• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • دوشنبه 1386/01/06
  • تاريخ :

من كیستم، كجایم و به كجا مى‏روم؟ (3)


شناخت گنج وجود

دهان، تنها مجراى غذا و هوا نیست.

وقتى نام محبوبى چون «خدا» از آن بر مى‏آید؛

وقتى زبان به تلاوت «وحى الهى‏» قداست مى‏یابد؛

این دهانِ گشوده به حق و تلاوتگر «آیات خدا»، باید همچنان پاك و مقدس بماند.

روح آرام یافته در سایه‏سار عبادت، جسمى بى‏آلایش مى‏طلبد و دست‏ و پاى دور از گناه و زبانى پاكیزه از دشنام و دروغ.

تو كه مى‏خواهى زلال و پاك شوى،

تو كه دوست دارى همچون سپیده و باران، با طراوت گردى، و همچون ‏«چشمه خورشید»، گرم باشى و نور افشان،

پس به شناخت «گنج وجود» بپرداز.

چرا در گستره هستى، به وجودِ غبار گرفته و به فراموشى سپرده‏اى، گردیم؟ ما كه مى‏توانیم بدرخشیم، با «ایمان‏»،

وقتى انسان‌ها، در انجام یك خلاف، از یك ناظر بى‏طرف و حتى از حضور یك كودك هم شرم كرده، و حساب مى‏برند، سبك شمردن خداست‏ كه او را به حساب نمى‏آورند.

آیا اگر خدا بداند و بفهمد و ببیند (كه مى‏داند و مى‏بیند) مایه خجلت و شرم نیست؟

ماندگار شویم، با «عبودیت‏»، و ... آزاد شویم، از «تعلقات‏»!

پس چرا «اسارت خاك‏» و «حقارت گناه‏» و «بندگى طمع‏»؟

به جاى آن كه روح، در خدمت جسم باشد، اگر جسم و تن، مَركب شود و روح و خرد، «سوار»، آنگاه جز در «ساحل بیدارى‏» و «خانه پاكى‏» فرود نخواهد آمد.

برگ برگ درختان هم به یاد او زمزمه مى‏كنند.

چرا انسان، از «طبیعت‏»، عقب‏تر بماند؟!

«پس سیر گلستان¬ها، از آن چه كس باشد؟»

پیوند خلق و خالق، از قطره دریا مى‏سازد و از هیچ، همه!

قطره دریاست اگر با دریاست    ورنه آن قطره و دریا، دریاست

كاش بیش از آن كه از «خلق‏» حساب مى‏بریم، از «خالق‏» حساب‏ مى‏بردیم!

شاید بتوانیم سیماى واقعى خود را از مردم بپوشانیم و عمرى «نقش‏» بازى كنیم، ولى از خدا كه نمى‏توانیم! ...

بندگان خدا، نه پاداش دهنده‏اند، نه عقوبت كننده. حساب ما با پروردگارمان است، او كه از نهان و آشكار و درون و بیرونمان آگاه است، او كه همه جهان، محضر اوست و اهل معصیت، در «محضر» او، عصیان ‏مى‏كنند و چه زشت و شرم‏آور!

وقتى انسان‌ها، در انجام یك خلاف، از یك ناظر بى‏طرف و حتى از حضور یك كودك هم شرم كرده، و حساب مى‏برند، سبك شمردن خداست‏ كه او را به حساب نمى‏آورند.

آیا اگر خدا بداند و بفهمد و ببیند (كه مى‏داند و مى‏بیند) مایه خجلت و شرم نیست؟

به دنبال «خدا فراموشى‏»، «خود فراموشى‏» است، و در پى خودفراموشى، باختن زندگى و سوختن جاودانه در دوزخ عقوبت.

كسى كه خود را فراموش كند، چگونه انتظار «رشد» و فلاح و رستگارى ‏و تزكیه مى‏تواند داشته باشد؟

«خود آگاهى‏»، كیمیاى گرانبهایى است كه تضمین كننده رستگارى‏ انسان است.

باید لحظه‏اى اندیشید:

در طاعت ‏خدایى یا در نافرمانى او؟

بنده‏اى یا آزاد!

هرگز مباد، كه خدا تو را در حال انجام حرام ببیند! خدایى كه دیده‏ نمى‏شود، ولى مى‏بیند، خدایى كه هیچ جا نیست، ولى همه جا حضور دارد، خدایى كه حتى نگاه¬هاى تو را مى‏بیند و نیت¬هاى تو را مى‏فهمد و از انگیزه ‏و محرك نگاه¬هایت هم خبر دارد!

فرشتگان الهى كه مأمور ثبت و ضبط اعمالند (كرام الكاتبین) آنان هم ‏زودتر از همه، از نیك و بد ما مطلع مى‏شوند. شرم از خدا، شرم از فرشتگان‏ «رقیب و عتید»، شرم از خویش و وجدان خویش، عامل باز دارنده از فروافتادن در لجنزار گناه است.

و چه غافلانه مى‏چرند، برخى از خودفراموشان، در دشت مسموم گناه!

من تماشاى تو مى‏كردم و غافل بودم.

كز تماشاى تو، جمعى به تماشاى منند!

و این، حال و روز همه كسانى است كه مى‏پندارند زرنگند و هوشیار، كه ‏خطا و خلاف مى‏كنند و ردّ پایى بر جاى نمى‏گذارند.

روزى كه «اسناد الهى‏» رو شود، معلوم مى‏گردد كه چه كسى چه كاره ‏است.

و ... آن روز، چه «آبرو»هایى كه بر خاك رسوایى مى‏ریزد!

شرم و حیا هم خوب چیزى است؛ البته شرم از گناه در محضر دوست و پیش چشم بیناى او .

شرمى عاقلانه و حكیمانه است، شرمى هم جاهلانه و احمقانه.

آنچه در منابع دینى از آن به عنوان «حیاى عقل‏» و «حیاى حمق‏» یاد شده، اشاره به این دو گونه شرم است.

شرم از سؤال كردن و آموختن، موجب مى‏شود در جهل بمانیم.

اینگونه خجالت كشیدن هم، نابخردانه است و مانع رشد علمى و عقلى ‏مى‏شود.

ولى ... نوعى خجالت كشیدن، مانع فساد و تباهى و بدفرجامى است. آرى، شرم از گناه و زشتى!

خداى ستارالعیوب، در خلوت و جلوت و تنهایى و جمع، با ماست و از ضمیر و ظاهر ما، از سِرّ و علن ما، از گفتار و نیات ما آگاه است.

فرشتگان الهى كه مأمور ثبت و ضبط اعمالند (كرام الكاتبین) آنان هم ‏زودتر از همه، از نیك و بد ما مطلع مى‏شوند. شرم از خدا، شرم از فرشتگان‏ «رقیب و عتید»، شرم از خویش و وجدان خویش، عامل باز دارنده از فروافتادن در لجنزار گناه است.

بزرگان دین، از «حیا» با عناوینى همچون: پوشش زیبا، كلید نیكی¬ها، جامه¬ی عیب پوش، سررشته مكارم، پدیدآورنده عفاف، نشانه دیندارى، نام‏ برده‏اند.

هرگز مباد، كه خدا تو را در حال انجام حرام ببیند! خدایى كه دیده‏ نمى‏شود، ولى مى‏بیند، خدایى كه هیچ جا نیست، ولى همه جا حضور دارد، خدایى كه حتى نگاه¬هاى تو را مى‏بیند و نیت¬هاى تو را مى‏فهمد و از انگیزه ‏و محرك نگاه¬هایت هم خبر دارد!

از ضرب المثل‌هاى انبیاى پیشین، جز این سخن مردم ‏چیزى نمانده است كه: «هرگاه بى‏شرم شدى، هر چه خواهى كن!»

یعنى شرم و خجالت، سد دفاعى و خاكریز مستحكمى در برابر گناه ‏است. این، همان «شرم مقدس‏» است، كه قطره‏اى از آن، شعله‏هاى‏ سركش شهوت و معصیت و نفسانیات و هوس‌ها را فرو مى‏نشاند.

امام سجاد علیه السلام فرمود:

«از خدا بترس، كه بر تو تواناست، و از او حیا كن، كه به تو نزدیك ‏است.»(1)

در كاوش از گنج وجود، هر چه وقت‏ بگذاریم، مى‏ارزد. بدون این ‏شناخت، با دستانى تهى از حكمت و قلب‏هایى بى‏فروغ زندگى ‏خواهیم كرد.

و چه وحشتناك است ‏حیات در ظلمت و زیستن در جهالت!


پی‌نوشت:

1- بحارالانوار، ج‏68،ص‏336.

منبع:www.miadgah.ir ، ناهید صادقی.

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName