• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2310
  • شنبه 11/1/1386
  • تاريخ :

جامع‌الحكایات درسفرنوروزی‌ !


- استاد منوچهر احترامی

یوسف‌ به‌ سفر رفت‌ در سال‌ كهنه‌ و چنین‌ گفت‌ با دوستان‌ كه:

« از این‌ سفر باز نگردم‌ تا سیزده‌ روز و قصد من‌ چنان‌ باشد كه‌ به‌ رشت‌ و آستارا و تبریز رفته‌ باشم‌ و ارومیه‌ و از آنجا به‌ سپاهان‌ و شیراز و اهواز، و از آنجا به‌ بوشهر و بندرعباس‌ و كیش‌ و قشم، و از آنجا به‌ دیگر جای‌ و دیگر جای‌ و دیگر جای. پس‌ هیچ‌ شهر را سفر ناكرده‌ نگذارم‌ و هیچ‌ جای‌ را نادیده‌ نمانم‌ و چون‌ باز گردم، زنگار كسالت‌ از آیینه‌ دل‌ زدوده‌ باشم‌ و استخوان‌ خویش‌ قدری‌ سبك‌ كرده. »

باری‌ چون‌ گاو زمین، كره‌ خاك‌ را از شاخی‌ به‌ شاخی‌ نقل‌ كرد(1) و خانه‌ نُه‌ توی‌ افلاك‌ را به‌ مدار خویش‌ باز آورد و سال‌ نو را آغاز نهاد مردمان‌ بعضی، به‌ خانه‌ یوسف‌ رفتند و او را دیدند به‌ قرار خویش‌ باز آمده‌ و در كنجی‌ نشسته. علت‌ بپرسیدند.

گفت: قصه‌ دراز است‌ كه‌ چون‌ بار سفر بستم‌ و پای‌ از دایره‌ خانه‌ بیرون‌ نهادم، پنداشتم‌ كه‌ چون‌ در اول‌ روز [سفر] به‌ اول‌ شهر روم‌ و در آن جای‌ به‌ گردش‌ درآیم، مردی‌ ناشناس‌ پیش‌ آید و مرا دست‌ بگیرد و همراه‌ ببرد كه‌ تو را مشكوك‌ می‌بینم‌ و من‌ سخت‌ بترسم‌ و بر خویشتن‌ بلرزم‌ و هیچ‌ ندانم‌ كه‌ این‌ كدام‌ مردی‌ است‌ و مرا چگونه‌ سر به‌ نیست‌ خواهد كردن‌ یا تنبیه‌ خواهد نمودن. و چون‌ شب‌ در رسد و هنگام‌ خفتن‌ شود، به‌ هوتلی‌ اندر روم‌ و اتاقی‌ طلب‌ كنم، گوید: این‌ كیست؟ و اینان‌ كیستند؟ پاسخ، درست‌ بگویم. گوید: زن‌ و فرزند تو را و تو را اصل‌ شناسنامه‌ باید و من‌ این‌ رونوشتها هیچ‌ نپذیرم. (و آن‌ مرد شناسنامه‌ از من‌ ستانده‌ باشد و این‌ رونوشتها به‌ من‌ داده‌ یا نداده.)

و فرزندی‌ دارم‌ نیكو فرزندی، شلوار لی‌ در پوشیده‌ و فرق‌ سر از میان‌ باز كرده‌ و گیسوی‌ بلند به‌ دو سوی‌ آویخته‌ و صورت، تمام‌ پاكتراش‌ نموده‌ و قدری‌ از موی‌ بر چانه‌ خویش‌ وانهاده. آن‌ مردی‌ دیگر بیاید و در آن‌ هیأ‌ت‌ آلاگارسون‌ بنگرد و او را خوش‌ نیاید و بگیرد و ببرد و هر چند گویم‌ كه‌ این‌ نیكو شمایل، دردانه‌ فرزند من‌ است‌ و او را رها باید كردن‌ و به‌ من‌ بخشیدن، التفات‌ نكند. پس‌ جریمه‌ای‌ بدهم‌ و او را وارهانم(2) و كلاه‌ بر سر او نهم‌ كه‌ موی‌ در زیر كلاه‌ پنهان‌ كن‌ و دست‌ خویش‌ مدام‌ بر چانه‌ گیر تا آن‌ كس‌ شمایل‌ تو نبیند و گیر ندهد.

و چون‌ بخواهم‌ كه‌ به‌ سیاق‌ توریستان، به‌ دیدن‌ آثار باستانی‌ روم‌ و آن‌ معماری‌ها و كاشی‌كاری‌ها باز بینم، مرا نگذارند و گویند: این‌ در تحت‌ تعمیر است.

پس‌ به‌ بازار روم‌ و كالای‌ قاچاق‌ به‌ قیمت‌ بخرم‌ و در هفت‌ سوراخ‌ قایم‌ كنم‌ و به‌ خانه‌ آورم‌ كه‌ این‌ خارجی‌ است. لكن‌ چون‌ در خیابان‌ روم، آن‌ كالا در پس‌ پشت‌ ویترین‌ چیده‌ واچیده‌ بینم‌ و برچسب‌ پارسی‌ بر آن‌ نهاده. پس‌ آه‌ از نهاد من‌ برآید و به‌ آن‌ فروشنده‌ ناسزا گویم‌ كه‌ در كیش‌ است‌ و در بندر. و بستگان‌ وی‌ همه‌ بجنبانم.(3)

و چون‌ به‌ موزه‌ روم‌ و بخواهم‌ كه‌ داخل‌ شوم، آن‌ موزه‌بان‌ بلیت‌ ورودی‌ طلب‌ كند و چون‌ دست‌ در جیب‌ كنم‌ تا كیف‌ پول‌ به‌ در آورم، به‌ صرافت‌ دریابم‌ كه‌ جای‌ تر باشد و بچه‌ نباشد. پس‌ به‌ آن‌ پاسگاه‌ روم‌ و قال‌ كنم‌ و حال‌ بگویم‌ و بگویم‌ كه: آن‌ جیب‌زن‌ جیب‌ مرا بزد و دار و ندار من، ببرد. پس‌ گوید: شكایتی‌ بنویسی‌ و نشانی‌ دقیق‌ بدهی‌ و بروی‌ و چون‌ آن‌ جیب‌زن‌ به‌ چنگ‌ اوفتد، تو را آگاهی‌ دهیم‌ و بیایی‌ و دار و ندار خویش‌ باز پس‌ گیری؛ باز پس‌ گرفتنی. و من‌ شكایت‌ بنویسم‌ و نشانی‌ بدهم‌ و بروم‌ و سی‌ سال‌ در انتظار بنشینم‌ و هیچ‌ ندانم‌ كه‌ آن‌ جیب‌زن‌ زنده‌ است‌ یا خود مرده‌ و داروندار مرا با خویشتن‌ به‌ گور برده.

پس‌ چون‌ به‌ رستوران‌ بهداشتی‌ روم‌ و غذای‌ سنتی‌ بخورم، به‌ گرفتاری‌ دچار آیم‌ كه‌ طبیبان‌ آن‌ را «دیسانتری» گویند و خاله‌زنكان،‌ راست‌ روده. و هر چند معالجت‌ كنم، افاقت‌ نبخشد و سود نكند.

و چون‌ سفر به‌ پایان‌ رسد و خواهم‌ كه‌ به‌ مسقط‌الرأ‌س‌ خویش‌ باز گردم، هیچ‌ بلیت‌ برگشت‌ در هیچ‌ جای‌ پیدا نبود و لاجرم‌ سواری‌ دربست‌ كرایه‌ كنم‌ و آن‌ سواری‌ پرگاز براند و به‌ تریلی‌ بزند، فاتحه‌مع‌الصلوات.

پس‌ چون‌ نیك‌ بیندیشیدم‌ و این‌ مصیبت‌ها همه‌ عیان‌ بدیدم، باری‌ عطای‌ سفر به‌ لقای‌ آن‌ ببخشیدم‌ و از نیمه‌ راه‌ باز گردیدم‌ و در كنج‌ خانه‌ خزیدم! تمة.

پاورقی:

1- نقل‌ و انتقال‌ بدون‌ دریافت‌ برگ‌ پایان‌ كار و پرداخت‌ مالیات‌ و عوارض‌ و حقوق‌ ثبت‌ اسناد و خرج‌ محضر و سایر گرفتاری‌های‌ ریز و درشت.

2- گفت: دیناری‌ بده... وارهان... الخ: شادروان‌ پروین‌ اعتصامی.

3- اعم‌ از سببی‌ و نسبی.

هفته‌نامه گل‌آقا شماره 399

لینک:

بنزین دوگانه سوز!

چغندرانه!

گلستان مصنوعی !

نونوار گردیدیم !

ماشین لیزینگی !

جهان رمان با کلامی کمتر از سینما

جهان رمان با کلامی کمتر از سینما

جهان رمان با کلامی کمتر از سینما
تک‌تیرانداز

تک‌تیرانداز

تک‌تیرانداز
تاریخی به روایت بادبادک باز

تاریخی به روایت بادبادک باز

تاریخی به روایت بادبادک باز
نوروز و آوازهای بازار

نوروز و آوازهای بازار

نوروز و آوازهای بازار
UserName