• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 3037
  • شنبه 26/12/1385 - 14:29
  • تاريخ :

۵ دقیقه وقت اضافی!

با اینكه هر معلم روش خاص خودش را برای اداره كلاس و برقراری ارتباط با دانش آموزان دارد موقعیت هایی هست كه هرچه و هر جا كه درس بدهیم یا به هركه درس بدهیم صرف اینكه بخواهیم در یك كلاس به عنوان معلم حضور یابیم با آنها مواجه خواهیم شد و بهتر است برای برخورد آنها از قبل طرحی داشته باشیم.در خیلی از این موقعیت ها ما ناچار بر اساس اطلاعات و تجربیات شخصی خودمان یا حداكثر چند نفر همكار نزدیك مان تصمیم می گیریم. در صورتی كه می توان از تجربیات بسیاری از معلم های دیگر برای هم افزایی دانش و مها رت برخورد در این موقعیت ها استفاده كرد.


ارتباط ما با یكدیگر از طریق این سایت می تواند یكی از راه های این هم افزایی باشد.به عنوان مثال یك نمونه از این موقعیت ها در اینجا آمده است.

۵ دقیقه وقت اضافی!
هر وقت موقع رفتن به سفر خواهر بزرگم بلند بلند آیت الكرسی را می خواند یادآوری می كرد كه : من این را در كلاس پنجم حفظ كردم. یادش بخیر . معلممان یك خانم خیلی جوان و مهربان بود. او باعث شد در وقت های اضافه كلاس ما این آیه ها را حفظ كنیم و من هربار در دل به معلم او غبطه می خوردم كه وقت اضافی كلاس چنین حس خوبی را از او به جا گذاشته است و با خود فكر می كردم:حیف كه من معلم پنجم نیستم!

 

امسال تابستان وقتی به اولین تجربه معلمی كردنم در كلاس پنجم در سال تحصیلی قبل فكر می كردم تازه به خود آمدم و دیدم برای این دقایقی كه گاه در پایان هر كلاس اضافه می آمد یا بین دو بخش كلاس با بچه ها ناچار به منتظر ماندن بودیم هیچ برنامه مشخصی نداشته ام.

 

نخواستم تعداد یچه ها در این 5 دقیقه ها ضرب كنم تا بفهمم چند دقیقه را از دست داده ام.بیشتر به فضایی كه بوده و من ندیده ام فكر كردم... این بار در دل غبطه می خوردم:حیف كه من معلم خوب پنجم نیستم!دست به كار شدم وحالا اینها راه هایی است كه از تجربیات چند تا معلم پیدا كرده ام یا خودم به آن ها فكر كرده ام:


1- معلمی میانه سال مهربان و البته بسیارجدی را به یاد دارم كه وقتی چهره ما را خسته می دید 5 دقیقه درس را رها می كرد یك دو سه ای می گفت و ما را بلند می كرد تا در همان نیمكت ها ورزش كنیم!!

2- در این فرصت یك معلم دیگر با بچه ها مجسمه بازی می كند.به بچه ها می گوید هركس مشغول به كاری شود تا وقتی من سوت بزنم. هركس با شنیدن صدای سوت باید همانجا در جا خشكش بزند و مجسمه شود! هركس خنده اش بگیرد یا تكان بخورد بازنده است.

3- معلمی هم میگفت من درفرصت طی كردن فاصله كلاس تا كتابخانه یا حیاط طوری كه صدا مزاحم كلاس های دیگرنشود با بچه ها با صدای كوتاه شعر و آواز می خوانم .

4- معلمی با بچه ها بازی لب خوانی می كند: مهمترین كلمات كلیدی درس این جلسه یا این فصل یا همخانواده های یك كلمه یا مقسوم علیه های یك عدد را بی صدا می گوید و بچه ها به نوبت گفته او را لب خوانی می كنند و بلند می گویند.

5- بازی هوپ هم می تواند یك راه خوب برای پر كردن این دقایق باشد . مثلا دربحث شمارش عدد نویسی شناخت مضارب یا مقسوم علیه های یك عدد می توان این بازی را با قوانین ساده و با مشاركت همه كلاس اجرا كرد.

6- معلمی می گفت ما از ابتدای سال یك پارچه روی دیوار كلاس نصب كرده ایم. در این دقایق هر بار بچه ها از موضوعات درسی یا خاطرات و شیطنت هایشان در كلاس نمادی ساده را به صورت گروهی طراحی می كنند. مهم نیست كه حتما كار در 5 دقیقه تمام شود.بالاخره در فرصت هایی كه تا پایان سال پیش می آید هر گروه كار خودش را روی تكه معینی از این پارچه پیش می برد تا یك دفتر خاطرات مصور عمومی داشته باشند.

7- و البته یك راه هم رفتن به حیاط و چند دقیقه بازی كردن با بچه هاست.به شرطی كه قبلا ارتباط مناسبی با ناظم مدرسه بر قرار كرده باشید تا نام شما در لیست معلم های شلوغ و بی نظم درج نشود!

8- بعضی ها هم از این فرصت برای نصیحت كردن یا گفتن خاطرات و البته اندكی هم شنیدن آن از زبان بچه ها استفاده می كنند.

9- و گویاهستند معلمانی كه به بچه ها" آزاد!" اعلام می كنند تا خود در این فرصت سه تا برگه دیگر تصحیح كنند و...


حتماً ارسال نقطه نظرات و تجربیات شما در این زمینه مرا خوشحال خواهد كردو ان شاء الله برای دیگر همكاران هم می تواند كمك خوبی باشد.راستی حالا یك چیز دیگر هم یادم آمد: گاهی بچه ها می توانند پیشنهاد های خوبی به معلم ها برای استفاده از این فرصت ها بدهند.خوب است نظر آنها را هم بپرسید .

 

نتیجه اخلاقی:

10- شازده كوچولو هم می گفت: من اگر ۵ دقیقه وقت اضافی داشتم خرامان خرامان تا لب چشمه می رفتم.

UserName