• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 3942
  • يکشنبه 1385/12/13 ساعت 12:44
  • تاريخ :

آیت الله سیّد محمد حسینى كاشى

کاشی

این‏جانب سیّد محمد حسینى كاشى در هفت سالگى پدرم را - كه شغل او بافندگى بود، در سال 1361 قمرى - از دست دادم. یك عالم كاشانى در تاریخ وفات او این چنین سروده است:

چو سیصد و شصت و یك رسید بعد هزار

گفت لبّیك از خطابِ ربّ جلیل

نام او سیّد حسن فرزند میرزا آقا بود. گر چه برخى از افراد كهن‏سالِ فامیل تا چند پشت اجداد خود را مى‏شناختند، ولیكن من اجداد خود را ضبط نكرده‏ام و شجره‏نامه ندارم، امّا آن‏چه كه در شهر كاشان معروف هست آن است كه بنده سیّد مى‏باشم و نام این‏جانب به حسب شناسنامه محمد، ولیكن پیش از این‏كه براى ادامه تحصیل به قم بیایم (حدود 33سال پیش) به «ماشاءاللّه» معروف بود. بعد از فوت مرحوم پدرم به كار شَعربافى (بافندگى) مشغول شدم و به صورت متفرّقه درس فارسى با قرآن را فرا گرفتم و در كلاس اكابر آن‏زمان نیز مدّتى شركت كردم و یكى از علماى كاشان كه در مسجد محلّه یا بازار اقامه جماعت مى‏نمود به جوان‏ها پیشنهاد داد كه درس عربى بخوانند و خود نیز اعلام آمادگى كرد كه من هم حاضرم بدون كتاب درس بدهم و متن درس را نوشته مى‏دهم. عدّه‏اى حاضر شدند بنده نیز با این‏كه كم سن‏تر و از نظر درسى پایین‏تر بودم، شركت كردم. تا چند روز تنها چند دقیقه كتاب شرح امثله را درس داد، بعد جامع المقدّمات تهیّه كردیم و كتاب نصاب‏الصّبیان، شرح نظام، سیوطى و علل الشّرائع را نیز به تدریج تهیّه كردیم و روزى تقریباً یك ساعت در منزل آن عالم بزرگوار (مرحوم آیةاللّه حاج شیخ محمود نجفى(ره)) و یا در مسجد درس مى‏خواندیم و نیز روزى تقریباً یك ساعت هم پیش از غروب، در مدرسه علمیّه پشت مشهد مباحثه مى‏كردیم. پس از این كه حدود هشت سال به این نحو تحصیل كردم، آن‏گاه تصمیم گرفتم براى ادامه تحصیل به قم بیایم. در این‏جا پس از این‏كه موفّق شدم چند سال در درس اصول حضرت امام خمینى(ره) شركت كنم، به كاشان بازگشتم و یك سال تقریباً به كسب و كار مشغول شدم و روزى تقریباً یك ساعت هم در درس خارج اصول (از اوّل قطع تا خبر واحد) مرحوم آیةاللّه میر سیّد على یثربى(ره) شركت مى‏كردم. سپس براى ادامه تحصیل به عراق مشرّف شدم و حدود یك سال در نجف و كربلا ماندم. بعد به دلیل راضى نبودن مادرم به ایران بازگشتم و برآن شدم در كاشان، نصف روز را در درس فقه و اصول مرحوم آیةاللّه میر سیّد على یثربى(ره) شركت كنم و نصف روز دیگر را براى مخارج زندگى كار كنم، ولیكن معظّمٌ‏له فرمود: نه. مرا تشویق كرد كه به قم بیایم و در نامه‏اش به مرحوم آیةاللّه بروجردى نوشت كه از من امتحان رتبه سوم بگیرد و شهریّه بنده را به صورت معیل بپردازند. از وقتى كه به قم آمدم تا به حال مشغول بوده‏ام. حدود سه سال - هم زمان با تبعید شدن حضرت امام(ره) به عراق - به مشهد مقدّس رفتم و در درس اصول، فقه و جلسه استفتاى مرحوم آیةاللّه میلانى شركت مى‏كردم. بعد به نجف و مكّه مشرّف شدم و آن‏گاه با مشورت حضرت امام(ره) به قم مراجعت كردم و پس از مراجعت تاكنون كه تقریباً هفده سال است در قم مى‏باشم و با رفقا مشغول بحث و مذاكره هستم.

اساتید و هم‏مباحثه‏هاب

نده در درس عدّه‏اى از علماى بزرگ قم شركت كرده‏ام؛ مانند مرحوم آیةاللّه بروجردى(ره)، مرحوم آیةاللّه سیّد محمد محقّق داماد، حضرت امام خمینى(ره)، حضرت آیةاللّه اراكى(ره) و عدّه‏اى دیگر كه بعضى آنان مرحوم شده‏اند و بعض دیگر حیات دارند كه به‏طور استقصا عرض نمى‏كنم؛ چون ممكن است از بعضى غفلت كنم، ولیكن مرحوم علّامه طباطبائى(ره) نیز یكى از اساتید بزرگى است كه الهیات شفا و قسمت زیادى از اسفار را خدمت ایشان فراگرفتم و مدّتى در درس تفسیر ایشان نیز شركت كردم و برخى از كسانى‏كه با آنان بحث و مذاكره داشته‏ام - دو نفرى یا چند نفرى - عبارت‏اند از: آقاى حاج شیخ محمد مؤمن (از فقهاى شوراى نگهبان)، آقاى حاج سیّد حسن طاهرى (نماینده حضرت امام(ره) در سپاه پاسداران)، آقاى ربّانى املشى(ره) و آقاى حاج شیخ حسن تهرانى.

خلاصه حدود این سى سالى كه در قم بوده‏ام، همواره مشغول درس و مباحثه و تبلیغ بوده‏ام. امیدوارم كه خداوند متعال عاقبتم را خیر قرار دهد.

و السّلام على من اتّبع الهد

این را خیال نکنید حرف است

این را خیال نکنید حرف است

این را خیال نکنید حرف است
آن عارف اینچنین می گفت؟

آن عارف اینچنین می گفت؟

آن عارف اینچنین می گفت؟
آیت الله استاد آقاى دکتر احمد بهشتی دامت برکاته

آیت الله استاد آقاى دکتر احمد بهشتی...

آیت الله استاد آقاى دکتر احمد بهشتی دامت برکاته
پرده خانه خدا تعویض می شود

پرده خانه خدا تعویض می شود

پرده خانه خدا تعویض می شود
UserName