• تعداد بازديد :
  • دوشنبه 1382/06/31
  • تاريخ :

اجل بیا كه تحمل دگر به جانم نیست

اجل بیا كه تحمل دگر به جانم نیست

ز هجر و داغ رفیقان دگر توانم نیست

سروش غیبی و دست به عالم ملكوت

به غیر ذكر تو یا رب بر این زبانم نیست

تحملی نبود این دل حزین مرا

مگر تواش بنوازی  كه این گمانم نیست

یكی یكی رفتند و طاقت از كفم  بردند

خدا، تو می دانی جرات فغانم نیست

نشسته ام رسد نوبت وصال حقیر

به غیر وصل تو یا رب عزیز جانم نیست

دل خزان زده ام تاب انتظارش نیست

رسان ز غیب دوایی، دگر توانم نیست

UserName