• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • پنج شنبه 1386/01/16
  • تاريخ :

دانشگاه بچه درویش!


عبدالله مقدمی

درویش را پسرکی بود . پس به قدر رشد رسیده و سبلتین بر پس پشت لب سبز کرده و شیر و پییل افکن شده پس آن پسر را پیش دانشگاهی تمام آمد و نوبت دانشگاهش رسید . سالی از صبح تا شام به کتابخانه لمگر انداختی و درس خواندی و حساب کردی و کتاب ، باری . پس در این یک سال هیچ روی آفتاب ندید و هزار مشقت به خویش داد و هزار رنج بکشید و هزار ریاضت نیز .

آن بچه درویش هزار هزار ورق درس بخواند و هزار هزار هزار نکته یادداشت بکرد تا بشود آنچه باید . و بچه درویش حرف هیچ آموزشگاه گوش نکرد که می گفتند : برنامه ریزی تحصیلیتان بدهیم و برایتان کنکور چو ن آب خوردن کنیم و قبولیتان تضمین کنیم به هزار چک و سفته و دو هفته رایگان به کلاس ما بیایید و برنامه ریزی بقچه ای نکنید و میکروسوییچ های آموزشی و نانو سوالات پرورشی و روانشناسی سوال و مباحث متافیزیک امتحان و کتابهای طلایی و نقره ای و برنزی و چه و چه به نافتان ببندیم ، بلکه افاقه کند و شما جماعت پشت کنکوری از علافی در آوریم و به دانشگاه علافتان کنیم !

چون نوبت کنکور آمد ، بچه درویش پا در رکاب اتوبوس بیست تومانی بکرد و به جایگاه امتحانات شتافت . آنگاه جماعت داوطلب بدید که جماعتی به مشایعت شان آمده اند هزار ترفند آموزشی در آخرین لحظه می خوانند و باری مارک آموزشگاههاشان بر جزوه ها معلوم باشد .

پس به جایگاه آن جماعت دور بچه درویش را گرفتند و پرسشش بکردند که : ای بچه درویش ! تو را در هیچ آموزشگاه ندیدیم . حکمت چه باشد ؟ پس آن باید باشد که تو در آموزشگاه خصوصی بوده ای و ما را بدان جایگاه راه نباشد .

بچه درویش خنده ای بکرد و بگفت : غلط کرده اید ! که مرا در هیچ آموزشگاهی جایگاه نبودی و هیچ درسی جز به کتابخانه ی سر کوچه نخوانده ام و هیچ کتاب نانو تکنولوژی سوال ومیکرو سوییچ امتحان و چه و چه نخریده ام .

جماعت تمام بخندیدند و گفتند : ای بیچاره ! و ای آواره ! تو را در دارقوز آباد سفلی نیز جای نباشد ! که ما جماعت کلاس کنکور روندگان هزار نکته عجیب و غریب و هزار برنامه ریزی پیچیده و شدید هزار ترفند و فوت و فن و راه و چاه بشناسیم و تو هیچ ندانی از تقسیم زمان سوالات و روش انتخاب جواب و روش میکرو جواب .

( ر.ش سرعت عمل در تست و چه و چه .)

*

باری ، چون امتحان شروع بشد ، جماعت به تست مشغول شدند .

*

چون نتایج اعلام بشد ، بچه درویش نام خویش به دانشگاه دید و جماعت آموزشگاه رو را در این که :

ان شاء ا... سال دیگر !!!


لینک:

گلستان مصنوعی !

UserName