• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 435
  • پنج شنبه 1396/1/24
  • تاريخ :

داروی عطار برای مرگ

مرگ با تمام هیبت نامرئی اش وقتی برای ترساندن افکار روشن و قلب های هوشیار بخت آزمایی می کند از هیولایی سیاه و بی صورت با شنلی پاره و داسی تیز و دستان اسکلتی تبدیل به مفهومی عقلانی برای تفکر می شود و اندیشمندان در تلاشی پایدار برآنند تا علل ترس از مرگ و نحوه ی مواجهه با آن و ماهیت حقیقی آن را بکاوند .

مریم امامی -بخش ادبیات تبیان
داروی عطار برای مرگ

ترس از مرگ را می توان مادر تمام ترس ها نامید. چرا که حس ترس به خودی خودی آژیری برای نهیب زدن خطری است که وجود را تهدید می کند چه آن خطر حقیقی باشد مثل حمله ی درندگان چه آن خطر وهمی و ریشه در روان داشته باشد مثل ترس از تاریکی یا فضای بسته، به هر حال هر کدام ازین محرک ها به نحوی مرزهای وجودی را تهدید می کنند که مرگ با اشاره ی سر انگشتی تمام آن را در لحظه به آتش می کشد.پس شاید سزاوار ترین امر برای ترسیدن همان مرگ باشد . اما مرگ با تمام هیبت نامرئیش وقتی برای ترساندن افکار روشن و قلب های هوشیار بخت آزمایی می کند از هیولایی سیاه و بی صورت با شنلی پاره و داسی تیز و دستان اسکلتی تبدیل به مفهومی عقلانی برای تفکر می شود و اندیشمندان در تلاشی پایدار برآنند تا علل ترس از مرگ و نحوه ی مواجهه با آن و ماهیت حقیقی آنرا بکاوند و از طریق شناخت این راه بی بازگشت التهاب روانی پای در سفر آخر نهاندن را التیام بخشند. 

برای مثال ابن سینا علل هراس از مرگ را در این موارد می بیند: 

1. جهل به حقیقت مرگ که خود ناشی از جهل به حقیقت نفس و بقای آن است ( انسان ذاتا از هر چیز ناشناخته می ترسد اگر چه مطلوب باشد)

2. توهم دردناک بودن مرگ برای بدن (جدای از رنج و بیماری منجر به فوت)

3. اعتقاد به کیفر پس از مرگ.

4. تحیر و جهل نسبت به مراحل پس از مرگ.

5. تعلق خاطر به دنیا و متاع آن .

این پنج عامل عمده  را در نگاه عطار به مرگ نیز می توان دید . عطار در مقام صوفی اهل سلوکی که در طلب معنا و جان هر چیز عمر خود را صرف کرد در مواجهه با مرگ که مفهومیست که نه سر آن پیداست و نه کسی از عمق و انتهای آن خبری آورده تلاش می کند تا مانند ابن سینا با بررسی علل ترس از مرگ راه مقابله با این ترس و ایجاد تصویر صحیحی ازآن را پیشنهاد دهد. در این نوشتار در عطاری آثار عطار نیشابوری به دنبال نوشداروی او برای درد مرگ می گردیم.

1. ترس از مرگ به عنوان یک مجهول:

در وهله ی اول عطار برخوردی کاملا معقول با مرگ دارد و از اینکه مردمان از مرگ می ترسند دفاع می کند چرا که آدمیان از هر چیز ناشناخته ای می ترسند و البته در اینجا عطار اقرار می کند که آنچنان از مرگ می ترسد که آرزو می کند کاش اصلا به دنیا نیامده بود که بخواهد بمیرد و به کسانی که به دنیا نیامده اند(اگر بشود آنها را "کس" نامید) حسادت می کند:

لیک از آنکس رشکم آید جاودان

که نخواهد زاد هرگز در جهان

یا 

کاشکی هرگز نزادی مادرم

تا نکردی کشته نفس کافرم

و البته:

چون مرا از ترس این صد درس هست

هر که را جان است جای ترس هست

خلاصه نتیجه این است که اگر می ترسی طبیعیست چون:

کار عالم زادن است و مردن است

گه پدید آوردن و گه بردن است

این چنین کاری که بیش از حد ماست

از زحیر ما نخواهد گشت راست (مصیبت نامه)

2. ترس از مرگ به علت اعتقاد به کیفر پس از مرگ:

انسان فطرتا جاودانگی را طالب است  این امر آنچنان برای متفکران محرز است که برای این میل به جاودانگی اسباب علمی نیز فراهم کردند برای مثال فروید معتقد است ناخودآگاه مرگ را نمی شناسد و خود را جاودانه می پندارد. او می نویسد: "محال است که بتوانیم مرگ خود را تصور کنیم و هرگاه که به چنین کوششی دست یازیم، می بینیم که ما در حقیقت هنوز به عنوان تماشاچی حضور داریم" 

ای بندگان خدا از مرگ و نزدیکی آن بترسیدو برای آن سازو برگ مهیا کنید که مرگ امری بزرگ و رویدادی عظیم را با خود می آورد یا خیری را با خود به همراه می آورد که هیچ شری با آن نیست یا شری را به همراه می آورد که هیچ خیری با آن نیست.پس چه کس به بهشت نزدیک تر از آن کس که برای بهشت کار کند و چه کس به آتش دوزخ نزدیک تر از آن کس که برای دوزخ کار کند؟

 در چنین شرایطی که جاودانگی خود تبدیل به التیامی برای درد مرگ می تواند باشد نوبت به اضطراب چگونگی این جاودانگی می رسد! جاودانگی در آسایش یا جاودانگی در عذاب؟  ادیان برای این اضطراب حقیقی  درمان های قطعی را پیشنهاد کرده اند و البته به مدد فطرت الهی انسان، این درمان ها به گوش جان مردمان تازگی ندارد و خود می دانند که چگونه باید راه سعادت را طی کرد و کلام رسولان الهی را جامه ی عمل پوشاند اما مصیبت آنجاست که همین انسان آگاه دچار آلزایمر معنوی می شود. از مسئولیت ها شانه خالی کرده اما از سد مرگ نگذشته و جاودانگی آرامش بخش، به نظر غیر محتمل می آید چاره چیست باید از مرگ ترسید! عطار هم به درستی به این امر اشاره دارد:

خوش خفته نرم ناکرده سبق

می بباید رفت فردا پیش حق

نیست درسم نرم سختم اوفتاد

زانکه در پیش است چوب اوستاد

پادشاها آمد این درویش تو

با جهانی درد دل در پیش تو

گر جهانی طاعتم حاصل بود

گر نخواهی تو همه باطل بود (مصیبت نامه بیت 375)

دیدن نتیجه ی اعمال در عالم بعد از مرگ نیز دلیل کمی برای ترسیدن از مرگ نیست:

زان می ترسم که در بلام اندازند

همچون گویی بی سر و پام اندازند

روزی صد ره بپیمودم از هیبت آنک

تا بعد از مرگ در کجام اندازند

یا

دیر است که دور آسمان می گردد

می ترسد و زان ترس به جان می گردد

چون دید که قبله گاه دنیا چون است

صد قرن گذشت و همچنان می گردد

یا 

از واقعه ی روز پسین می ترسم

وز حادثه ی زیر زمین می ترسم

گویند مرا کز چه سبب می ترسی؟

از مرگ گلوگیر چنین می ترسم.(مختار نامه انتشارات توس)

عطار که اینچنین می ترسد صادقانه دلیل آنرا روز قیامت و حساب و کتاب اعمال می داند:

از مردن غم نصیب کس نبودی

اگر انگیختن از پس نبودی (الهی نامه)

شاید این فرمایش امیر المومنین علی علیه السلام بعد از همه نالیدن های مکرر از مرگ خنکای آرامشی بر جان ما باشد که فرمود:

"ای بندگان خدا از مرگ و نزدیکی آن بترسیدو برای آن سازو برگ مهیا کنید که مرگ امری بزرگ و رویدادی عظیم را با خود می آورد یا خیری را با خود به همراه می آورد که هیچ شری با آن نیست یا شری را به همراه می آورد که هیچ خیری با آن نیست.پس چه کس به بهشت نزدیک تر از آن کس که برای بهشت کار کند و چه کس به آتش دوزخ نزدیک تر از آن کس که برای دوزخ کار کند؟ " (نهج البلاغه نامه  27)

گرچه به قول عطار:

چندانکه ز مرگ می گویم دل را

تنبیه نمی افتد این غافل را...

3. تنها مردن علت ترس از مرگ:

انسان چاره ای جز به تنهایی مواجه شدن با مرگ ندارد نه والدینش و نه فرزندانش و نه عزیز ترین دوستانش او را در این مسیر پر مخاطره همراهی نمی کنند همانگونه که در قرآن کریم ازین موضوع یاد شده و در سوره ی انعام آیه ی 94 می فرماید: 

وَلَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرَادَىٰ كَمَا خَلَقْنَاكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَتَرَكْتُمْ مَا خَوَّلْنَاكُمْ وَرَاءَ ظُهُورِكُمْ...

به راستى همان گونه كه نخستین بار شما را آفریدیم، اكنون نیز (به هنگام مرگ یا قیامت) تك و تنها نزد ما آمدید و همه‌ى اموالى را كه به شما دادیم پشت سر گذاشتید...

عطار نیز در این واهمه اینگونه می سراید:

سخت تر بینم به هر دم مشکلم 

چون بپردازم ازین مشکل دلم؟

کیست چون من فرد و تنها مانده ای؟

خشک لب غرقاب دریا مانده ای؟

نه مرا همراز و همدم هیچ کس

نه مرا همدرد و محرم هیچ کس (منطق الطیر)

عطار معتقد است اگر هم کسی بر مزاری می گرید دارد برای خودش گریه می کند نه آن متوفی:

چه کارست این که در دنیای فانی است

جهانی کار، کار آن جهانی است

غم خود خور که کس را از تو غم نیست

چه می گویم ترا حقا که هم نیست

ترا افتاد اگر افتاد کاری

که کس را نیست ر دل از تو باری

کسی کز مرگ تو بسیار گرید

ز مرگ خود بترسد زار گرید

زمانی لب ز خندیدن ببندد

به صد لب یک زمان دیگر بخندد

تو را افتاد کار ای پیر خون خور

به ایمان گر توانی جان برون بر ( مصیبت نامه)

عطار وقتی احوال مردمان و بی وفایی آنها را مشاهده می کند به این نتیجه می رسد که:

چو مرگ من مرا افتاد ناکام

برای مرگ خود برداشتم گام

چو در مردم وفایی می ندیدم

به جان و دل وفای حق گزیدم ( اللهی نامه)

بتا اینجا تمام عوامل به نفع ترس از مرگ است اما به غیر ازین سه عامل عطار برای سالکان راه حق نیز دلایلی می یابد که بر اساس آنها از مرگ بهراسند که در مطلب بعدی به آنها خواهیم پرداخت.


مآخذ: "ترس از مرگ در آثار عطار" مجله ی ادبیات عرفانی/ سعید رحیمیان و محبوبه جباره ناصرو (با تلخیص)

 

پس هر چه پیشت آید گردن بنه قضا را

پس هر چه پیشت آید گردن بنه قضا را

پس هر چه پیشت آید گردن بنه قضا را
من آن مرغم که ...

من آن مرغم که ...

من آن مرغم که ...
قصه عاشقان خوش است بسی

قصه عاشقان خوش است بسی

قصه عاشقان خوش است بسی
سفری دل انگیز در داستانهای کهن

سفری دل انگیز در داستانهای کهن

سفری دل انگیز در داستانهای کهن
UserName