• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2230
  • دوشنبه 6/1/1386
  • تاريخ :

من كیستم، كجایم و به كجا مى‏روم؟ (3)


شناخت گنج وجود

دهان، تنها مجراى غذا و هوا نیست.

وقتى نام محبوبى چون «خدا» از آن بر مى‏آید؛

وقتى زبان به تلاوت «وحى الهى‏» قداست مى‏یابد؛

این دهانِ گشوده به حق و تلاوتگر «آیات خدا»، باید همچنان پاك و مقدس بماند.

روح آرام یافته در سایه‏سار عبادت، جسمى بى‏آلایش مى‏طلبد و دست‏ و پاى دور از گناه و زبانى پاكیزه از دشنام و دروغ.

تو كه مى‏خواهى زلال و پاك شوى،

تو كه دوست دارى همچون سپیده و باران، با طراوت گردى، و همچون ‏«چشمه خورشید»، گرم باشى و نور افشان،

پس به شناخت «گنج وجود» بپرداز.

چرا در گستره هستى، به وجودِ غبار گرفته و به فراموشى سپرده‏اى، گردیم؟ ما كه مى‏توانیم بدرخشیم، با «ایمان‏»،

وقتى انسان‌ها، در انجام یك خلاف، از یك ناظر بى‏طرف و حتى از حضور یك كودك هم شرم كرده، و حساب مى‏برند، سبك شمردن خداست‏ كه او را به حساب نمى‏آورند.

آیا اگر خدا بداند و بفهمد و ببیند (كه مى‏داند و مى‏بیند) مایه خجلت و شرم نیست؟

ماندگار شویم، با «عبودیت‏»، و ... آزاد شویم، از «تعلقات‏»!

پس چرا «اسارت خاك‏» و «حقارت گناه‏» و «بندگى طمع‏»؟

به جاى آن كه روح، در خدمت جسم باشد، اگر جسم و تن، مَركب شود و روح و خرد، «سوار»، آنگاه جز در «ساحل بیدارى‏» و «خانه پاكى‏» فرود نخواهد آمد.

برگ برگ درختان هم به یاد او زمزمه مى‏كنند.

چرا انسان، از «طبیعت‏»، عقب‏تر بماند؟!

«پس سیر گلستان¬ها، از آن چه كس باشد؟»

پیوند خلق و خالق، از قطره دریا مى‏سازد و از هیچ، همه!

قطره دریاست اگر با دریاست    ورنه آن قطره و دریا، دریاست

كاش بیش از آن كه از «خلق‏» حساب مى‏بریم، از «خالق‏» حساب‏ مى‏بردیم!

شاید بتوانیم سیماى واقعى خود را از مردم بپوشانیم و عمرى «نقش‏» بازى كنیم، ولى از خدا كه نمى‏توانیم! ...

بندگان خدا، نه پاداش دهنده‏اند، نه عقوبت كننده. حساب ما با پروردگارمان است، او كه از نهان و آشكار و درون و بیرونمان آگاه است، او كه همه جهان، محضر اوست و اهل معصیت، در «محضر» او، عصیان ‏مى‏كنند و چه زشت و شرم‏آور!

وقتى انسان‌ها، در انجام یك خلاف، از یك ناظر بى‏طرف و حتى از حضور یك كودك هم شرم كرده، و حساب مى‏برند، سبك شمردن خداست‏ كه او را به حساب نمى‏آورند.

آیا اگر خدا بداند و بفهمد و ببیند (كه مى‏داند و مى‏بیند) مایه خجلت و شرم نیست؟

به دنبال «خدا فراموشى‏»، «خود فراموشى‏» است، و در پى خودفراموشى، باختن زندگى و سوختن جاودانه در دوزخ عقوبت.

كسى كه خود را فراموش كند، چگونه انتظار «رشد» و فلاح و رستگارى ‏و تزكیه مى‏تواند داشته باشد؟

«خود آگاهى‏»، كیمیاى گرانبهایى است كه تضمین كننده رستگارى‏ انسان است.

باید لحظه‏اى اندیشید:

در طاعت ‏خدایى یا در نافرمانى او؟

بنده‏اى یا آزاد!

هرگز مباد، كه خدا تو را در حال انجام حرام ببیند! خدایى كه دیده‏ نمى‏شود، ولى مى‏بیند، خدایى كه هیچ جا نیست، ولى همه جا حضور دارد، خدایى كه حتى نگاه¬هاى تو را مى‏بیند و نیت¬هاى تو را مى‏فهمد و از انگیزه ‏و محرك نگاه¬هایت هم خبر دارد!

فرشتگان الهى كه مأمور ثبت و ضبط اعمالند (كرام الكاتبین) آنان هم ‏زودتر از همه، از نیك و بد ما مطلع مى‏شوند. شرم از خدا، شرم از فرشتگان‏ «رقیب و عتید»، شرم از خویش و وجدان خویش، عامل باز دارنده از فروافتادن در لجنزار گناه است.

و چه غافلانه مى‏چرند، برخى از خودفراموشان، در دشت مسموم گناه!

من تماشاى تو مى‏كردم و غافل بودم.

كز تماشاى تو، جمعى به تماشاى منند!

و این، حال و روز همه كسانى است كه مى‏پندارند زرنگند و هوشیار، كه ‏خطا و خلاف مى‏كنند و ردّ پایى بر جاى نمى‏گذارند.

روزى كه «اسناد الهى‏» رو شود، معلوم مى‏گردد كه چه كسى چه كاره ‏است.

و ... آن روز، چه «آبرو»هایى كه بر خاك رسوایى مى‏ریزد!

شرم و حیا هم خوب چیزى است؛ البته شرم از گناه در محضر دوست و پیش چشم بیناى او .

شرمى عاقلانه و حكیمانه است، شرمى هم جاهلانه و احمقانه.

آنچه در منابع دینى از آن به عنوان «حیاى عقل‏» و «حیاى حمق‏» یاد شده، اشاره به این دو گونه شرم است.

شرم از سؤال كردن و آموختن، موجب مى‏شود در جهل بمانیم.

اینگونه خجالت كشیدن هم، نابخردانه است و مانع رشد علمى و عقلى ‏مى‏شود.

ولى ... نوعى خجالت كشیدن، مانع فساد و تباهى و بدفرجامى است. آرى، شرم از گناه و زشتى!

خداى ستارالعیوب، در خلوت و جلوت و تنهایى و جمع، با ماست و از ضمیر و ظاهر ما، از سِرّ و علن ما، از گفتار و نیات ما آگاه است.

فرشتگان الهى كه مأمور ثبت و ضبط اعمالند (كرام الكاتبین) آنان هم ‏زودتر از همه، از نیك و بد ما مطلع مى‏شوند. شرم از خدا، شرم از فرشتگان‏ «رقیب و عتید»، شرم از خویش و وجدان خویش، عامل باز دارنده از فروافتادن در لجنزار گناه است.

بزرگان دین، از «حیا» با عناوینى همچون: پوشش زیبا، كلید نیكی¬ها، جامه¬ی عیب پوش، سررشته مكارم، پدیدآورنده عفاف، نشانه دیندارى، نام‏ برده‏اند.

هرگز مباد، كه خدا تو را در حال انجام حرام ببیند! خدایى كه دیده‏ نمى‏شود، ولى مى‏بیند، خدایى كه هیچ جا نیست، ولى همه جا حضور دارد، خدایى كه حتى نگاه¬هاى تو را مى‏بیند و نیت¬هاى تو را مى‏فهمد و از انگیزه ‏و محرك نگاه¬هایت هم خبر دارد!

از ضرب المثل‌هاى انبیاى پیشین، جز این سخن مردم ‏چیزى نمانده است كه: «هرگاه بى‏شرم شدى، هر چه خواهى كن!»

یعنى شرم و خجالت، سد دفاعى و خاكریز مستحكمى در برابر گناه ‏است. این، همان «شرم مقدس‏» است، كه قطره‏اى از آن، شعله‏هاى‏ سركش شهوت و معصیت و نفسانیات و هوس‌ها را فرو مى‏نشاند.

امام سجاد علیه السلام فرمود:

«از خدا بترس، كه بر تو تواناست، و از او حیا كن، كه به تو نزدیك ‏است.»(1)

در كاوش از گنج وجود، هر چه وقت‏ بگذاریم، مى‏ارزد. بدون این ‏شناخت، با دستانى تهى از حكمت و قلب‏هایى بى‏فروغ زندگى ‏خواهیم كرد.

و چه وحشتناك است ‏حیات در ظلمت و زیستن در جهالت!


پی‌نوشت:

1- بحارالانوار، ج‏68،ص‏336.

منبع:www.miadgah.ir ، ناهید صادقی.

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
فراز دوم  دعای افتتاح، گنجینه معرفت خدا

فراز دوم دعای افتتاح، گنجینه معرفت خدا

فراز دوم دعای افتتاح، گنجینه معرفت خدا
آیا یوگا به خداشناسی می انجامد؟

آیا یوگا به خداشناسی می انجامد؟

آیا یوگا به خداشناسی می انجامد؟
شرح دعاي روز نهم ماه رمضان

شرح دعاي روز نهم ماه رمضان

شرح دعاي روز نهم ماه رمضان
توصیف اوشو از خدا

توصیف اوشو از خدا

توصیف اوشو از خدا
UserName