• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • يکشنبه 1385/12/13 ساعت 11:40
  • تاريخ :

امروز هم مانند دوران حضرت امیر باید نگران نسل سوم انقلاب باشیم

یکی از مسایل مهم در زمان حضرت علیّ بن أبیطالب نسل سوّم انقلاب بود، الآن مشكل رهبری و رهبر و قانون اساسی و روحانیّت و علاقمندان به انقلاب همین نسل سوّم و نسل جوان ماست كه باید نقش و وظیفه اش تبیین و راه برایش روشن گردد.

دربارة فاطمة زهرا (سلام الله علیها) از دو محور باید سخن گفت. یك محور مربوط به تحقیقات علمی است كه برای ما ثمرة علمی دارد و نتیجة اعتقادی دارد و پشتوانة مسائل اخلاقی ، فقهی، حقوقی ما هم هست. محور دوّم آن بخشی است كه مستقیماً به ما مربوط است ، ما باید تأسّی كنیم، آن را اسوه قرار بدهیم، الگو بدانیم ، پیروی كنیم و مانند آن .

آن بخشی كه مربوط به مسائل اعتقادی است و ثمرة علمی دارد بررسی مقام منیع آن بانو (سلام الله علیها) است كه این همتای قرآن كریم است ، همتای نبوّت است، همتای رسالت است، همتای ولایت است . چیزی از ولیّ الله مطلق كم ندارد، اینها یك نور اند و مانند آن . اینگونه از مباحث به هر نتیجه ای كه منتهی بشود برای ما ثمرة اعتقادی دارد ، ثمرة علمی دارد . امّا نتیجة علمی ندارد . زیرا ما نه آن توان را داریم كه آن حضرت را در ولایت مطلقه ، همتائی قرآن الگو قرار بدهیم ، نه همچنین مأموریّتی داریم .

بخش دوّم مربوط به سیره و سنّت آن حضرت است كه ما هم موظّفیم بررسی كنیم و هم مأموریم پیروی كنیم . آن بخش اوّل به طور اجمال اینجا مطرح می شود نه به طور تفصیل ، برای اینكه پشتوانة علمی بخش دوّم خواهد بود . رازّ اینكه این بانو (س) حجّت بر ائمه (علیهم السَّلام) است و اگر علیّ بن أبیطالب (ع) نبود ، اَحدی همتای آن حضرت نبود ، آدَم وَ مَنْ دُونَه ؛ این است كه این مثل خود قرآن كریم در مقام حدوث و بقاء شَكل گرفت . قرآن از زمین برنخاست ، از فكر كسی تدوین نشد . هیچ عالم بشری این قرآن را تدوین نكرد ، تنظیم نكرد . سُوَر اش ، آیاتش ، معارفش ، مفاهیمش را بررسی نكرد و انشاء نكرد . مستقیماً از جهان غیب نازل شد و در طیّ بیست و سه سال ماند و برای اَبد جای خود را تثبیت كرد . این سه تا كار را قرآن كرد : یعنی از زمین برنخواست ، از آسمان نازل شد ، اوّلاً ؛ و نزول اش هم بیست و سه سال طول كشید ، ثانیّاً ؛ و ماند كه برای اَبد بماند ، ثالثاً .

اینطور نیست كه معاذ الله قابل زوال باشد ، از بین رفتنی باشد ، لا یَأتِیهِ البَاطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِه (1). انسان كامل ، مخصوصاً فاطمة زهرا (س) هم وقتی هویّت آن حضرت را ارزیابی می كنیم ، می بینیم در همین این مثلث خلاصه می شود ؛ او از زمین برنخواست . از آسمان نازل شد ، و تقریباً هم سفر قرآن كریم بود . تا قرآن آیات و سُور اش نازل می شد ، این هم روزانه متكامل می شد ، ترقّی می كرد . و تا قرآن به پایان رسید ، عُمر این بی بی هم به پایان رسید و برای اَبد ماند . گرچه إنَّكّ مَیِّتٌ وَ إنَّهُمْ مَیِّتُون(2)شامل همة انسانها هست . آن مثلث دربارة قرآن روشن است . همة ما می دانیم كه این كتابی است ، از ذات أقدس إله نشأت گرفته ، هیچ فكری او را تدوین نكرده ، از آسمان غیب نازل شده ، بیست و سه سال به تدریج این كتاب نازل شده . بعد از اینكه اَلْیُومْ اَكْمَلْتُ (3) و سائر آیات نازل شد ، این كتاب نه یك كلمه كم ، نه یك كلمه زیاد إلی یومِ القیامه ماندنی است . پس از آسمان نازل شد ، از غیب نازل شد ، اوّلاً . در طی بیست و سه سال به تدریج متكامل شد ، ثانیّاً . تا به اَلیُومْ اَكْمَلْتُ و مانند آن رسید و ماند برای اَبد ، ثالثاً .

جریان فاطمة زهراء (صَلَواتُ الله وَ سَلامُهُ عَلَیها) هم همینطور است. وقتی وجود مبارك پیغمبر (علیه و علی آله آلاف التحیّه والثناء) به مقام شامخ نبوّت بار یافتند ، به معراج رسیدند ، در معراج غذائی میل كردند . وقتی از معراج نازل شدند ، به زمین آمدند ، دیگر تماسی نداشتند ، مگر اینكه آن غذا به صورت نطفه در بیاید ؛‌ آن میوة آسمانی و غیبی و بهشتی . آن میوة غیبی و بهشتی وقتی در صُلب مطهّر رسول اكرم به صورت نطفة فاطمه (سلام الله علیها) در آمد ، در قرار مَكینِ خدیجه (سلام الله علیها) مستقر شد . پس وجود مبارك این بانو ، نظیر افراد دیگر، نظیر مردها و زن های عادی نیست كه نطفة آنها محصول آب و غذا و میوة زمین باشد ، از زمین برخواسته باشد ! همانطوری كه قرآن نظیر كتاب های بشری نیست كه محصول فكر بشر باشد ، نطفة وجود مبارك فاطمه (سلام الله علیها) هم محصول آن میوة غیب است ، میوة بهشت است ، از زمین برنخواست . منتها این چند سالی كه طول كشید تا این نطفه مستقر بشود ، این مقدّمة انعقاد نطفه است .

باید وحی نازل بشود ، تا پیامبر به آن مقام وحی یابی برسد ، باید آن انقطاع وحی به عنوان آزمون فرا برسد ، باید نوبت معراج فرا برسد ، باید پیغمبر به معراج برود ، باید در معراج آن میوة بهشتی را میل كند ، بعد آن نطفه بشود تا بشود فاطمه ! وقتی هم كه از معراج آمدند ، یك سال یا كمتر طول كشید مثلاً ، كمتر از یك سال طول كشید تا وجود مبارك فاطمه (سلام الله علیها) مُتكَوِّمِه بشود ، این طلیعة پیدایش و تجلّی آن بانو در عالم طبیعت است .

ضلع دوّم این مثلث آن است كه حالا چون بیست و سه سال این قرآن به تدریج نازل شد ، این پنج سال اوّل تقریباً مقدّمه بود . برای پیدایش چنین معراجی و چنان میوه ای و چنین نطفه ای . همراه با نزول آیات و سُور و معارف قرآن كریم این بانو ترقّی می كرد . اگر دو ساله بود در شِعب أبی طالب با آن آیات و مشكلاتی كه نازل می شد ، ترقّی می كرد . و اگر چند سال در مكّه تشریف داشتند ، با آیات مكّی مترقّی می شدند . و اگر چند سال در مدینه تشریف داشتند ، با آیات مَدنی مترقّی می شدند . وجود مبارك فاطمه (سلام الله علیها) از چندین راه با قرآن رابطه داشت . گاهی مستقیم ، گاهی غیر مستقیم ؛ مستقیم اش هم دو نحو بود : یك نحو مستقیم اش این بود كه از وجود مبارك پیغمبر (علیه و علی آله آلاف التحیّه والثناء) آیات را ، تلاوت آیات را ، تعلیم كتاب و حكمت را ، تزكیه را ؛ این چهار كار را كه وظیفة رسمی پیغمبر بود ، فرا می گرفت . یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ ، یُعَلِّمُهُ الكِتابَ وَالحِكْمَه وَ یُزَكِّیِهِمْ (4).

این چهار برنامه را مستقیماً از مشهد و مكتب و محضر پدر بزرگوارش استفاده می كرد . و هر روز این دو شاگرد را به پیشگاه رسول گرامی می فرستاد ؛ یعنی حسن و حسین سفیران فاطمه بودند . اینكه در آن قصّه است وجود مبارك امام حسن گزارشی می داد ، بعد عرض كرد : مادر ! امروز گویا یك بزرگواری مرا می بیند ، قَلَّ بَیانِی وَ كَلَّ لِسانِی ، لَعَلَّ سَیِّدَاً یَرانِی . این قَضیّهٌ‌ فِی واقِعِه نبود كه یك روز گزارش داده باشد . هر روز گزارش می داد . متنها آنروز جود مبارك علیّ بن أبیطالب (سلام الله علیه) از پشت در یا پرده ناظر صحنه بود . هر روز وجود مبارك فاطمه (سلام الله علیها) حسنین را به مشهد و به محضر و به مكتب پیغمبر می فرستاد ، بعد از آنها استنطاق می كرد كه امروز چه آیه نازل شد ؟ پیغمبر چی فرمود ؟ آیه را چنین معنا كرد ، چنان معنا كرد . این آیه را با آن آیه چگونه هماهنگ كرد ؟ اینها گزارش می دادند . در تكمیل گزارش با پدر بزرگوارش هم مذاكره می كرد .

سفیر سوّمی كه وجود مبارك فاطمه (سلام الله علیها) داشت ، علیّ بن أبیطالب بود كه باب مدینة علم بود . آن هم مرتّب گزارش می داد : امروز این آیه نازل شد ، پیغمبر اینچنین معنا كرد ، اینچنین تفسیر كرد و مانند آن . این سه راه را كه یكی مستقیم و دو تا غیر مستقیم ، وجود مبارك بی بی (سلام الله علیها) داشت . راه دیگری كه غیر مستقیم است و هر كسی می تواند آن را داشته باشد ، منتها گرچه در نظام تكوین هر فیضی كه به انسان عادی می رسد به وسیلة آن انسان كامل است كه بِیُمْنِهِ رُزِقَ الوَری وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الأرْضُ وَالسَّماء ، ولی به حسب ظاهر انسان یك راه مستقیمی هم با ذات أقدس إله دارد . آن راه را هم خدا وعده داد كه إتَّقُوا الله وَ یُعَلِّمُكُمُ الله (5). در سورة انفال بالاتر از این را وعده داد؛ إنْ تُتَّقُوا الله یَجْعَلْ لَكُمْ فُرقاناً (6). شما را به فرقان نائل می كند، متبرّك می كند كه بالاتر از آن است .

خب اینكه فرمود : تقوا پیشه كنید از یك سو ، خداوند معلّم شما می شود از سوی دیگر ؛ اِتَّقُوا الله وَ یُعَلِّمُكُمُ الله ، این بی بی (سلام الله علیها) در اثر‌آن تقوای كامل شاگرد مستقیم ذات أقدس إله بود ، معارفی را از آنجا فرا گرفت . و از اینكه در سورة انفال خدا وعده داد : إنْ تَتَّقُوا الله یَجْعَلْ لَكُمْ فُرقاناً ، این بی بی (سلام الله علیها) مَثل أعلای تقوا بود . ذات أقدس إله فرقان بین حقّ‌ و باطل را به او عطا كرده است . این مجموعه اینقدر ادامه داشت تا قرآن به پایان برسد . همین كه در اواخر عُمر مبارك پیغمبر (علیه و علی آله آلاف التحیّه والثناء) قرآن به پایان رسید ، دیگر آیه ای نازل نشد ، طولی هم نكشید كه این پدر و آن دختر ، هر دو رحلت كردند . بی بی (سلام الله علیها) بیش از 75 روز یا 95 روز بعد از رحلت رسول گرامی (سلام الله علیهما) نماند . تقریباً وقتی نازل شدن قرآن تمام شد ، عُمر این بی بی هم تمام شد . او با قرآن نفس می كشید ، با قرآن كامل می شد ، با قرآن مترقّی بود ، با قرآن مأنوس بود . منتها قرآن آمد كه بماند ، این بی بی هم آمد كه بماند ! بدن اش البتّه رحلت كرده است ، و امّا جان او همچنان زنده است . این بخش اوّل كه پشتوانة مسائل بخش دوّم است .

امّا آنچه كه ما موظّفیم به این بانو اقتدا كنیم و وظیفه داریم ، مأمور هستیم و راه اش هم ممكن است ، آن است كه این بانو (سلام الله علیها) هم در اعتقادات ، هم در اخلاق ، هم در حقوق ، هم در فقه مطالب فراوانی را فرمودند و عمل كردند و تعلیم دادند و دستور عمل كردن را هم به ما داد . سرّ اینكه در پایان بخش اوّل به این نتیجه رسیدیم كه وجود مبارك فاطمه آمد كه بماند ، نه آمد كه برود . نظیر افراد دیگر نیست كه می آیند و می روند . بلكه او آمد كه بماند و اگر امیر المؤمنین (سلام الله علیه) دربارة عالمان دین فرمود : ( اَلْعُلَماءُ الباقُونَ مَا بَقِیَ الدَّهْر(7) ! مصداق كامل و بالذّات این علماء ، خود معصومین اند و چون فرمود : ( نَحْنُ العُلَماء وَ شِیعَتُنَا الْمُتَعَلِّمُون وَ سائِرُ النّاسِ هَمَجْ (8)) . و اگر علماء شامل غیر معصوم بشوند ، بِالعَرَض و بِالتَّبع است . آن عالمی كه ارتباط اش به اهل بیت كامل است ، آن می ماند . آن عالمی كه بهرة ولائی اش كم است ، كم می ماند . آن كه بی درایت است ذلِكَ مَیِّتُ الأحْیاء، مانند دیگران از بین می رود و از یاد می رود.

امّا آنكه زهرا (سلام الله علیها) آمد كه بماند ، تحلیل بخش پایانی سورة كوثر می تواند سند این بحث باشد . در جریان سورة كوثر ؛ یعنی : إنّا أعْطِیْناكَ الكُوثَرْ . فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَالنْحَرْ . إنَّ شانِئَكَ هُوَ الأبْتَر(9)، مستحضرید كه غالب مفسّران شیعه و سنّی گفتند كه : عدّه ای از سَنادید قریش ، مشركان ، بَدخواهان ، معاندان ، روی همان سنّت های باطلی جاهلیّت گفتند : پیغمبر بعد از مُردن ، نام او و مكتب او و یاد او از بین می رود . برای اینكه او كه پسر ندارد ! دربارة دختر باورشان این بود كه : بَنُونا بَنُوا اَبناءَ نا وَ بَناتُنَا لُو هُنَّ اَتباعُ رِجالٍ اَبائِهِ . این شعر ، شِعار رسمی جاهلیّت بود . می گفتند كه : پسران ما و نوه های پسری ما ، اینها فرزندان ما هستند . امّا نوه های دختری ما فرزند ما نیستند . اینها فرزند مردان دیگر اند ! وَ بَناتُنَا وَ لُو هُنَّ أتباعُ رِجالٍ اَبائِهِ . اینها برای زن حرمتی قائل نبودند . برای فرزند های دختر حرمتی قائل نبودند . می گفتند : به ما مربوط نیست ! و می گفتند : چون پیغمبر پسر اش قبلاً مُرد و اكنون پسری ندارد ، در اواخر عمر به سر می برد ، جز دختر چیزی از او نمانده است ، با مُردن او ، مكتب او و نام او و دین او سپری می شود و از بین می رود . آنها یك همچنین شرائطی بود ، یك همچنین سرزنشی داشت !

ذات أقدس إله فرمود به اینكه : تو برای همیشه می مانی ! برای اینكه من به تو چیزی دادم كه هیچ كسی نمی تواند او را از بین ببرد ! و به تو فرزندی دادم كه حافظ و مجری آن چیز است . آن چیزی كه به تو دادم « قرآن » است . و آن كسی هم كه حافظ قرآن ، مفسّر قرآن ، مُبیّن قرآن ، معلّم قرآن ، مجری احكام و حقوق قرآن است ، فرزندان همین دختر اند ! فرمود : إنّا ‌أعطَیناكَ الكُوثَر . این كوثر مصادیق فراوانی دارد ؛ دین هست ، قرآن هست و ولایت هست . إنّا أعطَیناكَ الكُوثَر . فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَالنْحَر . إنَّ شانِئَكَ هُوَ الأبتَر . یعنی آنها كه تو را شماتت می كردند ، بَدی تو را می خواستند ، انقطاع نسل تو را می خواستند ، ابتر بودن تو را در نظر داشتند ، آنها ابتر اند ، نه تو ابتری ! این اَبتر ، این لفظ چون در مقام تهدید است ، مفهوم دارد . اگر بگویند : فلان شخص ابتر است ، معنایش این نیست كه دیگری ابتر نیست ، چون مفهوم ندارد . ولی اگر در لسان تهدید باشد ، در ارزیابی هر دو باشد ، در مرز بندی باشد ، در تفریق باشد ، این مفهوم دارد . إنَّ شانِئَكَ هُوَ الأبتَر . یعنی تو ابتر نیستی ، آنها ابتر اند . آنها مُنقطعُ النَسل اند ، تو مُنقطعُ النَسل نیستی ! نام آنها و یادمان آنها و یاد آنها از بین می رود ، نام تو و یاد تو همیشه می ماند . خوب ؛ تهدید ذیل این سورة مباركة إنّا أعطَیناكَ الكُوثَر نشانة آن است ؛ چون در مقام تهدید است ، دو تا پیام دارد ؛ یكی اینكه دشمنان تو منقطع می شوند ، از بین می روند .

یكی اینكه تو از بین نمی روی ! تو ابتر نیستی ، تو متّصل ای و پیوسته ای ! اگر چنانچه وجود مبارك پیغمبر دختر می داشت و لا غیر ، بر اساس گمان باطلی و ظنّ جاهلیِ جاهلیّت آن را اَبتر می پنداشتند ، یك . و اگر پسر می داشت ، پسرش نظیر پسر نوح بود ، باز او اَبتر می بود . چون این پسر نه تنها سبب دوام دین پدر نمی شد ، بلكه مایة انقراض دین پدر بود . سه : اگر فرزند می داشت ، فرزند بی تفاوت ، كاری به دین نداشت . نه معاند بود ، نه مخالف بود ، نه مُعالِف ، باز هم این شخص اَبتر بود . قرآن كریم فرمود : اینچنین نیست كه تو فرزند صالح داشته باشی یا بی تفاوت داشته باشی . فرزند صالح داری و مصلح داری و اهل قرآن داری و همتای قرآن داری و از بین نمی رود و از همین دختر هم هست . هم به دختر بها می دهد ، هم او را حافظ قرآن می داند ، و از نسل او مجریان و مفسّران قرآن به بار می آورد كه باعث دوام نبوّت و بقای وحی و مكتب رسالت باشد كه تو اَبتر نیستی ، تو مستدام و مستمری ، آنها اَبتر اند . إنَّ شانِئَكَ هُوَ الأبْتَرْ .

بنابراین این بانو توانست حافظ قرآن باشد . چون خودش هم همتای با قرآن از غیب به زمین آمد ، اوّلاً . تا قرآن ادامه داشت ، او هم تدریجاً متكامل بود ، ثانیّاً . وقتی قرآن منقطع شد ، او هم رحلت كرد ، ثالثاً . قرآن آمد كه برای اَبد بماند ، این بانو هم نازل شد كه برای اَبد بماند ، رابعاً‌ . ماندن اش هم به همین است . اینكه گاهی گفته می شود این بانو حجّت بر ائمه (علیهم السَّلام) است ، برای این جهت است كه در حجیّتْ نبوّت یا رسالت یا امامت لازم نیست . آنچه كه محور حجیّت است ، عصمت است .

اگر یك انسانی معصوم بود ، ما یقین داریم حرف او ، فعل او ، تقریر او ، سكوت او و قیام و قعود او حجّت خداست . این كه در زیارت آل یاسین به پیشگاه ولی عصر (ارواحنا فداه) سلام عرض می كنیم ، به تك تك حالات او سلام عرض می كنیم ، برای اینكه تك تك حالات او معصومانه است . وَالسَّلامُ عَلَیكَ حِینَ تَقُومُ وَ تَقْعُدْ ، حِیْنَ تَقْرَءُ وَ تُبَیِّنْ ، حِیْنَ تَرْكَعُ وَ تَسْجُدْ (10). آن وقتی كه برمی خیزی ، آن وقتی كه می نشینی ، آن وقتی كه سخن می گوئی ، آنوقتی كه تقریر می كنی ، آن وقتی كه ركوع داری ، آن وقتی كه سجود داری ، جامع همة اینها همان است كه در سورة مباركة انعام آمده است كه : إنَّ الصَّلاتِی وَ نُسُكِی وَ مَحْیایَ وَ مَماتِی(11). خب اگر كسی معصوم بود ، حیات و مماتش این است ، شئون حیات و ممات این است ، ما به تك تك این شئون معصومانة معصوم عرض ادب می كنیم . معیار حجیّت عصمت است ، نه نبوّت ، نه رسالت و نه امامت . و چون این بانو (سلام الله علیها) معصومه است ، حجّت خداست . این كه در نهج البلاغه، گاهی علیّ بن أبیطالب (سلام الله علیه) به سخنان بی بی استشهاد می كند كه فاطمه چنین گفته شد ، این استدلال به قول حجّتُ الله است .

امّا سرّ این كه او حجّت بر معصومین هم هست ، این است كه ائمه (علیهم السَّلام) عالم به غیب اند ، بِمَا كان ، بِمَا یَكُون ، بِمَا هُوَ كائِن إلی یُومِ القِیامه . امّا منابع علمی اینها ؛ گاهی از رسول اكرم شنیدند ، گاهی از فاتح قرآن كمك می گیرند ، و گاهی از مُصحف فاطمه . وقتی امام معصوم (سلام الله علیه) دارد خبر غیب می دهد ، از او سئوال می كنند كه این خبر غیب را از كجا گفتی ؟ می گوید : در مُصحف مادرمان بود . خوب این مُصحف فاطمه چیست ؟ همان است كه جَبرئیل (سلام الله علیه) نازل می شد ، و این معارف را می فرمود و وجود مبارك فاطمه (سلام الله علیها) تلقّی می كرد ، بعد به امیرالمؤمنین می فرمود ، امیر المؤمنین اِملای او را می نوشت و كتابت می كرد ، كاتب این بخش از وحی هم بود ، شده مُصحف فاطمه . آن وحی تشریعی بود كه با انقطاع عُمر مبارك رسول گرامی (علیه و علی آله آلاف التحیّه والثناء) به پایان رسید .

اگر در نهج البلاغه آمده است كه وجود مبارك امیر المؤمنین دربارة رحلت پیغمبر (سلام الله علیهما) فرمود : لَقَدْ اِنْقَطَعَ بِمُوتِكَ مَا لَمْ یَنْقَطِعْ بِمُوتِ أحَد مِنْ اَخبار السَّماء(12)، آن ناظر به وحی تشریعی است . وگرنه وحی تَسدیدی ، تعریفی ، اِنبائی ، انحاء و اقسام وحی إلی یوم القیامه مخصوصاً در شب های قدر نازل می شود، این دوام دارد. اینگونه از وحی ها در شب های جمعه ، در لیالی قدر بر ائمه (علیهم السَّلام) نازل می شد و بر وجود مبارك ولی عصر (ارواحنا فداه) هم نازل می شود . این وحی قطع نشده است . اینگونه از معارف غیبی به وسیلة جَبرئیل (سلام الله علیه) نازل می شد ، فاطمه (سلام الله علیها) تلقّی می كرد ، و این ها را حفظ می كرد ، برای امیرالمؤمنین اِملاء می فرمود ، وجود مبارك امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) اینها را می نوشت ؛ شده مُصحف فاطمه ! و این مُصحف الآن در نزد وجود مبارك ولی عصر (أرواحنا فداه) است . این از منابع علم غیب ائمه (علیهم السَّلام) است كه وقتی از یك امام معصومی سئوال می كردند یا گاهی خود آنها بلا واسطه و قبل از سئوال و مستقیم می فرمودند : در مُصحف جدّة ما ، در مُصحف فاطمه چنین آمده است . این می شود حجّت خدا بر خلق ، أجمعین ؛ مخصوصاً در معارف غیبی نسبت به ائمه اطهار (سلام الله علیهم أجمعین) .

حالا این بانو كه برای همة ما اُسوه است ، در این بخش ما موظّف ایم مثل آن حضرت حركت كنیم ، منتها این در حدّ آفتاب ، و ما در حدّ شمع ؛ این فضای كلّ جهان را روشن می كند ، ما در زندگی خاصّ خودمان مثل شمع نور بدهیم به فضا و زندگی خود را روشن كنیم این است كه فرمود : مَنْ أصْعَدَ إلَی اللهِ خالِصَ عَمَلِهِ اَهبَطَ اللهُ إلَیْهِ أفْضَلَ مَصْلِحَتِه (13). فرمود : اگر كسی عمل خالص بكند ، و این قدرت را داشته باشد كه عمل خالص را به پیشگاه ذات أقدس إله ببرد ، ذات أقدس إله بهترین و والاترین مصلحت او را به او عطا می كند و نازل می كند . یك وقت انسان كار خوب انجام می دهد و دیگر به این فكر نیست كه من این كار خوب را حفظ بكنم . این مثل یك باغبانی است كه یك نهالی را غَرس كرده است و دیگر به فكر آبیاری او نیست . ممكن است روی دیم ، یعنی آنچه كه به وسیلة باران در بیابانها رشد می كند ، مستدام هم هست ، اینها را می گویند : « دیم » ، و واژة عربی هم هست . اگر چنانچه كسی دیمی كار كرد ، گاهی محصول می گیرد ، گاهی نمی گیرد و مانند آن .

ما مأموریم كه مثل یك باغبانی كه دركنار منزلش یك حفره غَرس كرده ، یك نهالی غَرس كرده ، مثل فرزند از او نگه داری كنیم ، دائماً به سراغ او باشیم ، حدوثاً و بقآءً ؛ پس یك وقت یك كسی كار خیر انجام می دهد ، به این فكر نیست كه او را حفظ بكند ! گاهی او را می گوید ، گاهی او را با منّت ذكر می كند ، گاهی مثلاً خوش اش می آید كه دیگران بازگو كنند ، یا ازش بهره برداری كنند ، بهره برداری تبلیغی و سیاسی ؛ این شخص كار خوب كرده است ، و امّا كار او زمینی است ، همین جا ماند ! بعضی ها كار خوب انجام می دهند ، برای ضبط و نگه داری او هم تلاش و كوشش می كنند ، امّا تا یك مدّت محدودی ! برخی ها تلاش و كوشش شان زیاد هست‌ ، امّا‌ آن قدرت را ندارند كه بالا ببرند . وجود مبارك بی بی (سلام الله علیها) نفرمود اگر كسی كار خوب بكند ، خدا بهترین مصلحت را به او می دهد ! فرمود : كار خوب بكن ، این را نگه بدار ، این را هدیه بكن ، برو و ببر . تا انسان بالا نرود كه نمی تواند ی هدیه ای را به پیشگاه ذات أقدس إله إعطا بكند كه ! فرمود : مَنْ اَصعَدَ إلَی اللهِ خالِصَ عَمَلِهِ اَهبَطَ اللهُ إلِیهِ أفضَلَ مَصلَحَتِه . اگر یك كسی كاری كرد و این كار را حدوثاً و بقآءً طاهر نگه داشت‌ ، آلوده نكرد ، به همراه كار خوب رفت ، چون إلِیهِ یَصعَدُ الكَلِمُ الطَیِّب (14)، بالا رفتن كار هر كسی نیست ! بالا برود و این بار را هم به همراه داشته باشد ، تا به یَدَ الله برسد و به خدا تقدیم بكند ! اگر كسی به جائی رسید كه خودش كار خیر خود را به خدا تقدیم كرد ، خودش بالا برد ، نه ملائكه بالا ببرند . كار خیر را ملائكه می برند ، گزارش می دهند . بالأخره جواب را هم آنها می آورند . آن بردن و آوردن هر دو مع الواسطه است ، بهره اش هم كم است . ولی اگر كسی خودش آن هنر را داشته باشد كه همراه ملائكه بالا برود و این كار خیر خود را به پیشگاه ذات أقدس إله تقدیم بكند . خودش اِصعاد كند ، خودش به همراه عمل برود ، آنگاه فاضل ترین مصلحت او را ذات أقدس إله نازل می كند . خود خدا ، نه به فرشته ها بگوید ! اَهبَطَ اللهُ عِلِیْهِ أفْضَلَ مَصْلَحَهٍ .

خوب این دستوری كه وجود مبارك بی بی به ما داده است . فرمود : این كار شدنی است . این كار را انجام بدهید و مانند آن .

بحثی كه مربوط به جریان روز است ، همة ما باید از این بحث به عنوان بزرگداشت بی بی ، مخصوصاً نسل جوان استفاده بكنیم این است كه زن های در عالم ، زن های كامل ، برجسته ، بزرگ و بزرگوار خیلی اند . مثل اینكه مردان خیلی اند ، امّا كسی كه مثل علیّ بن أبیطالب بشود ، كم است . زن های بزرگ و بزرگوار هم زیاد اند ، امّا كسی مثل بی بی فاطمه بشود ، كم است . یك وقتی امام (رضوان الله علیه) می فرمود : جَبرئیل برای هر پیغمبری كه نازل نمی شد ! برای انبیای خاص نازل می شد . این ای كه مرحوم كلینی (رضوان الله تعالی علیه) در كتاب شریف اصول كافی نقل می كند : جَبرئیل بر وجود مبارك فاطمه (سلام الله علیها) نازل می شد، این نشانة آن است كه مقام آن حضرت نسبت به برخی از انبیاء بزرگتر و برجسته تر است. این نه برای آن است كه زن های بزرگ در عالم كم اند . اگر از علیّ بن أبیطالب تجلیل می شود نه برای آن است كه مرد های بزرگ در عالم كم اند ! مردان بزرگ در عالم خیلی اند ، امّا علی خیر بزرگ است . زنهای بزرگ هم در عالم خیلی اند ، امّا فاطمه خیلی بزرگ است .

همین ابن أبی الحدید مُعتزلی در شرح نهج البلاغه می گوید ؛ خب این بالأخره به حسب ظاهر سنّی است . این می گوید : تاریخ قبل از طوفان در دسترس نیست . ما نمی توانیم دربارة قبل از طوفان سخن بگوئیم . ولی از طوفان به بعد تاریخ اش مدوّن است. تاریخ كافران ، تاریخ مسیحی ها ، تاریخ زرتشتیان ، تاریخ یهودیان ، تاریخ مسلمانها . تاریخ مردان با دین ، تاریخ مردان بی دین ، همه مشخّص است . نه در بین بی دین ها مردی به بزرگی علی آمد ، نه در بین یهودی ها ، نه در بین مسیحی ها ، نه در بین زرتشتیها مردی به بزرگی علی آمد ! بعد هم ، لُو كانَ لِبامْ . می گوید : ما علی را از منظر جهانی می بینیم ، از نظر انسانی می بینیم . كاری كرد كه نه مسلمان كرد ، نه یهودی كرد ، نه مسیحی كرد ، نه زرتشت كرد ، نه بی دین كرد ، نه با دین كرد . علی ، علی است !! در جریان علی یك همچنین حرفی است كه از طوفان نوح به بعد كسی همتای علی نیامد در هیچ ملّتی . و این علی هم سنگ و هم طراز و یك بام فاطمه است . اگر كسی خواست ببیند فاطمه چه قدر مقام دارد ، باید بگوید : همتای علی است . اگر دربارة این بی بی سخن مطرح هست ، برای آن است كه او خیلی بزرگ است . جَبرئیل برای هر پیغمبری نازل نمی شود . و این بی بی وقتی مقام علمی او روشن می شود كه این دو تا خطبه ای كه یكی در مسجد ، یكی در منزل ایراد كرده اند ، آن خطبه ها را ببینند ، بعضی خطبه های نهج البلاغه را ببینند ؛ خطبه های نهج البلاغه هم یكسان نیستند .

بعضی ها عرشی اند ، بعضی متوسط اند . آن خطبه های عرشی نهج البلاغه را هم ببینید ، عمیق ترین جمله ها، خطبه های عرشی نهج البلاغه را ببینند ، آنگاه می فهمد آن بخش های عرشی خطبه های عمیق نهج البلاغه قبل از اینكه علیّ بن أبیطالب (سلام الله علیه) آن خطبه ها را بگوید و بفرماید ، لااقل بیست و پنج سال قبل اش همین بانو فرمود . یك خِطابه ای دارد كه قابل درك است برای خیلی ها . یك خطبه ای دارد كه آن به این زودی ها درك شدنی نیست . خطبه ای كه اینها می خواندند به این فكر نبودند كه مردم بفهمند . خطبه را كه برای مردم نمی خوانند ، مثل دعا . اینها یك ارتباطی با خدا داشتند ، یك ارتباطی با جامعه و خلق . آن بخشی كه به خطبه بر می گردد ، به حمد بر می گردد ، به توحید بر می گردد ، به ثناء بر می گردد ، آن كاری با مردم ندارد كه مردم می خواهند بفهمند یا نفهمند .

دعای عرفة سیّد الشهداء را مردم می خواهند بفهمند یا نفهمند . امّا این بیست جلد وسائل و امثال این ، اینها برای مردم است . فهمیدن اش هم سخت نیست . فهمیدن این مطالب بیست جلد وسائل و مستدرك و اینها چون برای بیان مردم ، هدایت مردم ، راهنمائی مردم ، اخلاق مردم ، حقوق مردم ، فقه مردم است ، فهمیدنی است . منتها یك سی چهل سال درس می خواهد. امّا آن یك درسی نیست كه انسان با این سی چهل سال حلّ بشود. نشانه اش این است كه خیلی ها رفتند و ماندند . دعاها حسابشان جداست ، خطبه ها حسابشان جداست ، آنجا كه ائمه با خدا سخن می گویند حسابشان جداست ، آنجا كه با خلق خدا دارند سخن می گویند حسابشان جداست .

یك اشكال معروفی است ، آن اشكال معروف را مرحوم محقق داماد ، میرداماد در قبسات اشاره كرده ، و آن اشكال را در شروع خطبه های نهج البلاغه حلّ شده و بیست و پنج سال قبل از علیّ بن أبیطالب همین بی بی (سلام الله علیها) حلّ كرده . عصارة آن اشكال این است كه مُلحِدان ، متفكّران مادّی ، آنها كه به اَزلیّت عالم فتوا دادند ، گفتند : خدا كه جهان را خلق كرده است از چی خلق كرده ؟ اگر خداوند جهان را از یك ذرّاتی خلق كرد ، پس آن ذرّات قبل از خلقت خدا بودند ، قدیم بودند ، خدا اینها را خلق اش كرد . اگر خداوند عالم را مِنْ شِیء خلق كرد ، خوب پس آن شیء بود ، آن موّاد اوّلیه بود ، خدا عالم را از شیء خلق كرد ، پس آنها نیازی به خدا ندارند . اگر مِنْ لا شِیء خلق كرد ، لا شِیء كه معدوم است ، معدوم كه نمی تواند موّاد خام باشد ! از عدم كه نمی شود چیز آفرید كه ! و شیء هم كه از دو طرف نقیض بیرون نیست . مِنْ شِیء باشد ، اشكال دارد . مِنْ لا شِیء باشد ، اشكال دیگر دارد و غیر از این دو نقیض چیز دیگر نیست . این شبهه از دیر زمان بود .

مرحوم میرداماد در قبسات این شبهه را نقل می كند ، بعد می گوید : این شبهه با خطبه های اهل بیت حلّ می شود و آن نكته این است ، آن جواب این است كه : نقیض مِنْ شِیء ، مِنْ لا شِیء نیست . نقیض مِنْ شِیء ، لا مِنْ شِیء است ، نه مِنْ لا شِیء ! و خیلی ها این را از خطبة نهج البلاغه جواب دادند كه امیرالمؤمنین در نهج البلاغه داردكه عالم را لا مِنْ شِیء خلق كرد (15). یعنی صادر اَزل وجود ندارد ، إنشاء مُنشِئات است ، چیزی نبود و با ارادة الهی یافت شد . این هیچ دلیلی هم در بطلان و استحالة او اقامه نشده و ممكن هم هست . ولی این بزرگواران عنایت نكردند قبل از آنكه علیّ بن أبیطالب این را در نهج البلاغه ؛ چون خطبه های امیرالمؤمنین بعد از رحلت پیغمبر مستقیم نبود. بعد از اینكه به خلافت رسیده اند بود. چون حضرت بعد از آن مدّت ساكت شدند و به كشاورزی و كارهای عبادی پرداختند تا بعد از بیست و پنج سال كه بالأخره خلافت به سراغ آن حضرت رفت ، حضرت شروع كردند به خطبه خواندن . در آن خطبه ها فرمودند كه : عالم را لا مِنْ شِیء خلق كرد .

این نكتة نورانی كه میرداماد در قبسات بهش اشاره كرده ، قبل از علیّ بن أبیطالب همین بانو (سلام الله علیها) در مقدّمة خطبة مسجد كوفه ایراد كرده كه فرمود : عالم را خدا لا مِنْ شِیء خلق كرد ، نه مِنْ‌ شِیء و نه مِنْ لا شِیء (16) ! نقیض مِنْ شِیء لا مِنْ شِیء است ، نه مِنْ لا شِیء . هم نقیض را فهماند ، هم ثابت كرد كه یك طرف نقیض باطل است ، یك طرف دیگر حقّ . آن مشكلی كه وجود مبارك فاطمه (سلام الله علیها) به پاس او به میدان آمد ، به مبارزه برخواست ، هم در خطبة مسجد ، هم در خطبة منزل ، در این دو خطبه گِلایه كرد ، اعتراض كرد ، از ولایت دفاع كرد ، برای اینكه جامعه به آن گرفتاری ناكثین و مارقین و قاسطین مبتلا نشود .

الآن عزیزان ! خواهران ! برادران ! نسل جوان ما، نسل سوّم انقلاب است. همان خطری كه علیّ بن أبیطالب را تهدید می كرد ، انقلاب ما را تهدید می كند . همان قضیّه ای كه فاطمه (سلام الله علیها) پیش بینی می كرد ، ما هم باید پیش بینی بكنیم. مشكل علیّ بن أبیطالب نسل سوّم انقلاب بود . الآن مشكل رهبری و رهبر و قانون اساسی و روحانیّت و علاقمندان به انقلاب همین نسل سوّم است . شما كه اینجا نشسته اید ، قسمت مهم شما نسل سوّم انقلاب اید. نسل اوّل و دوّم انقلاب هم اینجا حضور دارند . وظیفة نسل اوّل و دوّم انقلاب باید بازگو بشود ، رسالت اینها باید بازگو بشود ، فضیّة نسل سوّم هم مشخّص بشود ، تا انقلاب هم إن شآءَ الله مصون بماند و به دست صاحب اصلی اش ولی عصر (أرواحنا فداه) تقدیم بكنیم .

مشكل علیّ بن أبیطالب نسل اوّل انقلاب نبود، مشكل علیّ بن أبیطالب نسل دوّم انقلاب نبود ، مشكل علیّ بن أبیطالب نسل سوّم انقلاب بود! نسل اوّل انقلاب ، آنها كه زمان طاغوت را درك كردند، سنّ شان هفتاد سال، شصت سال ، شصت و پنج سال ، پنجاه و پنج سال ، اینهاست ! اینها زمان طاغوت را درك كردند ، فهمیدند كه ما در زمان طاغوت برده ای بیش نبودیم . نفت ما را كی می برد ، گاز ما را كی می برد ، میراث فرهنگی ما را چی ، نسخه های خطّی ما را چی ، كتاب های خطّی ما را كی داغون كرد ؟ تدوین قوانین ما چی ، اصلاح های ما چی ، مرزهای ما چی ، استقلال ما چی ، تمامیّت أرضی ما چی ، امنیّت ما چی ؟ ما یك بردگان ای بودیم و آنها جلّاد محض ما ! جنگ جهانی دوّم كه به پایان رسید ، ما كاملاً احساس می كردیم هم شِمال را ، شِمال شرقی را ، شِمال غربی را ، شِمال مركزی را كماندوهای شوروی اداره می كردند ، ما هم در آن روز در اسارت كماندوهای روسی بودیم ! كسانی كه هم سنّ ما بودند در قسمت مركز مثل تهران و امثال تهران یا قسمت جنوب در تحت اسارت غربی ها بودند ! بعد از شهریور 20 كه این پسر را ، محمّد رضا را به عنوان ژاندارم به منطقه‌ آوردند ، او هم بنا شد كه نفت را به غربی ها بدهد و گاز را هم به شوروی ها بدهد و مستشاران و ارتش یهودی هم ژاندارم منطقه بشود و كشور را … ؛ تمام بودجة این مملكت ، محو ! نفت را حاضر نبودند كه وزارتخانه ای درست كنند و ‌مجلس شورای ملّی آن روز از این وزیر سئوال بكند درآمد چی ، فروش چی ، هزینه چی ؟! نفت را مثل یك شركت بسكویت درست كردند ! شركت نفت بود .

هر كی بیاید ، هر كی برود ، هر كی ببرد ، و بودجه را از بین ببرد . شركت بود ، نظیر شركت بسكویت ، تا كودتا . آنوقت این شركت اینچنین ، آن مُعمَّرین باید یادشان باشد ، در تمام پمپ بنزین ها نوشته بود : شركت نفت ، ملّی هم نبود ، شركت نفت ایران و انگلیس ! مثل شركت بسكویت . چند درصد آنها ، چند درصد ما ، یك برده ای بیش نبودیم ! تا جریان ملّی شدن صنعت نفت ! آنروز ما در حوزة علمیّة تهران درس می خواندیم ، به مناسبت جوانی در غالب این میزگردها و جلسات شركت می كردیم .

آن مدرسة مروی هم مدرسة مرحوم آیت الله كاشانی بود . در‌ غالب این میتینگ ها و جلسه ها و همایش ها حضور داشتیم . می فهمیدیم چه كردند . در آن روز كه مادامی كه روحانیّت حمایت می كرد ، اینها از روحانیّت فاصله نگرفته بودند ، جمعیّت در صحنه حاضر بودند . مرگ بر شاه یك شِعار رسمی بود . كم كم ملّی شدن صنعت نفت را شرط می دانست . كم كم متأسفانه فاصله ایجاد شد بین ملّی گراها و روحانیّت . بعد منزوی كردند . خود مصدّق فكر می كرد كه می تواند كشور را اداره كند ، بدون روحانیّت ! صبح روز 28 مرداد 1332 هجری شمسی همان مردم می گفتند : مرگ بر شاه ، صبح اش . بعد كه تقریباً كودتای ننگین شد و مصدّق به زندان افتاد و سپهبد زاهدی آمد از همین ارتشی ها آورد و وزرا را تثبیت كرد ، معرفی كرد و اینها را ، مخالفین را به زندان برد ، عصر همان روز گفتند : جاوید شاه ! صبح روز 28 مرداد 1332 هجری شمسی گفتند : مرگ بر شاه ، عصر اش كه مصدّق و ملییّون به زندان افتادند ، داماد شاه رئیس دولت شده بود و كودتای آمریكائی شَكل گرفت ، گفتند : جاوید شاه ! شاه خائن برگشت ، سادات از آن به بعد تحقیر شدند ، عدّه ای از آن به بعد اعدام شدند ، فدائیان اسلام از آن به بعد اعدام شدند ، و دهها مطلب دیگر .

تازه شده شركت ملّی نفت ایران ! تازه شده شركت ملّی ! بعد این كودتای ننگین باعث شد كه تمام این منابع و منافع را غربی ها ببرند . البتّه شرقی ها هم بی بهره نبودند ، از 32 تا 57 كشتار اینها ، غارتگری اینها ، یغماگری اینها ادامه داشت . خوب كسی كه این صحنه را می بیند ، بعد سنّ اش بشود سی سال ، امام راحل قیام بكند‌ در سال 40 ، الآن هفتاد ساله است ، آن می شود نسل اوّل انقلاب . این سیّئات طاغوت را دیده ، حسنات امام را ، حسنات انقلاب را ، حسنات جنگ را ، همه را می بیند ، می شود نسل اوّل انقلاب . اینها خطری ندارند . نسل دوّم انقلاب كسانی اند كه پنجاه سال یا چهل سال سن دارند . بالأخره اگر آن دوره را درك نكرده بودند‌ ، جنگ جهانی دوّم را ، كودتای 28 مرداد را ، آنها را درك نكرده بودند‌ ، بالأخره امام را شناختند‌ .

تبعید امام را ، 15 خرداد را ، خطراتی كه‌آنها درك كردند ، شهادت هائی كه در بین راه شده است ، بزرگان تحمّل كردند . تبعید امام به تركیه ، از آنجا به عراق ، بازگشت به ایران ، مسئله انقلاب ، مسئله جنگ ، همه را خوب درك كردند . اینها هم مشكلی ندارند . امّا نسل سوّم انقلاب كسانی اند كه از طلیعة انقلاب به دنیا آمدند ، بیست سال دارند ، بیست و دو سال دارند ، هیجده سال دارند‌ ، هفده سال دارند‌ ، بیست و یك سال دارند ، اینها . اینها نه خطرات طغیان را ، جنگ جهانی اوّل را ، كودتای ننگین آمریكائی در 28 مرداد را ، اینها را كه ندیدند . پانزده خرداد را ، عظمت امام را و اعلامیّة امام را و قیام روحانیّت و قیام مراجع و فتاوای مراجع و قتل و غارت در مدرسة فیضیّه و دانشگاه و اینها را كه ندیدند ! در دوران جنگ هم هفت هشت ساله بودند و جنگ و حملات جنگ و حمله های نظامی و بمب باران مناطق و اینها را هم كه اهل تشخیص نبودند . الآن یك قَدَری است كه در برابر انقلاب ممكن است سئوالاتی داشته باشد . مشكل علیّ بن أبیطالب با همین نسل سوّم است .

وجود مبارك علیّ بن أبیطالب سنّ اش از شصت گذشته بود . باید به جوانهای بیست ساله ، بیست و پنج ساله ، اینها . وقتی این جوانها به دنیا آمدند كه علیّ بن أبیطالب خانه نشین بود . نه سوابق قبل از بعثت علی را می دانند ، نه مبارزات امیرالمؤمنین را در مدینه و مكّه

UserName