• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1526
  • سه شنبه 1/7/1382
  • تاريخ :

نگاه ملتمسانه مربی به دیه گو

در دقیقه 27 لودوئینو از تیم كوردوبایی ها به تیممان گل زده بود قبل از اینكه نیمه اول تمام بشه مونتس كه در آن سمت نیمكت ذخیره ها بود، نگاهش را به سمت من انداخت و با نگاهش به من زل زد. انگار با نگاهش از من می پرسید: برای رفتن به زمین آماده هستی ؟ من هم با نگاهم به صورتش خیره شدم كه فكر می كنم همون جوابم بود، فوراً شروع كردم به گرم كردن و در نیمه دوم وارد زمین شدم. روی خط زمین مونتس به من گفت : برو دیه گو همانطور كه بلدی بازی كن ، اگر تونستی شوت از راه دور هم بزن ، همین كار را هم كردم توپ را از پشت سر برایم فرستادند ، دفاع مقابلم خوان دو مینگو پاتریسیو كابررا بود. با ایجاد یك فاصله ، توپ را از بین پاهایش شلیك كردم توپ خیلی راحت گذشت و بلافاصله صدای گل رو از تریبون تماشاچیان شنیدم كه برای من مثل گفتن خوش آمد بود. همه كسانی كه ادعا می كنن اون بازی رو از نزدیك دیدن ، اونجا نبودند.

ورزشگاه لبریز جمعیت بود، حتی یك جای خالی هم پیدا نمی شد. یادم می یاد چیزی كه بیشترین توجه منو به خودش جلب كرده بود، كمبود جا در استادیوم بود. زمین فوتبال در مقابل جمعیت حاضر در آنجا كوچیك به نظر می اومد. قبلاً عادت كرده بودم در حین بازی از هر طرف ضربه بخورم و تكل بشم ، ولی اینجا یاد گرفتم در موقعیت مناسب بپرم و به بازیم ادامه بدم. اگر این كار را نكنی بعد از تكل سوم دیگر نمی تونی به بازی ادامه بدی. من از نظر فیزیكی در شرایط مناسبی قرار داشتم چرا كه دكتر روبرتو كاچو پالادینو به ما قرصهای ویتامین می داد و آمپولهای تقویت كننده به ما تزریق می كرد و مواظب تغذیه ما بود. فكر می كنم با مراقبتهای دكتر بود كه سالم و قوی رشد كردم و این موضوع منو به یاد دعای مادرم در تاریخ 5 ژانویه 1961 زمانی كه منو غسل تعمید می دادند می اندازه : كه آدم خوبی باشه و سالم رشد پیدا كنه .

UserName