• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1418
  • دوشنبه 14/7/1382
  • تاريخ :

منو دلداری می دادند

او منو در حالی كه روی زمین در حال گریه بودم پیدا كرد. به همین خاطر می گویم وقتی كه خبر بیرون ماندن من و براوو و بوتانیز از تیم به گوش همه رسید بعضی ها برای دلداری دادن به من به سراغم امدند آنها لوكه و تولو تالگو بودند و نه كس دیگری. اون موقع برای خیلی ها افت داشت كه بیان و یك پسر جوان مثل من رو برای حذف از تیم ملی دلداری بدن! نمی گم كه كارشان اشتباه بود، نه . اما همه می خواستند در اولین جام جهانیشان بازی كنند و همه نگران حفظ موقعیت خودشون در تیم ملی بودند و از هر كاری كه ممكنه این موقعیت رو به خطر بندازه دوری می كردند . منوتی و پیزاروتی هر كدومشون خبرچین های مخصوص به خودشان را داشتند همه كارها خیلی حرفه ای انجام می شد. در فوتبال همیشه با ستاره ها به این شكل برخورد می شه ولی با من درست مثل یك بازیكن معمولی. الان كه از دور به این قضیه نگاه می كنم آن را جور دیگه ای می بینم. منطقی هم هست برای مثال اون موقع از كار لیتوبوتانیز خوشم نیامد ، اما اون به خاطر شخصیتش فكر می كرد اینجوری بهتره . اما من حتی یك لحظه دیگه اونجا نماندم ، دیگه احساس نمی كردم عضو این تیم هستم و اگه بودم برای او ن برهه زمانی نبود. پس بهتر بود كه بروم. اما بدتر از همه وقتی بود كه پیش خانواده برگشتم ، درست مثل یك مراسم عزاداری بود، پدرم گریه می كرد مادرم گریه می كرد ، برادرهام و خواهرهام همه گریه می كردند. به من دلداری می دادند و می گفتند كه از همه بهتر بودم و اینكه نگران نباشم چون هنوز امكانش هست در 5 جام جهانی دیگه بازی كنم ، اما خودشان هم گریه می كردند و این دیگه از همه بدتر بود.

UserName