• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • چهارشنبه 1396/02/27
  • تاريخ :

ناصر هاشمی و برادرم خسرو

نقش خسرو با بازی شهاب حسینی در «برادرم خسرو»، تمام توجه‌ها را به خودش معطوف می‌کند اما نمی‌شود از بازی اثرگذار و متفاوت ناصر هاشمی در نقش ناصر چشم پوشی کرد.  

 بخش سینما و تلویزیون تبیان

برادرم خسرو

هاشمی صبر کرد تا بالاخره زمان حضورش به عنوان یک ستاره در فیلمی اثرگذار فرا برسد و «برادرم خسرو» دقیقا همان فرصت طلایی است. او حالا با این فیلم مجددا به چشم آمده و احتمالا از اینجا به بعد کارنامه کاری‌اش را با قدرت و انگیزه بیشتری پیش می‌رود. 

*مدتها بود که به عنوان بازیگر در سینما و تلویزیون حضور پررنگی نداشتید. طبیعتا برایتان مهم بود که با کاری درجه یک به این عرصه برگردید. در این شرایط پذیرفید که با یک کارگردان تازه کار یا به اصطلاح فیلم اولی همکاری کنید و در پروژه «برادرم خسرو» با احسان بیگلری همراه شوید. این اعتماد چطور شکل گرفت؟

اولین مسله ای که همیشه یک بازیگر را به سمت یک نقش جذب می کند، سناریو است.از طرفی باید دید بازیگر چه چیزی را دوست دارد، پول زیاد می خواهد، کار زیاد می خواهد، افتخار می خواهد یا... برای من همیشه و مخصوصا در رابطه با این فیلم اینطور بود که می خواستم ببینم فیلم نامه چه می گوید، چقدر واقعیت را بیان می کند و چقدر در صدد تبلیغ است. سینما جایی است که به راحتی می‌تواند یک نفر را نابود کند. وقتی پای سرمایه، رقبا، جوان های خوشتیپ و ... به میان می‌آید شاید دیگر جایی برای شما نباشد و این باعث می شود که انتخاب خیلی سخت شود. اما درباره «برادرم خسرو» مسئله خیلی راحت پیش رفت. وقتی فیلم نامه را خواندم خیلی خوشم آمد. چون قصه‌ای جدید داشت که درواقع قصه نبود یک طور حرکت درونی بود که از نقطه صفر شروع می‌شد و به سمت یک بحران می رفت. نقش ناصر هم برای من عجیب بود.

*با توجه به شناختی که از شما و کارنامه بازیگری‌تان داریم، نقش یک مرد سرسخت، منظم و عصبی زیاد در دایره کارهای شما قرار نمیگیرد. جالب است که احسان بیگلری برای این نقش از میان گزینه‌های مختلف به شما رسیده.

برای خودم هم عجیب بود که من را برای این نقش انتخاب کردند. من نه این سالها ستاره سینما بوده‌ام و نه کاراکتر خودم به شخصیت ناصر نزدیک است. اما وقتی فیلم نامه را خواندم خیلی خوشحال شدم و پذیرفتم. ماجرا از این قرار بود که یک روز امیر سیدی، یکی از دستیاران و برنامه ریزان قدیمی با من تماس گرفت و به دفتر شهاب حسینی رفتم. او گفت یک شرکتی قرار بوده برای تبلیغاتش به او پولی بدهد که در بیلبوردها کالای آنها را تبلیغ کند اما او تصمیم گرفته این پول را صرف سینما کند و این فیلم را بسازد. در همان جلسه شهاب حسینی به احسان بیگلری گفت برای نقش ناصر، پیشنهاد من ناصر هاشمی است و در شوخی و جدی اضافه کرد که اگر او نباشند من هم نیستم.کارگردان شناخت زیادی از من نداشت. به «روزگار قریب» مراجعه کرد و کارهای گذشته‌ام را دید. البته این را هم بگویم که  پیش از من، نقش ناصر به علی مصفا پیشنهاد شده بود و زمانی که حضور او در فیلم منتفی شد با من صحبت کردند. چون احسان بیگلری این نقش را در علی مصفا می دید و کمی طول کشید تا من را در ذهنش جایگزین کرد.

*در فیلم «برادرم خسرو» ما فقط با یک بیمار طرف نیستیم. ناصر هم به اندازه خسرو عجیب است و از آدمها معمولی فاصله دارد. بسیار درون گراست، حساسیت بالایی دارد، به شدت منظم است،  موسیقی‌های خاص گوش می‌دهد، قرص خواب می‌خورد و به طور کلی در چارچوبی قرار گرفته که بین او و دنیای واقعی فاصله انداخته است .درواقع میشود گفت که ناصر هم به لحاظ روانی، فرد سالمی نیست. مواجهه شما با این نقش چطور بود؟ 

هر بازیگری با خودش شروع می کند. من همیشه بعد از خواندن سناریو به کاراکتر فکر می کنم و یواش یواش در ذهنم شروع به شکل گیری می کند.برای این کار بحث های زیادی با کارگردان داشتیم. حتی در جاهایی نظراتمان باهم فرق داشت و یک جاهایی اصلا حرف هم را قبول نمی‌کردیم. یک سکانس هایی را با نظر من گرفتیم و بعد همان سکانس ها را با نظر کارگردان گرفتیم و بعد احسان بیگلری از بینشان انتخاب کرد 

*شما روی چه نکاتی با کارگردان توافق نداشتید؟

در کل من شخصیت ناصر را نرم تر می دیدم اما احسان بیگلری با وجود این نرمش ها در فیلم نامه، بیشتر دوست داشت ناصر خشن باشد.من می خواستم طبیعی تر باشد چون به نظرم فقط صدای کلفت و داد زدن که نشانه خشونت نیست. این خشونت می‌تواند خیلی ملایمتر نمایش داده شود. ما تمرین ها و بحث هایی زیادی درباره شخصیت های ناصر و خسرو کردیم و به خصوص در رابطه با شخصیت میترا به جمع‌بندی‌های مختلف رسیدیم. پس از روزها بحث و گفتگو و کمی ترمیم سناریو، در ذهن همه ما حک شد که قرار است چه آدمی را در این شخصیت ها ببینیم.

*شخصیت ناصر در ذهن شما چه تعریفی داشت؟

 من ناصر را این طور دیدم که وقت برایش ارزش دارد. در زندگی هدف مشخصی انتخاب کرده و برای این هدف مدام تلاش میکند. از بهم ریختگی بیزار است. دلش میخواهد پسرش در نوع خودش بینظیر باشد و ... من خیلی به این اصل معتقد نبودم که ناصر مثبت یا منفی صرف باشد. به نظرم این شرایط است که آدم ها را نشان می دهد. ناصر در موقعیت حساسی قرار دارد. طبق هدف و برنامه‌ریزی که برای خودش انجام داده، می خواهد به آلمان برود و در کنفرانس شرکت کند، بنابراین با هر مانعی که  سر راه باشد مقابله می کند.از زاویه ای که من به ناصر نگاه می کنم، حرکاتش طبیعی است و اگر چیز غیر از این را بازی می کردم به سمت خبیث شدن این شخصیت می رفت که بیننده آن را پس می زد. اما چیزی که بر روی بیننده تاثیر می گذارد، حرکت فیلم و جریان آن است که به کارگردان و مونتاژ مربوط می شود.

*اتفاقا در خیلی از لحظات فیلم بیننده حق را به ناصر می دهد چون مثلا هیچ کس دوست ندارد در زمان کار تمرکز کسی با توپ به دیوار اتاق بکوبد.اما وقتی معلوم می شود ناصر با یک تصمیم خودخواهانه میترا را خانه نشین کرده و برچسب عدم تعادل روحی را به او زده، بیننده پس می کشد و ناصر برایش می شود یک شخصیت کاملا منفی.

مسئله من هم با نقش همین بود. به نظرم وقتی یک زوج 14-15 سال با هم زندگی کرده اند و یک بچه نوجوان دارند دیگر چنین مسائلی اینقدر حساس به نظر نمی‌رسد.  چنین دروغی قطعا در این جنس زندگی باعث بهم ریختن روابط نمی‌شود. اما در نهایت فکر می کنم اینها همه مسایلی است که باید در تحلیل فیلم و با کارگردان مطرح شود.

*در نهایت از خروجی فیلم راضی بودید؟

بله حتما  اما یک جاهایی نه. چون به هر حال من از دید خودم می گویم اگر فلان جا را من می ساختم بهتر از این میشد، اما احسان بیگلری با نگاه خودش آن را ساخته.تضمینی هم نیست که با نگاه من فیلم بهتر در می آمد. اما به هر حال نظر من است دیگر.به هرحال به نظر من خیلی شرایط خوبی بود در این کار که ما مدام بحث می کردیم و نظراتمان را می دادیم و این موضوع باعث می شد کارگردان،نویسنده و بازیگران بیشتر فکر کنند.

*یکی از سخت ترین اتفاقات برای بازیگران دور ماندن از کار است. شما از سال 81 که سریال «روزگار قریب» را کار کردید تا سال 89 که «خانه پدری» را بازی کردید، 8 سال از بازیگری دور بودید.در این وقفه طولانی این دوری را چطور جبران کردید؟

8 سال؟! چقدر عجیب و ترسناک.اصلا تا به حال اینطوری به آن نگاه نکرده بودم. در آن مدت کارهای پراکنده ای می کردم مثلا مدتی مجموعه مستند ساختم. اما مهم ترین عاملی که باعث شد من از دنیای بازیگری دور نمانم، کلاس های بازیگری بود.من از دوران داشنجویی که در کانون پرورش فکری کلاس بازیگری داشتم،این را همیشه با خودم نگه داشته ام. مدتی در خانه هنر و ادبیات صدا و سیما درس می دادم.در حد دو ترم در آموزشگاه امین تارخ فعالیت داشتم و چندین سال هم در کانون سینماگران جوان تدریس می کردم. کار با هنرجو خیلی کمک می کند تا بتوانی کشف کنی که اصلا بازیگری یعنی چه. این موضوع بیشتر از آنکه به درد هنرجو بخورد به خود من کمک می کرد.

*کم کاریتان در نتیجه سخت گیری در انتخاب نقش ها است؟

خیلی وقت ها گفته می شد که سخت گیری و وسواسی هستم. اما خودم که متوجه نبودم و بیشتر به این فکر می کردم که اگر فلان نقش را بپذیرم اصلا با من جور نیست و حتی دیالوگ های آن شخصیت از دهانم بیرون نمی آید.چون نقش های سطحی و نخ نمایی بود که خیلی ها مخصوصا در تلویزیون آن را بازی کرده بودند. مثلا اگر ده نفر را کنار هم بگذارید ممکن است هر ده نفر آن نقش را در سریال های مختلف بازی کرده باشند. من نمی توانستم دیگر آن نقش را بازی کنم. از طرفی من همیشه سعی کرده بودم بازیگری برایم دغدغه پولی نداشته باشد من از راه های دیگری از جمله تدریس خودم را حفظ کرده ام.اما از بیرون دیگران گاهی به من به چشم کسی که در هپروت سیر می کند نگاه می کردند. من هم مثل خیلی از همکارانم همیشه در این فکر بودیم که سناریو و طرح هایی داریم که باید بسازیم حتی بارها تمرینات تاتر انجام می دادیم، اما بیشترشان در این بازار پر هیاهو سینما و تلویزیون با شکست رو برو می شد.اما همیشه خودم را از طریق تمرین های حسی، باشگاه رفتن و همین تدریس آماده نگه داشته بودم که روزی دوباره برگردم.


منبع: هفت صبح (مرجان فاطمی / سوسن سیرجانی)

 

UserName