• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 3607
  • يکشنبه 1385/12/13 ساعت 12:44
  • تاريخ :

حجت الاسلام اقای سید محمد صادق علم الهدی

در سال 1355، در تهران، در یك خانواده روحانی به دنیا آمدم.از دو طرف منتسب به دو طائفه بزرگ از سادات روحانیم؛ هم از طرف پدر و هم از طرف مادر.
پدرم، حجة الاسلام و المسلمین آقای حاج سید عبدالهادی علم الهدی، از عالمان خدوم و پرتلاش تهران است. ایشان با تأسیس حوزه علمیه و مؤسّسات خیریه، و از طریق تدریس و منبر و محراب، منشأ خدمات علمی و دینی و اجتماعی بسیاری در این شهر بوده و هستند.
جدّ پدری اینجانب مرحوم آیة الله حاج سید محمد علم الهدی -قدس سره-، از علمای ابرار شهر تهران بود كه پس از عمری سرشار از بركات علمی و دینی، بر اثر عارضه قلبی، به سال 1367 به دیار باقی شتافت و در كنار مولایش علی بن موسی الرضا –علیه السلام- آرام گرفت. پس از وفات ایشان، پدرم از قم به تهران عزیمت كرد و جای خالی پدر را به نیكی پر نمود.
نسب من با 34 واسطه، به امام جعفر صادق –علیه السلام- می رسد. گفته می شود اجداد ما تا امام صادق عمدتا از عالمان دینی روزگار خویش بوده اند.
مادرم، علویه جلیله، دخت آیة الله آقای حاج سید محمدحسین مرتضوی لنگرودی است كه از بیت مرجعیت و زهد است. خود ایشان به حق فقیهی وارسته و به دور از هواها و امیال نفسانی است. از توفیقات الهی كه از طفولیت تا كنون، شامل حال اینجانب بوده است، بهره مندی از انفاس قدسی و افاضات علمی این عالم متّقی است.
از همان دوران كودكی و به موجب میراث خاندانی، شوق زایدالوصفی نسبت به كسوت مقدس روحانیت داشتم و هیچ شغل و شیوه دیگری را برای خود نمی پذیرفتم. از عواملی كه بر این شوق می افزود، شخصیت اسطوره ای و بی بدیل امام راحل بود. او با چهره پر هیبت و ملكوتیش، با نگاه نافذ و عمیقش، با آرامش روحی و اطمینان قلبیش، در ذهن كودكانه من جایگاه بی مانندی یافته بود. بازی های كودكانه من، تمرینی از مشی و سلوك او بود.
متأسفانه تحصیلات ابتدایی و راهنمایی من، به علت سفر های متعدد تبلیغی و تحصیلی پدر، استقرار نداشت و غالباً نیمی از سال را در مدارس تهران و نیمی دیگر را در قم تحصیل می كردم.
در دوران تحصیل، كم كم نقاط ضعف و قوّتم به روشنی نمایان شد؛ در درس های فهمی و تحلیلی موفّق بودم؛ این گونه درس ها برایم آسان و شیرین می نمود. گاه می شد بدون معلّم، درس را به راحتی فرا می گرفتم. اما در مقابل، تلخ ترین خاطرات ایام تحصیلم، مربوط به درس های حفظی، از قبیل املاء و جغرافی و تاریخ و ادبیات... است! هنوز هم برای حفظ اسم و آدرس و تلفن و شعر... دچار مشكل می شوم!
در اواخر دهه شصت و پس از پایان دوره سیكل، همان شوقی كه وصفش گذشت، مرا از كانون خانواده جدا كرد و به حوزه علمیه قم كشاند. شوق تحصیل و امید به آینده ای روشن، مشكلات سفر و دوری از خانواده را هموار می كرد. مقدّمات حوزه را با شور و اشتیاقی فراموش نشدنی، پشت سر گذاشتم و به مرحله سطح عالی حوزه راه یافتم.
در حوزه نیز درس های فهمی و فكری مانند علم اصول و فقه استدلالی و تا حدودی منطق و فلسفه برایم جذابیت بسیار داشت و در این دروس، پیشرفت خوبی داشتم.
در طول دوران تحصیل، توجه ویژه ای به فهم عمیق مباحث درسی و تعمّق و تفكر در پیرامون آن داشتم. تا آنجا كه می شد مشكلات درسی را به نزد استاد نمی بردم و خود، به اتّكای فكر خویش، در صدد حلّ آن می شدم. حتی در یك مقطع، سعی من بر این بود كه متن كتب سطح عالی حوزه را كه ادبیات پیچیده ای داشت، پیش از از حضور در درس استاد و بدون مراجعه به شرح و حاشیه، عمیقاً بفهمم؛ این امر -هر چند، گاه، وقت بسیاری از من می گرفت- اما منشأ بركات زیادی بود.
در سال های میانی دهه هفتاد، در درس خارج حاضر شدم كه بحمدالله این حضور، تا به امروز ادامه دارد. در مورد حضور در درس خارج، به كیفیت معتقد بودم تا كمّیت؛ معتقد بودم به جای افزودن بر تعداد درس ها، می بایست بر فعالیت های علمی پیش و پس از درس افزود و مطالعه و تحقیق و تفكر پیرامون درس را تا آنجا پیش برد كه به «نظر» و «رأی» رسید. هر چند در ابتدای كار، آراء به دست آمده، ضعیف و نامطمئن است و چه بسا به دل خود صاحب رأی هم نچسبد! اما به تدریج، و به مدد ممارست بیشتر و با گسترش دایره معلومات و افزایش توان و قوه استنباط، خطاها كاهش یافته و آراء پخته تری به دست خواهد آمد.
به یاد دارم كه این روش را، در همان روزهای نخستین حضورم در درس خارج، به كار می بستم.
توصیه ای كه خود از آن بسیار بهره برده ام و به همه محصّلین نیز بسیار توصیه می كنم اینكه؛ از همین آغاز، اندیشیدن را تمرین كنند!
اندیشه ما درست مانند عضلات ماست! همانگونه كه برای پرورش و تقویت عضلات، نرمش و ورزش زیادی لازم است، پروراندن و تقویت قوه اندیشه نیز، كار یك شبه نیست و تمرین و تلاش بسیار می طلبد. تحصیل منفعلانه، بدون فكر و تأمّل، راه به جایی نمی برد. طلبه و دانشجویی كه فقط مستمع خوبی است، به این زودی ها به ثمر نخواهد نشست. باید در كنار استماع دقیق، تفكر عمیق داشت. تفكر و اندیشیدن از دشوارترین كارهاست، بسی دشوارتر از مطالعه كردن و در درس استاد حاضر شدن، و این امر دشوار، جز با تمرین و ممارست، آسان نگردد.
بجاست در این مجال، از بزرگی یاد كنم كه علی رغم آنكه او را هیچگاه درك نكردم؛ اما گویی سالهاست كه در كنارش زیسته ام و از او نكته ها آموخته ام. كسانی كه مرا می شناسند، از ارادت قلبی و تعلق روحی و نزدیكی فكری اینجانب با شهید والا مقام، مرحوم آیة الله سید محمدباقر صدر آگاهند. چهره ایكه فكر و سلوك و روش و منش او، بیشترین تأثیر را بر شخصیت و شاكله فكریم داشت. اینكه او را از كی و چگونه شناختم، برایم روشن نیست، اما از همان سنوات نخست طلبگی، او و اخبارش را كنجكاوانه دنبال می كردم و بعدها كه با آثار و آرائش آشنا شدم، افق فكری او را به خود بسیار نزدیك یافتم و اینك سالهاست كه در مدرسه فیضیه، شب ها، بعد از نماز، به تدریس اندیشه های اصولی او -كه در قالب حلقات ثلاث، تدوین یافته است- مشغولم. مبانی اصولی و روش استنباط فقهی اینجانب، بیش از همه متأثّر از مكتب و مسلك آن شهید سعید است.
دو ویژگی برجسته شهید صدر، یكی نظریات خردمدارانه و راه گشای اوست و دیگری، دل دردمند و مسئولیت پذیرش.
در دوران تحصیل، از تدریس و بركات آن غافل نبودم و در غالب علوم حوزوی، تدریس داشته ام، از جمله: ادبیات، منطق، فلسفه، فقه، اصول... در سنوات اخیر كه اشتغال به تدریس سطوح عالی حوزه داشته ام، لطف و استقبال رفقای طلبه، باعث شد وقت بیشتری را به این امر اختصاص دهم، به گونه ای كه تدریس سه درس در روز، جزء لاینفك برنامه روزانه حقیر بوده است. جا دارد از تمام این دوستان، كه به محفل بحث ما گرمی بخشیدند صمیمانه تشكر كنم و برای تك تكشان از خداوند متعال توفیقات روزافزون علمی و عملی را مسألت نمایم.
در سال جاری(1385) با اعلام رسمی آغاز ثبت نام چهارمین دوره مجلس خبرگان، با مشورت و در نهایت، با مساعدت استخاره، ثبت نام كردم و به لطف الهی، از عهده آزمون های دقیق و دشوار فقهای محترم شورای نگهبان برآمدم كه بجاست از آن بزرگواران نیز، كه با ذهنیت مثبت، پذیرای اینجانب بودند، تقدیر كنم.
بی شك خبرگان رهبری، از اهم اركان نظام اسلامی ماست كه وظایف سنگینی را بر دوش دارد. تعیین رهبر هر چند حساس ترین وظیفه خبرگان است، اما تنها وظیفه آن نیست . خبرگان طبق قانون اساسی، وظایف دیگری نیز دارد كه به نظر می رسد در این سالها به نحو شایسته ای به آن پرداخته نمی شود. شاید ركود و كم تحرّكی نسبی خبرگان، ناشی از بالا بودن میانگین سنی اعضای آن باشد. چرا كه در قانون اساسی، برای كاندیدای مجلس خبرگان، صلاحیت های ویژه ای تعیین شده است كه جوانان كمتر می توانند به این عرصه راه یابند و بر فرض راهیابی، از آنجا كه نسبت به پیران، به طور طبیعی سابقه حضور كمتری در عرصه فعالیت های سیاسی و اجتماعی دارند، ناشناخته ترند و توان رقابت انتخاباتی با آنان را ندارند. حضور چند فقیه جوان و متخصّص، می تواند تعادل سنّی لازم را ایجاد كند؛ تجربه و پختگی پیران، در كنار شور و خلاّقیت جوانان، تركیبی است مناسب، برای یك پارلمان موفق و تأثیر گذار و این همان انگیزه ایست كه مرا برای حضور جدّی در انتخابات خبرگان رهبری، مصمّم می كند.
تا او چه خواهد.
UserName