• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • يکشنبه 1385/12/13 ساعت 12:00
  • تاريخ :

خطرناکترین دشمن حسین(ع) - سخنرانی امام موسی صدر در عاشورا

السلام علیك یا ابا عبدالله، و علی الارواح التی حلّت بفنائك، علیك مناسلام الله أبداً ما بقیت و بقی اللیل و النهار. و لاجعله الله آخر العهدمنا لزیارتك، السلام علی الحسین و علی علّی بن الحسین و علی اصحاب الحسین.

در زیارتی كه به مناسبت امروز وارد شده است، و در پایان جلسه نیز برای تجدید بیعت آن را خواهیم خواند، آمده است:
السلام علیك یا وارث آدم صفوه الله؛
السلام علیك یا وارث نوح نبی الله؛
السلام علیكم یا وارث ابراهیم خلیل الله ؛
السلام علیك یا وارث موسی كلیم الله ؛
السلام علیك یا وارث عیسی روح الله ؛
السلام علیك یا وارث محمد حبیب الله ؛

هدف این زیارت بخشیدن حركت و پویایی به عاشورا و خارج کردن این واقعه ازانزوا و مخالفت با جدا ساختن آن از گذشته و آینده است. زیرا كه همه خطر دراین است كه عاشورا فقط بدل به یادبودهایی شود، و واقعه کربلا تنها برایكتاب‌ها و سیره‌نویسی، و یا ذكر آن برای اجر و ثواب اخروی باشد. بیم آن میرود كه این حادثه از ظرف زمانی خود فراتر نرود، و مقتل حسین و یارانش درهمان سال 61 مدفون شود؛حسینی بود، كشته شد و همه چیز پایان یافت.

برای این‌که‌ این خواست و كینه و كنار نهادن واقعه محقق نشود، و كار حسینهدر نرود، پاره‌ای فقرات در این زیارت آمده است، تا میان شهادت حسین وستیز همیشگی حق و باطل پیوند برقرار سازد. ستیزی كه از نخستین حركت انسانبرای اصلاح و جهاد تا رسیدن به زندگی آزاد، با كرامت و رهایی از ستم وستم‌پیشگان ادامه دارد.

دشمنان حسین:
یكی از دوستان اندیشمند ما می‌گوید دشمنان حسین سه گروه‌اند:
دشمن نخست: كسانی كه حسین و یارانش راكشتند. آن‌ها ستمكار بودند، اما اثرستمشان ناچیز است، زیرا كه جسم را كشتند و اجساد را پاره پاره کردند وچادرها را به آتش كشیدند و اموال را به غارت بردند. آن ها چیزهای محدودیرا از میان بردند. اگر حسین در سال 61 به شهادت نمی‌رسید در سال دیگری ازدنیا می‌رفت. پس خطر اصلی چیست؟ آنان با کشتن حسین چه چیزی را محققساختند؟ باید گفت که آنان مرگ حسین (ع) را جاودانه و همیشگی کردند.بنابراین خطر دشمن اول، ظالم اول و طغیانگر اول محدود است.
دشمن دوم: كسانی كه كوشیدند تا آثار حسین را پاك سازند، بنابراین قبرش رااز میان بردند و زمینی را كه در آن به خاك سپرده شده بود، به آتش كشیدند ویا مانند بنی عباس حرم امام حسین (ع) را به آب بستند.
اینان مانع عزاداری برای حسین (ع) شدند، چنان‌كه در عصر عثمانی این‌گونهبود. شما و پدرانتان این دوره را دیده‌اید. دوران تاریكی بود. هنگامی كهمجلسی بر پا می‌داشتند، مراقبینی می‌گماردند، تا رسیدن عمال عثمانی را خبردهند و عزاداران پراكنده شوند. هم اینان زیارت حسین را منع كردند و برایكسانی كه می خواستند قبر امام حسین را زیارت کنند سختی‌های بسیاریمی‌آفریدند. این‌ها گروه دوم از دشمنان حسین هستند، کسانی که می‌خواستنداسم حسین و یاد حسین فراموش شود، و آرامگاه حسین و عزاداری بر حسین را ازمیان رود.

خطر این گروه بیش از گروه اول است، اما در اجرای برنامه‌هایشان، ناتوانماندند، چنان‌كه این مسأله در تاریخ روشن شد. ما امروز شاهد گسترش زمانی ومکانی عزاداری‌های امام حسین هستیم. امروز دست كم بیش از صد میلیون نفر درعزاداریی‌های امام حسین(ع) شركت می كنند؛ نه تنها در جهان اسلام، بلكههمچنین در آفریقا. جمعه گذشته در ایام عاشورا، همه خطبه‌ها به اسم امامحسین (ع) برگزار شد؛ در همه جا، در اروپا، در آمریكا و در هر كشوری کهدوستداران حسین (ع) زندگی می‌كنند. امروز صد میلیون نفر و یا بیشتر مجالسحسینی را برپا می‌كنند. سفر من به گابن با اربعین حسینی مصادف بود و درآنجا سخنرانی مفصلی كردم. در سنگال هم که بودم مجالس مفصلی برپا كردیم. بههمین ترتیب در همه كشورها مراسم‌های عزاداری امام حسین (ع) در حال گسترشاست. این مراسم این جا در لبنان، در بیروت و در مكان‌های گوناگون فزونی مییابد، و عمیق‌ تر می‌شود. بنابراین گروه دوم دشمنان حسین پر خطرتر وستمكارتر از گروه نخست‌اند، اما در كارشان ناكام ماندند، ولی خطر این‌هااز گروه سوم كمتر است.

دشمن سوم: این گروه بر آن بودند تا چهره حسین را مخدوش کنند، و واقعهكربلا را در سالگردها و عزاداری‌ها نگه دارند، و آن را در گریه و اندوه وناله منحصر كنند. ما بر حسین بسیار می‌گرییم، اما هرگز در گریه متوقف نمیشویم. مویه ما برای نو كردن اندوه‌ ها و كینه‌ ها و میل به انتقام و خشمبر باطل است، این‌ها انگیزه ما برای گریه است.
چرا به خاک افکنده شدن امام حسین را یاد می كنیم و آن را در مقاتل می‌خوانیم؟ ناله‌ها و شیون‌های دلخراش! ماجرا را صحنه به صحنه می ‌خوانیم تاواقعیت را پیش رو آوریم، و خطر ستم‌پیشگان و سنگدلی‌شان را دریابیم، وهمچنین ابعاد فداكاری و قدرت آن را بفهمیم. پس ما تنها به شیون بسندهنمی‌كنیم، و حسین را تنها شهید اشك‌ها نمی‌دانیم. و برآنیم كه تكلیف مافقط با عزاداری‌های ما به انجام نمی‌رسد. اگر در تاریخ نبرد میان حق وباطل واقعه کربلا را از جمود خارج سازیم و آن را به گذشته پیوند دهیم، بهطور طبیعی حادثه به آینده هم پیوند می خورد. چنان‌كه می‌گوییم حسین وارثآدم و نوح و موسی و عیسی است، و امام صادق و باقر و رضا (ع) میراث‌دار اوهستند، و هر كسی كه با باطل می‌ستیزد و همه توان و حیات خود را در راهدفاع از حق تقدیم می‌كند میراث‌دار اوست.

حق و باطل از ازل با هم در ستیز بودند. این مسأله سنت خداوند در خلقشاست. آدمی خیر و شر را می‌شناسد، چنان‌كه در قرآن آمده است:«فألهما فجورهاو تقواها» [شمس/ 28] (سپس بدی ها و پرهیزگاری را به او الهام کرد.) خداوندسبحان است كه به من آموخت و الهام كرد و روح در من دمید, و مرا آفرید. منخیر و شر را درمی‌یابم، و هم توانا بر خیر و هم توانا بر شر هستم: «وهدیناه السبیل اما شاكراً و اما كفورا»[انسان/3] ( راه را به او نشاندادیم، یا سپاسگزار باشد یا ناسپاس.)این سنت خداوند است كه در هستی همامكان انجام دادن خیر هست و هم شر. ما راه خیر را، چشم‌بسته و بدون آگاهیاز شر، نمی‌پیماییم. آدمی در هر موقعیتی كه قرار می‌گیرد، خودش را دربرابر دو گزینه مختار می بیند؛ چیزی هست كه او را به خیر می خواند، و چیزیدیگر كه او را به شر دعوت می‌کند. او در هر موقعیتی خود را در نبردی آزادمی بیند، كه می تواند خیر را برگزیند، و یا در چاه شر سقوط کند. اگر خیررا برگزیند، كامل می‌شود، زیرا این گزینش پس از ستیزی ویرانگر و درونیبوده است.

انسان همچون زنبور نیست. زنبور تنها می‌تواند عسل بسازد. آدمی مثل گوسفند،حیوانات سودمند یا خورشید نیست. این‌ها فقط توانایی کار خیر دارند. اماآدمی هم توانایی انجام دادن خیر دارد و هم شر. بنابراین سنّت آفرینشخداوند وجود احساس خیر و شر در نفس انسان، و وجود خیر و شر در عالم خارجاست. پس آدمی در هر موضعی در برابر دو گزینه قرار دارد.
وجود خیر و شر دو جبهه ابدی و ازلی را می‌سازند. جدّمان، حضرت آدم،برگزیده خدا، جبهه اصلی را رهبری كرد. نبرد میان قابیل و هابیل صورتپذیرفت. می‌توان گفت این ستیز نبردی نمادین یا حقیقتی تاریخی است، فرقینمی‌کند، آن چه مهم است بازتاب این نبرد برای ماست. قرآن نیز نبرد هابیل وقابیل را بیان می كند. در این نبرد، جبهه كوچك خیر، در برابر جبهه كوچك شرقرار می گیرد. گستره این نبرد محدود است. میان دو برادر كه از یك پدر و یكمادر هستند، نبرد روی می دهد. قابیل، هابیل را می‌كشد. هابیل در زیر خاكدفن می شود. پس از آن نبرد آغاز و از همان لحظه اول به خون آغشته شد. ایننبرد پردامنه آغاز شد، تا از همان زمان و تا امروز و تا ابد در برابر آدمیتجربه ای قرار دهد.

از آن زمان به بعد این نبردها ادامه یافتند. پژوهشگران، منتقدان،فلاسفه، اقتصادانان و پایه‌گذاران مكتب‌های اقتصادی قدیم و جدید، این نبردرا تفسیر كرده اند، درباره آن نظر داده اند و اثرهای آن را برشمرده‌اند.آنان در اظهار نظر خود بر حق هستند زیرا هر کدام به نوعی این نبرد راتعریف کرده اند. آنان در زمانی زندگی می‌کردند که ویژگی بارز نبرد اختلافطبقاتی بود. من شك ندارم كه اگر آن‌ها در دوره ما زندگی می كردند به ایننبرد ویژگی دیگری می دادند. چرا كه این نبردها امروز از چارچوب طبقاتیخارج شده‌اند. این نبردها گاهی میان طبقات است و گاهی درون طبقات مختلفاجتماعی و گاهی میان ملت ها و یا ... است. نمی خواهم در این مورد بحث كنم.آن‌ها آخرین نبردها را تعریف كردند و به آن‌ها عمومیت بخشیدند و گفتند همهتاریخ، از ابتدا تا انتها، نتیجه این مبارزه و نبرد است.
اما واقعیت این است كه نبرد حقیقی میان ستم‌پیشه و ستم‌دیده است، زیرا كهستم شكل‌های گوناگونی دارد. گاهی ظلم حالت شخصی دارد. كسی دیگری را میزند، شوهری همسرش را می زند، برادری برادرش را می زند و یا شخصی به همسایهاش آزار می رساند. این نبردها شخصی است.

گاهی ستم ویژگی دیگری می یابد. استعمار ستمی سیاسی است واستعمار‌گران به مردم ستم می كنند؛ آزادی و سرزمین و وطنشان را غصبمی‌کنند. این چیزها را گاهی به كمك سیاست می گیرند، و گاهی با شمشیر. ایننوع ستم، نبرد میان ظالم و مظلوم را تصویر می كند، و استعمارگر و استعمارشده را.
گاهی نبرد ویژگی اقتصادی می یابد؛ استثمار كننده و استثمار شونده. گروهیبا فریب و زور و ربا اموال دیگران را می دزدند. ربا در قدیم رواج داشت؛ چهپیش از اسلام، چه پس از اسلام، حتی امروز هم وجود دارد. گروهی با سوءاستفاده از مال و امکاناتی که دارند، اموال و تلاش دیگران را تصاحبمی‌كنند. این نوع دیگری از ستم است، نبرد میان استثمار كننده واستثمارشونده.

گاهی نبرد با ویژگی فرهنگی و فكری خود را می‌نمایاند. یكی از متفکران اینستم را «استحمار» می‌نامد. استحمار یعنی این‌كه می‌خواهند مردم را ناداننگه دارند. مردم چیزی نفهمند و نادان بمانند. در این‌جا نیز ستمكار عقل واندیشه و آگاهی و احساس ستمدیده را نادیده می گیرد.در این جا نیز نبرد پابرجاست.
قرآن كریم همه انواع ستم را معرفی می‌كند، و همه ستمدیدگان را با هممی‌خواند: «و نرید أن نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم أئمة ونجعلهم الوارثین» [قصص/ 5] ( و ما بر آن هستیم که بر مستضعفان روی زمیننعمت دهیم و آنان را پیشوایان سازیم و وارثان گردانیم.) استضعاف یعنیگروهی، گروهی دیگر را ضعیف بشمارد، و دارایی و اندیشه آن‌ها را غصب كند.نگاه تاریخی قرآن كریم می‌گوید در زمین مردم دو گروه اند؛ یا ظالم‌ یامستضعف. این دو گروه در برابر هم قرار می گیرند، ستم فزونی می‌یابد، ظالمطغیان می‌كند، چیره می‌شود و سرانجام حكم می‌راند.

مستضعفین جستجو می‌كنند، متفق می‌شوند، التماس می‌كنند، توسل می‌جویند،ناله و فریاد سر می‌دهند، و سرانجام خداوند برای آنان رهبر یا وحی و یاپیامبری می‌فرستد، تا آنان را گرد هم آورد و رهبری كند. آنان نیز از مصالحخود در برابر ستمكار دفاع می‌كنند. همه پیامبران؛ كسانی كه فریادشان خدایواحد و احد بود، همیشه در میان تعداد زیادی مستضعف بودند. آن ها در كنارمستضعفین می‌ایستادند، نه به دلیل کینه توزی از قدرتمندان، چرا که عقده‌ایدر کار نیست، بلكه به دلیل بیزاری از ظلم . آنان می خواهند زورمداران وستم بارگان را از عرششان فرو کشند. پیامبر هیچ کینه و عقده‌ای علیه هیچانسانی ندارد. او از این کینه‌توزی‌ها مبراست.
شعله نبرد زبانه می‌كشد. مستضعفین به پا می خیزند، گرد نبی خود می‌آیند ونبرد را می‌آغازند. فداكاری می‌كنند و نبرد را پی می‌گیرند تا ستمكار ازعرشش سقوط كند و از طغیانش دست بشوید. مستضعفین در برابر استعمار واستثمار و استحمار ستمکار می‌ایستند.

انواع سه گانه ستم، رهبرانی دارد. این رهبران بوده‌اند و اكنون نیز هستند.اما سرانجام ستم در برابر اكثریت می‌شكند و ستم‌ پیشه نیز خرد می‌شود. سپسستمكار جامه نو بر تن می‌كند؛ جامه انبیا، و لباس دین. به دعوت جدیدی فرامی‌خواند و شعار دفاع از مصلحت مردم را سر می‌دهد. اعلام می‌کند كه دركنار مستضعفین است. مستضعفین می‌بینند ستم از درون خودشان پا گرفته است؛غصب و استبداد و استعمار و استثمار و استحمار از دورن خودشان است. در اینهنگام نبردی دیگر آغاز می ‌شود. بدین گونه این نبرد از ازل تا ابد پایندهاست.
این نبرد برای چیست؟ این سنت خداوند است. این نبرد همیشگی برای این است كهآدمی بتواند با اراده کامل خود از میان خیر و شر یکی را انتخاب کند و اینگونه است که سلسله پاینده ستیز میان ستمكار و ستمدیده کامل می گردد. ازخلال این سلسله نبرد آغاز شد: از آدم برگزیده خدا و نوح پیامبر خدا و عیسیروح خدا و موسی همسخن خدا و تا محمد محبوب خدا و علی ولی خدا.
از این رو، واقعه كربلا یك نبرد جدا افتاده و پدیده‌ای یگانه در تاریخانسان نیست، البته حلقه‌ای ویژه است، و به طور طبیعی با دیگر حلقه‌هایتاریخ نبرد، تفاوت دارد. چنان كه این حلقه با گذشته پیوند دارد با آیندهنیز در پیوند است.

ما با این یادها و عزاداری ها و برپایی مجالس سوگ می كوشیم تا با اینواقعه‌ مانند اتفاقی جدید زندگی كنیم. پدران و نیاکان و رهبران و علمای مانیز در این راه تلاش کردند. به سخنان امام حسین گوش فرا می دهیم:«الا ترونأن الحق لایعمل به و الباطل لایتناهی عنه»(آیا نمی بینید به حق عمل و ازباطل بازداشته نمی شود.) [اللهوف, ص 79] این سخن در گوش عزاداران طنین میافكند، و انسان را وا می دارد تا هوشیار باشد كه در این نبرد همیشگی،امروز چه باید بكند؟ دو جبهه روشن است و تا هنگامی كه دو جبهه رهبران وپیروان خودش را دارد، ما باید ببنیم آیا در جای خود ایستاده ایم؟ در كدامجبهه هستیم؟
سخنان و شعارها روشن‌اند. وقتی كه انسان معاصر درمی‌یابد كه نبرد امامحسین با گذشته و آینده پیوند دارد، درنگ می‌كند، و در برابر دو جبهه میایستد تا صف خود را انتخاب کند. اگر بخواهیم هر دو جبهه را بشناسیم، بایدبدانیم هر كدام ویژگی‌های خودش را دارد. دقت خیلی زیادی نمی‌ خواهد.ویژگی‌ها روشن است. آیا كسی هست كه شك كند اسرائیل ظالم است؟ اسرائیلفلسطین را اشغال و مردم را آواره و بی‌گناهان را نابود كرده است. به بهانةحمایت از خود اشغال را ادامه می دهد و فكر جهانی را با استعمار و استثمارو استحمار به بیراهه برده است.

بنابراین ما مستضعفین هستیم. اسرائیل در جبهه یزید است؛ جبهه باطل، جبههستم‌پیشگان، و ما در جبهه مستضعفین هستیم؛ جبهه حسین. ما چه باید بكنیم؟سیره حسین را می‌خوانیم و می‌بینیم كه حسین با خاندان و یاران و فرزندان وبا همه هستی و مردان و زنان خود به آوردگاه می‌رود. كسانی هم كه با حسیناز مدینه خارج نشدند، با اجباری از جانب حسین مواجهه نشدند، چرا كه حسینبرای آن‌ها چنین نوشت:«ألا وأن من خرج معی یقتل و من لم یخرج لن یبلغالنصر.» (بدانید آن که با من از مدینه خارج شود, کشته خواهد شد و آن کس کهبماند به پیروزی نخواهد رسید.)
او می خواهد همه دوستداران و عزیزان خود را همراه كند، اما به كجا؟ بهمحراب شهادت. او می داند كه همگی به سوی شهادت گام بر می دارند و همین طورهم بود. سخنان امام حسین و علی اكبر را وقتی علی اكبر به خیمه‌ها بازگشت وآب خواست، می‌خواندم. مضمون سخن امام حسین این بود كه آب در اختیار ندارداما به علی اکبر می گوید: «امیدوارم كه از دست جدت سیراب شوی.» در ایندنیا سیراب می شود؟ جدش كجا به او آب می دهد؟ حسین شهادت و مرگ را برایتنها فرزندش آرزو می كند. می گوید: بفرما، بجنگ و بمیر. این معنای سیرابشدن از دست جدت است. دیگران از او اجازه می‌خواهند و او به آن‌ها اجازهمی‌دهد، و همین گونه یكی پس از دیگری، همه آن‌ها را تقدیم كرد. در مقتلماجرا را شنیده‌اید. جزئیات این كارزار بسیار به حقیقت نزدیك است. مردمگمراهانه آز ورزیدند. به آن‌ها اندكی پول دادند یا این كه یك مشت خرمایخشك گرفتند و برای قتل حسین آمدند. احادیث و سیره ها متفاوت است، اما برخیگفته‌اند كه سی هزار نفر یا بیشتر حسین را محاصره كرده بودند. همراهانامام حسین دانستند که میان آنان و پیروزی به اندازه ضربات شمشیر امام حسین(ع) و عباس و دیگر قهرمانان فاصله هست، یعنی لحظاتی بیش تا نجات آناننمانده است.آنان می‌دانند كه پس از شهادت امام حسین(ع) خصم به درونخیمه‌ها می‌رود و لباس‌ها و زیور آلات و گوشواره‌ها را بی رحمانه به غارتمی برد. آری روشن شد كه چه كردند. در مقتل خوانده‌اید که با شمشیرها ونیزه ها و هر وسیله ای كه در دسترسشان بود حمله كردند. ما این رخدادها رادر ایام عاشورا می خوانیم. هدف چیست؟ می خواهیم عاشورا را در جایگاه درستتاریخی خود قرار دهیم، زیرا كه این واقعه در سلسله حلقه‌های متصل به همجایی دارد. نبرد حق و باطل با حسین به اوج خود می‌رسد، اما این نبردهمچنان ادامه دارد. پیش از حسین بود و پس از آن‌ هم خواهد بود. چرا حلقهحسین متفاوت و ویژه است؟ زیرا فداكاری امام حسین، فداكاری بزرگی بود. اوهمه چیز را برای خدا تقدیم كرد:«ان كان دین محمد لم یستقم الا بقتلی فیاسیوف خذینی.» (اگر دین محمد پا بر جا نمی ماند مگر با مرگ من، پس ایشمشیرها مرا در یابید.) او همه چیزش را تقدیم كرد. اگر این واقعه را بهسلسله تاریخی و سرمدی نبرد میان حق و باطل پیوند دهیم، خود را در این جبههقرار داده‌ایم.

امروز این نبرد میان فلسطینی ها و اسرائیل ‌برپاست. این مسأله نخست تکلیففلسطینی‌هاست و اگر آن‌ها این كار را انجام ندهند بر ما واجب عینی است كهبپا خیزیم و این كار را به انجام رسانیم. درست است، اسرائیل نیرومند است،اما یزید نیز قدرت داشت. اسرائیل می كشد، می‌سوزاند و سر می‌برد. آنچه راانجام می‌دهد، بر صفحه‌های تلویزیون می‌بینم. به یاد می‌آوریم كه مسلم بنعقبل نیز در كاخ به قتل رسید، سرش را از تن جدا کردند، و جسدش را از بلندیافكندند. پس اسرائیل در صف یزید است. همه ابعاد واقعه كربلا هم اكنون نیزوجود دارد. حسین بازنگشت و نگفت كه آن ها ظالم اند و به مرد و زن و مردهرحم نمی كنند. نگفت كه آن ها پس از كشتنم، سینه ام را پاره پاره می كنند.پس بر ماست که در راه حق گام برداریم. چه سودی دارد كه خوار بمانیم؟ درحالی که او پیشواست و باید این همه را تحمل كند.

بنابراین، نبرد ما با اسرائیل، ادامه نبرد امام حسین است. آن ها دربارهحسین می گفتند: «خرج عن حده فقتل بسیف جده» (او از خد و حدود خود تجاوزکرد و با شمشیر جدش کشته شد.) این حكمی بود كه در محكمه برای امام حسینصادر كردند. می‌گفتند چرا عصیان می‌کنی؟ چرا نمی گذاری مردم شادمان باشند؟چرا نمی گذاری مردم نماز بگزارند و روزه بگیرند؟ حج بر جای آورند و زكاتبپردازند؟ ای حسین چرا این کار را می‌کنی ؟ از این همه نبرد و درگیری چهنتیجه‌ای می‌گیری؟
من آمده ام تا به شما هشدار دهم كه اسرائیل هم همان حرف را می زند: بیاییدبا هم زندگی كنیم، بیاید با هم زندگی مسالمت آمیز داشته باشیم! آیا اینحرف ها از دولتی که بر اساس اشغال گری و تعدی و طمع و زیاده خواهی است،پذیرفتنی است. اسرائیل می گوید من بالاتر از دیگر انسان ها هستم. همهآدمیان باید تحت سلطه من باشند. پس این نبرد امام حسین در عصر ماست. ماچیزی را از سلسله نبرد حق و باطل جدا نمی‌كنیم؛ چنان كه به حسین در نبردشبا یزید می گوییم: «السلام علیك یا وارث آدم صفوة الله.
UserName