشابهى كه اكنون از سوى آمریكا تهدیدى محسوب مى شود. رژیم وقت ایران از سوى دولت آمریكا، چنى، ولفوویتز، كیسینجر و دیگران تا زمانى كه شاه در قدرت بود، مورد حمایت بود. اما پس از آن ایرانى ها شاه را سرنگون كردند و به مدت چند صد روز گروگان هاى آمریكایى را در اختیار داشتند. آمریكا فوراً به حمایت از صدام حسین و جنگ وى علیه ایران به عنوان روشى براى مجازات ایران روى آورد. آمریكا به مجازات ایران به دلیل رویگردانى اش ادامه خواهد داد. بنابراین این یك عامل مجزاست.

در این میان، خواست مردم آمریكا و حتى بخش تجارت آمریكا درباره ایران بشدت نادیده گرفته مى شود. درحالى كه   مردم آمریكا به جاى تهدیدها، خواستار بهبود روابط با ایران هستند اما به این مسأله توجهى نمى شود ما در دنیاى تجارت تصمیم گیرى دموكراتیك و رأى گیرى نداریم اما كاملاً روشن است كه شركت هاى انرژى آمریكایى بسیار خوشحال خواهند شد كه مجوز بازگشت به ایران دریافت كنند. آنها نمى خواهند این میدان را به رقباى خود واگذار كنند. اما دولت اجازه چنین كارى را نمى دهد. حتى اكنون مستقیماً مقابله جویى مى كند. بخشى از علت چالش با ایران راهبردى، ژئوپولتیك و اقتصادى است اما این علت پیچیدگى مافیایى دارد. ایران به این دلیل كه از آمریكا تبعیت نمى كند باید مجازات شود.  

 

به مثال دیگرى در خاورمیانه بپردازیم چگونه بن بست سیاسى در لبنان به تصمیم آمریكا براى تهدید نظامى ایران تأثیر مى گذارد؟ آیا اصلاً میان این دو موضوع رابطه اى وجود دارد؟

 بله، رابطه اى وجود دارد. من این امر را بخشى از دلایل حمله آمریكا - اسرائیل به لبنان  فرض مى كنم. تهاجم به لبنان

تهاجمى آمریكایى - اسرائیلى بود. بخشى از دلیلى كه من فرض مى دانم این است كه حزب الله یك بازدارنده در برابر تهدیدهاى آمریكا - اسرائیل عیه ایران است. حزب الله ظرفیت بازدارندگى دارد. به عنوان مثال راكت هاى مؤثر دارد به همراه ابزارهاى تأثیرگذار دیگر. فرض از این تهاجم به لبنان این بوده كه عامل بازدارندگى نابود شود تا دست آمریكا و اسرائیل براى حمله و تضعیف ایران باز شود. این دست كم بخشى از دلیل تهاجم به لبنان بود. دلیل رسمى و اعلام شده آمریكا براى حمله به لبنان را در حال حاضر نمى توان جدى تلقى كرد. در این دلیل رسمى، اسارت دو سرباز اسرائیلى و كشته شدن دو سرباز دیگر، فرض حمله اعلام شده است. دهه هاست كه اسرائیل در حال اسارت و ربودن آوارگان فلسطینى و لبنانى است. از قبرس تا لبنان، اسرائیل این آوارگان را در لبنان مى گیرد و آنها را به اسرائیل مى آورد و گروگان مى گیرد. این كار دهه هاست كه ادامه دارد. آیا كسى این گروگانگیرى و آدم ربایى ها را تهاجم اسرائیل مى نامد.

البته كه اسرائیل هیچ رقیب و رقابتى را در منطقه برنمى تابد. اما هیچ مبناى اساسى براى حمله گسترده به لبنان كه حمله اى هولناك بود، وجود ندارد. یك حقیقت تازه در جدیدترین اقدام ها در تهاجم آمریكا - اسرائیل (درست پس از اعلام آتش بس و قبل از اجراى آن) ریختن بمب هاى خوشه اى بر روى مردم جنوب لبنان بود. هیچ دلیل نظامى براى این كار وجود نداشت، جنگ تمام شده بود و آتش بس در حال برقرارى بود.

گروه هاى خنثى سازى بمب آمریكا كه در حال كار در این منطقه هستند حجم بمباران خوشه اى را بى سابقه اعلام مى كنند. وضع انسانى این منطقه بسیار وخیم تر از دیگر مناطقى است كه گروه هاى یادشده در آنجا كار كرده اند. مانند مناطق كوزوو، افغانستان، عراق یا جاهاى دیگر. گفته مى شود حدود یك میلیون تكه از بمب خوشه اى در آنجا باقى مانده است. درصد بالایى از آنها منفجر نشده اند تصور كنید قربانیان آینده این بمب ها كسى است كه به آنها دست بزند ، یك كودك یا یك كشاورز با بیلش به آن بزند به كام مرگ كشیده مى شود. این بمب ها و آن بمباران ها اساساً جنوب لبنان را غیرقابل سكونت مى كند. این منطقه غیرقابل زراعت شده است. یعنى این كه كشاورزان نمى توانند به آنجا بازگردند.

از سوى دیگر به برخورد رسانه ها با لبنان توجه كنید. شما نمى توانید در رسانه هاى آمریكا به حزب الله بدون قرار دادن آن در بافت حزب الله تحت حمایت ایران اشاره كنید. نام حزب الله در این محافل خبرى حزب الله تحت حمایت ایران است. اما آیا شما مى توانید بگویید اسرائیل بدون آن كه بگویید اسرائیل تحت حمایت آمریكا.

بنابراین این یك تبلیغات جهت دار است. این ایده كه حزب الله به عنوان عامل ایران اقدام مى كند، بسیار مشكوك است. این مسأله از سوى كارشناسان امور ایران یا حزب الله پذیرفتنى نیست. اما این یك خط خبرى است. همچنین موضوعى را در قبال سوریه هم مى بینید. به عنوان مثال «حزب الله تحت حمایت سوریه»، اما از آنجا كه اكنون آمریكا كمتر از مطرح كردن سوریه به این نحو سود مى برد، مى گوید حزب الله تحت حمایت ایران.

 با توجه به محدودیت نیروهاو توان نظامى آمریكا و نارضایتى عمومى مردم از دولت آمریكا ، كاخ سفید چگونه مى تواند حمله و تهدیدهاى نظامى ایران را امكانپذیر كند؟

تا آنجا كه من مى دانم افراد نظامى این مسأله را دیوانگى مى دانند. از طرفى با توجه به درز اطلاعات جاسوسى، جامعه اطلاعاتى این امر را عجیب مى داند اما نه غیرمحتمل. اگر شما به نظر افرادى كه سالهاست در

برنامه ریزى راهبردى پنتاگون نقش دارند نگاه كنید، نظیر سام گاردینر، فكر نمى كنم هیچ یك از مفسران بیرونى دست كم تا جایى كه من مى دانم ایده بمباران تأسیسات هسته اى ایران را جدى گرفته باشند. آنها مى گویند اگر برخورد نظامى در میان باشد این بمباران ، خطى است. اما ازدید ایرانى ها هرگونه تعرض به تأسیسات هسته اى مابقى كشور را نیز دربرمى گیرد.

تصادفاً از جنبه جغرافیایى، منابع اصلى نفت جهان در مناطق شیعه نشین وجود دارد. نفت ایران دقیقاً نزدیك خلیج فارس است كه یك منطقه اسلامى عربى است، بر همین اساس آمریكایى ها براى تحریك مناطق جنوبى ایران تلاش مى كنند. نیروهاى آمریكایى از جمله نیروهاى تازه اعزام شده به عراق كه در امتداد مرز قرار دارند و سوداى دامن زدن به تحریكات قومى در جنوب ایران را دارند.

 

فكر مى كنید جورج بوش با چه هدفى، شمار نظامیان آمریكا در عراق را افزایش داد و اساساً علت افزایش این نیروها در عراق چیست؟

 یك احتمال وجود دارد. در دسامبر 2005 گزارش بازى جنگ پنتاگون منتشر شد كه گاردینر آن را هدایت كرد. این گزارش در نشریه «ماهنامه آتلانتیك» منتشر شد. آنها نمى توانستند به راهبردى دست یابند كه به فاجعه منجر نشود اما یكى از چیزهایى كه آنها مورد توجه قرار دادند حفظ نیروها در عراق فراتر از آن چیزى بود كه براى جایگزینى نیروها در عراق مورد استفاده قرار مى گرفت و از این طریق پیام تهدیدى هم به ایران فرستادند. بنابراین ، راهبرد آمریكا اینگونه به نظر مى رسد:

تلاش براى ایجاد تشتت و تجزیه داخلى ایران و تلاش براى تحریك سران ایران به اتخاذ موضعگیرى تند.

همزمان با این تاكتیك ها هدف بعدى آمریكا تلاش براى زیر فشار قرار دادن دیگر كشورها بویژه اروپا و سران منطقه براى زیر فشار قرار دادن اقتصادى ایران است.

 آیا دورنماى مشخصى از سیاست آینده آمریكا وجود دارد؟

 امروزه پیش بینى دولت آمریكا بسیار سخت است سیاستگذاران كاخ سفید بشدت بى خرد و اكنون ناامید هستند. دولت آمریكا فاجعه غیرقابل تصورى را در عراق رقم زده است. جنگ عراق یكى از آسانترین اشغالگرى ها در تاریخ بوده و آمریكا آن را به یكى از وخیم ترین فجایع در تاریخ بدل كرده است. آمریكا نمى تواند عراق را كنترل كند و تقریباً غیرممكن است كه آمریكا در این كار موفق شود به دلایلى كه شما نمى توانید در آمریكا درباره آنها بحث كنید. زیرا بحث كردن درباره دلایل این كه چرا آمریكا نمى تواند از عراق خارج شود، اعتراف به این دلایل خواهد بود كه چرا به عراق حمله شد. ما فرض را بر این مى گذاریم كه نفت با حمله آمریكا به عراق هیچ ارتباطى ندارد، و اگر عراق ترشى یا ژله هم صادرمى كرد و مركز تولید نفت جهان در اقیانوس جنوبى بود، آمریكا به آزادسازى این كشور مبادرت مى كرد! این كه حمله آمریكا به عراق ربطى به نفت ندارد، برداشتى احمقانه است. هر كسى با اندك تأملى مى داند كه این واقعیت ندارد، ظهور یك عراق مستقل و داراى حاكمیت، كابوسى براى آمریكاست. این یعنى عراق تحت كنترل شیعیان خواهد بود، دست كم اگر این كشور دموكراتیك شود. وجود چنین عراقى به بهبود روابط با ایران منجر مى شود و این مسأله اى است كه آمریكا خواهان دیدن آن نیست. حركت به سوى تحقق حاكمیت ملى در عراق در ابتدا طیف شیعه این كشور را كه بشدت مورد ستم واقع شده اند به تلاش براى احقاق حقوق خود و در عین حال درجه اى از خودمختارى وادار خواهد كرد.

مى توان یك مثلث همگرایى شیعى در عراق، عربستان و ایران را متصور شد كه اكثر نفت جهان را در كنترل خود دارند و به آمریكا وابسته نیستند.

در این میان حادثه بدتر این است كه اروپا مرعوب آمریكا شده اما چین خیر. به همین دلیل است كه چین از سوى آمریكا تهدیدى محسوب مى شود. چین چند هزار ساله است در حال غلبه بر یك قرن سلطه است. چین هنگامى كه با عموسام دست مى دهد مرعوب آن نمى شود و این براى آمریكا هولناك است. بر همین اساس، تحركات چین در ارتباط با خاورمیانه براى كاخ سفید خطرناك است. چین در محوریت كمربند امنیتى انرژى آسیا است كه شامل دولت هاى آسیاى مركزى و روسیه است. هند نیز در حال خودنمایى است ایران نیز عضو همین كمربند امنیتى انرژى است.

اگر منابع نفت اطراف [خلیج فارس] كه منابع اصلى در جهان هستد، به این كمربند آسیایى مرتبط شوند، آمریكا دیگر قدرت درجه دوم خواهد بود. بنابراین مى توان دلایل بسیارى عنوان كرد كه آمریكا نمى خواهد از عراق عقب نشینى كند.

من مطمئن هستم كه این موضوعات در برنامه ریزى داخلى آمریكا مورد بحث قرار گرفته است. غیرقابل باور نیست كه سران آمریكا به این مسأله فكر نكنند. اما این بحث ها علنى صورت نمى گیرد، نه در رسانه ها و نه در گزارش بیكر ـ همیلتون به آن پرداخته نمى شود. باز كردن این مباحث این سؤال را مطرح مى كند كه چرا آمریكا و انگلیس به عراق حمله كردند و

این پرسشى است كه ممنوعه است.

متأسفانه این ایده مدتى رایج شد كه هر كارى كه رهبران آمریكا انجام مى دهند دلایل معقولى دارد اما این تلقى اشتباه و زشت است. بنابراین هیچ كس بهانه هاى ابتدایى حمله به عراق یعنى سلاح هاى كشتار جمعى و ارتباط صدام با القاعده را به جز ولفوویتزوچنى جدى نمى گیرد. در نوامبر بوش برنامه آزادسازى خود را اعلام كرد: هدف واقعى ما به ارمغان آوردن دموكراسى در عراق است، متحول ساختن خاورمیانه. در حقیقت اگر شما به روند خط مشى آنها توجه كنید مى بینید كه آنها در تناقض هستند. به فلسطین توجه كنید. در فلسطین انتخابات آزاد برگزار شد اما با روشى بد با آن برخورد شد. آمریكا و اسرائیل با همراهى اروپا اقدام به مجازات كردن مردم فلسطین كردند و چه سخت آنها را مجازات كردند زیرا به گمان آنها مردم فلسطین به مسیرى غلط در انتخابات آزاد رأى دادند. مجازات كردن مردم فلسطین در غرب مسأله اى كاملاً عادى تلقى شد، روشنفكران غربى به این موضوع با تنفر عمیق و آن را در تضاد با دموكراسى نگریستند. بهانه ادامه این مجازات هر روز تكرار مى شود: حماس باید در ابتدا اسرائیل را به رسمیت بشناسد، دوم به تمامى خشونت ها پایان دهد و سوم توافق هاى گذشته را بپذیرد.

نیاز به تلاش براى یافتن این حقیقت نیست، آمریكا و اسرائیل خود این سه اصل را رد مى كنند. آنها آشكارا فلسطین را به رسمیت نمى شناسند، آنها به طور آشكار از استفاده از خشونت یا تهدید به آن دست برنمى دارند. آنها توافق هاى گذشته را نمى پذیرند بویژه نقشه راه را.

.

 نامزدها در انتخابات ریاست جمهورى 2008 به مقوله ایران چگونه توجه خواهند كرد؟ فكر مى كنید مسأله ایران عاملى تعیین كننده در انتخابات آینده آمریكا باشد؟

 آنچه تاكنون نامزدها گفته اند، دلگرم كننده نیست. من فكر مى كنم با وجود همه مسائل، بسیار بعید است آمریكا به ایران تعرض كند. این اقدام فاجعه اى عظیم خواهد بود. هیچ كس عواقب این اقدام را نمى داند. فكر نمى كنم یك دولت مستأصل دست به چنین كارى بزند. دولت آمریكا هنوز با مشكل عراق دست به گریبان است و نمى تواند در عراق بماند و یا از آنجا خارج شود.

 

 

منبع:روزنامه ایران

 

UserName