• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • چهارشنبه 1386/01/01
  • تاريخ :

اکبر عبدی در تبیان : کارگردان می شوم


اکبر عبدی آمد ؛ خسته از کار طولانی روزانه که در طبقه ی بیست و یکم یک برج در آرژانتین ضبط می شود.

البته کشور آرژانتین نه ! همین میدان آرژانتین تهران ؛ کاری ست برای عید نوروز امسال.

صدایش گرفته و می گوید 5 روزی هست که خواب درست و حسابی نداشته اما جالب است وقتی گرم گفت و گو شدیم ، حتی ثانیه ای از خستگی نگفت و با همان صمیمیت خاص خودش جواب ما را داد ؛ به قول خودش چون جوان های خوبی بودیم نخواست دلمان را بشکند! شیفته ی معرفتش شدیم و البته تیپ «جان وین » ی اش که با دکور برنامه ی ما حسابی هماهنگ بود ;-)

به خصوص که اگر بدانید اکبر عبدی حالا حالاها با کسی مصاحبه نمی کند ، حس ما را در کنار این مرد هزار چهره ی کمدی ایران درک می کنید.

اگر چه تصور ظاهری از چهره ی اکبر عبدی با لبخند در آمیخته است ، اما خیلی باید با او گرم شوی تا گوهر درونی اش را بشناسی و بدانی رمز محبوبیت و در اوج بودن حاج اکبر عبدی در چیست.

با ما که نشست ، خودش شروع کرد از گذشته ها گفتن :

یادمه که ما وقتی در اون دوران در مدرسه تئاتری کار می کردیم، ادای معلم و مدیر و بازرس آموزش و پرورش و ... در می آوردیم. اون باعث شد که یکی از معلم ها با ما بد شود و نمره ریاضی رو به ما کم داد، من هم چون می خواستم برم هنرستان مجبور شدم یک سال به خاطر اون 2 نمره عقب بمونم. سال بعد نمره درست رو آوردم و وارد هنرستان شدم.

ادامه تحصیلاتم در در هنرستان حافظ در انتهای بازار کفاشها پشت امامزاده زید بود. همزمان در بازار کار می کردم و درس هم می خواندم . پس از درس به تئاتر شهر می آمدم و تئاتر کار می کردم. اولین تئاتری هم که کار کردم، با نام سیرک باشکوه جهانی کاری خارجی بود که سالار هاتفی کارگردان این کار بود. هاتفی هم رئیس تئاتر شهر بود و هم کارگردان این کار. استاد پرویز پورحسینی مرحوم رضا ژیان، مرحوم جهانگیر صمیمی فر، سیروس گرجستانی و ..... دوستانی بودند که بنده در آن تئاتر شاگردی شان را می کردم. چون کار بداهه سازی بود، من که در واقع هنرور آن کار بودم ، یواش یواش به نقش اصلی تبدیل شدم و وقتی کار را به شهرستان بردیم جزو کاراکترهای اصلی بودم. بعد از آن کار به فاصله 7 تئاتر کار کردم سال 59 با سریال مثل آباد با تلویزیون آشنا شدم.

چطور به تلویزیون آمدید؟

کارگردان مجموعه مثل آباد مرحوم رضا ژیان بود و نویسنده کار هم همسرش خانم رویا زاکاریان. بعد از آن کار مشکلاتی پیش آمد که باعث شد مدتی از دنیای بازیگری جدا شوم و حتی به سراغ قالبسازی و تراشکاری رفتم، اما مرحوم ژیان به دنبال من آمدند و مرا به سرکار برگرداندند که در واقع حضورم در دنیای هنر را مدیون ایشان هستم.

در آن سالها یکی از اجراهای ما مخصوص هنرمندان بود. در آن اجرا استاد مشایخی من را به استاد مرحوم حاتمی معرفی کردند و اتفاقاً همانجا با آقای اسکندری هم برای اولین بار آشنا شدم. در واقع آشنایی با مرحوم آقای حاتمی هم از این طریق بود. مرحوم حاتمی در آن زمان به دنبال کسی برای نقش احمدشاه در فیلم کمال الملک می گشت و استاد مشایخی من را برای این کار معرفی کردند که البته بعدها داستان تغییر کرد.

بعد از مثل آباد هم محله برو بیا و محله بهداشت و ... در واقع اولین فیلم من هم اجاره نشین ها به کارگردانی داریوش مهرجویی بود و بعد از آن مردی که موش شد، جنجال بزرگ و ...

- بازی نمی کنم زندگی می کنم
اما در اجازه نشین ها اصلاً مشخص نبود که اولین بازی شما باشد؟

- بله. ولی قبل از کار به قول معروف داشتم سکته می کردم . چون کنار استاد انتظامی کارکردن برایم خیلی سخت بود.

حالا که بحث به این جا کشیده شد، خاطره تان از اولین باری که برابر دوربین قرار گرفتید ، بگوئید.

- یادم است که می خواستند دوربین را امتحان کنند و قرار بود در خیابان بهار تقاطع سمیه ، من و استاد انتظامی در خیابان، قاطی جمعیت ، راه برویم. ما با هم دیالوگ گفتیم و در خیابان راه رفتیم. این اولین خاطره من در بازیگری بود

خودتون متوجه نبودین؟

چرا، داشتیم در خیابان بازی می کردیم و دیالوگ می گفتیم، فرداش بصورت جدی کار را شروع کردیم. صحنه ای رو که من از خواب بلند می شدم و میام می رم تو دستشویی و جلوی آینه کاراته بازی می کنم بود و بعد لوله ها می ترکد و ... که از اون قسمتی که من از خواب بلند می شم میام می رم تو دستشویی رو فیلم برداری کردیم ولی داخل دستشویی را 4- 5 ماه بعد فیلم برداری کردیم. چون یه جای دیگه دستشویی رو ساختن.

در همین حین مسعود ده نمکی کارگردان فیلم اخراجی ها هم به ما اضافه شد و ابتدا گپی در مورد فروش فیلم زدند که خیلی بالاتر از انتظارات بوده و ....

کار که به اینجا رسید ، پرسیدیم :

آقای عبدی ! آقای ده نمکی راه مخملباف رو نمی ره؟ همه دارن اینو می گن.

- )؟به چه دلیل؟ یک آدمی که در یه حیطه دیگه بوده اومده تو یه حیطه جدید ؛ (کارهای متفاوت مخملباف مگه روزنامه نگار بوده؟

البته منظور ما تغییرات روحیات آدم ها هست در طول زمان است

- هر آدمی ممکنه یه تغییراتی بکنه، من الان با 20 سال پیشم یه مدل نیستم. مخملباف آدمی بوده که قبل از انقلاب صدای تلویزیون از تو کوچه ای میومده از اونجا رد نمی شد. بعدش آدم تغییر می کنه

البته بد هم نیست. تغییرات و تحولات به وجود می یاد. آدمیه که میاد چند تا کتاب می خونه چند تا فیلم می بینه تو سینما هم شروع می کنه از یک جا شروع می کنه و به یه جای دیگه می رسه. اگر بخواهیم از این جهت بگیم آره، ده نمکی هم اینجوری شد. تو بعضی از صحنه ها و پلان ها شبیه هم هستند. به خاطر واقعی بودن و مستند بودنشونه!

- ‌همیشه نظرم این بوده که از 50 سالگی به بعد به سمت کارگردانی بروم
در جشنواره در حق اخراجی ها اجحاف شد؟

- چه بگم؟ بهتر شد چون خدا اینجوری خواسته و خدا به نفع این فیلم از اول کار کرده ما می گیم که خواست خدا بوده و خواست خدا همیشه به نفعه. من از یه جایی پرت می شم پایین می میرم به نظر من این به نفع من بوده اگر همه چیز را خدایی بگیرم ، این به نفع من بود، چون ممکن بود بعداً یه جور بدتری من بمیرم و بی آبرو از دنیا برم، قانون اینه اینجوری باید دید.

البته من فکر می کنم شما جایزه ی خودتون رو از مردم گرفتین که با 3 روز نمایش 65 میلیون تومان در آمد داشتید.

- هیچ فیلمی این فروش رو نداشته تازه روز اول را از بعد فیلم باید حساب کنید یعنی 2 سانس بعدازظهر، در واقع سه روز روزی 23 میلیون تومان فروخته شد.

یکی از کارهای شما که هرگز از ذهن ها نمی رود ، «باز هم مدرسم دیر شد» است. در چند سالگی آن را بازی کردید؟

آن زمان 27 سالم بود.البته توی 33 سالگی در سفر جادویی باز همان را تجربه کردم. اونجا هم بچه شدم. ولی تیپ بچه را همیشه دوست داشتم و یه جورهایی هم از محله برو بیان شروع شد. در "اصل اصل" از تئاتر و "بچه ها" و "کلبه ی سخنگو" نقش سه تا شاگرد کوزه گری را بازی می کردیم . من و عزیز حاتمی و حمید صالحی . بعد "مثل آباد" بود که شاگرد مرحوم ژیان بازی می کرد . بعد "پسر حاجی" را بازی کردم در اینها بچه بودم ولی شبیه هم نبود . محله برو بیا شبیه اونها نبود . در مجموعه تا فردا در خدمت خانم لیلا حیدری بازی کردم و در آنجا نقش بچه را داشتم .

گریم بازم مدرسم دیر شد را آقای عبدالله اسکندری انجام داد و گریم شخص 27 ساله برای بچه کار سختی بود که آقای اسکندری آن را انجام داد . بازم مدرسم دیر شد کاری بود که حسن تقوایی و محسن مخملباف می گفتند که ما در حال نوشتن بودیم ولی وقتیکه این برنامه شروع می شد تعطیل می کردیم و این برنامه را نگاه می کردیم . چون من خیلی سعی می کردم ادا در نیاورم و زندگی کنم . خیلی هم بطور اتفاقی پیش آمد . اقای افصحی به من پیشنهاد کرد و گفت هیچ کس را پیدا نکردیم و فردا هم باید بریم جلوی دوربین . جمعه بود که در تئاتر شهر با من صحبت کرد و من هم اونجا یه بچه ی توپلی را دیدم و یجورهایی انگار نقش رو از اون بلند کردم .

الان هم می توانید همان نقش را بازی کنید ؟

من اگر الان همین نقش را بازی کنم ، بهتر بازی می کنم . چون اونموقع بازی می کردم و الان زندگی می کنم.

در تئاتر 2 سال پیش، این کارو کردم و جالب اینجاست که در سریال بازم مدرسم دیر شد 15 هزار تومان دستمزد گرفتم .

- الان نقش بازم مدرسم دیر شد را بهتر بازی می کنم !
اما تلویزیون به زبانهای مختلف آن را به کشور های مختلف فروخته است ولی تماشاچی نمی دونه که من بابت هر قسمت 1000 تومان دستمزد گرفتم . این کار کلاً 15 قسمت بود که همزمان با باز شدن مدارس در اول مهر پخش می شد . 4-3 سال هم اونو پخش کردند .

از کارهای اول تان راضی هستید؟

- نه

چرا؟

- چون تازه دارم یاد می گیرم.

آدم هر چی کار می کنه بیشتر تجربه می کند. هر کسی که باشه فرقی نمی کنه کارگردان ها هم وقتی فیلمهای قبلی شون رو نگاه می کنند ، می گن کاش بجای فلان بازیگر فلان بازیگر را می گذاشتم یا فلان فیلمبردار را می گرفتم و...

الان سعی می کنم زندگی کنم. من با همه ی نقش هایم زندگی می کنم و البته سعی می کنم با هم متفاوت باشند. من نقش ترک زیاد بازی کردم همایون ( در هتل پیاده رو ) و ... اما نقشم در اخراجی ها چیز دیگری بود .

در فیلم آقای ده نمکی من زندگی کردم و بازی نکردم به قدری قابل باور بازی کردم که خودم باور کردم بایرام هستم. فکر می کردم که حداقل کاندیدا بشم. ناراحت نیستم در مورد داوری چون دیگر پوست کلفت شدم. من 7 بار کاندید شدم و جایزه نگرفتم. 4 تا از بهترین کارهام، فیلم استاد تقوایی اصلاً دیده نشده و خارج از جشنواره گذاشته شد. آدم برفی میرباقری خارج از جشنواره گذاشته شد و دلشدگان، جنگجوی پیروز، هنرپیشه و ... من عادت دارم و عکس العملی هم نشان ندادم.نشان هم نخواهم داد. .

شاید هم بخاطر این بود که همه نقش های شما کمدی بوده.

- من توی تئاتر بودم می گفتم. هیچ وقت نه در رژیم گذشته و نه الان به کمدی اهمیت داده نشده است. مثلا همایون آدمی بود که کمدی بازی می کردند بدبخت یک فیلم جدی توی زندگیش بازی کرد و فقط به اون جایزه دارند انگار فقط اون کار را بعنوان بازی قبول داشتند در صورتیکه خنداندن خیلی مشکل تر از گریاندن است. اما هیچوقت دیده نخواهد شد.

در فیلم اخراجی ها آزادی عمل کافی داشتید؟

- من در فیلم آقای ده نمکی خیلی راحت بودم خیلی ها می پرسند که آقای ده نمکی رفتارش با شما چطور بود؟ گفتم یکی از راحت ترین کارهای زندگیم بود.

در جریان فیلم از او می پرسیدیم که خوب اجرا کردیم یا نکردیم و وقتیکه می خندید می فهمیدیم که ناراضی است. در صورتیکه خودش چیزی نمی گفت. البته فکر می کنم حدود نود در صد فیلم یک برداشته است چون قبلش همه چیز رو با خودش چک می کردیم.

ده نمکی یکی از راحت ترین آدم های زندگیم بود. چون آدم با اعتماد بنفس است. مثلاً دیالوگ را برای ما می گفت و ما گاهی اوقات کلماتی را کم یا زیاد می کردیم برای اینکه دیالوگ مل خودش بشه. ایشون بلافاصله یادداشت می کرد و به منشی خودش می گفت: این جمله را بنویس این را آقای عبدی می گه.در صورتیکه خیلی از کارگردانها به بازیگر می گن اگر ایرادی هم بنظرت می رسد یواش به خودم بگو. و این بدلیل نداشتن اعتماد بنفس اوست. در صورتیکه کاری که جمعی ساخته می شود همه باید بهم اطمینان داشته باشند و راحت باشند و کار اخراجی ها این خصوصیت مثبت را داشت.اینقدر ده نمکی خوب کار را نوشته بود یکی از خبرنگارها ار من پرسید کسی که از18 سالگی در جبهه فرمانده بوده است چطوری جنگ را نمی شناسد. پس کی می شناسه؟

چقدر هزینه ی فیلم شد؟

- تهیه کننده می گوید 500 میلیون تومان در صورتیکه این فیلم را هر کسی می ساخت 2 میلیارد هزینه می برد.

صحبتی اخیراً شده بود که نمی خواهید کار تئاتر انجام بدهید جریان چه بود!؟

- موضوع مسئله ی حساسی بود که مصاحبه کردم و این را گفتم. اینکه وقتی ما قرار نیست دستمزدی بگیریم و تماشاچیان از طریق بلیت به ما دستمزد می دهند نباید اینقدر طول بکشد. نزدیک شب عید است و متولی تئاتر مصاحبه کرده که آقا ما تسویه حساب کردیم ولی اینکار را نکردند و حدود پنجاه درصد و یه خورده بیشتر از طلب ما مانده است.

وقتیکه باهاشون صحبت می کنیم می گن که خرج های دیگه داشتیم و در اولین فرصت که پول برسه می دهیم و ما هم مسئله را بزرگ نکردیم در صورتیکه نباید پول ما رو خرج کار دیگه ای بکنند.

چند تا تئاتر کار کردید در این اواخر؟

- سه تئاتر کار کردم و خوشبختانه همه آنها بسیار خوب گرفت. یکی خاک تا افلاک بود و در چهل و پنج اجرا که داستان 5 تا رزمنده بود قرار می گذارند همدیگر را 40 سال بعد توی همان سنگر ببینند. خیلی خوب استقبال شد.

کار دیگر به مناسبت هفته ی تئاتر رضوی، رزمنده ای است که رفته مشهد برای استراحت در آسایشگاه مجروح های جنگ، والیوم خورده که بخوابد فکر می کنند که مرده می برند توی حرم امام رضا(ع) طواف بدهند یکدفعه جنازه زنده می شود که در واقع کمدی بود و آخرش گریه دار می شود و بخاطر اینکه آخرش دوشنبه ای است که منافقین در حرم بمب گذاشتند و این فرد شهید می شه اونجا.

کنار بعدی که کار خودم بود به لحاظ تهیه کنندگی و کارگردانی اکبر آقا آکتور تیاتر، برای اولین بار و آخرین بار حدود 130 اجرا داشت و این تعداد کار پی در پی بود و حدود 40 هزار نفراز تئاتر دیدن کردند و این بی سابقه بود تا به امروز.

کجا بود؟

- سنگلج – شاید برای سال جدید مجدداً اجرا بگذاریم. دراین تئاتر خودم 3 تا تیپ دادم. خودم، اکبر عبدی- پیرمرد می شوم جلوی تماشاچی- و در پرده دوم زده می شوم و در نقش عمه بازی می کنم و استقبال و بازخورد هم خیلی خوب بود. زمان اجرا هم مصادف با اخراجی ها شده بود.

صبح تا بعدازظهر شهرک دفاع مقدس بودیم و ساعت 6 می آمدم سنگلج

و در نمایش هم کار من خیلی زیاد بود. وقت استراحت بین دو تایم را هم نداشتم چون می رفتم زیر گریم سنگین برای زن شدن. در حقیقت 4 ساعت روی صحنه بودم و همه اش هم دیالوگ داشتم. ولی کلاً رضایت تماشاگر برایم خیلی اهمیت داشت. در سالن نمایش یک صندوقی که برای کودکان هموفیلی بود، در پایان نمایش از مردم یک خواهش می کردم می گفتم خواهشاً با تعمق از کنار صندوق بگذرید. باور کنید هر 4 یا 5 روز یک بار این صندوق پر پول می شد. چون مردم از کار راضی بودند پول هایشان را به صندوق می ریختند. و این راضی ام می کرد

این اواخر در نیمه ها و تئاترهای دفاع مقدس زیاد فعالیت داشته اید. آیا دلیل خاصی داشته؟

- اتفاقی بود. ما وقتی رفتیم خورشید کاروان آقای فرهنگ رو ببینیم، با آقای متوسلیان آشنا شدیم. ایشون از من دعوت کرد برای از خاک تا افلاک. من هم بعد از اینکه طرح و قصه را برایم خواند دیدم کار خوبیه و ما رو هم تشویق کرد و گفت یاد اصغر می افتم. چون برادر شهیدم آر پی جی زن بود و من در تئاتر همین نقش رو داشتم. در حقیقت همکاری من از آنجا شروع شد. بعد به پیشنهاد آقای فرهنگ کار اکبر آقا آکتور تئاتر رو در سنگلج اجرا کردیم.

- رفتم جمکران بلند بلند حرف می‌زدم با خدا
در مورد برادرتان بیشتر صحبت می کنید.

- ایشان 6 یا 7 سال از من کوچک تر بود و سال 61 به جبهه رفت. حدود 53 روز مانده بود که خدمتش تمام بشه که در یکی از عملیات هایی که در جنوب بود، از ناحیه نخاع و پای راست زخمی می شود و 22 روز در بیمارستان اصفهان بود. بعد به بیمارستان آرش می آید.در سال 63 او 15- 16 سال مجروح بود. در 15 اسفند سال 80 بود که شهید شد. از او همسر و 2 پسر شهید به یادگار ماند بنامهای مهدی و دانیال والان خانواده برادرم در کنار خودم زندگی می کنند. من در واقع 3 تا بچه دارم، دخترم و 2 پسر برادرم که در حقیقت بچه های خودم هستند.

از برادرتون خاطره‌ای دارید؟

- خیلی معرفت داشت. وقتی اومدن سرباز بگیرن گفت : تو خرج خونه رو می دی ، ولی من کاری ندارم. من می‌رم سربازی. بعد افتاد تهران. خجالت می‌کشید. می‌گفت رفقام همه رفتن شهید شدن من روم نمیشه تهرون خدمت کنم. بعداز یه درگیری با گروه‌ها نشون استفاده می‌کنه گروهبان رو کتک می‌زنه تا تبعیدش کننه جبهه. همین ‌طور هم شد. فرستادنش هوانیروز شیراز و رفت جبهه. اول دادگاهیش کردن و بعد فرستادنش اونجا- تو جبهه هم یه بار بهش 42 روز مرخصی دادن، 12روز موند بعد دلش تنگ شد و رفت.

وصیت‌نامه اونو 7 ماه بعد که داشتیم ماشینشو تمیز میکردیم ، توی داشبورد ماشین پیدا کردم. در وصیت‌نامه‌اش 3 جا زن و بچه‌اش رو به من سپرده بود. به پدرم نسپرده بود و به من سپرده بود. من هم احترامی که به خانواده او می‌گذارم سه برابر احترامی است که به خانواده خودم می‌زارم.

دخترتان هم در عرصه هنر وارد شده؟

- بله یکی دو تا تئاتر که من کار کردم او هم نقش کوچکی داشت و در تابستان کمکم کرد.

درس می خونه و دانشجوی سال دوم کامپیوتر در دانشگاه دولتی است.

آرزوی تان برای دخترتان چیست؟

- سلامت باشه و کسی که با او ازدواج می کنه عاشقش باشه.

- وارد شدن به سینما راحته ولی موندن سخته
این همه سال که شما درگیر کارهای مختلف بودید در ساعات مختلف چقدر برای خانواده وقت گذاشته اید؟

- من این اواخر خیلی با خانواده بودم. در واقع چند سالی هم کار نکردم و همیشه خونه بوده ام. خب خیلی وقتها هم بوده که به دلیل مشغله زیاد اصلاً خانواده ام را نمی دیدم. صبح زود می رفتم و شب دیروقت که آنها خواب بودند می آمدم. بعضی وقتها هم که 2 کاره بودم و حتی صبح تا شب و شب تا صبح مشغول بودم. البته خانواده مرا درک می کردند و مشکلات کاری مرا می دانند. برادرکوچکم برای من و خانواه ام خیلی زحمت کشید. زمانی که من نبودم خیلی از کارها را انجام می دادند.

ضمن اینکه در مواجه با مردم هم لطف زیادی نسبت به من دارند و هر جا می روم جمعیت انبوهی جمع می شوند آرزو دارم با خانواده یک بار به چلوکبابی بروم. من در حسرتم که حتی یک بار نتوانستم دست دخترم را بگیرم و به شهر بازی ببرم اما این اتفاق نیفتاده اما آنها مرا درک کرده اند.

امسال در نوروز چه برنامه ای دارید؟

- مشغول بازی در سریال آقای فرح بخش هستیم به کارگردانی آقای شاه نظری به نام کیش و مات برای عید که احتمالا اسمش تغییر کنه و اجرای تئاتر هم داریم و شاید جایی نتونم برم. اما اگر تعطیل باشم، شاید بریم شمال خدمت آقای اسکندری.

لحظه ی سال تحویل چه آرزویی می کنید؟

- همه مریض ها لباس عافیت به تن کنند و سر سفره 7 سین کنار خانواده شون باشند.

عیدی می دهید؟

- بله

به چه کسی؟

- به تمام بچه ها، دوستان

معمولاً چی ؟

- 2 هزار تومنی

5 هزار تومنی هم اومده ها می گن اکبر عبدی وضعش خوبه درسته؟

- نه. چون با بقیه می خورم نه. ولی اگر نمی خوردم آره. خیلی خوب بود. البته ما که هنوز 5 هزار تومنی نداریم اما 2 هزار تومنی هم یکی نمی دم بیشتر می دم.

حدود 3 سال از صحنه سینما و تئاتر دور شدید ، در موردش توضیح می دهید؟

- نخواستم دیگه. اصغرمان هم شهید شده بود. یک سالی هم خارج از کشور بودم. البته بی کار نبودم. یک تئاتر کار کردم به اسم بقال ایرونی که تجربه ی خوبی هم بود. در سه تا از شهرهای کانادا اجرا شد و خوب هم اجرا شد چون معمولاً اجرای تئاتر در خارج یک سانس است.

یا شنبه یا یک شبه. ما چهار سانس داشتیم 2 سانس شب و 2 سانس یک شنبه. خیلی هم استقبال خوبی شد. در تئاتر من بچه 12 ساله می شدم ، زن می شدم، خود بقال بودم پدر و مادر بقال بودم و....

آقای عبدی مرد هزار چهره شدین؟

- یعنی هزار تا نقش بازی کرده باشم؟ نه نشده.

نه اینکه حالا دقیقاً هزار تا شده باشه به اندازه کافی شدید .

- یه بازیگر اگر مرد باشه می تونه حداقل تمام نقش های مردهای مملکت خودش رو بازی کنه دیگه. یه بازیگر وقتی که از دنیا میره هر چقدر هم که بازی کرده باشه باز خیلی از نقش ها رو بازی نکرده.

فکر می کنید چقدر نقش های دیگه یا کاراکترهایی هست که بازی نکرده اید؟

- 20 میلیون دیگه !

- همیشه در حسرت ماندم یک بار دخترم را به شهر بازی ببرم
خیلی ها توی ژانر خاصی می مانند و تکان نمی خورند اما نقش های شما بسیار متفاوت بوده رمز موفقیت شما چیست؟

- به خودم نمی نچسبه ، اگر حتی فرم حرف زدن این کارم با یه کار دیگه ام شبیه باشد حالم بد میشه. خدا رو شکر یکی از شانس های بزرگ زندگیم این بوده که استاد عبدالله اسکندری من رو دوست داشته و من 90 درصد کارم رو مدیون ایشون هستم. توی این یکی دو سال اخیر هم آقای سعید ملکان لطف داشته بمن و حدود 10 -12 تا تیپ خوب از من ساخته در این سریال ها و فیلم های اخیر آقای اسکندری مشغولِ "مختار" بود و بعضا شهرستان بود توی این یک دو سال اخیر استاد ملکان زحمت گریم من رو کشید. البته از گریم خوب امیر اسکندری در اخراجی ها ممنونم.

آقای ملکیان هم لطف کرد و همچنین آقای معیریان چند بار زحمت گریم من را کشیده اند.

مشکل ترین نقشهای که ایفا کردید کدامها بوده ؟

- ای ایران ، مادر ، آدم برفی ، هنرپیشه ، هنرپیشه چون تمام سعی ما این بود که بازی نکنیم و خودمان باشیم و کار خیلی سختی بود .

بین کارهاتون کدوم رو بیشتر دوست دارید ؟

- نمیشه فرق گذاشت مثلاً ای ایران جزو کارهایی است که من خیلی مدیون استاد تقوایی و استاد کلاری هستم . کارهایی که با تقوایی یا میر باقری یا مخملباف یا مرحوم علی حاتمی داشتم رو نمی تونم هیچ وقت فراموش کنم . من همیشه خدا رو شکر می کنم که با آنها آشنا شدم و خیلی ازشون ممنونم . میشه گفت من تنها هنرپیشه ای هستم که پرونده این چنینی دارم . کار با تقوایی با مهرجوئی با حاتمی 2 تا ، با میر باقری 3 تا ، با مخملباف 2 تا ، با داودی 2 تا ، با مجتبی راعی 2 تا . خدا رو شکر با کارگردانهای بسیار خوبی کار کردم . من افتخار می کنم با آقای تقوایی که در طول 50 سال فعالیت هنریشان که 6 تا فیلم سینمائی ساخته اند ، من در یکی از اون فیلمها بوده ام . این اتفاق برای کمتر هنریشه ای افتاده .

من بی صبرانه منتظر هستم که بیضائی از من دعوت بکند که باهاش کار کنم راستش داشت این اتفاق می افتاد در فیلم چه کسی رئیس را کشت . قرارداد هم بستیم و همه چیز OK شد . ایشون از من فیلمبرداری کردند ولی قسمت نشد . چون تهیه کنندها مشکل پیدا کردند و کار به هم خورد . ولی من بی صبرانه منتظر دعوت این استاد هستم تا انرژی دارم . چون اگه پیرتر بشم این انرژی را نخواهم داشت و کار با آدم بزرگ خیلی سنگین تر است .

آرزو دارم اون آدمهای بزرگی که باهاشون کار نکردم از من دعوت بکنن براشون کار کنم مثل بیضائی ، جیرانی و .....

- هنوز 20 میلیون نقش دیگر باقی مانده که بازی کنم !
به نظر میرسه انرژی 20 سال پیش اکبر عبدی هنوز در شما وجود داره ؟

- ممکن الان نبینیم ولی در صحنه یا جلوی دوربین می بینیم . دلیلشم اینکه من در اخراجیها و قاعده بازی نقش جوانان را بازی می کنم بخصوص در قاعده بازی .

در واقع من کارهائی که در قاعده بازی انجام دادم به مراتب سخت تر از کارهایی بود که در 20 سال پیش انجام می دادم .

از سختی های کار نگویید. چون همه فکر می کنند بازیگرها کار خوب با کلاسی دارند ، لباسهای خوب می پوشند و جلوی دوربین میرن ... ادکلن زده و ....

- در این مورد فقط همین رو بگم که آدمها وقتی میان پشت صحنه رو میان تماشا کنن خسته می شن چطور ممکنه برای ما سخت نباشه . بی خود نیست که می گن بازیگری بعد از معدن سخترین کار روی کره زمین است . البته این رو برای تئاتر می گفتن . تازه بعضی جاها از کار در معدن هم سخت تره . چون در معدن دیگه قرار نیست اون فرد 5 صفحه دیالوگ بگه که ....

بازیگر تنها آدمی است که هر وقت هر ساعت از شبانه روز خواستید باید آماده باشه .

دیگه سرماخوردگی و ..... اصلاً مطرح نیست . از این نظر هیچ شغلی مثل بازیگری نیست .

بازیگر شدن در زمان شما ساده تر بود یا الان ؟ چرا ؟

- الان ، چون خیلی راحت می شه وارد شد . شما الان اگر بخواهید شاگرد یک مغازه بشوید یک سابقه و کلی مدارک و ضامن از شما می خوان . ولی برای بازیگری هیچ کدوم از اینها رو نمی خوان !

میگن جاش یک نفر می ذاریم حرف بزنه . به همین دلیل راحت وارد می شن ولی موندن در کار مشکله . بازیگر شدن مثل رفیق شدن است . شما از اینجا تا دم منزلتان می توانید 20 تا رفیق پیدا کنید ولی نگه داشتن اینها مهم است . وارد شدن راحته ولی موندن سخته .

من می توانم شما را معرفی کنم در فیلمی و به شما نقش هم می دهند ولی فیلم بعدی اگر به شما زنگ زدند و گفتن بیا اون مهمه . والا معرفی کردن و پارتی و .... کاری نداره . به همین دلیل هم خیلی ها در این عرصه اومدن و رفتن . اونهایی که موندن آدمهائی بودن که باید می موندن .

رمز ماندگاری اکبر عبدی چیست ؟

- اینو باید از مردم پرسید و از کسانی که منو دعوت بکار می کنن . سعی می کنم نقش رو خوب بشناسم معنی دیالوگها رو بدونم و زندگی کنم ، ادا در نیارم و بازی نکنم . یعنی اگه ترکم واقعاً ترک باشم یا کاشونی و .... سعی کردم که تلاش کنم و راستگو باشم . اگه نقشی رو نتونستم نرم سراغش . راستگو بودن با خودم خیلی مهمه . خیلی ها خودشونو سر کار می ذارن . ولی من سعی ام رو کردم اینجوری نباشم .

گفتید که با کارگردانهای بزرگی کار کردید . کار با کدامیک جذابتر بوده و کدامیک سختر بوده ؟

- از همه یاد گرفتم و با همه حال کردم . چون خودم آدم راحتی بودم اونها هم با من راحت بودن . مثلاً کار با آقای تقوایی سخت بود . حتی شرایط جوی سخت بود . ولی چون کار ، کار بود و اون آدم این کار بود ، اون سختیها الان فراموش شده . با علی حاتمی من زندگی کردم . من مثل برادر کوچکش بودم . 15 یا 16 سال پیش او بودم من . در منزلش به من اتاق داده بود . میر باقری مثل برادر بزرگ منه .من نمی تونم بگم با کدام جذاب تر بوده . حتی از کسائی که کار بلد نبودند هم من چیز یاد گرفتم .

به فکر کارگردانی افتاده اید ؟

- این کار رو با تئاتر شروع کردم . نظرم بود که اگه خواستم کارگردانی کنم از 50 سالگی به بعد این کارو بکنم. چون احساس می کنم کسی که می خواد به یه نفر دیگه بگه این کار را بکن یا نه حداقل باید یک ریش سفید داشته باشد. چطور ممکنه یه بچه 23 ساله به آدمی مثل مشایخی بگه مثلاً این جوری نه. این جوری بازی کن. حتی درست هم بگه چون ظاهرش ناجوره 4 تا آدم ببینن خنده شون می گیرن.

بنابراین ‌همیشه نظر من این بوده که از 50 سالگی به بعد به سمت کارگردانی برم. ولی بالاخره باید این کار رو کرد. چون باید یک روزی این باری که تا اینجا آورده‌ای زمین بگذاری و بگذاری بقیه استفاده کنند.

کمدی می‌سازید یا جدی؟

- کمدی. چون احساسم این است که مردم (کل‌ جهان) در شرایطی‌ اند که به خنده بیشتر نیاز دارند.

گریه همین‌جوری با مردم هست ولی خنده نیست. بعد هم کار خنده‌دار حداقل هیچ چیز نداشته باشه خنده رو داره.

کارهای طنزی که الان در تلویزیون ساخته می‌شه قبول دارید؟

- خیلی‌ها شون رو نه. چون هر دو طرف مقصرند. هم تلویزیون و هم گروه سازنده، تلویزیون مقصره چون وقت و بودجه محدود می‌گذاره و در این بین گروه سازنده کار خاصی نمی‌تونه بکنه. یه جایی هم گروه سازنده مشکل داره و اون اینکه نباید زیر بار برن و کار کنند- بگن با این هزینه و با این وقت کم من کار نمی‌کنم. این است که هر دو باید به جایی برسند که با هم تعامل و هماهنگی داشته باشند. چون کسی که کارش این است مشکلات مالی هم داره و چون باید گذران زندگی کنه مجبوره این کارو بکنه. من خودم در زیر آسمان شهر چون مشکل مالی داشتم قبول کردم برم کار کنم و بعدش خودم رو تنبیه کردم و سه سال کار نکردم.

شما 2 کار تلویزیونی دیگر هم اخیراً داشته‌اید. از جمله جابر بن حیان و ... خودتان راضی بودید؟

- اون جا کار من خوب بود. ولی اعتبار کم بود. یعنی اگر در کار ایرادی هست مال اینکه بودجه کم بود.

ارتباط شما با ائمه (ع) چطور است؟

- همه زندگی‌مو مدیون ائمه‌ام. شفای خانمم رو از جمکران گرفتم . 40 بار نذر داشتم که 11 بارش مونده. از حضرت معصومه(س) گرفتم. همیشه از این بابت متشکرم. مکه رفتم با دخترم، مادرم، همسرم و از خدا تشکر کردم.

هر کاری هم که می‌کنم متوسل می‌شم به فاطمه زهرا(س) جدّ مادرم. و هر کاری که به روز سوم چهارم می‌رسه و مطمئن می‌شم که تیپ در اومد یک گوسفند می‌کشم و رابطه‌ام خیلی عالیه چون هر وقت صدا شون کردم جوابمو دادن. امتحان کردم که ببینم حرفم رو گوش می‌کنن یا نه. دیدم گوش می‌کنن.

نذر زیاد می‌کنید؟

- نذرم همیشه سفره حضرت رقیه ( س) است. 15 سال است.

بیماری خانم تان چه بود؟

- سرطان داشت.

جالب اینجا بود که تا سه‌شنبه غده بدخیم بود و وقتی جمکران رفتم، شنبه که رفتیم دکتر، خوش‌خیم شد! به والله .

الان هم 11 تا سفره حضرت رقیه ( س) دیگه بدهکارم.

رفتم جمکران بلند بلند حرف می‌زدم با خدا می‌گفتم این اگر طوریش بشه من چه کنم نمی‌گن که زنش مریض بود. میگن زنش رو اذیت کرد و زنش این طور شد. گفتم خدایا این کار را با من نکن . من که کاری نکردم.

زندگی خانوادگی آرومی دارید درسته؟

- آره خیلی راحتم. چون زن و بچه‌ام و برادرهام و خواهرام و پدر و مادرم خیلی ازمن بهترن.

الان کدام محله زندگی می‌کنید؟

- ته خیابان سپهر انتهای یادگار امام. که طبقه بالا پدر و مادرم هستند و بچه‌های اصغرمون.

محله قدیمی می‌روید؟ نازی‌آباد؟

- خیلی.

ارتباط با دوست‌ها قدیمی دارید؟

- خیلی خوب و زیاد ، از آنها جدا نشده ام ، به مراسم ختم و عروسی هایشان می روم. کسی می خواهد دختر شوهر بدهد یا برای پسرش زن بگیرد همیشه یه پای قضیه هستم.

چیزی که در کارهای شما خیلی به چشم می‌آید بداهه گوی‌هایی شماست. چقدر کارگردانی این میدان رو به شما می‌‌دهند؟ و آیا اینها به خاطر اسم اکبرعبدی نیست؟

- به خاطر اسم که نه خاطر اینکه خودشون متوجه می‌شن این دیالوگ بهتره- و دقیق‌تره. مثلاً تو اجاره‌نشینی شما می‌بینید که من رُُل یه آدم لمپن جنوب شهری روبازی می‌کنم؟{خب من این خیلی دیدم تا آقای مهرجویی که حدود 2 ماه بود از پاریس اومده بود.} البته یه آدم‌هایی هم هستند که نمی‌شه کارها شو نو تغییر داد. مثل میرباقری. مثل آقای حاتمی. او یک واو رو حساب شده نوشته- یا کار قافیه، کار‌نامه برخی مذهبی رو معلوم و باقری خیلی بهتر از من می‌شناسه. بداهه گویی هم بیشتر در کارهای تلویزیونی هست تا کارسینمایی.

تا به حال وسوسه شده‌اید برای فیلم خارجی؟ یا پیشنهادی داشته‌اید؟

- یک بار در مالزی فیلمی بود که آقای قادری می‌ساخت 35% اون فیلم‌برداری شده بود. اونجا یک تهیه‌کننده‌ای به ما 8 تا کار پیشنهاد کرد، به‌من، آقای اسکندری و آقای حیدری که بمونیم و کار کنیم. اینجا زمان آقای خاکبازان بود که ایشون تلگراف زدن که نه نباید کار کنید و باید برگردید ایران دلیلش رو که پرسیدم گفتن ممکنه روی آهنگ شما دیالوگ‌های ضد انقلاب بگذارند که به نظر من دلیل خیلی محکمی نبود چون شما وقتی متنی رو می‌خونید و بازی می‌کنید و قراردادی هم امضا می‌کنید. این دیگر امکان نداره که عوض بشه. به نظرم دلیل خیلی قابل قبولی نبود.

برخورد با همکارهای خارجی تون داشته‌اید؟

- بله معمولا برای هفته ی فیلم کشورهای مختلف ، سفر کرده ام .

غم‌ها تون بیشتره یا شادی‌ها تون؟

- غم‌ها. ما شادی رو بازی می‌کنیم.

اهل مطالعه هستید؟

- در حد روزنامه و مجله. چون باید عینک بزنم و من تنبل هستم. و بعد هم اینکه مشغله زیادی دارم. ولی قدیم‌ها تموم رمانهای قدیمی رو می‌خوندم.

موسیقی چطور؟

- چون وقتی می‌رسم خونه باید بخوابم وقت نمی‌شه ولی خیلی دوست دارم.

با خودتان شعر زمزمه می کنید؟

شعری به زبان آذری می خواند که در آن آرزو می کند حضرت امام زمان (عج) هر چه زودتر بیایند.

فکر می کنم ایشان باید بیایند تا عدالت در سراسر جهان برقرار شود.

تعدادی کلمه می‌گم ، اولین چیزی که به ذهنتان می رسد و یا به خاطر می آورید بگوئید.

شیک: آفتاب

ایران: مادر- عشق

مادرزن: رئیس ‌زن - رئیس‌ کلانتری

سانسور: قیچی

آسانسور: هوا

نوروز: اسکناس تا نشده

ترافیک: رادیو پیام

شهدا: مردونگی- از خودگذشتن

پارتی‌بازی: پا رو ضعیف گذاشتن

تراول: بی‌برکتی

قیمه امام‌حسین (ع) : خوشمزه‌ترین پلوخورش جهان

حسین رضازاده: افتخار ایران و اردبیل

به نظر من سه نفر افتخار اردبیل‌اند ؛ حسین رضازاده، علی‌ دایی و اکبر عبدی

- سه نفر افتخار اردبیل‌اند ؛ حسین رضازاده، علی‌ دایی و اکبر عبدی
رابطه‌ای با این دو دارید (رضا زاده و دایی)؟

بله ؛ خیلی هم قابل احترامند. بعد هم این سه نفر درسته که آدم‌های پررنگی‌اند. ولی نشون می‌ده که شما اگر زحمت بکشی حتماً پررنگ می‌شی . این سه نفر دلیل عینی این ضرب‌المثل‌اند.

بازی‌های تیم ملی رو دنبال می‌کنید؟

- همه رو بلا استنثاء.

کلاً فوتبالی هستید؟

- بله استقلالی هم هستم.

در مورد حذف استقلال از جام باشگاه‌ها نظری دارید؟

- به نظر یه خورده عمدی بوده. دلیلش رو خود اون آدم‌ها بهتر می‌دونن.

بین هنرپیشه‌های نسل جدید کار کدوم رو می‌پسندید؟ بین خانم و آقا.

- همه تقریبا خوبند. رادان و حیایی بخصوص فقط باید دچار تکرار نشوند. و یک خورده انتخاب شده کارکنند و تئاتر هم کار کنند. تئاتر مثل سرویس کردن ماشین است و بازیگر باید با تئاتر خودش رو آماده نگه داره.

برای کاربران جوان تبیان پیامی بدهید.

- عاشق واقعی باشند و توی دوست داشتند دروغگو نباشند اگه دوست ندارند واقعاً بگند. عاشق نیستند بگند. سعی کنند دروغ نگند. حداقل به خودشون.

به جوان‌هایی که می‌خواهند وارد عرصه هنر بازیگری شوند .

- چشم بسته علاقمند نباشند. ندیده عاشق نباشند. با خودشان راست گو باشند . بیان واقعی، درست ببینند و بشنوند و اگر واقعاً این کاره نبودن برن. در این کار هم استعداد هم تلاش وهم علاقه با ید توام باشد.

از اینکه با وجود خستگی در گفت و گوی ما شرکت کردید از شما ممنونیم و برایتان در سال جدید آرزوی موفقیت در کنار خانواده داریم.

UserName